دکتر محمد قسیم عثمانی نمایندۀ شهر بوکان؛ کرد و اهل سنت، امروز در مجلس شعری خوانده و طنزی گفته که سبب واکنش هیستریک حسینیان قاتل و کوچک زادۀ خائن شده است. او از هزینۀ ۱۰۰ میلیارد تومانی تبلیغات ریاست جمهوری پرسیده و … (اینجا)
این شعرش:
یاد دارم در غروبی سرد سرد می‌گذشت از کوچه ما دوره‌گرد/ داد می‌زد کهنه قالی می‌خرم دست دوم جنس عالی می‌خرم؟ کاسه و ظرف سفالی می‌خرم/ گر نداری کوزه خالی می‌خرم/ اشک در چشمان بابا حلقه زد/ عاقبت آهی کشید بغضش شکست/ اول ماه است نان در سفره نیست/ ای خدا شکرت ولی این زندگی‌ست/ خواهرم بی‌روسری بیرون دوید/ گفت آقا سفره خالی می‌خری!
  و این هم طنزش:
یکی از دوستان از من پرسید: آیا شما هم می‌خواهید کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوید؟ گفتم آره، من هم می‌خواهم کاندیدا شوم، او گفت: باید شیعه دوازده امامی باشی، گفتم: اگر مشایی رجل سیاسی محسوب شد، آنوقت خلیفه سوم هم جزء شیعه دوازده امامی محسوب می‌شود.
هیچگاه فکر نمی کردم که کرد و سنی دیگری غیر از شوهر خواهر عزیزم را مرجع خویش و الگوی ایرانی بودنم قرار بدهم. حالا امروز با این جوان روبرو شده ام و عهدم را می شکنم هم در مورد الگوی خویش و هم در مورد میهن پرستی خویش و مهمتر هم در مورد فهم و طنز و احساس مسئولیت خویش. باعث افتخارم است که ریاست بر من پیر مرد را بپذیرد! خواهش می کنم دکتر جوان وطن را درمان کنید. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)