اخیراَ مقالهی ازخواجه بشیراحمد انصاری با برگردان احمدمسیح حامی، در روزنامه هشت صبح زیر نامی «کثرت گرایی فرهنگی از شرق تا غرب» خواندم. با مطالعه این مقاله هر چند مختصر دانسته میشود که جناب انصاری، به دلیل تعلق خاطر و عشق بی پایاناش به خاور میانه و جهان اسلام و ارزشهای آن نمیتواند جانب انصاف را نگهدارد و در برسی هر پرسمانی، فارغ از هر گونه دلبستگی به باور و علایق شخصی غیردلبخواهانه به بازنمودن واقعیتها بپردازد. این گونه داوری کردنها به معنای بیان یک توهم و یک دلخوشی است، میتواند تسلی بخش باشد، آنجا که میخواهد تحمل فرودستی و حس حقارت یی را در رابطه با دیگری فرادست و سرآمد نسبت به امری و پرسمانی را آسان نماید. هنگامی که روشنفکر، به سخن داریوش شایگان، «از تکالیف اساسیاش که عبارت از طرح کردن، با فاصله نگریستن و درک واقعیتها است، غافل میشود، به آیدیولوگ بدل میگردد» (شایگان: ۲۰۱۸\۶ فیبروری) و به پراکنش آگاهیهای کاذب میپردازد که پیامدهای آن بسی خطرناک است. زیرا این بیان و این ابراز نظر پیش از آنکه توضیح دهنده و روشنگر باشد، شور و حرارت تولید میکند، هم خود را گول میزند و هم جامعهی را که ابژه بررسی است.
هسته اصلی نوشته انصاری ادعای است که ابتکار کثرت گرایی را به مسلمانان برمی گرداند. همین ادعای انصاری را نقل به مضمون میکنم: «اگر تصور میکنید که اروپا زادگاه کثرت گرایی بوده است، اشتباه میکنید، زیرا ابتکار کثرت گرایی به مسلمانان برمی گردد.» (انصاری؛ ۱۳۹۶\۱ دلو)
ملتها و مردمان خاور میانه و جهان اسلام در برخورد با مدرنیته و پدیدارهای مدرن از آغاز تا کنون دو جور واکنش داشتهاند، «یا در صدد مقابله با آنها برمیآمدند و بی هیچ تلاشی برای فهم آنها نفیشان میکردند؛ یا آنکه مدعی میشدند آنچه را که در آن اندیشهها خوب و بهحق است، در اسلام نیز بیان شده، و حتا بهتر، اما مسلمانان آن ایدهها را نپروراندهاند و اکنون بایستی با بازگشت به خویش درپی کشف و تبیین و تشریح آنها برآیند، که اگر چنین کنند از فرودستی به درمیآیند و دوباره در جهان فرادست میشوند. این نگرش دوم، به تدریج دست بالا را میگیرد.» (نیکفر؛ ۱۳۹۵\۳۰ خرداد) نوشته انصاری در مورد زادگاه کثرت گرایی در جایگاه نگرش دوم قرار میگیرد که خاور میانه و جهان اسلام را در کسب کثرت گرایی و پلورالیسم از غرب و زمینه سازی آن باز میدارد و نیاز این فراگیره را به کثرت گرایی مدرن به بی نیازی دگرش میدهد. بی نیازی از این جهت که وقتیکه جناب انصاری، تقلا میکند، موضع خود را اثبات نماید و مخاطب را برای پذیرش ادعایاش (اروپا زادگاه کثرت گرایی نیست و کثرت گرایی یکی از مفاهیم بومی خاور میانه و جهان اسلام است.) آماده کند، به چند نمونه، اینجا و آنجا از زیست و وجود اقلیتها، دگرباوران و غیرمسلمانان، در کنار اکثریت مسلمان در خاور میانه اسلامی و جهان اسلام برای استحکام سازی و متانت بخشی به ادعا و استدلالاش دست میزند و در پایان میگوید: «چه چیزی دیگری از این منطقه که «ناف جهان» در آن واقع شده میتوان انتظار داشت.» (انصاری؛ ۱۳۹۶\۱ دلو) اگر این ادعای جناب انصاری را دقیق تر رمزگشایی نمایم و درست تر بشکافیم و به زبان رک و راست ترجمه کنیم، معنای حرفاش این میشود که خاور میانه و جهان اسلام، کثرت گراترین نقطه جهان است و بهتر از غرب در آن کثرت گرایی وجود دارد.ای کسانی که داد و فریاد میزنید، در مورد تحمیل گری، نقض حقوق بشر، خشونت و فقدان پلورالیسم در این فراگیره، مقاله مینویسید، کتاب چاپ میکنید و کنشگری میکنید، چه بسا راه اشتباه را میروید و آب در هاوان میکوبید. در واقع فکر و اندیشه در این مورد را تعطیل نماید. چون خاور میانه و جهان اسلام به پلورالیسم نیازی ندارد و از این زاویه غنی تر از هر جای دیگری جهان میباشد و برای بقیهی جهان الگو و مثال زدنی است. #
حقیقت این است که خاور میانه زداگاه سه دین فرهنگ ساز در جهان اسلام است که پیروان هر کدام این ادیان به یک حقیقت انحصاری باور دارند. انحصاری که ایمان و وجود حقیقتهای دیگر، آیینهای دیگر و غیر از خود را یا برنمی تابد یا به سختی تاب میآورد. پیروان این ادیان به جز از حقیقت که از سوی خدایشان برایشان وعده داده شده است هر حقیقت دیگر را باطل و به چشم دشمن حقیقت میبینند و برای دور کردن آن از خود، به مبارزه با آن بر میخیزند. با این وجود یعنی یکتاگرایی حقیقت و انحصار حقیقت، ابتکاری کثرت گرایی را به خودی خود از مسلمانان سلب مینماید و اندک جای برای کثرت گرایی باقی نمیگذارد. برای همین نمیتوانیم بگویم که ابتکار کثرت گرایی به مسلمانان برمی گردد. اما برعکس میتوانیم ابتکار انحصارگرایی و وحدت گرایی را به مسلمانان برگردانیم و همین گونه میتوانیم روی مصداقهای آن در این سرزمینها دست بگذاریم که امروزه این سرزمینهای را به آوردگاه خشونت آمیز یگانه گرایی حقیقتها دگرش داده است که از این فراگیره خون میگیرد. اما از سوی دیگر تصور نمیکنیم بلکه تصدیق مینمایم که اروپا زادگاه کثرت گرایی بوده است. در یک کلام اگر میان غرب و کشورهای شرقی- اسلامی دگرسانی بگذاریم میتوانیم این دگرسانی را در فراگرد تکثرگرایی و یگانه گرایی انجام دهیم. بدین معنی که سرزمینهای غربی، سرزمینهای تکثرگرایی پرور بوده است و سرزمینهای شرقی- اسلامی و خاور میانه سرزمینهای یگانه گرایی پرور بوده است.
اگر کثرت گرایی (پلورالیسم) آموزهی باشد با این نگرش فلسفی که کثرت بر وحدت برتری دارد و ساخت جهان ساخت متکثرانهای است. ریشه این نگرش را میتوانیم در اندیشه فلسفی غربی تا فلاسفه یونان باستان میتوانیم دنبال نمایم. چون یکی از موضوعات مهم مورد دلبسته فلاسفه یونانی، پرسش از یکی یا بسیار بوده است. برخی از فلاسفه همچو امپدوکلس، اناکساگوراس یا اتم اگرایانی مانند دموکریت، به گونههای مختلف، معطوف به نظریات کثرت گرایانه بودند. به سخن دیگر وقتی که با نخستین فلاسفه و اندیشگران در تاریخ اندیشه غرب آشنا میشویم، در واقع با نگره پردازان کثرت گرایی آشنا میشویم. بدین معنا که از همان آغاز که اندیشیدن و فلسفیدن در زمین غرب آغاز شده است، تکثرگرایی و کثرات در هستی، یکی از هستههای کانونی آن بوده است که در این امر نمیتوانیم تقلب کنیم. بر این پایه در غرب با تاریخی مواجه هستیم که زندگی و اندیشه در آن جدیت و موضعیت دارد که یکی از پرسمانهای آن تکثرگرایی و زیست متکثرانه است که به عبارتی برآیند زندگی اندیشیده و اندیشه فلسفی است. چیزی که تاریخ خاور میانه، فاقد آنست و امروزه درد غیاب آن را در خود دارد حس میکند. خاور میانه به دلیل سلطه فرهنگ دینی به سخن آرامش دوستدار، امتناع اندیشه و تفکر فلسفی بوده است که نمیتوانسته است به زیست متکثرانه دست پیدا کند. برای همین ما در خاور میانه به معنای درست کلمه فلسفه نداشتهایم. «پرسمان اینست که در خاور میانه اسلامی، اعتقاد جای خرد، و دین جای فلسفه را گرفته است. فلاسفه اسلامی بودهاند، اما اینان یا سرکوب شدهاند و یا مجبور بودهاند همواره مباحث فلسفی را جوری عنوان کنند که با باورهای دینی برخورد پیدا نکند. به عبارت دیگر، فلسفه خود-بنیاد نبوده است، یا میبایست آنرا با دین هماهنگ کرد یا حالت تزیینی و تشریفاتی داشته که آنرا «آداب» میگفتهاند و در پیشگاه خلیفه، نوعی رقابت روایتی رواج داشته و هر دانشمندی چند روایت از افلاطون و ارسطو و دیگر فیلسوفان یونانی نقل میکرده که هدف صرفاً ذکر روایت بوده و جنبه کاربردی نداشته است. خلیفه نیز از اینکه چنین دانشمندانی در خدمت دارد، احساس غرور میکرده و حالت «مدرنیت» به او دست میداده است.» (مظفری؛ ۱۳۹۰\۲۶ دی) یا به سخن دیگر در خاور میانه، فلسفه، غریب، دور و بیگانه بوده است و کسانی را در تاریخ این سرزمینها فیلسوف معرفی کردهاند، نه تنها فیلسوف نبودهاند بلکه متأله والهی دان بودهاند و در زمینهی علم کلام کار میکردهاند و میخواستند آنچه را که دین گفته است باورپذیر و دفاع پذیر نمایند.
بر این پایه از گفتار بالا چنین نتیجه میگیریم که در خاور میانه و جهان اسلام دو گفتمان و دو دسکور مسلط به عبارتی تکثرگرایی را در خاور میانه و در جهان اسلام دور میزند.
۱- ستیز با فلسفه و اندیشه فلسفی: فقدان اندیشه فلسفی و فلسفه در خاور میانه و جهان اسلام به عنوان رهآورد تکثرگرایی و اخلاق دگربودگی برای ایجاد یک بستر گفتگوگرایانه که در آن هر فردی با هر گونه پسزمینهای بتواند آزادانه راجع به حقیقت بحث کنند.
۲ – یگانه گرایی حقیقت: وجود سلطه فرهنگ انحصار حقیقت و یگانه گرا، جغرافیای خاور میانه و جهان اسلام را به زادگاه تقابلها و خط کشیها میان خود و دیگری دگرش داده است. برای همین هر قومی برای قومی دیگر و هر مذهبی برای مذهبی دیگر و هر دینی برای دینی دیگر و هر ایدیولوژیی برای ایدیولوژی دیگر در خاور میانه و جهان اسلام غیرخودی و بیگانه است و نگاه به دیگری، نگاه خشن و حذف گرایانه است.
اما، از سوی دیگر، اگر چه تکثرگرایی، به معنای فراخ و وسیع کلمه، پدیدهی کهن است و ریشه در نوشتهها و اندیشههای فلاسفه یونان باستان دارد و شماری از فیلسوفان یونان کهن و باستان آنرا در جهان هستی و طبیعت دیدند و عزیمتگاه شناختشان را نسبت به طبعیت و جهان هستی، از آنجا آغاز کردهاند. اما شکل تازه و امروزین تکثر گرایی را که در غرب امروز میبینیم محصول مدرنیته است نه محصول یهودیت، نه اسلام، نه مسحیت و نه ادیانی دیگر که در چهار سوی این جهان وجود دارد. دوران مدرن دوران بیداری اندیشه است که با نقد آیینهای فراانسانی، نقد سلطان، نقد مذهب و نقد هر گونه ایدیولوژی تمامیت خواهانه به وجود آمده است و اساساً با گسست و انتقاد از ستمگریها و تحمیل گریهای دینی، مذهبی و فاصله گرفتن از ظلمت جنگها و آدم کشیهای بسیار نه تنها به اسم دین و مذهب بلکه به اسم هر ایدیولوژیی از جمله فاشیسم و نازیسم سر برآورده است. تکثرگرایی امروزی به معنای دقیق کلمه رهآورد مدرنیته است. اگر امروزه از تکثرگرایی با افتخار و با یک بامزه گی ویژه یاد میکنیم به این معنا است که مفهوم تکثرگرایی همبسته با دیگر از مفاهیم انسانی و مدرن با چرخش از دوران پیشامدرن که عمدتا دینی بودند زاویه پیدا مینماید؛ چرخش که به سخن رامین جهانبگلو، «همچو رویداد هستی شناختی رابطه میان انسان و جهان و انسان و انسان را تغییر داده است» (جهانبگلو؛ ۱۷: ۱۳۸۶) و ویژگی سکولار دارد. تصور نمایم که اگر جهان مدرن پدید نمیآمد؟ باری محمدرضا نیکفر، پاسخی به این پرسش را در مورد دین و حقوق بشر این گونه بیان نموده بود: «اگر جهان سنت و پیشامدرن با انقلابهای فکری و سیاسی جهان مدرن درهم نمیشکست، هزاران سال هم میگذشت در واتیکان یا در قم مفهومی به نام حقوق بشر زاده نمیشد.» این پاسخ در مورد تکثرگرایی هم صادق و دقیق است. یعنی بی انگاریم که اگر جهان مدرن پدید نمیآمد و اگر آن نظم پیشین تحمیل گرا و یگانه گرا به وسیلهی انقلاب فکری تکثرگرایی دوران مدرن درهم نمیشکست هزاران سال دیگر هم که میگذشت نه در واتیکان، نه در مکه مکرمه، نه در دانشگاه الاهزر مصر، نه در نجف و نه در قم مفهوم بنام تکثرگرایی مدرن زاده میشد. چون مدرنیته بود برای نخستین بار در تاریخ بشریت خشونت را به اسم خشونت به سخن نیکفر، منتفی و کنار گذاشت. اگر هر راستاوردی و توجیه یی برای کاربست خشونت شود چه به اسم دین، چه به اسم خدا و چه به اسم هر ایدیولوژی دیگر در چشمداشت دوران مدرن منتفی است و خشونت خوانده میشود و خشونت، خشونت است. پیش از دوران مدرن چه بسا خشونتهای خطرناک تقدیس شده بود به اسم هستیهای فراانسانی و به اسم هر توهمی اعمال میگردید. کشورهای که هنوز سودی از مدرینته و دوران خرد نبردهاند، هنوز غلبه با سنت و دوران نابخردانگی است زندگیشان با خشونتهای تقدیس شدهی زیر آلوده است.
خشونت که ویژه منحرفان است، خشونت که محبت است و کاربست آن بالای منحرفان، محبت ورزیدن به آنان است و آنان را به دایرهی رحمت و سعادت در میآورد.
هر خشونت، خشونت نیست و نباید تنبیه منحرفان را خشونت نامید و هر ستمی را ستم و هر شکنجهی را شکنجه گفت.
اما برعکس، رواداری و تکثرگرایی با منحرفان را مترادف با ضعف ایمان و ضعف غیرت میدانند و امروزه آنرا ما در خاور میانه و افغانستان، اینجا و آنجا میبینیم.
سنت و دوران نابخردانگی یک جاههای خشونت را به اسم خشونت نمیداند و جاههای دیگر خشونت را به اسم خشونت میداند. یعنی این، آن موقع است که پیروی آیینی به وسیله پیروان آیین دیگر وقتی به قتل برسد، همکیشان مقتول، آنرا خشونت تلقی مینمایند و زمانیکه همین همکیشان مقتول پیرو یک آیینی دیگر و یا یک همکیش خود را به دلیل منحرف بودن به قتل برساند آن موقع این خشونت، خشونت نیست.
جهان مدرن از این زاویه برای تکثرگرایی ویژه است و ماهیت منحصر به فرد دارد که حیثیت تکثرگرایی را عمیقاً تضمین کرد و برای زدودن خشونت از پهنه زندگی اجتماعی- انسانی و نهادمند سازی تکثرگرایی، سازوکارهای ویژهی گذاشت و برای پشتبانهی عملی، اجرایی و بودش آن نظام سیاسی دموکراتیک، نظام حقوقی مدرن و نظم حقوق بشری را بودش داد.
کسانی که افتخار این مفهوم و آن مفهوم را به این مردم و یا به آن مردم جهان برمی گرداند، در واقع در پشتِ اندیشهشان ذهنیت ساده انگار، فروکاهنده، دوپاره اندیش، جداافگن و تفاوت گذار، پنهان است که جهان را خواسته و ناخواسته، دانسته و نادانسته به خودی و غیرخودی و یا سیاه و سفید خط کشی مینمایند. بخش از جهان که خودی است، میشود جهان اسلام و بخش دیگر آن که غیرخودی و دیگری است میشود غرب و یا همان زادگاه مدرنیته که اروپا است. گروندگان این ذهنیت برای اینکه خودی و غیرخودی را بتواند بودش دهد، میباید ارزشگذارانه میان خود و دیگری و یا غیرخود دگرسانی، تفاوت و فرق بگذارد. سامانهی اندیشگی و کادر فکری آقای انصاری، روی همین دوپاره اندیشی و فروکاهندگی راه میرود. زمانی که جناب انصاری ارزش و افتخار خاستگاه و بالش تکثرگرایی را به خود (جهان اسلام و زیست و مناسبات اجتماعی خاور میانه) میبندد و از ارزش و افتخار دیگری (اروپا) میکاهد، درواقع دارد کاری ارزشگذارانه انجام میدهد. ذهنیت دوپاره اندیش و فروکاهنده پرده پوشی میکند، خشونت و تحمیل گریها را پنهان میکند از افتخارات میگوید بی آنکه از آدم کشیها و از سرافگندگیها یاد کند. برای همین ذهنیت فروکاهنده و دوپاره اندیش نمیتواند امر راستینی را بیان نماید و اگر هم بخواهدای بسا نمیتواند آن را به زبان بیارد.
برگرداندن ابتکار کثرت گرایی به خاور میانه و جهان اسلام همان قدر غلط است که ما ابتکار شک دکارتی را نه به دکارت و دوران مدرن که بلکه به امام محمد غزالی و دوران پیشامدرن بربگردانیم و همان قدر این کثرتگرایی عصر جدید اروپا، مدرن و غیردینی و سکولار است که به همان اندازه فزیک نوین و تیوری فزیک کپرنیک و نیوتن مدرن، غیردینی و سکولار است.
برای جناب انصاری خوب و نیک میشد که میکوشید تا احساسات “جهان اسلام گرایی” سرمست کنندهاش را هم چون امور شوم و غیر منصفانه از خود بیرون میراند و سپس بدور از تنگناهای خودشیفتگی و پندارزدگی به پرسمان کثرتگرایی در خاور میانه و جهان اسلام میپرداخت، شاید آنگاه به جای بحث و کاوش پیرامون برگرداندن افتخار و ابتکار کثرتگرایی به این بخش و یا آن بخشی از جهان، چه بسا جهت کاوش و بحثاش عوض میشد و به این درک میرسید که اکنون، در جهان کنونی و در این برشگاه از زمان و تاریخ جهان، پرسمان این نیست که ابتکار کثرتگرایی به کدام یک از ملتهای دینی، قومی و مذهبی برمی گردد، بلکه پرسمان اینست که چه عناصری و چه موانعی و کدام باورها، کدام پندارها و کدام ایدیولوژیها در جهان کنونی زمینههای تکثرگرایی را تخریب مینماید و صلح و برهمسازشی را از میان ملتها برمی دارد و نابود میکند و یا اگر، باز هم، بحث و کاوشاش در فراگرد خاستگاه کثرتگرایی باقی میماند، نیاز هم نداشت به تاریخ به صدها سال پیش باز میگشت و قتل حلاجها، سهروردیها، عین القضاتها، فرخی یزدیها، عشقیها، ارانیها، رضاییها، جزنیها را میدید، کافی بود چشم باز میکرد و منطقه را میدید که چه کسانی سر میبرند؟ چه کسانی کافر میکشند؟ چه کسانی به جان بناهای تاریخی و موزهها افتادهاند؟ چه کسانی هنوز در عصر جهانی شده، دختران و زنان ایزدی را چون برده جنسی میفروشند؟ چه کسانی تندیسهای بودا را منهدم کردند؟ چه کسانی در تنشان بم میبندند و میایند دیگری و غیر را تکه و پارچه میکند؟ چه شمار روشنفکران و دگراندیشان این فراگیره یی از جهان به سخن دکتر سروش، داغ تکفیر و زخم ارتداد بر چهره دارند و صلیب مرگ خود را بر دوش میکشند؟ و سپس هیچگاه نمیگفت که زادگاه کثرتگرایی خاور میانه است و ابتکار آن به مسلمانان برمی گردد.
اگر چه این را هم نمیتوانیم انکار کنیم که پیش از دوران مدرن در فلان کتاب و فلان اثر یک شاعر در جهان اسلام، اینجا و آنجا از رواداری، تکثرگرایی، پرهیز از تحمیل گری و خشونت و از لزوم آزادگی و ارج ویژهی انسان سخن رفته است، اما چون درک مشخصی از تکثرگرایی وجود نداشته است و هیچ تضمینی برای بودش، برپایی و دسترس پذیری آن برای جامعه و مردم وجود نداشته است به رفتار اجتماعی و عملی تکثرگرا و ذهن و اندیشه تکثرانگار نیانجامیده است.
اما برعکس تکثرگرایی در جهان مدرن تازه و بازکشف میشود و آن رهآورد یک جهان بینی جدید است که در مرکز و کانون آن انسان برنهاده شده است که با جهانبینیهای گذشته عمیقاً و در بنیاد تفاوت دارد و درک مشخصی از تکثرگرایی است که پا به پای مفاهیم مدرن انسانی دیگر مانند دموکراسی، نظامهای حقوقی مدرن و نظم حقوق بشری پدیدار میگردد. جهان مدرن برای نهادینه و سامان مندی آن سازوکارهای ویژهی عملی و اجرایی سنجید و راه را برای دسترس پذیر بودن تکثرگرایی و بودش یابی آن هموار و باز کرد.
هر نویسندهی جدی و پاسخداری که مسؤلیتاش دست گذاشتن روی راستیها و واقعیتها است و در پی کاوش حقیقت و تفکیک خوبی از بدی و راست از دروغ است نمیتواند به این موضوع باور داشته باشد که زادگاه کثرت گرایی خاور میانه است و ابتکار آن به مسلمانان بر میگردد. زیرا میداند که تاریخ خاور میانه و جهان اسلام، خاور میانه و جهان سلام را با کثرت گرایی مترادف و همراه نمیکند. سامانه سیاسی-اجتماعی و روابط و مناسبات انسانی در خاور میانه و جهان اسلام در درازای تاریخ برای دیگری، غیر، اقلیتها و دگرباوران کمال تأثر و اسف انگیز را دارد. در موقعیتهای عادی اقلیتها، دیگری، غیر و دگرباوران در این سامانه سیاسی-اجتماعی و روابط و مناسبات انسانی در خاور میانه و جهان اسلام جایگاه درجه دوم را داشتهاند و از حقوق، امکانات و فرصتها یا کمتر بهره میبردهاند و یا بی بهره بودهاند و به درجات مختلف در زیر فشار کمرشکن سیاسی، اقتصادی، فرهنگی قرار داشتهاند و انواع تبعیضها بالایشان رواداشته میشده است. در موقعیتهای غیرعادی و بحرانی، گروههای اعتقادی، خودی و غیر خودی، اکثریت و اقلیت با مایه گذاری ایدیولوژیک از رهگذر باور، اعتقاد، دین و مذهبشان به جنگ و خون و خشونت به جان هم میافتاده است و جنگهای خونین را راه میانداخته است و خونهای همدیگر را میریختانده است. کمااینکه همین وضع، امروزه، هم چنان در خاور میانه و جهان اسلام به قوت خود باقی است و به سخن پیام یزدانجو، این وضع خاورمیانه را به جغرافیای جدال و استعارهای از خشونت مبدل کرده است.
در نهایت و در یک کلام و خیلی فشرده، ادعای جناب انصاری را جز لالایی خوانی نمیتوانیم چیزی دیگری بنامیم که خواب ما را و یا حداقل گوش سپارندگان را دوچندان و سنگین و سنگینتر میکند.
رحیم الله سپهران
رویکردها:
۱ – شایگان، داریوش، نظام معرفتی روشنفکر چیست؟، کوته–نوشت، نشر شده در رخنامه داریوش شایگان، ۲۰۱۸\ ۶ فیبروری
۲ – انصاری، خواجه بشیراحمد، کثرت گرایی از شرق تا غرب، مترجم: احمدمسیح حامی، مقاله نشر شده در تارنمای روزنامه هشت صبح، ۱۳۹۶\۱ دلو
۳ – نیکفر، محمدرضا، تیره ورزی و بهروزی علوم انسانی در ایران، مقاله نشر شده «ادیتور» تارنمای رادیو زمانه، ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
۴ – انصاری، خواجه بشیراحمد، کثرت گرایی از شرق تا غرب، مترجم: احمدمسیح حامی، مقاله نشر شده در تارنمای روزنامه هشت صبح، ۱۳۹۶\۱ دلو
۵ – مظفری، مهدی، چهار عامل عقب ماندگی خاور میانه و جهان اسلام، مقاله نشر شده «ادیتور» تارنمای رادیو زمانه، ۲۶\دی\۱۳۹۰
۶ – جهانبگلو، رامین، موج چهارم، مترجم: منصور گودرزی، نشر نی، تهران ۱۳۸۶، ص ۱۷
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.