اخیرا دادگاه های جمهوری اسلامی متهمین سیاسی، صنفی، و اجتماعی را با برچسب امنیتی به زندان های طولانی مدت محکوم می کند، احکامی که این مثل معروف را به ذهن متبادر می کند، که قاضی نمی داند زندان چیست و یا شمارش بلد نیست. اما قاضی ها زندان و شمارش را خوب می دانند، آنچه اتفاق افتاده دستور از مقامات بالاست.

در سال های پایانی حکومت شاه، زندانیان سیاسی که دوره محکومیت آنها به اتمام رسیده بود، آزاد نمی شدند، بدون اینکه گفته شود، تا چه زمانی باید در زندان بمانند. زندانیان این دوره زندان را “ملی کشی” می نامیدند. اما چرا حکومت شاه زندانیان را آزاد نمیکرد؟

پاسخ به سئوال بالا، احکام سنگین اخیر زندانیان سیاسی را هم توضیح می دهد.

شاه در سال ۱۳۵۴ با دیوار بتنی سختی روبرو شد، که پیامد سیاست های خودش در اداره کشور بود، در داخل ورود مقادیر زیادی ارز نفت به داخل کشور، بدون وجود کالای متناسب با آن، و همچنین عدم آماده سازی زیرساخت های لازم برای واردات کالا از بندر برای تخلیه بار، و کامیون برای حمل کالاها به مقاصد داخل برای مصرف مردم، و گسترش شهر نشینی و نبود برق کافی برای پوشش شبکه مصرفی کشور، موجب وضعیت آشفته ای در مملکت شده بود، تورم ارقام گذشته را شکسته و به رکودهای تازه ای رسید، روزانه تا 12 ساعت برق قطع بود، تفاوت نرخ رسمی کالاها با نرخ واقعی معامله اجناس بشدت افزایش پیدا کرده بود.

نارضایتی در اقشار مختلف مردم از طرفداران و همکاران رژیم تا مردم عادی و مخالفین گسترش یافت، واکنش شاه به وضعیت پیش آمده، مشابه خامنه ای بود، همه در ایجاد نابسامانی مقصر بودند بجز شخص شاه. او به همه گروه های داخل و خارج کشور برچسب نادانی، تنبلی و حرص مال زد، کمبود برق را به عدم انجام تعهدات شرکت آلیستوم فرانسوی در موعد مقرر زد، بطوریکه مدیر شرکت به ایران آمد و به خدمت شاه رسید و گزارش داد که ما تعهدات خود را به موقع انجام داده ایم، شاه به او گفته بود، ما این مطالب را برای داخل کشور می گوئیم و به شما ربطی ندارد.

برای مقابله با گرانی، اتاق اصناف تشکیل شد و بگیر و ببند کاسبان خرده فروش رونق گرفت، و بمنظور برخورد با کسانی که از همراهان او در بعد از کودتای 28 مرداد بودند، خط و نشان کشید، همه احزاب را منحل و حزب رستاخیز را بعنوان تنها حزب کشور معرفی کرد، و به همه دستور داد که باید عضو حزب شوند، و به افرادی از داخل حکومت که غرغر می کردند و بطور غیر مستقیم شاه را مسئول مخاطرات پیش آمده می دانستند، به صراحت گفت، بیایند پاسپورت بگیرند و از کشور بروند.

او تصور می کرد با بستن شمشیر از رو می تواند با زور اوضاع را آرام و آب رفته را به جوی برگرداند. حاصل رویکرد شاه به حل مشکلات با مشت آهنین، گسترش نارضایتی در همه اقشار و اقصاء نقاط کشور، و حتی به داخل خانه خودش بود، بطوریکه به اعلم گفته بود، من نمی دانم با این زنیکه (فرح) چکار کنم؟

حال اگر به وضعیت امروز کشور برگردیم، می بینیم که پیامدهای عملکرد جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته ، حکومت را به جائی رسانده که در داخل کشور کلیه اقشار، و در اقصاء نقاط کشور ، حتی طرفداران و کارگزاران جمهوری اسلامی با سیاستهای حکومت مخالفت می کنند. در خارج کشور، جمهوری اسلامی دوستی بعنوان یاور روزهای سخت ندارد، و همه آنهائی که سلام می کنند، بدون طمع نیست، و اگر مواجب گروه ها و افرادی که با پول جمهوری اسلامی به خوشگذرانی مشغول هستند قطع شود، روی از رژیم برگردانده و دشمن آن می شوند.

در داخل کشور، مردم عادی از گرانی و معیشت سنگین به نفس نفس افتاده و به زمین و زمان ناسزا می گویند، طرفداران حکومت، و بهره مندان از رانتهای حکومتی از نحوه برخورد حکومت با قدرتمندان جهان انتقاد می کنند، و علمای دین و روحانیت که از مزایای حکومت دینی استفاده می کنند، نق می زنند، این راه که جمهوری اسلامی می رود به ترکستان ختم می شود، و نتیجه آن بر باد رفتن روحانیت و دین در ایران خواهد بود.

لذا باید در آینده نزدیکی، منتظر شورش همگانی علیه جمهوری اسلامی بود، شورشی که از مردم عادی، پاسداران، رانت خواران، طرفداران حکومت، روحانیون، حاشیه نشینان شهری، و افراد بیت رهبری بصورت مجدانه در آن مشارکت کرده و در یک طرفته العینی، طومار جمهوری اسلامی را درهم خواهند پیچید.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)