در روزِ دهمِ مُحرّمِ شصت و یکمِ هجری، حسینِ بنِ علی ( امام حسین، سیّدالشّهدا، نوه ی پیامبرِ اسلام محمّد بن عبداللّه، امامِ سوم شیعیان ) وَ فرززندان و  برادران و برادرزادگان و اَصحابِ او  کُشته  شدند، سَر بریده شدند، بی جایِ مشخّصی برایِ دفن.

چون  برنَتافتده بودند واقعیّتِ استبدادِ آن روزگار را. مرگ را پذیرا شدند و تسبیم شدن در برابرِ ستم و دروغ را، نه.

دقّت کنید که این تصمیم شایسته ی شادمانی و سُرور است یا سوگواری و گریستن؟

این گُزارشِ بسیار کوتاهی استاز رویدادی در سیزده و چهارده  قرن بیش یا کم، روزی و روزگاری و سالهاییپیش از این. امّا چرا این چنین بوده است؟

بر پایه ی عَهدی که میانِ حَسن بن علی، برادرِ حسین، میان او و معاویه، جاری شده بود و این بر اساسِ شاهد هایِ تاریخیحتمن روی داده، قرار بر این شد کهمعاویه  خلیفه ی مسلمانان باشد، امّا عُهده دارِ بیانِ دشواری های دینِ مردم، فقط حسن بن علی باشد. امّا بر اساسِ این قرار معاویه نمی بایست کسی را (حتّا فرزندش را) پس از خود، به جانشینی می نشاند. ولی معاویه  فرزندش، یزید را،  به جانشینی اش  بر گزید و او را خلیفه کرد.

 معاویه کاری کرد به مِیلش و نه طِبقِ عهدی که گفته بود و نگاشته بود.پسرش  یزید جانشینش شده بود و مخواست حکومتش در آرامشی پهناور، بر قرار بماند.  امّااین واقعیّتی که در جریان بود، درست نبود،چون  چیزی گفته و نوشته و شده بود، وَ فراموش شده و پایمال شده و انجام نگرفته بود.

به این سبب، حسینِ بن علیکه هیچ یک از نام ها و صفت هایی که بر او نهاده اند  خفّت بار و پستی نُمون وَ بی ارزش نیستند، با اینکه سودایِ حکومت در سر نداشت، حکومتِ یزید پسرِ معاویه را نپذیرفت. به این رویداد اعتراض کرد ، تسلیم نشد و هر چه گفتند و هرچه از قدرت یا ثروت  پیشنهاد کردند و ارایه دادند نپذیرفت و آنها نیز فقط از او تاییدِ حکومتِ یزید را می خواستند و کوچِ حسین به

دیگرسو را نیز نپذیرفتند. پس حسین مجبور شد میان کشته شدن یا پذیرفتن زورِ حکومتی نادرست، یکی را بُگزیند.

حسین بن علی و فرزندان و  یارانی که پیش از مرگ یاداورشان  شده بود، انتخابِ  دُشوارشان را، و تصمیمِ مرگشان  یا تسلیم شدنشان  را به خودشان واگذار کرده بود ( مگر کودکانی که توانِ انتخاب یا حتّا توانِ سخن گفتن نداشتند) با  وی  کشته شدند. به خاطرِ  سخنی وعهدی و قراری و حقیقتی که پایمال شده بود.در برابرِ نادرستی و زورِ حکومتی نادرست ایستادند، نپذیرفتند حکومتی را که  ناحق  بود و کشته شده اند.این بر اساساشاره های تاریخی ای که پیشِ رویِ ماست، قطعی است.

این  نگاهی تاریخی و تبارشناسانه، به جَعلِ حقیقتی ساده است: حسینِ بن علی، نوه ی پیامبرِ اسلام، امامِ سوّمِ شیعیان  که در همه ی زندگی اش حتّا یک جمله  در ردِّ  شادیِ مردم نگفته و فرزندان و یارانش با انتخابِ او یا انتخابِ سختِ خودشان، چون نخواستند زیرِ بارِ حکومتِ ستم و نادرست و دروغ  بروند، به دستِ سپاهیانِ حکومتِ زورگو و ستمکار، کشته و شهید شدند. این حقیقت، امروز، ابزارِ نیرنگِ حکومتِ ستمِآدم هایی همانندِ همان زورمندان و ستمگران امّا با اسم ها و لباس هایِ دیگری شده استو امروزه حکومت هایی‌ ستمگر، مدّعیِ پیروی از حسین هستند  برایِ حسین مجلس هایِ سوگواری به راه می اندازند و به اعتبارِ حسین، می کوشند خود را معتبر کنند.

در این گزارشِ ساده ما شاهدِ روایتِ قهرمانیِ رهبری و انتخابِ آزادانه ی  دستِ کم گُفتاریِ  خانواده اش و یارانش هستیم که تا سَر باختن از هرچه داشتند، گُذشتند، امّا زیرِ بارِ حکومتِ نادرست، پس بنابراین  حکومتِستم ،نرفتند.

این روایتِ ساده، در هر گروه و دسته و هر کشوری یا هر دینی، بازگو شود، شادی بخش و اُمیدبخش و نیرو بخش است. این  بازگوییِ قهرمانی و روایتِ پیروزیِ  آدم هایی ست که از جان گذشتند و نادرست و دروغ و زوررا، نپذیرفتند. این اینجاست و می گذریم  و میرویم به سویِ ماجرایی در دوازده یا سیزده سده پس از آن:

در دهه های آغازینِ سده ی بیستمِ میلادی، در یکی از شهرهایِ آذربایجانِ امروز،

 شاید اردوباد، شاهنامه خانیکه که بازگو کردنِ شعرها و تصویرها و نقّاشی هایی از شاهنامه ی فردوسی بود در میانِ مردم بسیار شورانگیز و خواستنی شده بود. به سببِ نیرویی که داستانِ رُستم وداستانِ دیگر قهرمانان هایِ شاهنامه در شنوندگانِ بیننده، پدید می آورد، بسیاری از آنها رابرمی انگیخت که کاری کنند شبیهِ رستم و شبیهِ قهرمان هایِ شاهنامه و کاری قهرمانی شبیهِ قهرمان هایِ شاهنامه ی فردوسی. به همین سبب،حُکمرانِ  کمونیست آنجا با اینکه گرایشی کامِلن نامذهبی داشت، دستور داد، “لُطفن دقّت کنید” : مردم  از آن پس، به جایِ شاهنامه، روایت هایِ کربلا و عاشورا را بخوانند تا احساسِ قهرمانی وفداکاری و دقیقن به  گفته ی خودش: ” حسِّ رستم بودنِ ” آنها  کمتر شود و دربرابرِ حکومتِ روس ها تسلیم تر شوند تا  خطر برایِ حکومتِ کمونیستیِ شوروی، کمتر شود.

ببینید چطور ایستادگی و پایداری و نه گفتن به استبدادِ  قهرمانانه ی حسین بن علی و یارانش، در مسیرِ قرن ها با کوششِ روزها و شب ها و سال هایِ آخوندها و روضه خوان هایِ شیعه به ابزارِ سرکوب و بیچارگی و سکوت تبدیل شده است.

چه آن روز در آذربایجانِ شوروی، چه در لبنان، چه در سوریه ، چه در عراق و چه در مسیرِ قرن ها در ایران.

روحانیتِ شیعه ماجرایِ حقیقیِ ایستادگی و کُشته شدنِ حسین بن علی و یارانش در برابرِ حکومتی که بر پایه ینادرستی و ستم بود، بنایِ دروغ و ستمِ خود کرده است، و اکنونکه در برخی کشورها حکومت می کند و بسیار از حسین می گوید و پُرِ شور عزاداری است و سوگواری می کند و دارنده ی  بیشترین روزهایِ عَزا در تقویمِ همه ی دنیاستو همه ی تلاشِ  روحانیتِ شیعه و گاهی حتّا نیروهایِ خارجیِ دوستدار این وضعیّت، بر این است که با تکرارِ هزاران باره ی نوحه ها و عزایِ شکستِ حسین، این دروغ را به جایِ حقیقتِ قهرمانی و شهامت و پایداریِ حسین، در آگاهی و نا خوداگاهیِ مردم جاری کند که هرکه در برابرِ هر استبداد و دروغ و ستم بایستد، حتّا اگر نوه ی پیامبر باشد، حتّا اگر امامی باشد و حسین باشد، محکوم به شکست است و سَرَش  بُریده  خواهدشد.مردمِ بی خبر به جایِ شادمانی از پایداریِ حسین دربرابرِ حکومتِ زور و نیرو گرفتن از این ایستادگی، غمگین باشند

و عزاداری کنند و فکر نکنند و نفهمند تا مبادا،با شهامت در برابرِ ستم و دروغِ حکومتِ زورشان  بایستند.

ببینید چطور ماجرایِ پیروزمندِ درستی دربرابرِ نادرستی، قهرمانیِ آدمی و گروهی و پایداری در برابر نادرستی و دروغ و ستم و استبداد که بسیار شادی بخش و نیرو بخش و امید بخش است، چطور پس از قرن ها ابزار سراَفکندگی و خَمودن و سستی و فریب خوردن و غم و پذیرفتنِ بیچارگی می شود. روحانیتِ شیعه یعنی آخوندهایِ روضه خان و هر شرح دهنده ی مْزدورِ دیگرِ اسلامِ شیعه، هر دروغ و حقیقتِ پایداریِ حسین بن علی را بازارِ سِحر و شعبده و کسبِ درامد و وجودِ بی ارزش و حکومتِ ممکنِ خود در هر جایِ دنیا کرده است.

این مسیری ست که فریب و دروغِ با آدمی با زندگیِ سالهایِ او، همراهِ او، طِی کرده است و امروز نیز کم و بیش همانگونه است که فَریب و حقیقتِ برساخته ی عُمرِانسان که انگار از آغاز تا امروزِ انسان با او بوده است، خواسته بوده و خواسته است و می خواهد.

امروز در قرنِ بیست و یکمِ میلادی و قرن چهاردهِ هجری،در برخی کشورها، آخوندهایِ شیعه حکومت می کنند و با هر چه جَعل و دروغ و با یاری از ماجراهایِ کربلا و عاشورا و هرچه که می توانند و به یاریِ  بیشترین عزا و سوکواری که درمیانِ  همه ی دنیا، درتقویمِ خوددارند می کوشند که مردم را همواره در میانِ غمِ فریب و جعل ها و هرچه دروغ، نگه دارند تا اگر شد مردم هرگز چیزی از هیچ حقیقتی ندانند، قهرمان هایی مانندِ حسین، شبیهِ بیچارگانِ شکست خورده، بیان شوند و نَکـُند مردم بیدار شوند و حرفی بزنند و کاری کنند و مسیرِ دنیا، به گونه ای دیگر شود. وَ دلیلِ دیگرِ اینهمه روز وشبِ عزاداری این است که سرکوبِ مردمِ غَمگـُسار، آسان تر است.

لُطفن دقّت کنید به این ماجرا و ببینید روحانی هایِ مذهب و دینتان چه به سرِ حقیقت ها و واقعیّت ها و باور و عُمر و  زندگیتان آورده اند.این نمونه ای ست از بلایی که دستگاهِ  روحانیت، در هر دین و آیینی، ممکن است بر سرِ هر دینی بیاورد. که

کم و بیش در هر دینی اینچنین بوده است و چنین است ،چه در اسلامِ شیعه، چه دراسلامِ سُنّی، چه در یهودیت، چه در مسیحیت و چه در هر دینِ دیگری.همچنین ازسویِ دیگر، هنگامی که می خواهید دینی را یا هر حقیقت یا دروغی را، رَد کنید، ببینید، کدام است؟ حقیقتِ آخوندها و مُفتی ها و کشیش ها و حاخام ها و اینهاست  یا خودِ خودِ حقیقتِ آن چیز است؟  که هر چند ممکن است ،حتّا  حقیقتِ حقیقی آن دین و آن باور و آن مرام  نیز چیزی بیش از دروغ نباشد. یا  که ، چیزی باشد. من منتظرم، شما هم و به ویژه، همه ی این دروغ پردازان ، و به ویژه ای افزون تر همه دشمنانِ زندگی، منتظر باشند که  زمان، هر دروغی و هر دروغ پردازی و هر ستمگری و هر حکومتِ ستم و  دروغ را، از بین  خواهد برد.

 

امیر سارم –یادداشت هایِ دیگر

 : کانالِ تلگرام https://t.me/amirsarempoems

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)