چندی پیش یادداشتی نوشتم با عنوان ” چرا جمهوری اسلامی اپوزیسیون خارج از کشور را جدی نمی گیرد؟” و توضیح دادم که دستگاه های امنیتی ایران برای خنثی کردن مخالفین داخلی، آنها را تشویق به ترک کشور کرده و در این راه همه گونه همکاری با فرد مربوطه بعمل می آورند، از تامین مالی سفر، گرفتن ویزا، معرفی قاچاقچی برای خروج از مرز، و حتی هزینه اقامت تا دریافت پناهندگی را شامل می شود.

در یادداشت، به توضیح این امر پرداخته و شرح داده ام که دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی نقش اپوزیسیون خارج از کشور در تهیج مردم داخل در مخالفت با جمهوری اسلامی را جدی ارزیابی نمی کنند، و معتقدند، زمانی که مخالفین داخلی به خارج از کشور مهاجرت کنند، به همان عللی که اپوزیسیون خارج از کشور در حال حاضر بی اثر هستند، این افراد هم در تارعنکبوت مخالفین خارج افتاده و پس از گذشت کوتاه زمانی به جمع گروه های سترون خواهند پیوست.

در یادداشت مذکور به کلیات نقطه نظرات دستگاه های امنیتی پرداختم و از ذکر ریز دلایل خودداری کردم، و امیدوارم بودم که اپوزیسیون خارج از کشور، روش ، فرآیند، و عملکرد خود را به نقد کشیده و نقاط ضعف و قوت خود را کاوش کرده و با یافتن راه حل هائی بابت اصلاح نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت، در کلیات اندیشه، گفتار، و کردار خود بازنگری بعمل آورند.

چند روز پیش، نامه آقای اسماعيل نوری علا با عنوان ” به يک همکار سابق!” را درفضای مجازی خواندم و متعاقب آن پاسخ آقای حسن اعتمادی با تیتر ” پاسخ به نامه اسماعیل نوری علا” را دیدم. فکر کردم “آفتاب آمد، دلیل آفتاب” دو نامه ذکر شده یک نمونه تازه و تیپیک از عدم اعتقاد دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی به اپوزیسیون خارج از کشور است.

آقای نوری اعلا در توضیح علت نامه نگاری عنوان می کند شما از سال ۲۰۰۱ دنبال اجرائی کردن نظريهء «همه با هم» (به معنی اتحاد همه نيروهای مختلف العقيدهء سیاسی) بوده ايد و پس از برگزاری گردهمائی وسيعی از نمايندگان احزاب مختلف در استکهلم، و احيانا بعلت عدم توفيق در اجرائی کردن نظرات تان، به تشکيلات شاهزاده رضا پهلوی پيوسته و در ظل هدايت ايشان به اين کار مشغول بوده ايد که آن هم به نتيجه ای نرسيد است. سپس در سال ۲۰۱۲ «با همين نيت» در گروه کوچکی که تنها به تصور شما و بدون وجود هيچ سند قابل اتکائی- خواستار اتحاد همه با هم بود شرکت کرده و در نوشتن «پيمان نامهء عصر نو»، تشکيل «جنبش سکولار دموکراسی ايران» و کنگره های سالانهء آن، و سپس ايجاد «حزب سکولار دموکرات ايرانيان»، و عاقبت «مهستان اين جنبش» شرکت فعال داشته و همهء مناصب مديريتی اين تشکلات را هم برعهده داشته ايد.

در طی اين دوران، بصورتی باور نکردنی، همواره تصورتان اين بوده که «سکولار دموکرات ها» در پی ايجاد ائتلافی مابين «همه»ی فعالان و احزاب سياسی هستند و، در نتيجه، وقتی پس از شش سال غفلت پی برده ايد که چنين نيست و «يک ارادهء تک نفره» تصميم گرفته است بجای نظريهء «همه با هم» شما خواستار پی گيری نظريهء «متجانس ها با هم» باشد، از اين اشخاص و نهادها دل کنده و در پی استعفاء اعلام استقلال نموده ايد.

اما می بينيد که اين «اسماعيل نوری علا» به مخالفت خود با نظريهء «همه با هم» ادامه داده و بی اعتنا به سخنان شما، در مقابل مقالهء آقای دکتر مسعود نقره کار در ستايش نظريهء «همه با هم»، موضع گيری کرده و دست به پاسخگوئی زده است.

و در نتيجه، به سبک نوچه های کتاب دکتر نقره کار، در انتهای برنامه تهديد کرده ايد که «اگر به اين کار ادامه دهيد» مطالب ديگری را «افشا» خواهيد نمود.”

ایشان در ادامه آقای اعتمادی را به مواردی متهم می کند ” اجازه دهيد که من ابتدا به همين نکتهء آخر بپردازم و توضيح دهم که شما از طريق تريبونی که آقای شهرام همايون در اختيار مهستان نهاده بود و مهستان شما را مأمور ادارهء آن کرده بود، اکنون با تصرف عدوانی آن، بجای دامن زدن به بجث های نظری می خواهيد با ايجاد ارعاب و تهديد جلوی سخن گفتن مخالفين نظر خود را بگيريد.”

آقای نوری اعلا سپس به جزئیات عمل آقای اعتمادی پرداخته و می گوید “ بعبارت ديگر شما با شعبده بازی حيرت آوری طرح نظريهء همه با هم در حزب و استعفای خود از تشکيلات را، پس از گذشت شش ماه سرگردانی، به بيانيه های ۱۴ نفره و امضاهای ۹۰۰ نفره متصل کرده و هر بار که می خواهید در مورد يکی از اين موضوع ها سخن بگوئيد دوغ و دوشاب را بهم در می آميزید و از وجود آقای دکتر نقره کار هم، که قرار است فقدان قدرت نظريه پردازی شما را جبران کند،” و در پایان می گوید حسن آقا! من آنچه شرط بلاغ است را با تو می گويم

اکنون که با موضوع نامه و ابراز نظرات آقای نوری اعلا آشنا شدیم، به تحلیل نامه می پردازیم. اختلاف این دوستان، در ارتباط با نظریه “همه با هم” است، یکی معتقد است که گروهای اپوزیسیون باید با هم همراه شده و علیه جمهوری اسلامی مبارزه کنند، و دیگری به این ایده اعتقادی ندارد، و می گوید، هر گروه باید مستقلا به مبارزه با جمهوری اسلامی بپردازد. روشن است نظریه “همه با هم” یک مقوله تئوری است، که می تواند در یک طیف وسیع  با هزاران نظر متفاوت چه مخالف ۱۰۰% تا ۰% ، و چه موافق ۱۰۰% تا ۰% مورد ارزیابی گروه ها و افراد قرار گیرد. و هریک دلایل خاص خود را ارائه می کنند که می توان با آنها مخالف و یا موافق بود.

اوا در نامه به آنچه توجهی نمی شود، بحث نظری مقوله است، نامه سراسر ناسزا و اتهام های مختلف به گیرنده نامه است، از عدم صداقت، تا در اختیار گرفتن امکانات حزب به روش عدوانی، سوء استفاده از اختیارات حزبی، توطئه، و نوچه دیگری بودن است. و نامه را با این جمله به پایان می رساند “من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم”  که گویای نگاه از بالا به پائین آقای نوری اعلا به آقای اعتمادی است و با چند نقطه مانده بیت را به خواننده واگذار می کند “تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال”.

در پاسخ نامه بالا ، جوابیه آقای اعتمادی در فضای مجازی آمده است . در بخشی از نامه آقای اعتمادی می نویسد ” جناب اسماعیل نوری علا، نامه شما “به یک همکارسابق” را نه یکبار که چندین بار خواندم، و هرچه بیشترخواندم بیشتربه این واقعیت دردناک پی بردم که وقتی بیماری خودشیفتگی، خودمرکزبینی و فرقه گرائی درشخصی شدت یابد و خودشیفته نتواند به خوشنامی به شهرت رسد به شگرد معکوس عمل خواهد کرد تا ازاین طریق راهی برای مطرح شدن خود جستجو کند، که متأسفانه این واقعیت در مورد شما صدق می کند. نامه شما که هم زمان با اعلام ناتوانی محفل سیاسی تان برای برگزاری کنگره “حزب” تان منتشر شده نشانگر این واقعیت نیز هست که پیامد ناکامی سیاسی می تواند علاوه بر فرافکنی، پرخاشگری، تخریب، تحریف و حذف نیزباشد، پیامدهائی که بارقه های آن را در” نامه” شما می توان دید.

متاسفانه آقای اعتمادی در پاسخ، آقای نوری اعلا را شسته و کنار گذاشته است. نه تنها ایشان را  دارای بیماری خودشیفتگی، خود مرکز بینی و فرقه گرائی دانسته، بلکه به روشنی آقای نوری اعلا را همسان برادر حاتم طائی خوانده که چون نتوانست با عمل درست به اشتهار برسد، در چاه زمزم ادرار کرد، و به همین اندازه اقناع نشده و ادامه می دهد “جناب اسماعیل نوری علا، شما در ترور شخصیت یاران فرهنگی و سیاسی خود سوء سابقه طولانی دارید، و در نامه ای که تحت عنوان ” به یک همکار سابق ” نوشته اید این خصلت را بار دیگر به نمایش گذاشته اید. همین خصلت سبب انزوای شما شده است تا آن حد که امروز اکثربانیان وهمکاران تشکیلات شما دیگردرکنار شما نیستند. شما در نامه ای که بزعم خویش به افشای فعالیت های سیاسی اینجانب ولی دراصل به تخریب گذشته و ترورشخصیت سیاسی “همکارسابق” و ” برادر و یار سابق” خود پرداخته اید، ناراستی و وارونه سازی های فراوانی انجام داده اید که پاسخ به آنها دراین نوشته و درنامه نگاری های بین من وشما نمی گنجدهمانطور که ملاحظه می شود،اتهامات بالا کفایت نمی کند، لذا به موارد دیگری می پردازد، ترور شخصیت یاران، و منزوی شدن بعلت وجود همین خصلت در گیرنده جوابیه می رسد، و همچون پهلوانان، در پایان نامه طرف دیگر را به مناظره تلویزیونی دعوت می کند.

هرکس می تواند با نگاه کردن به عکس برادران عزیزمان آقایان نوری اعلا و اعتمادی، موهای سفید آنها را مشاهده کند و بداند که دوستان موصوف دارای سابقه و تجربه طولانی در پهنه سیاست هستند.

تصور می کنم بر این نامه و جوابیه آن، هیچ حاشیه نویسی لازم نیست و متن نامه به خوبی روشنگر علت عدم جدی گرفتن اپوزیسیون خارج از کشور توسط دستگاه های امنیتی است.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)