چنانچه حوصله خواندن این مقاله را ندارید ویدیوی 9 دقیقه ای آن را ببینید که این مقاله در واقع پیاده شده آن است:

https://www.aparat.com/v/RVEud

از آنجا که در سال 1384 از دانشگاه بین المللی میسور در بزرگترین دموکراسی دنیا برای ادامه تحصیل در رشته آموزش و روش تدریس در مقطع دکترای تخصصی پذیرش گرفتم گفتم کاری در سطح بین المللی ارایه بدهم که مقبول به اصطلاح حکومت مستضعفان در ایران هم واقع شود. هدف من این بود که بتوانم هیات علمی دانشگاه شوم و سطح و لول خودم را بالاتر ببرم و از جایگاهی موثرتر به خدمت به مظلومان و مستضعفان ادامه دهم. بنابراین بعد از نقد و رد تیوری های آموزشی و روشهای تدریس کنونی در سطح بین المللی، روش تدریسی بر پایه تیوری های آموزشی سیاسی خودم ارایه دادم که در واقع یک “اسلحه آموزشی” هست برای توانمند کردن مستضعفان و بنابراین براندازی نرم حکومت های چپاولگر، استثمار گر و دیکتاتوری و گذار مسالمت آمیز به دموکراسی. در رساله دکترای خودم اینکار را کردم چون معتقد بودم این نوع حکومت ها بر پایه جهل، فقر، ترس و فلاکت مردم شکل می گیرند و حتی ماندگار می شوند که البته این امور به واسطه سیستم های تعلیم و تربیت و روش های تدریسی که در دانشگاه ها به معلمان دیکته می کنند در جامعه ساری و میسور می شود. این سیستم های تعلیم و تربیت و روش های تدریس در این نوع حکومت ها، مستضعفان را که بیش از 90 درصد این نوع جوامع را شکل می دهند “از نظر فکری هم مستضعف نگه می دارند” چراکه مافیای سرمایه دار حاکم بر این جوامع بقای خودشان را در مستضعف نگاه داشتن همه جانبه مردمان تحت سیطره خودشان می دانند. به همین دلیل هم هست که آنها مدارس و دانشگاه ها را هم برای استحمار، استعمار و استثمار هر چه بیشتر مردم تبدیل به «بانک» هم کرده اند به این ترتیب که معلمان و به اصطلاح اساتید و یا همان برده های مسخ شده این سیستم های حکومتی طوری تربیت می شوند که همان مقدار کم دانشی را که دارند بواسطه مطالب غیر مفید و گاها مضرری که در کتابهای درسی امده است به دانش اموزان و دانشجویان و یا همان مشتریانشان که برای این کلاس ها پول و شهریه پرداخته اند عرضه کنند و در واقع دانش فسیل شده خودشان را به انها «قرض» که بماند “نزول” دهند. آنها در روز امتحان آن دانش را در ورقه های امتحانی از مشتریان خود پس می گیرند به نحوی که بعد از ترک جلسه همه چیز یادشان برود و تهی از دانش، مهارت، قوای تفکر ورزی، خلاقیت و اگاهی های اجتماعی و سیاسی به کلاس های بالاتر بروند. این به اصطلاح فارغ التحصیلان با کسب مدارک بالا وارد جامعه می شوند و نهایتا رییس، سناتور، وزیر، رییس جمهور و رهبر انی می شوند که به نوبه خود باعث و بانی تشدید فلاکت های مستضعفان می شوند. هر اندیشمند متفکری هم به این نوع مدارس و دانشگاه ها که در واقع بازوان اجرایی کاپیتالیسم و به عبارتی بنگاه های اقتصادی و حتی کارخانه های خرسازی هستند انتقاد کند، مزدوران خود فروش سرمایه داران چپاولگر دین فروش موقعیت اجتماعی، مال، حیثیت و آبرو، روح و روان، جان و حتی نسل و تبارش را با تمام قوا و با بربریت و بی رحمی تمام “هدف” کینه و خشم و توطیه های شیطانی و فاشیستی خودشان قرار می دهند و مطرود و منزوی و نهایتا معدومش می کنند تا بدین سیاق از منافع سرشار اربابان ریاکار غارتگرشان به اصطلاح حراست و پاسداری کنند.

با چنین ذهنیت و عقبه فکری ای بود که با خودم گفتم اگر بخواهیم از شر این نوع حکومت های تمامیت خواه مستبد و شیطانی و فاشیستی رهایی یابیم و در شکل‌گیری و توسعه جوامع انسانی، دموکراتیک، شاد، متمدن و مترقی سهیم باشیم باید ترتیبی دهیم تا آینده‌سازان این ممالک علاوه بر کسب دانش و ارتقای استراتژی ها و کیقیت یادگیری خود، در کلاس های ما بصورت انتقادی بیدار شوند، اذهانشان از استعمار و سیطره خرافات و باورهای دوران جاهلیت رهایی یابد، قوای تفکر ورزیشان ارتقا یابد و همزمان نورم‌ها و اصول و اسلوب و مهارت‌های مورد نیاز زندگی درجوامع متمدن را هم کسب و در خود نهادینه کنند. بنابراین به این نتیجه رسیدم که اگر معلمان بتوانند بعنوان ایجنت های چینج و یا عوامل تغییر و توسعه ایفای نقش کنند و کلاس‌هایشان را بصورت دموکراتیک اداره کنند تا طعم دموکراسی را به نسل فردا انتقال دهند و در ارتقای سطوح، سبک‌ها و کیفیت تفکر، نگرش، بینش، منش، شخصیت و نیز مهارت های اجتماعی آنها هم همت داشته باشند و سعی کنند آنها را متفکر، منتقد، خلاق، استدلال گرا، علت و معلول یاب و تحلیلگر، مشارکت‌جو و هم‌زمان اهل رقابت و آگاه به مسائل اجتماعی و بویژه مسایل سیاسی بار بیاورند تا آنها را قادر سازند با موفقیت با واقعیات دنیای پیچیده کنونی و دنیای بمراتب پیچیده تر فردا مواجه شوند و نقش بسیار مؤثرتری در سرنوشت خود و ما ایفا نمایند نه تنها شاهد موفقیت آنها در عرصه کار و زندگی خواهیم بود بلکه گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و نتیجتا آبادانی، رفاه و صلح جهانی را هم تضمین کرده ایم.

در رساله دکترایم این را هم یادآوری کردم که برای رسیدن به چنین اهدافی شهروندان فردا باید این را هم بیاموزند که دنیایی را که در آن زندگی می‌کنند با دیگران سهیم هستند و بنابراین باید مشارکت‌جو، مسئولیت پذیر و منصف هم بار آیند. آنها باید بیاموزند که تواضع – و نه خود رایی و خودکامگی – به همان اندازه نشان دهنده اعتبار آحاد جامعه و رهبران آن است که مدارج علمی، موقعیت های اجتماعی و مسیولیت های شغلی آنها. مهمتر اینکه آنها باید بیاموزند که آنها هم در دنیایی که زندگی می‌کنند سهم و حقوقی دارند و بنابراین باید مطالبه گر و ظلم ستیز هم باشند و با هر وسیله ای به مبارزه با منابع هر گونه ظلم، ستم، فساد، تبعیض، غارت و ریا و استبداد به پا خیزند. تأکید کردم و دارم که شاگردان ما باید «آگاه به مسائل سیاسی» بار آیند چراکه بی‌توجهی به سیاست و مسایل سیاسی است که به جوامع سرشار از ظلم، ستم، فقر، فحشا، فساد، قتــل، غــارت، ریا و استبداد می انجامد و روز به روز بر فساد صاحبان قدرت و بسته تر شدن جوامع تحت سیطره آنها می‌افزاید.
نکته دیگری که مطرح کردم این باورم بود که شک و تردید، سؤال و پرسش را که به تضارب آرا می انجامد با خود به همراه دارد – تضارب آرا در خود و یا با مردمانی که در جامعه با آن‌ها سر و کار داریم و یا با هر دو. و تضارب آرا به تفکر بیشتر و بحث و رقابت می انجامد. و تفکر و بحث و رقابت – سالم – حتی با خود کلید پی بردن به باطل و رسیدن به حقیقت است که آنطور که عیسی مسیح ع فرمودند به رهایی ما می انجامد. بنابراین تاکید کردم و دارم که لازم و ضروری است که نسل فردا را اهل تردید و کنجکاو و درنوردیدن خطوط قرمز و پرسیدن سوالات بزرگ هم بار آوریم. آنها همینطور باید بیاموزند که یادگیری، دوباره یادگیری و کشفیات ما و نیز ژرفا بخشیدن به یادگیری و فهم و دانش ما و از همه مهم‌تر نهادینه و ماندگار کردن آن‌ها بیش از این‌که به‌واسطه “کنش” ما در پیرامونمان باشند نتیجه “واکنش” فعالانه و هوشمند ما به پیرامونمان و نیز به نظرات ، ایده‌ها، باورها، عقاید و تجربیات دیگران هستند.

تمام آنچه را در رساله دکترای خودم سعی کردم مطرح کنم این واقعیت بود که ما و سیستم تعلیم و تربیت ما باید مطالبی را به نسل فردا آموزش دهیم که ارزش یادگیری در دنیای متمدن و مترقی امروز را داشته باشند و از ضرورتهای کار و زندگی و تعاملات موفق در جوامع و دنیای پیچیده کنونی هستند. و روش تدریس بی نظیر و منحصربفرد من که در رساله دکترایم بر مبنای تیوری های آموزشی-سیاسی خودم – طراحی و ارائه‌ کردم و بر یادگیری تیمی در محیط های رقابتی در فضایی دموکراتیک تمرکز دارد و بیش از 200 کتاب، مقاله و پایان نامه در سطح ملی و بین المللی راجع به آن نوشته شده بعنوان” ناجی مستضعفان” بر این امور تاکید دارد- که البته مقبول رهبران مستضعفان ایران و جهان در ایران واقع نشد! و نه تنها من را هیات علمی هیچ دانشگاهی نکردند بلکه فرستادند در مدارس کار و دانش و مدارس راهنمایی الفبای زبان را به کلاس هفتمی ها درس بدهم! ….. یادآوری اینکه تا کنون “هیچ کس” نه تنها در ایران بلکه در دنیا “نبوده” که خودش تیوری آن هم دو تیوری آموزشی سیاسی ارایه داده باشد و بر مبنای تیوری های خودش یک روش تدریس آنهم از نوعی که ابزاری ایده آل برای توانمند کردن مستضعفان و در واقع براندازی نرم حکومت های استبدادی و گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است ارایه داده باشد. معمولا تیوریسین ها و فلاسفه ی به نام بویژه غربی تیوری می دهند و و متودالیجستها و یا روش شناس ها بر مبنای آن تیوری ها روش تدریس ارایه می دهند. می توانید نام من را به انگلیسی و فارسی در اینترنت سرچ کنید و یا رساله دکترا، کتب، مقالات و ویدیوهای من را راجع به تیوری ها، روش تدریس و نیز چگونگی و چرایی ویران شدن دنیا و رویاهای من را توسط رهبران مستضعفان جهان در وبلاگ و یا وب سایتم ببینید:

http://beyondelt.blogfa.com

http://drelt.ir

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)