این روزها رسانه ای شدن جدال لفظی صادق لاریجانی و محمد یزدی که هر دو از اعضای “مجمع تشخیص مصلحت نظام”،”شورای نگهبان” و از رؤسای پیشین قوه قضائیه رژیم هستند صف اصولگرایان حکومتی را آشفته کرده است. این مجادلات نه تنها ابعاد و عمق فساد نهادینه شده در قوه قضائیه و دیگر نهادهای حکومتی را بیشتر برملا می کند، بلکه پرده از گوشه ای دیگر از رقابت و کشمکش های درون جناحی بر سر چنگ انداختن بر مراکز قدرت و ثروت بر می دارد.

چند روز پیش محمد یزدی در دیدار با مسئولان “مرکز بسیج اساتید و حوزه علمیه” در مورد نامه صادق لاریجانی به خامنه ای با کنایه و لحنی تحقیر آمیز گفته بود: ” فلانی می‌گوید اگه این کار را نکنید نجف می‌روم! خوب بروید، آیا با رفتن شما قم به‌هم می‌خورد؟ شما در قم بودن‌تان هم خیلی موثر نبود؛ چه رسد که نجف بروید. رئیس دفتری که ده سال، جای مهمی را اداره کرده دستگیر می‌شود، بعد اعتراض می‌کند که چرا گرفتید؟ به اسم مدرسه علمیه، کاخ ساختند!… از کجا آوردی ساختی؟”

اشاره محمد یزدی به نامه ۲۷ تیرماه صادق لاریجانی به خامنه ای است که در آن می نویسد: “امروز متأسفانه اینجانب و همکارانم از جمله آقای «اکبر طبری‌پور» مظلوم، با همان چماقی از سوی برخی نزدیکان و اطرافیان و سازمان‌های تحت امر جنابعالی نواخته می‌شویم که قبل از آن، امثال احمدی‌نژاد ملعون و جریان انحرافی فاسد بر من و خانواده‌ام نواخته بودند. سکوت جنابعالی در پرونده ‌سازی ‌های اطلاعات سپاه و مصاحبه‌ های مکرر زاکانی و کریمی قدوسی را اگر به دستور برندارم، چاره‌ای نیست که به رضایت جنابعالی تفسیر شود. در صورتی‌که چنین است اقدامات این حقیر در جمهوری اسلامی، حتی در حد یک دهداری هم مشروعیت ندارد چه رسد به ریاست در عالی‌ترین نهاد قانون‌گذاری کشور. ضمن آن‌که از نظر جسمی و بیماری‌های محدوث هم، از اداره‌ی جلسات معذورم و ترجیح این است باقیمانده‌ی عمر را زبان بریده، به کنجی نشینم صم و بکم و به درس و بحث در حوزه نجف و بازگشت به مسیر توصیه شده ابوی مرحوم به عنوان مرجعیت دینی شیعیان بگذرانم. “

صادق لاریجانی در واکنش به محمد یزدی نه تنها او را دروغ پرداز معرفی می نماید بلکه با تحقیر وی به عنوان عنصری که در مقام عضو شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام قدرت فهم و درک قوانین جمهوری اسلامی، مصوبات مجلس و مفاهیم فقهی ندارد، در واقع تصمیمات شخص خامنه ای را نیز به زیر سئوال می کشد. لاریجانی در جوابیه خود اگر چه یزدی را خطاب مستقیم قرار داده اما در اصل تلاش کرده که عدم صلاحیت خامنه ای در امر رهبری و در تعیین همچون عناصری در نهادهای کلیدی ساختار حکومتی را هم خاطر نشان کند. لاریجانی که هجمه سازمانیافته بخشی از اصول گرایان علیه خود را زیر سر شخص خامنه ای و سپاه پاسداران می داند با این گفته که: “سینه وی خزانه الاسرار اتهامات مجموعه‌ای از معاونان، قائم مقامان و آقازاده‌های مسئولان و شخصیت‌هاست” آشکارا خامنه ای و گماشته های وی را تهدید می کند. این ادعاها و تهدیدات لاریجانی اگر چه خود وی را نیز در انظار عمومی بیشتر خار می نماید، اما در همانحال بحران مشروعیت جمهوری اسلامی را عمیق تر می کند.

لاریجانی که بازداشت اکبر طبری از مدیران ارشد قوه قضائیه در دوره ریاست خود به اتهام دست داشتن در فساد کلان را بخشی از پروژه بزرگتری جهت بی اعتبار کردن خود می داند، ضمن افشای محمد یزدی به عنوان کسی که سوء استفاده‌های اقتصادی کلان و تملک اموال عمومی را در پرونده دارد، از محمد باقر قالیباف و حسین طائب مسئول اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که معاونان و زیرمجموعه‌های آنها به اتهامات اقتصادی محکوم شده‌اند، نام می برد تا به میان کشیدن پای آنها به نوعی اعلام کند که سپاه پاسداران در پشت پروژه تخریب وی قرار دارد.

اگر چه در جدال لفظی بین لاریجانی و یزدی هر کدام می کوشند تا خود و دیگران را قانع کنند که عامل اصلی جدال آنها دلبستگی هایشان به حفاظت از اموال عمومی مردم و مبارزه با اژدهای هفت سر فساد در دستگاه حکومتی است، اما واقعیت امر حاکی از رقابت بر سر دست انداختن بر منابع قدرت و ثروت فزون تر است که آنها را به جان هم انداخته است. همچنان که در زندگانی خصوصی میان آن چیزی که شخص درباره خود می اندیشد و به زبان می آورد، و آنچه به واقع هست و می کند فرق می گذارند، در جدال قدرت مهره های حکومتی هم لازم است میان گفته ها و ادعاها و منافع واقعی آنها، میان طرز تلقی آنها از خودشان و آن چیزی که در واقع هستند از آنهم بیشتر فرق گذاشته شود.

در این جدال و کشمکش ها آنچه جای تأمل است تلاش کادر رهبری سپاه پاسداران برای مدیریت این بحران است. مستقل از اینکه علنی کردن محتوای نامه صادق لاریجانی به خامنه ای و سپس حملات یزدی به لاریجانی تا چه اندازه یک سناریوی از قبل طرح ریزی شده باشد یا نه، آنچه روشن است سپاه پاسداران در تلاش است که این بحران را در جهت تقویت موقعیت خود در ساختار حکومت مدیریت نماید. در شرایطی که فقر و فلاکت اقتصادی گریبان کارگران و اکثریت مردم ایران را گرفته است و نفرت و انزجار عمومی از فساد و سوء استفاده‌های اقتصادی کلان و غارت اموال عمومی توسط مقامات حکومتی به اوج خود رسیده، سپاه پاسدارن فریبکارنه تلاش می کند خود را در جبهه مردم و علیه فساد مقامات حکومتی جلوه دهد. سپاه پاسداران به جریان انداختن پرونده مربوط به فساد لاریجانی و یزدی و جاروجنجال حول آن زیر پوشش مبارزه با فساد را مکانیسم مناسبی برای حذف یا به حاشیه راندن این مهره های دست و پا گیر از سر راه خود می داند و در همانحال تلاش می کند تا به تکیه بر این حربه ها مردم را در انتظار اقدامات از بالا نگاه داشته و به اصلاح رژیم از درون خوشبین کند. بی جهت نیست روزنامه “جوان” منتسب به سپاه پاسداران زیر عنوان “مردم کجای دعوای شما هستند؟!”، به  لاریجانی و یزدی توصیه کرده است که اگر بحثی پیرامون “از کجا آورده‌ای؟”ها دارند، آن را از مسیر قانونی خود، یعنی قوه قضائیه پیگیری کنند و نه پشت بلندگو!

کارگران و فرودستان جامعه که با نگاه در آینه دشمن نیز قدرت خود را احساس می کنند، به خوبی می دانند که اوج گیری جدال و کشمکش درونی مهره ها و جناح های حکومتی بازتاب تداوم جنبش اعتراضی و مطالباتی آنان است و همین مسیر را باید ادامه دهند.

آنان ماهیت طبقاتی دشمن را می شناسند و فریب شگردهای سپاه پاسدران را نمی خورند. آنان می دانند که فساد مالی و اداری در ساختار طبقاتی و سیاسی رژیم جمهوری اسلامی ریشه دارد و تنها بر متن تداوم و تکامل و پیشروی مبارزات جاری است که ملزومات به زیر کشیدن این رژیم و ریشه کندن فساد فراهم می آید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)