بسیاری بعد ازمذاکرات اتمی و برگشتن هیات ایرانی به تهران به این سوال جدی روی آورده اند که در ذهن خامنه ای چه میگذرد. مقام عظما چه در سر می پروراند. آیا او از تصمیم خود خواهانه اتمی خود کوتاه خواهد آمد و یا اینکه همچنان بر خیره سری خود پای خواهد فشرد. روان شناسی شخصیتی دیکتاتور ها معمولا خلاف این قاعده را نشان میدهد، زیرا عرف اینگونه است که دیکتاتورها وقتی سوار بر مرکب قدرت می شوند پیاده شدن از آن دیگر از قوه آنها خارج است. منطق قدرت آهسته، آهسته آنها را در خود فرو می برد و به جای آمر قدرت به عامل قدرت تبدیل میشوند. 

بر خلاف کسانی که خامنه ای را در مناقشه اتمی فصل الخطاب می دانند، راقم این سطور بطور کامل و مطلق این اصل را باور ندارد. او اگر چه عامل مهمی در این مناقشه است ولی در عین حال هم او است که در منگنه ساختار قدرتی گرفتار آمده است که خود آن را بر پا کرده است.  در حال حاضر ساختار قدرت در ایران آنقدر پیچیده و بغرنج شده است که دیگر او را نمیتوان تصمیم گیرنده اصلی، نامید. از یک طرف بخش میلیتاریسم نظام است که خود به یک عامل تعیین کننده در تصمیم گیری سیاسی تبدیل گشته است. جدا از این ابزار اقتصادی که در دست این گروه است قدرت آنها را دو چندان کرده است و در بسیاری از حوزه ها حرفهای آنها دست بالا را دارد، بویژه در مورد پروژه اتمی که استمرار آن هر روز جیب آن سرداران را پرتر خواهد کرد. قطب دیگر ساختار قدرت در ایران بازاری های سنتی است که منافع دیگری را در پی دارند و معمولا در قالب موتلفه سازمان دهی شده اند. این گروه به واسطه قدرت اسلحه پرنفوذ نیستند بلکه به خاطر تعلق فکری که به روحانیت دارند، با نقوذ جلوء مینمایند و از امکانات قدرت استفاده میکند. مضافا اینکه روحانیت در به قدرت رسیدن خود بدهکاری عظیمی به این بازاریان دارد، زیرا اگر پول اینها نبود به قدرت رسیدن آنها محال به نظر می رسید.  در سوی دیگر، ما شاهد حضور گروهی هستیم که منطق قدرت باعث شده است که از خیال پردازان قدرت فاصله بگیرند. امروز ما از آنها به نام اصلاح طلبان نام میبریم. این گروه در فراز و نشیب قدرت در ایران به جنبه پراگماتیستیکی قدرت واقف شده اند و در پی انتفال مسالمت آمیز آن هستند.  و سر انجام نسل سوم قدرت در جمهوری اسلامی که با ورود احمدی نژاد وارد سیاست شد.  این نسل اگر چه با حمایت مطلق روحانیت دولتی وارد صحنه سیاست شده است ولی تئوری “اسلام منهای روحانیت” این نوباوگان، اقبال آنها را در نزد روحانیت بسیار پائین آورده است و اکنون به عنوان یک جریان انحراقی دیده میشوند.

و اما حکایت انتخابات در پیش روی ریاست جمهوری، و اینکه در این چنین ساختار و آرایش قدرت که در بالا به آن اشاره شد، خامنه ای چگونه عمل میکند. در این شرایط بغرنج، خامنه ای چه در ذهن می پروراند؟ و اینکه او تا چه حد قادر خواهد بود این انتخابات را مهندسی کند.  

در سالهای 84 و 88 خامنه ای چالش جدی در پیش روی خود نداشت. در آن زمان تمامی لایه های قدرت به اجماع رسیده بودند که بایستی از شر اصلاح طلبان خلاص شوند. بخش میلیتاریسم، بازاریان سنتی و تازه به دوران رسیدگان تحت حمایت خامنه ای همگی در برابر دشمن خود به ائتلاف رسیده بودند. شرایط بعد از گذشت 8 سال تغییرات بنیادی را در ساختار قدرت بوجود آورده است. امروز جنگ همه بر علیه همه است. در این شرایط خامنه ای انتخاب چندانی ندارد. از یک طرف او تحت فشار بین الملی به واسطه پروژه اتمی است و کشاندن مردم به پای صندوق انتخابات برای او بسیار حیاتی است. از طرفی دیگر او به هیچ کدام از این گزینه های در پیش روی اعتماد ندارد. عدم اعتماد او دلایل متفاوتی دارد. بر روی 2+1 (حداد عادل، ولایتی و قالیباف) نمی تواند حسابی باز کند، چون او به یقین میداند که مشارکت بالا مردم را به همراه نخواهد داشت و مردم به آنها اقبالی نخواهند داشت.  با نوباوگان سیاسی هم ساز دشمنی سر داده است چون آنها در پی حذف کامل روحانیت هستند. با اصلاح طلبان هم ناسازگار است چون به آنها اعتماد ندارد. خامنه ای به این واقعیت پی برده است که اگر بخواهد به مشارکت بالای مردمی دست بیابد به ناچار یا بایستی از نسل سوم انقلاب (احمدی نژاد و مشائی) در انتخابات حمایت کند و یا اینکه به اصلاح طلبان، روی آورد. اولی به دلیل شعارهای پوپولیستی میتواند جلب توجه کنند و دومی به خاطر کمی رواداری سیاسی میتوانند، مشارکت گسترده مردم را به همراه داشته باشد. 

و اما چرای خامنه ای این بار نمی تواند به فکر تقلب گسترده در انتخابات رئیس جمهوری باشد و خیال خودش را از این در گیرهای فکری رها سازد. اینبار این کار نشدنی به نظر میرسد اگر چه میل به آن وجود دارد. دلیل اصلی تضاد درونی بین گروههای جمهوری اسلامی است. به نظر میرسد که  نسل سوم انقلاب (احمدی نژاد و مشائی) اگر به خواسته های سیاسی  خود نرسند و یا اینکه اگر هر نوع تقلبی به نفع آنها تضمین نشود، دست به افشا گری گسترده خواهند زد و خواب شیرین را از چشم خامنه ای خواهند ربود. مضافا اینکه  نسل سوم انقلاب (احمدی نژاد و مشائی) مدارک قابل توجه ای از فساد خامنه ای و خانواده او در دست دارند. 

اگر چه مانور های سیاسی خامنه ای میتواند در ماههای درپیش روی تعیین کننده باشد ولی همزمان نبایستی از تاثیر سپاه بر روی او غافل ماند. این که سپاه به کدام جریان سیاسی اقبال نشان خواهد داد میتواند در جهت گیری خامنه ای تاثیر گذار باشد. این احتمال هم وجود دارد که سناریوی سپاه دور زدن خامنه ای درانتخابات رئیس جمهوری باشد زیرا آنها نه دغدغه مشروعیت دارند و نه مشارکت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)