رویکرد این روزهای بخش بزرگی از مخالفین جمهوری اسلامی در خارج کشور، با مقوله تغییر نظام مستقر، روش انقلابی است. بدین معنی که حرف آخر خود را اول زده و روی آن ، بدون ارائه برنامه و روشی برای دستیابی به اهداف مورد نظر خودشان  پافشاری می کنند.

این گروه از اپوزیسیون، کلیه مرتبطین با نظام جمهوری اسلامی از رهبر تا یک بسیجی ساده را یکسان ارزیابی کرده و معتقدند همه خائن به کشور و مستوجب عقوبت بابت حضور در حکومت هستند، و در سخنان خود به مردم اعتراض می کنند که چرا در برابر حمله ماموران حکومت به افراد در اماکن عمومی به جرم بدحجابی یا امثالهم بی تفاوت هستند و به نوعی آنها را بزدل می نامند.

از نقطه نظر این گروه، ایرانیان به دسته خادم و خائن تقسیم می شوند، و هیچکس نمی تواند بینابین دو گروه قرار بگیرد. روش استدلال برای جداسازی به هریک از دو دسته موصوف، از منطق خلف استفاده می کنند، بدینمعنی که هرکس خادم نیست پس خائن است. متاسفانه منطق بیناری ارسطو چنان در ذهن و استدلال ما ریشه دوانده که بجز رنگهای سیاه و سفید را نمی بینیم و میلونها طیف رنگ خاکستری میان دو رنگ سفید و سیاه را نادیده می انگاریم.

نویسنده امیدوار است با ورود و گسترش جهان بینی فازی در میان آحاد مردم، شیطان پنداشتن مخالفان، کاهش یافته و هرفرد برای دیگری، حتی دشمنانش ، حیات، زندگی با کرامت، و آزادی را از حقوق انسانی او پذیرفته و در تقابل با مخالف با اعتقاد به این اصول حرکت کند. شاید بعضی دوستان تصور کنند، این نوع تفکر ایدالیستی و بیرون از واقعیتهای جامعه کنونی بشر بوده ، و طرح آن تنها بعنوان یک آرزو میسر است. اما اگر به ریشه های ماندگاری و تداوم منطق بیناری نگاه کنیم، جای پای قدرتمندان، و حاکمان را بخوبی مشاهده خواهیم کرد، که با ساختن ابلیس از دشمنان برای مردم خود، آنها را به جنگ بیرحمانه فرستاده و در حالیکه  آفرینندگان جنگ در پی استفاده از مواهب دنیوی بودند، مردم در جبهه های جنگ کشته و یا مجروح می شدند.

سئوال اینستکه مخالفان جمهوری اسلامی به دنبال چه هستند. پاسخ ساده است، یک جامعه عرفی، مطابق اکثر جوامع که در آن کارگزاران جکومتی از طرف مردم برای مدتی انتخاب و پس از پایان دوره ریاستشان با افراد منتخب جدید جایگزین شوند، مردم بتوانند از وسائل ارتباط جمعی و یا هر وسیله دیگری نقطه نظرات خود را به اطلاع جامعه رسانده و از حاکمان خواستار توضیح و پاسخ شوند، قوای سه گانه شامل مقننه، قضائیه، و اجرائی از یکدیگر مستقل بوده و اجازه اثرگذاری بر روی یکدیگر را نداشته باشند. روابط اجتماعی برمبنای عرف فرهنگی و سابقه تاریخی تعیین و تبیین شود.

در بخش اقتصادی روابط سرمایه داری تلطیف شده در عرصه خصوصی و دولتی مستقر شود که در آن برای شاغلین حداقل حقوقی که بتواند، معیشت آنها را تامین کند، تعیین شود، حکومت بر حفظ محیط زیست، نظم عمومی، و دفاع از منافع جامعه مصمم باشد. روابط کشور با سایر دول، بر اساس احترام و منافع متقابل استوار بوده و با احترام گذاشتن به قوانین بین المللی از دیگران مطالبه حرمت به مقررات را خواهان باشد.

در جمعبندی کلی خواست مخالفان جمهوری اسلامی، گذر از وضع موجود، که سیستم ایدئولوژیک است به نظام عرفی بین المللی است. قطعا برای رسیدن از موقعیت کنونی به وضعیت مورد نظر، هزاران مسیر وجود دارد، آنچه بایستی مد نظر مخالفان باشد، یافتن راهی است، که در کوتاه ترین زمان و با کمترین هزینه به مقصود برسند، در حالیکه ارزشهائی که در پی استقرار آن هستند را در طی مسیر مراعات نمایند.

آیا این تغییر انقلاب است یا عملی سیاسی؟ روشن است، خواسته و مطالبه مخالفان سیاسی است، پس باید در جستجوی یافتن راه های سیاسی برای این گذر بود، بدین معنی، که هریک از آحاد مردم ایران، که پیشنهاد تغییر از راه سیاسی را طرح کرد، بعنوان روشی که می تواند اجرا شود مورد توجه و مطالعه قرار داد، خواه این فرد از کارگزاران کنونی و سابق جمهوری اسلامی باشد، یا مخالفان، و یا حتی مردم عادی اجتماع باشد.

با توجه داشت ، هیچکس اجازه ندارد به ایرانی دیگری که صاحب حق رای است بگوید، تو خائنی، وطن فروشی، دشمن مردمی، و غیره. او با جهان بینی خودش ، مسیری را برای اعتلای ایران انتخاب کرده و در آن حرکت کرده است. درست و نادرست بودن راه ، نزد افراد مختلف متفاوت است.

ایرانیان قرنهاست که استبداد را با گوشت و پوست خود احساس کرده اند، و زمانه به آنها آموخته، از هر وسیله ای برای کوبیدن و تخطئه مخالف خود استفاده کنند. حالا زمان آنست که در اندیشه، گفتار ، و کردار خود تجدید نظر کنیم. اعتقاد به آزادی در کلام نیست در اندیشه ، و اعمال است. خوبست برای تغییر و رویکرد خودمان به آن، بازاندیشی کنیم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)