نه با ریش بزی می توان پرفسور شد آن هم از نوع حقوق بشری! نه با امضای توافقی آبکی مصدق! و نه با لهجه آمریکایی  دیپلمات! اما نباید انصاف را از نظر دور داشت، چرا که نماد حقارت و وقاحت بودن هم کار سترگی است و بر قله زبونی ایستادن ظرافت های خاص خود را می طلبد! اینکه عمله استبداد باشی و دلاک  دیکتاتور موهبت بزرگی است که نصیب هر کسی نمی شود! ماله کش اعظم و جاروکش عظما شدن صرفا اکتسابی نیست، ژن خوب هم می خواهد!

ظریفی می گفت: خودم کردم که لعنت بر خودم باد! در پس گفتارش نکته ظریفی نهفته بود، تو گویی تمامی دنیا به یکباره بر سرش آوار شده باشد. اما تمام دنیا یک طرف تو یک طرف عزیزم، عزیزم! کاش لااقل تو در کنارم بودی خواهر موگرینی، تا یکدیگر را در آغوش می فشردیم و زار زار می گریستیم.

خواهر جان چه فکر می کردیم و چه شد! هر چه رشته بودیم پنبه شد!

 این داستان پندآموز شاید آینه عبرتی باشد برای کسانی که در برابر لنز دوربین به ریش مردم می خندند و به راحتی آب خوردن دروغ می گویند، باشد که رستگار شوید.

بزبز قندی چرا نمی خندی!

چرا همش خالی می بندی!

حقا که  زیبنده سلطان چرندی

خبر آمد فلفور بار و بندیل ببندی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)