در مقام معشوقی:

باده در جوشش گدای جوش ماست

چرخ در گردش گدای هوش  ماست

برآیند سخن آنکه مولانا ضمن حکایت بازرگان و طوطی نکاتی از اسرار عشق الهی را

با خوانندگان در میان می گذارد که هنوز هم اگر حلاج وار ،بی پرده بیان شوند،چه بسا

اذهان تنگ، تحمل و استعداد ادراکش را نداشته باشند. در نوشته های پیشین سخن

ازراز ونیاز عاشق بود و ناز و استغنای معشوق. در ابیات زیرین مولانا از خود می خواهد

اندکی ازحال و کار عاشق حضرت عشق بسراید ،که درحقیقت معشوق،هم اوست:

شرح گل بگذار از بهر خدا ! (۱۸۰۲)

شرح بلبل گو که شد از گل جدا !

از غم و شادی نباشد جوش ما 

با خیال و وهم نبود هوش ما 

حالتی دیگر بود ، کآن نادر است

تو مشو منکر، که حق بس قادر است …

و این حالت دیگر در عاشق واصل به حق، از نهاد او معشوقی بوالعجب می سازد، که هیج

در زمرۀ عاشقان مجنون وارِ این جهان که در خیال لیلی زمینی خویش شب و روز را به وهم

و خیال می گذرانند در نمی گنجد .او خود از دیدگاهی دیگر، معشوق حضرت عشق است؛ و

راست اگر خواهی،هم اوست که: “عاشق ومعشوق وعشق در تگ ِ طوفان یکی “(۱)

 مولانا توصیف این معشوق الهی را پس از سه بیتی که بعنوان جملۀ معترضه در

پاسداشت همدمی و شب زنده داری های حسام الدین بیان داشته، می آورد :

ــ صبح شد، ای صبح را پشت و پناه!

عذر ِ مخدومی حسام الدین بخواه (۱۸۰۸)

عذر خواه ِ عقل ِ کل و جان ، تویی

جان ِ جان و تابش ِ مرجان تویی (۱۸۰۹)

تافت نور صبح و ما از نور تو

در صبوحی با می ِ منصور تو ــ (۱۸۱۰)

تفسیر ابیات

 بنا بر گزارش  افلاکی بارها اتفاق می افتاد، ,وقتیشعر سرایی مولانا از سر شب 

که یاران گرد بر گردش حلقه می زدند،تا صبح به درازا می کشید،حسام الدین با ادب

تمام بدون اظهار خستگی آن سروده ها را می نوشت . (۲) مولانا نظری بر زحمات

وی دارد واز خداوند ِ آورندۀ روشنایی و پشت وپناه نور هدایت، می خواهد که “عذر”

آقایش  حسام الدین را بخواهد .یعنی پاداش رنج و مشقت ِ بیدار باشی هایش را

بدهد . این پاداش می تواند مرخص کردن حسام الدین از شهود حضرت حق باشد؛

زیرا مولانا از شدت جاذبۀ رخسارورفتار حسام الدین بوده که می توانست خمیر مایۀ

سرایش مثنوی را فراهم آورد.وگرنه نام مثنوی معنوی را حسامی نامه نمی نهاد:

گشت از جذب ِ چو تو علامه ای

در جهان گَردان، حُسامی نامه ای

البته امروزه این معنای عذرخواهی بعنی دلجویی از کسی،در زبان فارسی تقریبا

متروک شده است و در اغلب موارد معنای دیگر آن یعنی پوزش خواستن در نظرمان

می آید . در سروده های مولانا هر دومعنی آمده است .برای روشن شدن مطلب از

هر دومورد نمونه ای می آورم . مثلا در دفتر سوم وقتی موسی (ع) از حضرت حق

می پرسد چگونه من گناهکار می توانم با دهانی پاک تو را بخوانم پاسخ می شنود:

آنچنان کن که دهان ها مر تو را 

در شب و در روزها آرد دعا 

از دهانی که نکردستی گناه

وآن دهان ِ غیر باشد عذر خواه

در اینجا عذر خواستن همان پوزش طلبیدن از ارتکاب نامطلوبی ست .اما در بیت زیر

 عذر خواهی به معنی دلجویی کردن از کسی آمده است :

ای کف زنم ! مختل مشو ، وای مطربم! کاهل مشو !

روزی بخواهد عذر تو ، آن شاه ِ با ایثار من … 

و ناگفته نماند، انقروی  عذر خواستن را همان پوزش خواستن فهمیده است :

“پس معنای بیت را می شود این طور تعبیر کرد:ما به نظم مثنوی مشغول بودیم

که صبح شد.ای خداوندی که معین و ملجاء صبحی، عذر حسام الدین چلبی را که مخدوم 

و معظم ِ من است بخواه “

و برای محکم کاری حدیثی را به “حسن بصری” از عرفای بزرگ نسبت می دهد تا نشان دهد

“اعتذار حق از بنده از منکرات نیست”(۳) 

استاد فروزانفر نیز با آن نگاه دقیق و موشکا فانه که در تفسیر ابیات مثنوی دارد، هیچ معلوم

 نیست ، چرا در تفسیر همین دو بیت ، سکوت ورزیده  است .(۴)

نیکلسون نیز به پیروی از انقروی تاکید بر عذر خواهی خداوند از شخص چلبی دارد (۵)

از میان مفسران دیگر پس از فروزانفر و نیکلسون، هم محمد استعلامی و هم کریم زمانی به

 پیروی از دیگران، و یا بنا بر نظر خویش رای بر پوزش خواستن خداوند، از چلبی و از عقل کل

و نفس کل داده اند.(۶) 

بیت ۱۸۰۹: تویی که می توانی هرگاه اراده بفرمایی کار و عمل عقل کل و جان کل

را تعطیل کنی . تویی که جان ِ جان کل می باشی و تابش و روشن بینی مرجان ،

[منظور قلب آدمی ست که به مروارید تشبیه شده است ] از توست . [ بنا بر رای

حکمای الهی اسلامی چون فارابی و ابن سینا و این رشد، ــ  پیروی از برخی فلاسفۀ یونان

باستان، خداوند تدبیر امور جهان را بر عقل کل و او به نفس کل واگذار می کند . و اما مولانا

جمع دین وحکمت می کند. وی مانند پاره ای از حکمای الهی می گوید،اگرچه گردش امور

 عالم از جانب خداوند بر عقول و نفوس افلاک تفویض شده است،اما تعطیل کار آنان در هر

موقعی امکان پذیر است . یعنی آن حضرت می تواند هر آن اراده کند قانون و ناموس هر دو

عالم را در هم ریخته و معجزه ای نشان دهد. برای مثال آتش را بر ابراهیم سرد و عصا را در

دستان موسی اژدها کند. در مثنوی بارها به این موضوع اشاره شده است . مثلا ۵/۱۵۴۴ :

بیشتر احوال، بر سنت رود

گاه قدرت، خارق ِ سنت شود

ای گرفتار سبب بیرون مپر

لیک عزل ِ آن مسبّب، ظن مبر

دیگر آن که یکی از معانی خواستن ، اراده کردن است، که در بیت ۱۸۰۹ منظور مولاناست]  

بیت ۱۸۱۰ : نور صبح دمید و ما باده گساری شبانگاهی را با شراب صبحگاهی تو در آمیخته

 و ادامه می دهیم . [یعنی از شب جهل بیرون آمده نور صبح وصال تو را با شراب صبحگاهی

حسام الدین که چون می مستی آور حلاج است می نوشیم . ]

ادامه دارد …

 

زیر نویس:

۱: عاشق ومعشوق و عشق در تگ طوفان یکی

ناوخدای چنین کشتی گردان یکی

یا ز سر ِ مست ِ اوست، یا که به دست ِ صبا

سلسله جنبان این زلف پریشان یکی (محمد بینش)

۲: نک، افلاکی، احمد ــ مناقب العارفین، ج۲ ــ به کوشش تحسین یازیجی

۳: شرح کبیر انقروی ــ ج۲ ـ ص ۷۳۱ ــ ترجمه دکتر عصمت ستار زاده

۴: فروزانفر، بدیع الزمان ــ شرح مثنوی شریف ــ ج۲، ص ۷۱۷

۵: نیکلسون، ر. ا ــ شرح مثنوی معنوی مولوی، ج۱، ص ۲۷۸ــ ترجمه حسن لاهوتی

۶: زمانی، کریم ــ شرح جامع مثنوی معنوی، ج۱، ص۵۶۱

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)