پیام جدید جبهه ملی ایران نشان میدهد تا زمانی که برای عبور از جمهوری اسلامی برنامه و رهنمودی نداشته باشد، حرف حسابی نیز نخواهد داشت، همچنان که حزب کمونیست فرانسه در پیامی که به مناسبت کنگره حزب چپ ایران داده است، مسبب اصلی جنگ که حاکمان فعلی هستند را نادیده میگیرد.


جبهه ملی ایران و بعضی از اعضای حزب چپ ایران (اکثریت) در همسویی و مواردی در همراهی با نظام اسلامی سابقه ی مشترکی دارند. از جمله نادیده گرفتن نقش مواضع رهبر انقلاب اسلامی در زمینه چینی و بهانه دادن برای شروع و ادامه جنگ ۸ ساله و نیز کم بها دادن به سیاست کنونی حاکمیت که با “نه به مذاکره” خطر جنگ را بر مردم ایران تحمیل کرده است .

در پیام جبهه ملی به کنگره حزب ایران آمده است :
” طیف چپ، که احتمالا یکی از پرشمارترین نیروهای سیاسی ایران است. اغلب نیروهای چپ در دیدگاه‌ها سابق خود مبنی بر اعتقاد بر لزوم برقراری دیکتاتوری پرولتاریا تجدیدنظر کرده و بیشترشان طرفدار جمهوری پارلمانی دموکراتیک و عرفی و مبارزه طبقاتی مسالمت‌آمیز در متن چنین نظامی‌هستند. شمار اندکی از گروه‌های حاشیه‌ای چپ هنوز به مبارزه طبقاتی قهرآمیز تا رسیدن به نظام تک‌حزبی و برقراری جامعه بی‌طبقه باور دارند”.

اگر گروه یا سازمانی مبنی بر تجربه و شناخت ۴۰ ساله از عملکرد و ماهیت رژیم، معتقد باشد که با سلام و صلوات، دولت اسلامی به حقوق حقه مردم تن نمیدهد، چنان که در برابر هزاران تجمع، اعتراض، اعتصاب، راهپیمایی و حتی به خواست زندانیانی که با اعتصاب غذای خود تا مرز جان دادن مقاومت نمودند، حکومت اسلامی حتی اندکی هم عقب نشینی نکرده است. واقعا میبایست چه شیوه ای را بکار بگیرند؟

وقتی جریانی بگوید برای رویارویی با سرکوب دائمی سپاه، مردم هم میتوانند تدارک متقابلی ببیند، چرا جبهه ملی با شانتاژ ، وصله ی طرفداری، تک حزبی بودن را به آنان میچسباند!

جامعه بی طبقه که به نظر جبهه ملی، اصولا بدرد خور نیست هر چند آرمان هزار ساله عدالت خواهان باشد، البته در وضعیت کنونی هم دست یافتنی نیست.

اما اگر بخواهیم واقع بینانه به دستاورد زندگی مدرنی همتای شهروندان نروژ، سوئد و . . . دست یابیم، بدون اعمال قهر طبقه زحمتکش علیه اقلیتی که با رانتخواری میلیاردی، مرگ را برای اکثریت مردمان به عروسی تبدیل کردند، راه نجاتی مانده است !
در دنیای بی قانونِ و زورمدار متکی بر یک درصدی که بر، ابزار تولید رفاه مردم، حاکمند و به منطق و مبارزات مدنی و بدون خشونت هیچگونه مجالی نمیدهند، آیا در دستور قرار گرفتن اتوریته اکثریت طبقه کار و خلاقیت و تولید، به عنوان تنها راه خروج از بنبست فقر، فلاکت و جنگ، راه دیگری میشناسید.؟!

آن وقت راهکار اپوزیسیون ملیگراها چیست؟ توجه کنید :
” ما باورمندیم که بعد از حذف جمهوری اسلامی ‌بایستی یک دولت موقت در رأس امور باشد تا شیرازه امور مملکت به کلی از هم نپاشد. حتی یک لحظه هم نمی‌توان تصور کرد که دولتی، از هر نوع آن، در کشور وجود نداشته باشد و سرنوشت کشور به دست توده‌های هیجان‌زده در خیابان‌ها سپرده شود “

اینان نشان میدهند که درد از هم نپاشیدن “شیرازه امور مملکت” شاید بخاطر حفظ املاک و اموال و منفعت معنوی که در افق آینده ایرانیت دارند، برایشان اولویت بیشتری دارد تا جنگ طبقاتی برای تامین زندگی معیشتی و روزمره نیرویِ کار میلیونی جامعه ایران .
اما چنان که حکومت شوراهای مردمی با سعی، مبارزه، و برنامهریزی به تصرف توده های میلیونی صاحب حق درآمد، تشکیلات نماینده طبقه متوسط نباید با نامیدن “تودههای هیجانزده در خیابان” این تجمیع اراده خلق از بند رستهی نظام مزدبری را، منکوب و پیشاپیش به سخره بگیرند .

آنچه مسلم است شور انقلابی و نهایتا اعمال خشونت شرطی الزامی برای غلبه بر دشمن داخلی ست، که کنترل سرمایه های کلان را دارد و هدایت کننده ارگانهای سرکوب و مسلح به تفنگ میباشد. البته شرایط و چگونگی اِعمال قهر ستمکشان را توازن و برآیند نیروها تعیین میکند..

جبهه ملی در ادامه مینویسد: “در چنین اوضاع و احوالی بهترین گزینه به عنوان دولت موقت، به نظر ما همین دولت و دستگاه اداری فعلی، منهای بیت رهبری، سپاه و سازمان‌های انگل، مثل شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام و غیره و غیره خواهد بود. هر گزینه دیگری می‌تواند پرخطرتر و پرهزینه‌تر باشد زیرا درشرایط نبود دولت و هرج و مرج حاکم، احتمال شورش داخلی، حمله نظامی‌خارجی و تجزیه کشور بسیار بالا خواهد بود. بعلاوه، معلوم نیست نیروهای سیاسی در آن لحظه در چه حد از آمادگی برای توافق و تفاهم و تامین امنیت جهت تدارک انتخابات و تشکیل مجلس موسسان داشته باشد باشند.”

اگر دولت فعلی منهای بیت، سپاه، شورای نگهبان و آنچه ردیف کرده است، شکل گیرد آیا دیگر از حکومت چه میماند که آن را بر گزینههای پرخطر ترجیح میدهند! تازه درباره نحوه و وسایل رسیدن به همین دولت آرزو شده نیز در بیانیه توضیحی نمیدهند.

آیا شورش داخلی را همردیف حمله نظامی خارجی انگاشتن دلیل بیدانشی و عدم شعور سیاسی نیست. با چنین درک نازلی، آن وقت به خود حق میدهند که در امکان قدرتگیری دولت کارگری اظهارنظر کنند.

دولت کارگری پنهانکاری نمیکند، واضح مواضعش را جهت دیکتاتوری بر صاحبان ابزار تولید اعلام و اعمال میکند، اما چون خواهان انحلال طبقه خود کارگر هم هست، بنابراین نیاز دائمی به دیکتاتوری نخواهد داشت، بلکه تا ایجاد زمینه برای جامعه آزاد و داوطلبانه انسانها “کمونیسم” ضرورت دیکتاتوری بر مالکان وسایل تولید و صاحبان قدرت سیاسی و نظامی برآمده از مناسبات تولید بورژوازی، که اقلیت جامعه هستند را اجتناب ناپذیر می‌داند. انقلاب سوسیالیستی کمیتی در روند دگرگونی نیست بلکه تغییری کیفی و آگاهانه است و اساسا نمی‌تواند با دیکتاتوری سامان یابد.

میدانیم درسال ۱۸۷۱ اولین دولت کارگری، در میدان پاریس گیوتین‌ها را آتش زدند، یعنی با لغو عملی اعدام، به شعار “فرانسه مرد زنده باد بشریت” پایبند بودند و اعضای کمون حاکم نیز همه فرانسوی نبودند (کمون واقعی، انجمن آزاد انسانها) بلکه از کشورهای مختلف اروپا بودند. این دولت منحصر بفرد در ۱۴۸ سال قبل، دیکتاتوری پرولتری را بر جنایتکاران سرمایه حاکم نکرد، لذا ۷۰ روز بعد درهم شکسته شد و تا امروز خون کارگران را بر دیوار کموناردها همچنان مشاهده میکنیم.

در پیام حزب کمونیست فرانسه (پ -س- اف) به مناسبت برگزارى اولین گنگره حزب چپ ایران (١٢تا١۴ ژوئیه – هلند) نوشته شده است:
” تحریکات و زورگوییهاى نظامى آمریکا خطر بروز جنگ منطقهاى فراگیرى که نتایج آن ویرانگر خواهند بود را افزایش میدهد.”
بدون آن که به آتش افروزیهای نظام حاکم بر ایران اشارهای کند .این گونه احزاب چپ فراموش میکنند، درست است که امپریالیسم، همه جا دشمن است، اما در اکثر موارد، عامل بیواسطهی استثمار و ستم، همان طبقه حاکم محلی و دولت ملی آن کشور است، که زندگی و جان مردم را به تباهی کشیده است.

بطور مشخص در ایران، علیرغم پیشنهاد حتی بی قید و شرط حاکمان امریکا برای عادی کردن روابط دوجانبه اما این رژیم اسلامی است که همچنان بر طبل دشمنی میکوبد .

میدانیم دلیل این بیلیاقتی و حماقت در عدم پذیرش رابطه از جانب دولت مردان ایران، اصرار بر ماندگاری در قدرت است، هرچند به قیمت بر باد دادن نیروی کار و اندوخته اندک توده زحمتکش جامعه باشد.

در میان مردمی که امروزه در غرب در مبارزه با سرمایه داری هستند، آگاهی رشد یابندهای شکل میگیرد که باید با فقیرترین بخشهای جهان که در حال مقاومت علیه ستم هستند، متحد شوند. زیرا حزبهای مدعی منافع کارگر ، دهههاست که قابل اعتماد نیستند و مانند ورژن فرانسوی و حزب HDP ترکیه در پیام خود به گنکره حزب چپ ایران، در حقیقت تولد فرزند حزب توده که به بخش م . ل ، حزب جمهوری اسلامی نامیده میشدند، را تبریک گفتهاند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)