سولماز ذالک زاده (سمـــن)

اندرحکایت نوگرایی جدایی خواهانه
این روزها سرتاسر فضای مجزای پر شده از نوای جدایی خواهانه تورک و کورد و عرب و سایر اقلیت های ملی و قومی. هر گوشه ایی ازفضای رسانه ایی مملو شده، ازنوشتار های موافق و مخالف. یکی تلاش دارد بر حق ملل ساکن در ایران بر تعیین سرنوشتشان، پای فشارد و دیگری بر نفی وجود ملل، مختلف در ایران. آهنگ مجادله آنقدر، پر صداست، که گویی کسی صدای دیگری را نمی شنود. گروهی به تکفیر و لعنت ملت فاشیست فارس مشغولند و گروهی منکر وجود، ملیت، برای ساکنین دیگر ایرانند. وقتی شعار پر طنین و خشن” کشوری بنام ایران آینده ایی ندارد، و ناگزیر تجزیه شده واز بین خواهد رفت” را میشنوم، بر خود میلرزم. حتی با جدایی، اجباری یا انتخابی، کوردها و تورکها و عربها و سایرین، ایران میتواند , حتما استمرارخواهد داشت. برخی ازهموطنان ما، که بحق از بسیاری از حقوق مسلم خود محرومند، و طبعا حق اعتراض هم دارند، دست در دست بیگانه هدف نابودی کشور را دارند. اینکه چنین پروژه ایی موفق میشود یا نه بستگی به عواملی دارد. که بشرح آن خواهم پرداخت. این گفتمان مرا بیاد شعارهای اول انقلاب میاندازد، می گفتیم، باید تمامی اموال امپریالیست های جهانخوار را مصادره و ملی کنیم. بدون محاسبه منطقی سود و زیانش برای منافع ملی خودمان. دادن شعار البته گاهی خوب است، تهییج کننده و برانگیزاننده است، اما کافی نیست، هیچ مشکلی را هم حل نمی کند. همان زمان هم نمی کرد. همان زمان انقلاب، مجموع سرمایه های خارجی در کشورمان، یک چهلم سرمایه ها و سپرده های ما در خارج از کشور بود. اگر ما سرمایه های آنها را بر میداشتیم و آنها، هم متقابلا چنین کاری با ما میکردند، چه کسی ضرر عمده را میبرد. همین استدلال برای امروز هم جاری است. بدون دقت شعار دادن، و اپوزیسیون را با ایجاد این اختلافات به چالش کشیدن، تنها آب به آسیای رژیم میریزد. رژیمی که در ظلم و بیداد، و استبداد، تورک و کورد و بلوچ و فارس نمی شناسد. مجموعه چپ ایران نه فقط امروز که از دیرباز به حق ملل در تعیین سرنوشتشان باور داشته و آن نیزهمیشه، جزیی از ارکان اصلی برنامه ایش بوده است. آذربایجان و کردستان، از پایگاه های مسلم زایش اندیشه های انقلابی و مردمی بوده اند. اما باید پیش از استفاده از شعار های بی محتوا، به فاکت ها و واقعیت های موجود بپردازیم. تردیدی نیست ایران کشوری با اقوام، و ملیتها گوناگون است. همه اقوام و هر ملتی دارای زبان خاص خود و ویژگی های فرهنگی مختص بخود هستند. گویش های گوناگون، در سراسر ایران پراکنده و مورد استفاده مردم محلی قرار دارد. زبان فارسی، زبان ارتباطی این اقوام طی قرنها بوده است. یعنی حتی در زمان حکومت اقوام تورک و مغول در ایران این زبان، زبان رسمی و دیوانی کشور محسوب میشده است. این زبان نه تنها در ایران، بلکه درافغانستان، تاجیکستان بخشی از هندوستان، وحتی مدتی درعثمانی نیز مورد استفاده قرار می گرفته است. اگر چه درمکانهای معینی، ملیتها یا اقوام معینی تراکم جمعیتی بیشتری دارند، ولی به مرور زمان شاهد پراکندگی این اقوام درسایر نقاط کشورهم هستیم. مثلا تورکهای آذری در استان های، آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، گیلان و تهران و تورک های قشقایی، در مناطق مرکزی کشور، استانهای اصفهان و فارس، و گروه دیگری از تورکها در استان چهارمحال و بختیاری زندگی میکنند. کوردهای ایران هم بجز در استان کردستان، همچنین در استانهای کرمانشاه و آذربایجان غربی ساکن هستند. گروه کوچکی از کوردها سالهاست در شمال شرق کشورساکن هستند. این ویژگی شامل عرب ها و بلوچها نیز میشود. عربها بعد از جنگ ایران و عراق در مناطقی در استان بوشهر هم سکنا گزیدند. عربها همچنین در قم و خراسان هم ساکنند. من از ساکنین تاریخی، از مشاع بودن کلیت این سرزمین و تعلق آن به همه ما ایرانیان نمی گویم. اما مواردی هست، که باید روشن شوند. هر دعوی حقوقی باید با طرح اصولی ادعا و در مکان و زمانمناسب خود مطرح شود. مثلا فعالین حقوق تورکها نمیدانند، یا نمیخواهند بدانند که هرگز عادلانه نخواهد بود، اگر رفراندمی برای تحقق آرزوهای آنها، بخواهد انجام بگیرد، سایر تورک های نقاط ایران را نمی شود از این حق محروم نمود. یا اینکه معتقدند بدون نظرخواهی از مردم باید، کشوررا پاره پاره کرد. راستی تا کنون کسی فکر کرده است مرزهای مناطق تورک و کورد و عرب دقیقا کجاست و با کدام معیار، این مرزها را باید مشخص نمود. تکلیف سایر اقوامی که در این مناطق زندگی میکنند چه خواهد شد. یا آنانی که مثلا تورک قشقایی هستند و در نقاط دیگری زندگی میکنند در حق آزادی و استقلال تورک های آذری شریکند یا اساسا، حق نظر ندارند. با روستاهای ارمنی در مناطق آذربایجان چگونه رفتار خواهد شد. آیا تالشی ها که طبق نقشه های سخاوتمندانه، تورکهای جدایی طلب در خاک “آذربایجان جنوبی” قرار میگیرند، محق هستند، به زبان مادری خود بیاموزند، و امور مالی و اداری خود را به آن زبان سامان دهند یا اینکه مانند جمهوری آذربایجان، باید تورکی بیاموزند و اصالت وهویتیشان انکارشود. در نقشه های کوردهای جدایی طلب، لرستان هم جزیی از کردستان بحساب آمده است. حالا اگر اهالی کرمانشاه و لرستان و یا حتی خود کردستان و آذربایجان نخواهند، از ایران جدا شوند، و فقط با برسمیت شناختن حقوق خود، در خودگردانی و استفاده از زبان مادری، درمناطق خود قانع باشند، تکلیف ما با این گروه های جدایی طلب چه خواهد شد. در میان همه این موارد، نقشه جغرافیایی “عربستان” مسخره تر ولو رفته تر از سایر نقشه هاست. طبق این نقشه “عربستان” شامل استانهای خوزستان، بوشهر، تا بندرعباس میشود. در حالی که هم استان خوزستان و هم استان بوشهر جمعیت محلی غیر عرب را نیز شامل میشود. جه بسا عربهای ما در خوزستان هم اقلیتی بیش نباشند. واگرچه این به معنی پایمال کردن حقوق شهروندی و ملی آنها نیست. ضمنا با در نظر گرفتن اینکه این عربستان خیالی، تمام سواحل خلیج فارس را شامل خواهد شد، امیر نشین های عرب جنوب خلیج فارس را هم برای همیشه از شرایرانیان و نام خلیج فارس خلاص میکند. مسلما دلیل اصلی کمک مالی این شیخ نشینها به جدایی طلبان عرب هم همین است. هموطن، علی رغم قومیت و ملیت متفاوت، بیائید، دست در دست هم، پایه های ستم استبداد مذهبی و سرمایه داری خونخوارجمهوری اسلامی را از سر خود و مردمان کوتاه کنیم. بیائید درآرامش حکومتی دمکراتیک، به حل اصولی معضل ملی در ایران بپردازیم. حل مسئله ملی بدون حل تضاد اصلی جامعه، بین زحمتکشان شهر وروستا با سرمایه داران زالو صفت، اعم از فارس و تورک و عرب و … غیر ممکن است. حل نهایی مسئله ملی درایران عملا در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد نظامی دمکراتیک و عادلانه است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)