اگرچه نحوه به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی بر کسی پوشیده نیست و اینکه چطورغرب، خمینی را از عراق به فرانسه برد و زیر نورافکن های سازمانها و نهادهای خبری دنیا  همچون بی بی سی قرار داد. همچنین بر اساس اعترافات آیت الله منتظری کمک های هنگفت مالی آمریکا در هموار ساختن راه برای به قدرت رسیدن  جمهوری اسلامی بسیار حیاتی و مهم بود. اما دو عامل مهم  دیگر باعث تثبیت و ماندگاری جمهوری اسلامی در طول نزدیک به چهار دهه  شد.

جمهوری اسلامی برای اینکه بتواند خود به قدرت اصلی برآمده ازانقلاب درایران تبدیل شود، به دو حرکت از قبل برنام ریزی شده  خارج از عامل بالا میباست  دست میزد.

1.سوار شدن بر موج آمریکا ستیزی مردم که از کودتای سال 1332 بر علیه مصدق در اذهان عموم وجود داشت.

کشتار شدید مخالفین در داخل ایران و یا مجبور کردن آنها به ترک ایران..2

 در همین راستا جمهوری اسلامی اقدام به حمله به سفارت آمریکا و تسخیر آن توسط دانشجویان پیرو خط امام کرد. درواقع جمهوری اسلامی با یک تیر دو نشان را هدف قرارداد، یکی سوار برموج آمریکا ستیزی مرم و دیگری اینکه خود را از هر نوع تابعیتی زیر نظرآمریکا  همچون دولت مصر یا حکومت سابق ایران بیرون آورد و بلافاصله رفت به طرف پیاده کردن اصولی ترین اصل رژیم یعنی:  نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی!.

این شعار در واقع بیان کننده ماهیت سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بوده ومیباشد. در همین رابطه جمهوری اسلامی برای پیاده کردن این شعارلازم بود ابزارهایی را به وجود آورد.

1.ایجاد سپاه پاسداران.

2.پاک سازی هرگونه مخالف داخلی.

  1. سودای ژاندارم شدن منطقه یا بعبارتی به رسمیت شناخته شدن جمهوری اسلامی به عنوان قدرت اول منطقه از طرف قدرتهای جهانی.

اصولا به وجود آوردن ارگانی به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار ارتش نه تنها برای دفاع از مرزهای ایران نبود بلکه برای دفاع از جمهوری اسلامی در داخل ایران در مقابل مردم بود.

فرامرز قربانی

 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سازمانی نظامی است که در نخستین روزهای پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به فرمان روح‌الله خمینی (بنیانگذار و رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران) تشکیل شد. خمینی در دوم اردیبهشت سال ۱۳۵۸ طی فرمانی به شورای انقلاب اسلامی رسماً تأسیس این نهاد را اعلام کرد. در واقع کاری که رژیم جمهوری اسلامی با تاسیس سپا پاسداران کرد بسیار بدتر از تشکیل یک نوع حکومت نظامی بود که اکثریت دیکتاتورها انجام میدهند. به همین منوال جمهوری اسلامی توانست با تشکیل این نهاد نظامی، مرحله دوم که پاکسازی مخالفین داخلی بود را به اجرا بگذارد. در همین راستا شروع به دستگیری بسیاری از مخالفین خود کرد و همچنین اگر در جای از کشور مخالفتی وجود داشت از طریق سپاه آن را سرکوب میکرد. برای نمونه میتوان از حمله به ترکمن صحرا، کوردستان، قتل عام 30 خرداد 1360 در زندانها و به وجود آوردن گورستانها دسته جمعی مانند خاوران ،سرکوب  دانشجویان کوی دانشگاه 20 تیر 1378، قتل های زنجیره ای دوران ریاست جمهوری خاتمی، اتفاقات کهریزک و دهها و صدها مورد دیگر که همچنان توسط سپاه و زیر مجعوعه های سپاه پاسداران همچون بیسج مستضعفین صورت گرفت.  

 3.سودای ژاندارم شدن منطقه یا به رسمیت شناخته شدن جمهوری اسلامی به عنوان یک  قدرت مستقل همچون روسیه از طرف قدرتهای جهانی. برای ژاندارم شدن یا شناخته شدن به عنوان یک قدرت مستقل  نیاز است که حداقل داری دو مورد اصلی بود.

 آ. اقتصاد شکوفا یا بعبارتی خود کفا.

 ب. داشتن پیشرفته ترین سلاح های نظامی.

این دو مهم که جمهوری اسلامی ازهردوی آنها بری بود وبا توجه به اینکه خود را بر اساس شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی تعریف کرده است، میبایست برای دست یابی به این ابزارها دو اقدام اساسی  را در دستور کار خود قرار می داد.

 تلاش برای ساخت مخفیانه بمب هسته ای و دیگری شروع به ساخت هلال شیعه درکشورهای منطقه بر اساس ایدِءولوژِی شیعی.

 بمب هسته ای که پیشرفته ترین سلاح جهانی است و با داشتن آن میتوان به را حتی برای هر کشوری شاخ و شانه کشید. در همین رابطه جمهوری اسلامی به صورت مخفیانه و با استفاده از دانشمندان کشورهای دیگر همچون پاکستان شروع به ساخت این سلاح کشتار جمعی کرد و با هزینه کردن میلیاردها دلار که از سفره مردم ایران هزینه میشد توانست بخشی از این طرح را جلو ببرد تا جایی که این عملیات منجر به قراردادی به اسم برجام  مابین ایران و کشورهای معروف به 5+1 شد.

جمهوری اسلامی برای ساختن هلال شیعی در کشورهایی از جمله لبنان، عراق، یمن، سوریه، بحرین، پاکستان،افعانستان و فلسطین پولهای فروانی از سفره مردم هزینه کرده و همچنان هزینه میکند. بلکه بتواند شیعیان این کشورها را در راستای اهداف صدور جمهوری اسلامی و برنامه های ماجرا جویانه سودای ژاندارم شدنش در منطقه را سازمان بدهد. حال جمهوری اسلامی تا این اندازه که میبینیم اهداف مورد نظرش را پیش برده و توانسته است امنیت و اسایش مردم چند کشور را با توجه به ضعف قدرت مرکزی آن کشورها به مخاطره بیندازد و گروهای تروریستی همچون حزب الله را چنان تقویت کرده که به بزرگترین گروه تروریستی دنیا  تبدیل شده است وهمچنین در یمن با تقویت حوثی ها شیرازه آن جامعه را به هم بریزد. در واقع جمهوری اسلامی در حال حاضر در این کشور ها موقعیتی پیدا کرده که از طریق نیروهای نیابتی اش در آن کشورها، دولت تعیین میکند. اما همه این فعالیتها به هیچ وجه نه از دید مردم ایران و نه از دید قدرتهای جهانی پنهان نبوده است.

جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه است که با توسل به زور و انواع محدودیتهای سیاسی و اجتماعی خواسته که جامعه را مطیع و رام خودش کند. اما نه تنها نتوانسته بلکه مجبور به عقب نشینهای فراوانی شده است و هر روزه با یک بحران از طرف مردم روبه رو بوده است. از جمله میتوان به بحرانهایی همچون، شورش های عظیم سال 1371 در مشهد، اراک، مبارکه و چهاردهگانه تهران، 18 تیر 78 ، تظاهرات شهریور سال 79 خرم آباد، 22 خرداد سال 85 در تهران ،  تظاهراتهای سال 88 که حدود دوسال طول کشید، تظاهراتهای سراسری سال 1396 در100 شهر، اعتصابت سراسری بازاریان در سال 1397 ، اعتصاب سراسری کوردستان ، اعتصاب سراسری معلمین در چند مرحله، اعتصاب و تظاهرات های نیشکر هفت تپه، فولاد اهواز، بازنشستگان، پرستاران، کامیونداران در چند مرحله، دختران خیابان انقلاب  و دها و صدها  اعتصاب، اعتراض، تظاهرات ، تحصن، بیانیه های دیگر که در واقع مردم با هر فرصت ممکن به خیابان آمده و میایند.

 این در حالی است که جمهوری اسلامی در طی این 40 سال با ساختن انواع گروهایی همچون سربازان گمنام امام زمان، بیسج مستضعفین، گروه استشهادیون، نیروی انتظامی، چند نوع اطلاعات مختلف، لباس شخصی ها، سپاه ولی امر، سپاه قدس، گشت ارشاد، بیسج مساجد، اتش به اختیارها  و دهها گروه دیگر که اکثریت اینها زیرمجموعه سپاه پاسداران اسلامی میباشند و برای حفظ بقا و امنیت جمهوری اسلامی در مقابل مردم به تمام ابزارالات ضد بشری مجهز هستند. جمهوری اسلامی با توجه به این همه ابزارالات سرکوب در مقابل شورشها و اعتراضات هر روزه مردم، نه تنها راه به جای نبرده روز به روز تحت تعرض  بیشتر مردم بوده است و سرنگونی طلبی به خواست اصلی مردم تبدیل شده است. این در واقع مقابله مردم در بعد داخلی در برابر شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی است که به صورت شعارهای خیابانی مانند” دشمن ما همین جاست، الکی میگن آمریکاست” ویا ” سوریه را رها کن فکری به حال ما کن” و” اصلاح طلب، اصول گرا دیگه تمومه ماجرا” جواب  قاطع و روشنی  رادر راستای سرنگونی رژیم داده اند.

اما در بعد خارجی  جمهوری اسلامی  با ساختن و تقویت گروهای تروریستی و دخالت در کشورهای منطقه  و همچنین آزمایش موشکهای دور برد و تلاش برای ساختن بمب هسته ای به کشورهای غربی این بهانه را داده که بر علیه ایران متوسل به تحریم های اقتصادی شوند تا جایی که پیاز درمدت یک سال اخیرحدود 215 درصد افزایش قیمت داشته است. یعنی در واقع تحریم های اقتصادی، اقتصاد ایران را با بحران جبران ناپذیری روبه رو کرده است، که اگر حتی تمام تحریمها برداشته شوند و دنیا روابط دوستانه ی با ایران بر قرار کند دهها سال دیگر اقتصاد ایران از کما بیرون نخواهد آمد. این نتیجه تمام ماجرا جویهای رژیم میباشد که سودای ژاندارم بودن منطقه را با توسل به شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی میخواهد به پیش ببرد، در حالی که کشوری مثل عربستان میخواهد تا سال 2030 اقتصادش را از وابستگی به نفت بری کند.

حال سوال اینجا است که چرا جمهوری اسلامی با توجه به موقعیتی که هم در داخل ایران در مقابل مردم و همچنین بحران اقتصاد ی که دارد و اینکه از لحاظ سیاسی تا حد زیادی درجامعه جهانی در انزوا است، پای میز مذاکره نمی آید؟

در این رابطه باید پای چین و روسیه را هم به میان کشید بخصوص روسیه. روسیه در صدد بازگشت به موقعیتی است که قبل از سقوط  شوروی در دنیا داشت و در کنار او چین که  یکی از بزرگترین اقتصاد برتر دنیا به شمار میاید جزء متحدین روسیه است. در همین رابطه با توجه به موقعیت ایران چه از لحاظ  سیاسی و چه از لحاظ  استراتژیکی، خود را با این دو کشورهمسو و همراه میداند وفعالیتی که در منطقه انجام میدهد نا خواسته نفع روسیه را دربرمیگیرد. از طرف دیگر آمریکا که خود را قدرت اول دنیا میداند و همچنین با توجه به موقعیت اسرائیل در منطقه وانرژی فراوانی که در خاورمیانه موجود است که اروپا شدیدا به این انرژی احتیاج دارد به هیچ عنوان برای آمریکا و اروپا قابل قبول نیست که کشوری بزرگ مثل ایران، متحد روسیه  و چین باشد و به یک قدرت منطقه ای تبدیل شود تا از این طریق در موقعیت آنها اخلال به وجود بیاورد و برای انها شاخ و شانه بکشد. به همین دلیل آمریکا با رهبری ترامپ کاملا آگاهانه و با برنامه از برجام بیرون آمد و تا جایی که بتواند به جمهوری اسلامی فشار میاورد که به پای میز مذاکره برگردد و اگرجمهوری اسلامی به میز مذاکره برگردد نتنها باید قضیه بمب هسته ای را فراموش کند بلکه باید دست از هرگونه حمایت از گروهای تروریستی در کشورهای ذکر شده در بالا، بردارد . این درواقع به معنای رام کردن جمهوری اسلامی است که آمریکا در برنامه خود دارد.

اما  اگر جمهوری اسلامی به میز مذاکره برنگردد چه میشود؟ جمهورس اسلامی با تحریمهای شدیدترو خرد کننده تری مواجه خواهد شد به علاوه اینکه بعد از انتخابات آینده آمریکا که پیروزی ترامپ بسیار محتمل است، حمله هوایی از طرف آمریکا و متحدینش در جهان در راستای از بین بردن مراکز هسته ای و نظامی جمهوری اسلامی به وضوح قابل پیش بینی است .

در یک کلام میشود گفت که جمهوری اسلامی راه پس و پیش ندارد و از این ستون به ان ستون که بلکه فرجی حاصل شود.

حال شاید این سوال مطرح شود که اگر ترامپ در انتخابات پیش رو شکست بخورد چی؟ این درواقع همان فرجی است که جمهوری اسلامی دنبالش میگردد که فعلا مقاومت کند. بلکه باتوجه به شعار دموکراتها که اگر در انتخابات برنده شوند به توافق برجام برمیگردند. اما اگر حتی دموکراتهای آمریکا در انتخابات برنده شوند به راحتی و به سرعت نمیتوانند تحریمهای که ترامپ وضع کرده را بردارند. این در حالی است که اقتصاد ایران روز به روز کیلومترها از رقابت جهانی عقب میماند.

عامل اصلی و عمده برای جمهوری اسلامی جنگ خارجی نیست. بلکه بحران داخلی است که گلوی جمهوری اسلامی را گرفته و میخواهد آن را خفه کند. انقلاب مردم خطر ناکترین عاملی است که جمهوری اسلامی با آن روبه رو است و در برابرش توان مقاومت ندارد و هر روز با توجه به بد تر شدن  وضعیت اقتصادی، بیکاری فراوان، تورم افسار گسیخته، نبود مایحتاج اولیه مردم احتمال شعله ور شدن یک دفعه انقلاب نا ممکن نیست.

به هر حال شکست جمهوری اسلامی که بر اساس شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی خود را تعریف کرده، محتوم است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)