
باربر مسن که از فرط خستهگی بر روی گاری دستی ش به خواب رفته است.
*******
حیدر کریمی باربری ۷۶ ساله است. او همهی پنجاهسال گذشته را در کوچه پسکوچههای مشهد، در حدفاصل بازار حضرتی و بازار عباسقلیخان گذرانده و نوعی ممتاز و مشخص از «درد»، شیوهی خاصی از حیات مبتنی بر درد را تجربه کردهاست. سالهاست که او را میشناسم. از ۱۳ سالهگی که در همان حوالی دستفروشی میکردم.
جورجو آگامبن در «حیات برهنه» میگوید که ارسطو در مورد خداوند از zoe ariste kai aidios یعنی جاودانتر و شریفتر از هر موجودی دیگر سخن میگوید. در نظر من اما، شرافت و جاودانهگی فردی زحمتکش چون «عمو حیدر» از طریق نوعی متمم تاریخی [تاریخ ستم طبقاتی] که با درد گره خوردهاست، مبتنی بر اصالتی است که هیچ خدایی ندارد.

هیچ خدایی برای توضیح آنچه خطخوردهگان از «مفهوم درد» میفهمند، صلاحیت ندارد. «خدای حاکم بر قلمرو [شاه_خامنهای]» و «خدای حاکم بر تن [فقیه]» هیچ درک و تصوری از شرافت و کسوف سیاستهای خود ندارد. با هجای کلمهی درد، در مغز و حنجرهی «ما»ی حکومتشونده و «او»ی حکومتکننده؛ اتفاق واحدی نمیافتد.
پای چپ حیدر ۷۶ ساله انحنا دارد [در عکس مشهود است] و دیگر توان باربری ندارد. هتلهای اطراف حرم میزبان تازهروسپیشدهگان ۱۵_۱۴ ساله هستند و زنان ناچار از همهجای ایران برای همخوابی با توریستهای مذهبی_جنسی_دلاری به مشهد میآیند. برای همخوانی با بیشرفی اصلاحطلبانه که از فاشیسم صیانت میکند و وقاحت نئولیبرالیسم مذهبی به مشهد میآیند. دختران و پسران نوجوان در اثر وفور حشیش و بنگ، در یک سیاهی محض اجتماعی میشوند. زندان وکیلآباد مشهد و زندان لاجوردی در حومهی شهر، میزبان «تفکر فقهی در باب حکمرانی» هستند. تن بسیاری از حکومتشوندهگان، در گذر از نیاز به بقاء در زندان مستقر شدهاست. در اینجا بخاطر دزدیدن میوهی گندیده، بخاطر دزدیدن قالپاق ماشین، و بخاطر سرقت پنجاه هزارتومان پول تعزیر و تنبیه و اعدام میشوند.
نقطهای که در آن حاکم_خدایان ولایی به همتایان تاریخی خود در سیستمهای استبدادی میرسند و مفهوم درد در حنجرهی آنان اینطور ترجمه میشود: معضلات داخلی کار دشمن است. اقدام علیه امنیت ملی و سیاهنمایی نکنید. بهدنبال سوریهای کردن ایران نباشید.
_ ولی مگر کار فیلسوف [دوستدار انسان و جامعه] عبارت از گردآوردن یادآوریها [معضلات] برای یک مقصود خاص [زیستن] نیست؟
_ اذهان عمومی را مشوش نکنید. حکمرانی ولایی بینقص است و دارد برای ظهور آماده میشود.
میخائیل شولوخوف به عنوان فردی بیطرف: علف گور را محو میکند، زمان درد را. باد ردّ پای رفتهگان را میلیسد و زمان محنت خونچکان خاطرات دردناک مردمان را.
«حیدر»های طبقهی زحمتکشان در ایران، به شیوهای تجویزی؛ اسیر چندنوع خشونت رقیب شدهاند.
خشونت ناب الهی، خشونت فقهی، خشونت اسطورههای پولگرایی و بختک فساد ساختاری در اوج پروردهگی میلیتاریسم آخرالزمانی.
در این میان، این «خشونت ناب الهی» است که گوی سبقت را از رقیبان ربوده و به «درد» جایگاهی میدهد. به گمان من [برداشتم از ژاک دریدا]، خشونت ناب الهی همان «خشونت واضع قانون» است. واضع قانون در ایران فقیهان و امنیتیکاران هستند. «قانون فقیهانه» خشونت و تبعیض وضع میکند و صدای سیلیخوردهگان چونان «شوفار شامگاه» شنیده نمیشود، بههنگام نیایش فرزندان ناب خدا.
هیچچیزی از دیدن گُردههای کبود فرودستان ارتعاشی نمییابد. در این وضعیت، بیچیزانی مثل این مرد زحمتکش [که به خدا باور دارند] یک دیگری کاملاً بیگانه و یک بیگانهی کاملاً دیگری ترجمه میشوند. حاکم مطلق، خدای درپس پرده، تولیت آستان قدس، ولی فقیه، دارای حق ویژهی نامتناهی است. اوست که خطاب میکند و مینامد و دعوت میکند و خط میزند و جایگاه اعطا میکند: مردی ۷۶ ساله از فرط خستهگی بر روی گاری دستیش بهخواب میرود. جایگاه و محل استراحت او را حاکم مقتدر تعیین میکند. او یک «همیشه دیگری» است، یک همیشه مغروق. چندصدمتر آنطرفتر، مردانی به سنّ و سال او؛ در اتاقهای اشرافی هتل لنگدرلنگ دخترانی که تازه بدنشان جوانه زده، بهخواب میروند. آنها «همیشه خودیها»ی عدالت ناب الهی در اقلیم سرمایه و سرکوب هستند.

مارکس در اشاره به کارکرد رهاییبخش پرولتاریا درمقام بخشی از مردم رنجدیده: امکان واقعی برای رهایی کجاست؟ پاسخ چنین است: طبقهای باید شکل گیرد که صاحب زنجیرهای رادیکال باشد.
طبقهای در درون جامعهی مدنی که طبقهای از جامعهی مدنی نیست، طبقهای [stand یا جایگاه ثابتی] که در حکم انحلال همهی طبقات است. ساحتی از جامعه که واجد خصلتی کلی و جهانشمول است، زیرا رنجهایش جهانشمولند [مانند رنجهای انسان ماه دی]. آنچه بر او رفته [و همچنان میرود] نه یک ناروایی جزئی و خاص، بلکه شکل عام ناروایی است.
باید ساحتی از جامعه شکل بگیرد که نه خواهان عنوان یا منزلتی سنتی، بلکه صرفاً طالب منزلتی بشری است.
#اوستا_علیرضایی
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.