همه دیکتاتورهای تاریخ – از جمله هیتلر  و موسولینی – برای تثیبت سلطه شان در عین حال به دو وسیله پناه برده اند: سرکوب فیزیکی و سرکوب ایدئولوژیک – فرهنگی. سران حکومت اسلامی و در رأس آنها خمینی، نه تنها استثنا نیستند، بلکه تمام عیار از این دو ابزار استفاده کرده اند. در جریان تثبیت حکومت اسلامی، عبدالکریم سروش از سرکردگان شناخته شده ابزار دوم بود.

محسن ابراهیمی در حال سخنرانی در جلسه عبدالکریم سروش در دانشگاه تورنتو

 

مدتهاست که پسر عبدالکریم سروش تحت عنوان “بنیاد سهرودی” منظما برای ایشان به عنوان یک “نو اندیش اسلامی” سخنرانی می‌گذارد و و البته هر بار با اعتراض مواجه می‌شود.

معترضان به سادگی اعتراضشان این است که عبدالکریم سروش مستقیما در سرکوب و قلع و قمع و پاکسازی و کشتار استادان و دانشجویان منتقد نظام اسلامی و تثبیت حکومت اسلامی نقش داشته است و باید پاسخگو باشد.

در مقابل این اعتراضات، این “فیلسوف نواندیش اسلامی” دور دنیا میچرخد و در باره نقش خودش در سازماندهی و تثبیت حکومت اسلامی به یک سفسطه آخوندی دست میزند. او میگوید که “انقلاب فرهنگی” (همان ضد انقلاب فرهنگی) با “ستاد انقلاب فرهنگی” (همان ستاد ضد انقلاب فرهنگی) فرق داشت. “انقلاب فرهنگی” برای بستن دانشگاهها بود اما “ستاد انقلاب فرهنگی” برای بازگشایی دانشگاهها بود و ایشان گویا در اولی نقش نداشت و در دومی مسئول بود. او در بستن دانشگاهها نقش نداشت بلکه کمک کرده است دانشگاهها بازگشایی شوند و با این توجیه، این همدست خمینی در قلع و قمع دانشگاهها، با کمال وقاحت از مردم طلبکار هم میشود که دانشگاهها را اصلا نجات داده است!

صاف و ساده این یک نعل وارنه سیاسی برای رد گم کردن است.

گذری مختصر به تاریخ:

قریب یکسال بعد از انقلاب ۵۷، در اردیبهشت و خرداد ۱۳۵۹، چماقداران و چاقوکشان اسلامی حمله به دانشگاهها را شروع کردند.

در این مقطع، دانشگاهها به یکی از مراکز مهم تحرک سیاسی جنبش چپ، دانشجویان آزادیخواه، دانشجویان برابری طلب، دانشجویان کمونیست، دانشجویانی که نمیخواستند به سلطه اسلام سیاسی تن بدهند، دانشجویانی که نمیخواستند قوانین ارتجاعی شریعت اسلامی بر جامعه حاکم شود تبدیل شده بود. ضد انقلاب اسلامی که بشدت احساس خطر میکرد، برای عقب راندن جنبشی که هنوز با توقعات یک انقلاب عظیم زندگی میکرد و میخواست آرمانها و آرزوهای‌های انقلاب ۵۷ را ادامه دهد به هر جنایتی متوسل میشد. در هم کوبیدن مقاومت و مبارزه در دانشگاه، این سنگر مهم آزادیخواهی و برابری طلبی و یکی از سنگرهای مهم مقاومت در مقابل تثبیت حکومت اسلامی یکی از مهمترین اهداف حکومت اسلامی بود.

قبل از هجوم به دانشگاهها با فرمان خمینی یورش به زنان شروع شده بود. ارتجاعی که روی شکست انقلاب ۵۷ سرکار آمده بود یکی از اولین یورشهایش برای تکمیل این شکست را با حمله به زنان یعنی نصف جمعیت ایران شروع کرد.

فرمان خمینی برای تحمیل حجاب به زنان و اعلام رسمی زنان به عنوان بخش بیحقوق و سرکوب شده جامعه و قانونی کردن این بیحقوقی یکی از مهمترین مقاطع تثبیت حکومت اسلامی بود. زنان و مردان برابری طلب با تظاهرات به یاد ماندنی ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ (۸ مارس ۱۳۵۸) پاسخ محکمی به این تعرض ارتجاع اسلامی دادند. تظاهراتی که شعارهایش هرگز فراموش نمیشود: “ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم”، “آآزادی، نه شرقی است، نه غربی است، جهانی است”!

تعرض به زنان با تعرض به شوراهای کارگری، تعرض به مقاوت در کردستان و ترکمن صحرا همراه بود.

تابستان ۱۳۵۸، خمینی فرمان لشکر کشی برای در هم کوبیدن مقاومت مردم کردستان در مقابل تثبیت حکومت اسلامی را داد و خلخالی را مامور کرد قتل عام در کردستان را پیش ببرد.

 قبلتر چماقداران و چاقوکشان حکومت اسلامی به شوراهای های کارگری در نقاط مختلف ایران هجوم برده بودند و کارگران آگاه، کارگرانی که انقلاب ۵۷ را انقلابی برای رهایی از نظم سرمایه داری و سلطنتش و استقرار یک نظام رها از بردگی مزدی میدانستند و برایش مبارزه کرده بودند را سلاخی کرده بودند.

در اردبیهست و خرداد سال ۱۳۵۹ و با فرمان خمینی تعرض وحشیانه به دانشگاهها آغاز شد و برای مدتی دانشگاهها به مرکز تقابل دانشجویان و فاشیسم اسلامی تبدیل شد.  چاقوکشان و چماقداران اسلامی به دانشگاهها یورش بردند. تعداد زیادی را کشتند و هزارن دانشجوی آزادیخواه را به طرز فجیعی زخمی کردند. اینها نقش پیراهن قهوه ای ها و پیراهن سیاهان موسولینی و هیتلر را ایفا میکردند. خیلی از این دانشجویان بعدها در زندانهای جمهوری با دادگاههای چند دقیقه ای به جوخه های اعدام سپرده شدند و هنوز هم مادران و پدران و دوستان و رفقایشان در سوگ این عزیزان هستند و هنوز هم نمیدانند خیلی از عزیزانشان در کجا دفن شده اند.

اینها بخش مهمی از سرکوب فیزیکی بود. اما این کافی نبود. اینها برای تثبیت هولوکاست اسلامی کافی نبود. خمینی مثل همه دیکتاتورهای تاریخ سرمایه داری، باید سرکوب فیزیکی را با سرکوب ایدئولوژیک – فرهنگی تکمیل میکرد. همانطور که در آلمان و وایتالیای دوران فاشیسم، کار “پیراهن قهوه ای” و “پیراهن سیاهان” را با حضور فعال پروفسورها و اساتید دانشگاهها و ادبا و ایدئولوگها و مورخین و روانشناسان تکمیل کرده بودند، در ایران هم باید ضدانقلاب فرهنگی خمینی که با قمه کشی علیه دانشجویان شروع شده بود با یک پاکسازی وسیعی فرهنگی – ایدئولوژیک تکمیل میشد.

خمینی که ضد انقلاب فرهنگیش را با هجوم چماقداران به دانگشاهها در اردیبهشت و خرداد ۵۹ آغاز کرده بود، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹، درست چند هفته بعد فرمان تشکیل ستاد “انقلاب فرهنگی” راه صادر کرد تا پاکسازی ایدئولوژیک- فرهنگی را سازمان دهند. خمینی برای پیشبرد فرمانش سراغ چماقداران فرهنگیش رفت و هفت چماقدار فرهنگی – ایدئولوژیک معمم و مکلا از جمله عبدالکریم سروش را برای چرخاندن این ستاد منصوب کرد.

انتصاب عبدالکریم سروش به این ستاد بی دلیل نبود. سروش زمانی در کتاب  “قصه ارباب معرفت” ارادتش به خمینی را اعلام کرده بود. گفته بود که در دوران دانشجویی کتاب “حکومت اسلامی” او را خوانده است و در سلک مقلدان او درآمده است.

اولین کار این ستاد تشکیل “شورای عالی جهاد دانشگاهی” و “هیئت مرکزی گزینش استاد” بود. هدف اصلی “شورای عالی جهاد دانشگاهی” جهاد اسلامی علیه اساتید و دانشجویان آگاه و آزادیخواه و معترض به اسلامی کردن دانشگاهها بود. و هدف مشخص “هیئت مرکزی گزینش استاد” گزینش اخلاقی و ایدئولوژیک استادان و دانشجویان بود. باید دانشگاهها را از حضور هر استاد و دانشجوی شریف و انساندوست و چپ و کمونیست و منتقد نظام اسلامی پاک میکردند!

عبدالکریم سروش، همان سروشی که لاینقطع در باره فرق میان “انقلاب فرهنگی” و “ستاد انقلاب فرهنگی” سفسطه میکند و میگوید اولی برای بستن دانشگاهها و دومی برای بازگشایی بود و ایشان در اولی نقش نداشت و فقط دانشگاهها را بازگشایی کرده است و از مردم طلبکار هم میشود، باید بداند که تاریخ را به راحتی – مخصوصا در زمانی که خیلی از بازماندگان آن “پاکسازی فرهنگی” هنوز زنده هستند – نمیتوان تحریف کرد.

بازماندگان آن قتل عام ایدئولوژیک – فرهنگی سخنان این همکار هولوکاست اسلامی را – کتبی و وصوتی – در اختیار مردم ایران و جهان میگذارند و مردم می‌بینند که سروش یکی از همکاران و همدستان مستقیم حکومت اسلامی بوده است و شریک جرم است. به سخنان سروش در آن سالها دقت کنید:

“اگر نمی‌توانیم دیسیپلینی را اسلامی کنیم، باید بسته بماند”! (در مصاحبه‌‌ای تحت عنوان “ستاد انقلاب فرهنگی: از آغاز تاکنون” دانشگاه انقلاب. شماره ۴،‌م هر ۱۳۶۰، صفحات ۸ـ۶، ۵۸ـ۵۹).

“لازم است در دانشگاه‌ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همه جامعه آشکار گردد”! (فایل صوتی‌اش در اینترنت در دسترس همگان است)

“دانشگاه‌ها باید عطر و بوی اندیشه اسلامی به خود بگیرند و این گلستان، گلستان معطری باشد که هر کس وارد آن می‌شود، از همان ابتدا مشامش به این بوی دلنواز عطرآگین شود”! (فایل صوتی‌اش در اینترنت در دسترس همگان است.)

منظور سروش از “گلستان معطر” مرداب متعفنی است که با درو کردن گلهای دانشگاه بوجود آوردند و تا سالها بوی گندش همه جا را فرا گرفته بود.

همان موقع “وزارت فرهنگ و آموزش عالی” اعلام کرد که تعداد مدرسین دانشگاه‌ها از ۱۶۸۷۷ در سال تحصیلی ۵۹ـ۱۳۵۸ به ۹۵۴۲ در سال تحصیلی ۶۲ـ۱۳۶۱ کاهش پیدا کرد. یعنی بیش از ۷ هزار استاد دانشگاه برای همیشه از تدریس و حضور در حوزه فرهنگی جامعه محروم شدند. و تازه این آمار وزارت حکومت اسلامی بود. آمارها بسیار بیشتر از این است. بنا بر آمارهای منتشر شده از ۱۵ خرداد ۱۳۵۹ تا مهرماه ۱۳۶۲ بیش از ۵۸ هزار دانشجو و ۸۶۰۰ استاد “پاکسازی” شدند تا علفهای هرز اسلامی بتوانند دانشگاهها را به میدان یکه تازی خود تبدیل کنند.

به این ترتیب عبدالکریم سروش نزدیک سه سال تمام مسئول مستقیم اخراج و پاکسازی در دانشگاهها و البته بعد “بازگشایی” بوده است.

از آن تاریخ سالها گذشته است و وضع کنونی دانشگاهها نشان میدهد که خمینی و چماقداران فرهنگیش به آرزوهای چرکینشان نرسیده‌اند. همین امروز دانشگاهها به یکی از پرتحرکترین تلاشهای سیاسی برای به زیرکشیدن نظام اسلامی تبدیل شده است.

عبدالکریم سروش آنروز و امروز!

بالاتر فقط به گوشه ای از سخنان سروش در مقطع “پاکسازی” دانشگاهها اشاره کردم جای تردیدی نمی گذارد که ایشان نقش مستقیم در سازماندهی و تثبیت حکومت اسلامی  داشته است.

اما اینها سخنان آنروزهای سروش هستند. به سخنان امروز سروش توجه کنید تا روشن شود که ایشان – پوزش از مردم زخم دیده، کارگران و زنان و جوانان زندگی از دست داده پیشکش – حتی دارد با کمال بیشرمی از رهبر اصلی جنایت سازمانیافته اسلامی که خمینی باشد هنوز هم دفاع میکند. و این دفاع بیشتر از آنکه دفاع از خمینی باشد توجیه نقش خودش در جنایات خمینی و حکومت اسلامی است.

عبدالکریم سروش همین سال گذشه، در یک سخنرانی در کالیفرنیا در باره خمینی این چنین میگوید:

“آقای خمینی، مردمی‌ترین رهبر بود. .. خمینی باسوادترین رهبر این کشور بوده تا کنون؛ از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر هیچکس به لحاظ علمی به پای او نمی‌رسید. در تاریخ ما آقای خمینی واقعاً یک نمونه‌ی بی‌نظیر بود در مقام حکومتداری. خمینی سابقه خوبی داشت. … نه آدمی را کشته بود. نه تجاوزی به حق کسی کرده بود. مرد شجاعی بود. … و شجاعت یک فضیلت اخلاقی است.” (فایل صوتی کامل این سخنرانی در اینترنت برای عموم در دسترس است).

میدانید عبدالکریم سروش چرا از جنایتکاری که نه تنها برای همه مردم ایران بلکه برای هر انسانی که تاریخ چهل سال قبل ایران را دنبال کرده باشد شناخته شده است این چنین مداحی میکند؟

دلیلش این نیست که او وقتی دانشجو بود کتاب “حکومت اسلامی” خمینی را خوانده بود و در سلک مقلدانش در آمده بود. دلیلش این نیست که این “فیلسوف نو اندیش اسلامی” واقعا فکر میکند “هیچکس به لحاظ علمی به پای او نمی رسید”!

دلیلش کاملا سیاسی است. او منصوب خمینی برای قتل عام ایدئولوژیک – فرهنگی – سیاسی در دانشگاهها بود. او مستقیما در مسلط کردن اسلام سیاسی به رهبری خمینی بر ایران و شکست دادن انقلاب 57  نقش داشت. او شریک جرم مستقمیم هولوکاست اسلامی است. و او دقیقا به همین دلیل با تطهیر ایدئولوژیک – سیاسی خمینی دارد نقش ارتجاعی و جنایتکارانه خودش را تطهیر میکند!

پوزش در بارگاه خدا!

سروش در شهریور ۱۳۸۸ در نامه‌ای به خامنه ای (همان که طبق فرمان خمینی سرکرده اصلی “ستاد (ضد) انقلاب فرهنگی” با همکاری همین عبدالکریم سروش بود اعلام کرد:

“بارخدایا تو گواه باش، … اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم”!

پوزش از خدا پیشکش خود عبدالکریم سروش و همه فلاسفه “نو اندیش اسلامی” و خدایشان!

این پوزش از خدا یک در رو آخوندی برای اجتناب از پوزش از مردم است. مردمی که به اعتراف آیت الله های کله گنده همین حکومت اسلامی از خدا و دین و شریعت اسلامیش روی برگردانده اند و همین خدا و پیغمبر و امامان و نایبینش  را مسئول مستقیم چهل سال تباهی زندگیشان میدانند و از همه شان متنفر هستند و برای ریشه کن شدنشان از زندگیشان ثانیه شماری میکنند و البته برای تحققش مبارزه میکنند!

اما یک چیز روشن است. پوزش از خدا نخواهد توانست جرم سنگین سروش و سازماندهنگان حکومت اسلامی را کاهش دهد. چون سران حکومت اسلامی در دادگاههای شریعت و بر طبق قوانین خدا محاکمه نخواهند شد که خدا برای شرکای جرم حکومت اسلامی در زمین پارتی بازی کند! سران حکومت اسلامی و شرکای جرمشان دردادگاههای مردم پاسخگو خواهند بود! *************

منتشر شده در شهروند ۱۱ جولای ۲۰۱۹

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)