غالبا در فرهنگ مرد سالاری حضور زنان در خارج از خانه و در میان اجتماع پذیرفته شده و مورد قبول نیست. این امر به عنوان یکی از اصلی ترین دلایل مشکلات پیش روی زنان در خیابان‎ها و در محیط خارج از خانه است.

در این فرهنگ برای زنان پسندیده‌تر است که «مطیع» باشند. به عرف و قوانین موجود اعتراض نکنند. زن خوب و زن نجیب در این فرهنگ زنی است که پایبند به قواعدی باشد که «مردها» برایشان تعریف کرده اند. زن خوب زنی است که عرف اجتماع را رعایت می‎کند. در واقع عرف اجتماع را هم «مردان» برای زنان تعریف و مشخص میکنند.

در فرهنگ مردسالارانه، بویژه در فرهنگ جامعه ما، برای زنان دو موقعیت و «دو جایگاه متفاوت» در نظر گرفته شده است. جایگاه زن درون خانه و جایگاه زن در اجتماع. در این تعاریف جایگاهی تا زمانی که به زن و جایگاهش از منظر درون خانه نگاه شود او دارای جایگاهی گاها برابر و بعضا برتر از مرد و حتی مقدس است (زن در جایگاه مادر). اما در همین نگرش، جایگاه زن در اجتماع و خارج از محیط خانه جایگاهی به مراتب پایین‌تر و فرو دست تر از مرد است.

جامعه مردسالار اندیشه های مطلوب و مورد نظرِ خود را غالبا در قالب تعاریف و ضرب المثل‎ها، بر زنان و کل جامعه حاکم کرده است. تعاریف، احادیث و ضرب المثل هایی که جایگاه زن را در غالب دختر خوب، همسر خوب و مادر خوب تعریف میکنند. در این فرهنگ حتی وظایف زنِ مطلوب نیز در قالب این تعاریف، احادیث، و نیز در فرهنگ عامیانه‎ی جامعه تعریف و مشخص شده است. گذاشتن بهشت زیر پای مادران در حالیکه اگر همان مادر وظایف همسری‌‎ای که نظام مردسالار برایش تعریف کرده است را به درستی انجام ندهد، بهشت وعده داده شده در ازای مادری‌اش، را از کف خواهد داد. و یا اگر حجاب و پوششی که برایش تعریف شده را رعایت نکند، به جای بهشت موعود این جهنم سوزان است که در انتظارش خواهد بود. در این نوع فرهنگ (فرهنگ مردسالارانه) مرد نباید مطیع زن باشد و مردانِ همراه و همگام با زن‌ها «زن ذلیل» نامیده میشوند. در این نظام پدرسالارانه، اصل پدر است و مادر جایگاهی در تعیین سرنوشت فرزند و «زاده‌ی خویش» ندارد. حتی به هنگام معرفی و ثبت نام اشخاص؛ این تنها نام پدر است که پرسیده و ثبت می شود و نام مادر در هیچ جا خواسته و ثبت نمی شود.

استفاده از ضرب المثل‌هایی مانند«عقل زن ناقص است» در راستای همین اهداف و تعاریف است. ابراز خرسندی از تولد فرزند پسر، ارج نهادن به جایگاه پسرخانواده و کوچک‎تر شمردن دختران خانواده و رفتارهایی از این قبیل سبب می‌شود زنان خواسته یا ناخواسته سرکوب و تحقیر شوند.

در تعاریف مردسالار خوبی‎ها، ویژگی‌ها و صفاتِ خوب و مورد تقدیر مردانه هستند و صفت ها و خصوصیات بد و ناپسند زنانه اند. به طور مثال واژه ها و جملاتی مانند «نامرد»، «خاله زنک»، «مرد باش»، «از زن کمترم» و ..

در فرهنگ مردسالارانه دخترها فریاد نمی کشند. اعتراض نمی کنند. در واقع، زنان و دختران اصلا حق اعتراض ندارند. گویا واژه «حق»، در این فرهنگ، برای زنان به گونه ای متفاوت تعریف شده است.

در فرهنگ عامه بسیاری از جوامع، و به طور خاص جامعه ما، ایدئولوژی و فرهنگ پدرسالارانه و مردسالارانه به نفع مردان و به ضرر زنان، حاکم است. در این نگرش حقوق و منافع زنان قربانی حقوق و منافع مردان میشود. زندگی یک زن در تمام طول عمر تحت سلطه یک مرد تعریف شده است. تا زمانی که ازدواج نکرده اند زیر سلطه و اختیار پدر، و پس از ازدواج زیر سلطه و اختیار همسر. صرف نظر از جایگاه اجتماعی و موقعیت اقتصادی زنان، زنها همیشه زیر سلطه یک مرد قرار گرفته شده اند. به طور مثال اجازه خروج از کشور، اجازه ازدواج، حق طلاق، حق انتخاب محل سکونت، و حق حضانت فرزند و بسیاری از حقوق دیگرِ زنها از آنها گرفته شده و به مردان سپرده شده است.

 

در کل، در فرهنگ مردسالارانه‌ی حاکم، زنان زیر سلطه مردان قرار گرفته اند. از لحاظ سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی؛ زنان در جایگاه فرودست و تحت سلطه قرار دارند. زنِ جنس دوم در جوامعی مانند جامعه ایران آنچنان در بند دیدگاه و قوانین مردسالار است که حتی شاد بودنش در اجتماع تحمل نمی شود. در فرهنگ مردسالارانه هر آنچیزی که سبب ایجاد احساس رضایت، شادمانی و یا لذت شود برای زنان ممنوع و نکوهیده است.

به طور مثال، خندیدن زن با صدای بلند در خیابان امری مورد تایید نیست و از دیدگاه نظام مردسالار نکوهش شده است. در فرهنگ عامیانه جامعه، شاد بودن زنان در محیط خارج از خانه مورد پسند اجتماع نیست. حتی تا همین یکی دو دهه پیش در ایران، خوردن و آشامیدن زن در خیابان امری ناپسند محسوب میشد.

در جوامع مردسالار برای نگهداری و صیانت از این محدودیت‎ها و ارزش های مورد نظر مردان گاها از نیروهای قهری و انتظامی نیز استفاده می‌شود. برای نمونه واکنش پلیس به آب بازی دختران نوجوان، در پارکی در شرق تهران، به گونه ای بود که گویی پلیس در حال بازداشت یک فرد جنایتکار خطرناک و تحت تعقیب است. برخورد پلیس با زنان و دخترانی که از حجاب تعریف شده برای آنها تخطی میکنند، آن را رعایت نمی کنند و زیر پا می‌گذارند بیش از اندازه سختگیرانه و اغلب «بسیار خشن»  است. شدت و میزان برخوردهای پلیس با زنانِ به تعریف آنها بدحجاب، به مراتب بیشتر از برخورد پلیس با دزدان و خلافکاران است. واکنش و عملکرد پلیس برای شناسایی دزدها و خلافکاران؛ و یا حتی اعزام نیروی پلیس برای تماس های شهروندان در رابطه با دزدی، تهدید و … بسیار کندتر و کمتر است نسبت به شناسایی افرادی که حجاب و یا قوانین عرفی مردسالار را رعایت نمی کنند؛ و یا اعزام نیرو به مکان هایی که در آنجا حدود و تعاریف مشخض شده‎ی آنها برای زنان و دختران رعایت نشده است.

حجاب و نوع پوشش زنان «پاشنه آشیلِ» این فرهنگِ نابرابر؛ و  مهمترین ابزار محدود کردن، تبعیض، و خشونت علیه زنان است.

دهه هاست که زنان و دختران برای مبارزه با این سلطه و زیر پا گذاشته شدن حقوق اولیه و فردی آنها در حال مبارزه هستند. برای اعتراض به این فرهنگ و قوانینِ منصوب به آن جنبش های متعددی به راه افتاده است. در فرهنگی که تعاریف مردسالارانه آنها را به سکوت دعوت می کند؛ این زنان و دختران در حال فریاد زدن هستند. فریادهایی از سر درد. فریادهایی به بلندای دهه ها فشار، خفقان و سرکوب. فریادهایی که این روزها از زنان و دختران ایرانی می‎بینیم و می‌شنویم فریادهایی است به وسعت یک عمر خشونت علیه زنان. زنانی که حتی برای ابتدایی ترین حقشان، یعنی «حق انتخاب پوشش» و انتخاب لباسی که بر تن میکنند و میپوشند، چهار دهه به شدت تحقیر و سرکوب شده اند.

در جنبش‌های اجتماعی  و مدنی از خشونت استفاده نمی‌شود، اما از هر ابزاری برای کمک به افشاگری و رسوا کردن خشونت بهره گرفته می‌شود. جنبش زنان با کمپین هایی که در شبکه های اجتماعی به راه افتاده است، در حال آشکار ساختن و رسوا کردن فرهنگ ظالمانه ای است که دهه‎هاست صدای فریاد زنان را خاموش کرده و کرامت انسانی آنها را زیر پا گذاشته و می‎گذارد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)