چند ماه پیش خامنه ای، آمریکا و جمهوری اسلامی را به تام و جری تشبیه کرد، و این چه مقایسه واقعگرایانه ای بود. مبارزه میان خامنه ای و ترامپ، دو فرمانده کل قوا، فعلا در حوزه رجز خوانی است. هریک از طرفین دعوا کوشش دارند، زمان، محل، و نوع جنگ را به دیگری تحمیل کند. در برابر، طرف مقابل، با جاخالی دادن، سعی می کند توپ را در زمین حریف بی اندازد.

وقایع جاری، شخص را با چند سئوال روبرو می کند، برنامه هریک از طرفین، ترامپ و خامنه ای، چیست؟ و نهایت کار به کجا خواهد انجامید؟ برنامه ترامپ، فشار از داخل با تحریمهای اقتصادی و از خارج با سیاه کردن پرونده بین المللی ایران در صدد کشاندن رهبران جمهوری اسلامی به پشت میز مذاکره، با پرداخت کمترین هزینه از جانب آمریکا است، و برنامه خامنه ای، ایذا و اذیت آمریکا و هم پیمانانش درمنطقه و فراتر از منطقه، جهت اخذ پذیرش جمهوری اسلامی، بعنوان یک واقعیت از طرف غربیان، در برابر عقب نشینی از فعالیتهای مخرب خود در داخل و خارج کشور، بمنظور تثبیت و تداوم  نظام جمهوری اسلامی است.

در صورت دستیابی به توافقی با مضمون بالا، هر دو طرف برنده مناقشه و بحران جاری شده، و متحدان آمریکا، اسرائیل و عربستان، تضمینهای امنیتی لازم را از آمریکا و جمهوری اسلامی دریافت کرده و می توانند بدون بیم از جمهوری اسلامی زندگی کنند. اگر توافقی با مراتب یاد شده می تواند مشکلات منطقه را حل کند،چرا معطل مانده و پیش نمی رود؟ پاسخ، عدم اعتماد ذینفعان چنین توافقی به قول و قرارهای یکدیگر است.

دلایل بی اعتمادی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای به یکدیگر به پیش از پیروزی انقلاب برمی گردد. با اوج گرفتن انقلاب در سال 57، و مشارکت بیشتر مردم در گسترش و پیشبرد آن، آمریکا همراه با متحدان غربی خود به این جمعبندی رسیدند، حفظ شاه در قدرت می تواند موجب افزایش نفوذ شوروی در ایران شده و در نهایت ممکن است قدرت به دست چپگرایان طرفدار شوروی بیفتد. لذا با جریانهای لیبرال از جمله جبهه ملی و همچنین جریانهای مذهبی از جمله طرفداران خمینی وارد مذاکره شد. در این مذاکرات خواسته لیبرالها ماندن شاه در کشور و ادامه سلطنت وفق قانون اساسی با عدم نداخل در اداره کشور بود، و خواسته حامیان خمینی، رفتن شاه از کشور و استقرار یک دولت جمهوری در کشور بودند. امریکا معتقد بود حضور شاه در کشور به گسترش انقلاب کمک کرده و نتایج آن برای منافع غرب خطرناک است.

در نهایت آمریکا ، هم با خمینی و هم با بختیار توانست به توافق برسد. دو سناریوی مورد توافق، قادر بودند بعنوان جایگزین و یا مکمل یکدیگر عمل کنند. مورد مشترک در هر دو توافق، خروج شاه از کشور بود، و موضوع متفاوت رویکرد بیطرفی ارتش در برابر خمینی بشرط حفظ ارتش پس از پیروزی، و تبعیت ارتش از بختیار بود. پس از اتمام معامله، آمریکا ژنرال هایزر را بمنظور توجیه سران ارتش به تهران فرستاد، و سفیر آمریکا در ایران ماموریت پیدا کرد تا مسئله ترک ایران را با شاه به نتیجه برساند.

در عرصه عمل به دلیل بی اعتمادی همه طرفها به یکدیگر، شاه تا تائید مجلسین برای نخست وزیری بختیار را دریافت نکرد از ایران خارج نشد و علیرغم تعهدی که داده بود تا از نظامیان بخواهد از دستورات بختیار اطاعت کنند، محرمانه از آنها خواست تا دستور نهائی را از فردوست بگیرند.

خمینی با وجودی که کتبا متعهد شده بود، پس از بدست گرفتن قدرت، به ارتش دست نزند و از ساختار موجود آن استفاده کند، و بهمین علت از انحلال ارتش خودداری کرد، اما سران و فرماندهان ارتش را اعدام کرد.

بالاخره آمریکا، با مشاهده عدم توانائی بختیار در آرام کردن مردم ، از او بعنوان دولت محلل جهت تحویل قدرت از شاه و انتقال به خمینی استفاده کرد.

خلف وعده خمینی در انجام تعهداتی که به امریکا داده بود، موجب ایجاد بیم و اضطراب از کودتای امریکا در ذهن او کاشته بود، که آمیخته ای از سوء ظن و بدگمانی از اطرافیانش را به همراه داشت، و در نهایت به گروگان گرفتن کارکنان سفارت آمریکا و استفاده از آنها بعنوان سپر انسانی از یکطرف، و از طرف دیگر خاتمه دادن به کار مکلاهای مذهبی و جایگزینی با روحانیون نزدیک خود رسید.

کودتای نوژه، حمله عراق به ایران، و بمب گذاری در حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری، ظن کودتای آمریکائی را در ذهن خمینی تقویت کرد.پس از مرگ خمینی، و در حوادث مختلف از جمله حمله آمریکا به افغانستان و عراق و همکاری دولت جمهوری اسلامی در براندازی دولتهای مستقر در کشورهای موصوف، آمریکا نه تنها تشکری از ایران نکرد، بلکه ایران را در محور شرارت قرار داد.

متاسفانه چرخه معیوب فریب، از جانب دو طرف ، بعنوان زرنگی ، تحقیر، و روکم کنی طرف مقابل ، در تمامی مدت چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی ادامه داشته، و آخرین آنها توافقنامه برجام است، که مکانیسم رفع اختلاف آن، مضحکه کاملی از کلاه برداری غرب است. مکانیسمی که برای بررسی باید به شورای امنیت برود که 5 کشور از امضاء کنندگان برجام در آن صاحب حق وتو هستند.

برای درهم شکستن چرخه بی اعتمادی متقابل، لازمست مکانیسم حقوقی تدوین شود ، که بتواند ساختار یک توافق عادلانه را پی ریزی و مرجع بیطرفی، مثل دیوان قضائی بین الملل بعنوان مرجع حل اختلاف تعیین شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)