نادر بکتاش: «صیغۀ محرمیت بی مدت» از طریق اسکایپ!!!& من و مگی تاچر & تبعیض به هر شکلی و نسبت به هر کسی ممنوع است & عسل بدیعی

دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۲۴
مقالات رسیده – نادر بكتاش
//////////////////////
«صیغۀ محرمیت بی مدت» از طریق اسکایپ!!!
نادر بکتاش
۰۹/۰۴/۱۳
واقعاً جمهوری اسلامی یک دارالمجانین کامل شده است که در آن دیوانگان قدرت را به دست گرفته اند.

مشكين شهر- خبرنگار كيهان:
«جراح و متخصص بيمارستان ولي عصر(عج) شهرستان مشكين شهر از انجام موفقيت آميز عمل پيوند مفصل در اين بيمارستان خبر داد.
وی گفت: با توجه به ميزان آسيب وارده به زانوي بيمار ۱۸ ساله تنها راه معالجه وي انجام عمل پيوند بود كه اين كار پس از هماهنگي هاي لازم و تهيه عضو مورد نياز در يك عمل موفقيت آميز به پاي فرد آسيب ديده صورت گرفت.
وي افزود: انجام اين نوع عمل از نظر علم پزشكي داراي اهميت بوده و قابل طرح در نشريات علمي جهان است.
لازم به توضيح است كه مفصل و غضروف پاي چپ اين فرد در اثر سانحه رانندگي كاملا از بين رفته بود و با استفاده از اندام مشابه يك جسد در بيمارستان حضرت ولي عصر(عج) شهرستان مشكين شهر تعويض شد.»
http://www.gooya.com/external/news.gooya.com/columnists/archives/158022.php

نمی‌دانم واقعاً که روایت این خبر واقعی است یا از ذهن و قلم طنزنویس بیرون امده. هر چه هست در مورد جمهوری اسلامی کاملاً رئالیستی به نظر می رسد. مگر نه اینکه چندی پیش خودشان را جر دادند که چرا جنازه های زنان و مردان کنار هم هستند. مست های دیوانه غیرقابل کنترلی هستند که تا دندان خودشان را مسلح کرده اند.

در فیلم پارتی پیتر سلرز وفیلمهای چیچو فرانکو و وودی الن هم نمی‌شد این وقایع را تخیل کرد.
آن‌ها با طنز و کمدی آدم را می خنداندند, این‌ها غرق در خون و خالق ترازدی های انسانی هستند.
……………………………………………………..
من و مگی تاچر
نادر بکتاش
۰۹/۰۴/۱۳

در اواخر دهه هشتاد میلادی – آخرین سال‌های نخست وزیری مارگارت تاچر – در هتلی کار می‌کردم که اکثریت مطلق مسافرانش اروپایی و آمریکایی و تا اندازه ای برزیلی بودند. بندرت مشتری فرانسوی داشتیم. قاعده ای نا نوشته در هتل ها وجود دارد که نه کارکنان و نه مسافرین حرف از سیاست نمی زنند. اولی‌ها از ترس عصبانی کردن مسافرینی با عقاید سیاسی متفاوت و سرزنش صاحب هتل, دومی ها به خاطر دلگیر نکردن کارکنان و اختلال در سرویس دادن به آن ها.
تنها چیزی که اکثراً به محض رسیدن با طنز می‌پرسیدند: فردا اعتصاب هست یا نه … موزه لوور که تعطیل نیست … امیدواریم تظاهراتی زیر برج ایفل و یا در شانزه لیزه نباشد… . برای اکثرشان فرانسوی‌ها کسانی هستند که یا اعتصاب می‌کنند و یا دنبال پیدا کردن معشوق و معشوقه و شراب های خوب هستند.
شگفت انگیز ترین حرف‌ها را انگلیسی‌ها می زدند. با چنان غیظ و بغضی و بی هیچ اعمال خود سانسوری از تاچر حرف می‌زدند که حتی ایرانی‌ها را هم در جیبشان گذاشته بودند. دوره ای بود که خمینی و نظام اسلامی اش وسیعا مورد نفرت و خشم ایرانیان بودند.
مردم هیچ کشوری را ندیدم که با این درجه از خشم از رهبر رسمی کشورشان حرف بزنند. و تازه این‌ها آدم‌هایی از بخش‌های متوسط و بیشتر مرفه بریتانیای کبیر بودند.
تاچر شانس آورد که در اواخر عمرش الزایمر گرفت. شاید اگر نمی گرفت با یادآوری آنچه بر سر مردم انگلیس و دنیا آورده خودش را می کشت.
اگر که یک هزارم یک گرم هم درش انسانیت پیدا می شد.
عسگراولادی هم باید بیشتر از این‌ها ساعت ملاقاتش با عزرائیل را جدی بگیرد.
//////////////////////////////////////////
تبعیض به هر شکلی و نسبت به هر کسی ممنوع است
نادر بکتاش
۰۷/۰۴/۱۳

ارمیا میگه که همسرم همیشه به من میگه: با روسری هم میشه خوند!
او میگوید ‘که تناقضی بین خوانندگی و حجاب وجود ندارد. روز آکادمی فقط با یک کوله پشتی اومدم اینجا و حالا قبول شدم.
https://gma.manoto1.com/Casts/ermia/gmac1016
همسرش حق دارد. با حجاب, هم می‌شود عاشق شد و هم خواند و هم رقصید.
مساله ارمیا و انعکاس گسترده آن در مدیا و افکارعمومی یکی از درخشان ترین جلوه‌های زندگی اجتماعی-سیاسی-فرهنگی کنونی در جامعه ایران است. فراتر از مساله شاهین نجفی.
اصلاً اهمیتی ندارد که کار کار انگلیسها بوده است و یا پنجاه تا کاسه زیر نیم کاسه هست یا نه.
مهم انعکاسات و فعل و انفعالات دیالوگی و فکری حول این چیزی است که تبدیل به واقعه شد.
همسرش مدرن است. خودش هم مدرن و عاشق خوانندگی است. روسری دارد…. باشد.

برای فاشیسم, ناقص و پیر بودن و یهودی و بهایی بودن و کلاً متفاوت بودن مستوجب مرگ و یا حداقل تبعیض و کاهش حقوق فردی و اجتماعی است.
امروز برای اولین بار ترانه هایش را شنیدم. از دوست داشتن حرف می زند. صدایش هم دلنشین است.

پشت سر این معرکه گیری ها تنها می‌شود حسادت و نفرت سلطنتیون را بو کرد.
هدف اصلی هم نه این زن جوان حواننده که گوگوش است.
توده ها و سران سلطنت طلب از این عصبانی هستند که گوگوشی که شهرت و مکنت و محبوبیتش را مدیون زمان شاه است کسی از آن‌ها را انتخاب نکرده است.
شما هم دنبال دیوار سیمانی بگردید و سرتان را به آن بکوبید و زارزار اشک بریزید.
////////////////////////////////////////////////////
۰۴/۰۴/۱۳
بودن یا نبودن معروف شکسپیر را فراموش کنید. از این به بعد سؤال اصلی و فلسفی حیات می‌شود: عشوه یا دزدی.
یک؛ عشوه گری و اغوای نمایندگان برای گرفتن فیش های حقوقی شان جهتِ انتشار در روزنامه و خبرگزاری ایلنا.دو؛ دزدی فیش های حقوقی از کمد نمایندگان، ( ظاهرا بین علما اختلاف نظر وجود داشت که این ضعیفه با عشوه به فیش ها دست پیدا کردم یا با دزدی).
سه؛ بی ادبی و بی نزاکتی احیانا به خاطر صدای بلند و قطع کردنِ صحبت نمایندگان.
https://tribunezamaneh.com/archives/19134
تنها می‌شود یک چیز در رابطه با جمهوری اسلامی و کمدی خونینی که بیش از سه دهه بر ایران حاکم کرده‌ است گفت: بی بروبرگرد رفتنی هستید. همه‌تان هم حساب پس خواهید داد.
اما زندگی در مقابل این خون اشامان تپش نیرومندش را حفظ کرده و خواهد کرد.
https://tribunezamaneh.com/archives/19138
ناگفته نماند که مسیح علی نزاد هم نرم نرمک مثل دیگران آزادی را می چشد و « از صدف های پوسیده و بی رنگ عفاف که جامعه برایشان تدارک دیده بود بیرون می پرند و مثل پروانه های رنگی و زیبا ، اثر خودشان را بر جامعه می گذارند.» به لینک قبلی مراجعه شود
نشانی دیوارهای سیمانی را به این آخوندها بدهید با ذکر اینکه وقتی حسابی سر به دیوار کوبیدید حداقل تمیزش کنید. خون نجس است.
////////////////////////////////////////////
عسل بدیعی
نادر بکتاش
۰۷/۰۴/۱۳

من عسل بدیعی را نمی شنناختم و در هیچ فیلمی ندیده بودم.
اما اخبار مربوط به او را در سایت‌ها دیدم.
http://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/44826/
مرگ یک دختر جوان سی وچند ساله به خودی خود دردناک است.
شکوه شرکت هم دلانه ادمها در مراسم تشییع پیكر عسل بدیعی با حضور انبوه مردم اما مرگ را بی‌رنگ می کند.
پیكر عسل بدیعی با حضور انبوه مردم
http://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/44826/

این واقعه تپش قلب ایران را فریاد می زند.
جمهوی اسلامی فقط آدم نکشت, زندگی و شادی را قتل عام کرد.
اما مردم ایران با قدرت برای زندگی و علیه این خونخواران می جنگند. زندگی را دوست دارند.
این عسل مرگش را با اهدای اعصای بدنش برای انسان‌هایی دیگر شیرین کرد. با مرگش زندگی ها داد.

فقط می‌شود ساکت ماند و دسته گلی بر گورش انداخت و رفت و پنهانی سر به میان دست‌ها گرفت و جلوی سیل اشک را گرفت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)