عباس بختیاری: به ما نگاه کنید! ایرانی ها به نگاه انسانی شما جهانیان نیاز دارند.
اکنون وقت سکوت و مماشات دولت فرانسه نیست. من از ترسو بودن دولت فرانسه در مقابل رژیم آدمکش و گروگانگیر جمهوری اسلامی بسیار متاثر و خشمگین هستم.
ما ایرانیان در تبعید تنها سربازانی هستیم که در خدمت مردم کشورمان هستیم که امروز خواهان، آزادی و دمکراسی هستند!. بنابراین تصمیم گیری درباره آینده سیاسی کشور به عهده ما نیست و مردم داخل ایران خودشان دولت آینده هستند و تصمیم می گیرند. رهبران فردای ایران هم اکنون در آنجا هستند!. ما صرفا نماینده آنها هستیم تا دستانمان را در دست مردم دنیا بگذاریم و از انساندوستی و برادری برای آینده ایران سخن بگوئیم. از جهانیان بخواهیم رژیم ایران را آنقدر تحت فشار قرار دهند و ایزوله کنند تا از کشتار جلوگیری شود و از سویی این فشارها سبب آزادی زندانیان سیاسی شود. حمایت بین المللی حیاتی است.
در اولین تظاهرات ایرانیان مقیم پاریس در ۲ اکتبر ۲۰۲۲ که همراه دوستانم برگزار کردیم، بیش از ۲۰۰۰۰ نفر شرکت کردند. تقریبا تمام مطبوعات و رسانه های معتبر بین المللی آنجا بودند. آن روز آنها دنبال ما بودند، امروز ما دنبال آنها هستیم و جلب توجه آنها برای ما بسیار دشوار شده است. مهم تر از همه، من از ترسو بودن سیاسیون ناراحتم!.
در ۱۰ ژانویه پلیس ما را از حق تجمع در مقابل قتلگاه سفارت تروریستی ملاها محروم کرد. و تلخ اینکه کوشش داشتند ما را در گوشه ای از دیوار نامرئی و بدون عبور و مرور منتقل و محبوس کنند.
قدرت فرانسه دهه هاست که توسط گروگان گیران رژیم ایران فلج شده است. ترفند رژیم ایران دستگیری گردشگران، مدافعان حقوق کارگران، مدافعان حقوق بشر، محققان و دو تابعیتی ها است. دیپلماسی فرانسه ضعف بزرگی دارد و آن هم ترس است. این غم انگیز است، زیرا در ایران گرایشات ضدامریکایی در میان طیف های مختلف مردم وجود دارد و یا مخالفت با سیاست های موذیانه انگلیس، اما از فرانسه و مردمش تصویر مثبت و فرهنگی وجود دارد. فرانسه کشور یکی از بهترین انقلاب های تاریخ بشری است، فرانسه کشور کمون پاریس است. جنبش دانشجویی ۱۹۶۸ الگوی بسیاری از ما ایرانیان است. بخشی از تمایل به دمکراسی و آزادیخواهی را از اینجا گرفته ایم. مبارزات مردم فرانسه یک مدل و الگوی شگفت انگیز است.
من اطمینان دارم که رژیم جمهوری اسلامی به خاطر جنایات که طی بیش از ۴۰ سال گذشته انجام داده محکوم به سقوط قطعی است. این منطق زندگی است!. اما نمی دانم چه زمانی و با چه قیمتی!.
جایزه سیمون دوبوار برای جامعه زنان ایران بسیار ارزشمند است. مردم دنیا در چنین شرایطی، حتی اگر یک لیوان آب ساده بدست ما بدهند، ارزش طلا دارد!. این جوایز و رفتارهای انسانی به مردم ایران، بویژه زنان و نسل جوان انرژی و امید می دهد و میل به دفاع از برابری حقوق زن و مرد و حقوق انسانی را دامن می زند.
دوستان در ایران می گویند، «ما به لطف شما زنده ایم، بدون شما امیدمان را از دست می دهیم.» مرجان ساتراپی شامگاه سه شنبه گفت: « ما تبعید را انتخاب کرده ایم، باید آن را بپذیریم، و این البته بسیار دشوار است.»
ما از طریق واتس آپ، تلگرام و تلفن های سیم کارت یکبار مصرف در تماس با ایران هستیم. ارتباط با بطن جامعه اساس است و ما اینگونه تاریخ و ارزشهای مبارزاتی خود را تلاش میکنیم زنده نگه داریم.
زمانی که جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ قدرت را به دست گرفت، من از فعالان سازمان چریک های فدایی خلق ایران بودم و اولین اقدام من فعالت سیاسی و از جمله ایجاد یک کتابفروشی در شهر بندرشاهپور در جنوب ایران بود. ۴ ماه پس از به قدرت رسیدن اسلام گرایان برای اولین بار دستگیر و پنجاه و یک روز در آبادان زندانی شدم. چند روز بعد رفیق و دوست همراه من غلام راشدی را به اتهامات دورغین انفجار لوله هابی نفت و گاز جنوب، در برابر سینما تاج آبادان تیرباران کردند. دو سال بعد در شمال ایران هنگامی که همسرم شش ماهه باردار بود، با خشونت بسیار دستگیر شدیم. زیر ضربات و رفتار وحشیانه نوزادی که انتظارش را می کشیدیم جان باخت. چهار ماه را در زندان گذراندیم، بدون هیچ مراقبتی او دچار عوارض شد و به دلیل ماندن جفت در رحمش به شدت بیمار شد. وقتی رژیم به هویت ما پی نبرد و آزاد شدیم، بسیار بسیار لاغر شده بود، شاید ۳۸ یا ۴۰ کیلو وزن داشت. ۴ روز بعد از آزادی که به هویت واقعی ما پی برده بودند، ما به دبی گریختیم و از آنجا بطور معجزه آسایی با کمک سفارت فرانسه، سازمان عفوبین الملل و حقوق بشر توانستیم به فرانسه برسیم. روزهای تلخ و سختی بود. من همسر بیمارم را در آغوش داشتم و فقط ۱۳ فرانک در جیب داشتیم. روزها و شبها در مکان های مختلف شرایط سختی را دنبال کردیم، اما توانایی و امید به ما کمک کرد تا زندگی را خوب بسازیم. گوشه ای از این قدرت و توانایی اداره همین مرکز مستقل فرهنگی پویا است.
میدانید در سلول زندان زنان، تجاوز جنسی همیشه رایج بوده و هست و این برگرفته از اندیشه و تفکری است که ملایان به آن باور و ایمان دارند. اعدام های زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۰ و قتل عام سراسری سال ۶۷ و… امروز در حال تکرار است. نظیر جنایات ضدبشری که این روزها علیه زنان و دختران و جوانان ما انجام می گیرد. این ماحصل تفکر رهبران عقب مانده این نظام است.
من هویت ایرانی – فرانسوی دارم و میتوانم بگویم هم اکنون فرانسه مثل کشور من است، اما نمیدانم با تبعید درون دلم چه کنم؟.
دوست دارم برگردم ایران و مزار برادرم را پیدا کنم. هفت سال پیش او را در زندان کرج و در زیر مشت و لگد کشته اند. من و خانواده ام نمیدانیم کجا دفن شده است. من هم نظیر بسیاری از ایرانیان آرزو دارم بروم بر مزار مادر و پدرم. آنها صدای من را دوست داشتند، امیدوارم بتوانم باز هم برایشان آواز بخوانم.
خبرنگار تله راما: آیا می توانید خوش بین باشید؟
عباس بختیاری: بسیار خشمگین و ناراحتم. طلوع شنبه دوباره دو تن از فرزندان ما را اعدام کردند. یکی از آنها به پدرش درباره حکم اعدامش هشدار داده بود و از او خواسته بود که به مادرش نگوید. یا محمد حسینی پدر و مادر نداشت. این بار همه ما ایرانیان با هم گریستیم. گریه عاطفه زیبایی است و این نوید است به اینکه ما مطمئن میشویم این رژیم را نابود خواهیم کرد. این منطق زندگی است، رژیم رفتنی است، اما نمی دانم چه زمانی و به چه قیمتی؟
اکنون ۱۲۴ هنرمند در زندان هستند. فیلمساز، موسیقیدان، بازیگر، تکنسین، نویسنده و… طی سه ماه گذشته دستگیر و روانه زندان شده اند. تعدادی از آنان در لیست اعدام ها قرار دارند. ۲۷ نام جدید از جمله ۵ زن در صف اعدام هستند. شرایط بسیار خطرناکی است و باید رژیم ایران را وادار به توقف اعدام کنیم. سکوت ما مرگ آنهاست!.


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.