اگر “شهروند”ى ایرانی صرفا به خاطر حمل کردن یک بار گمرک نشده سیگار/ظرف/پارچه از پشت سر هدف قرار می‌گرفت و کشته می‌شد و جنازه‌اش هم رها می‌شد و این کار هر هفته هم تکرار می‌شد قاعدتا جامعه مدنی ایران، روزنامه‌نگاران، روشنفکران و نویسنده‌گان و فعالان سیاسیش واکنشی جدی به فاجعه نشان می‌دادند و چنان افکار عمومی را همراه می‌کردند که تکرار چنین جنایتی برای آمران سرکوب و عاملان کشتار دشوار، بعید و چه بسا غیرممکن شود.

اما انتظار ما برای واکنش جدی جامعه مدنی ایران به قتل تکلیفی/تمرینی/تفننی یک “ناشهروند کولبر کُرد” انتظاری نابجا و بی‌مورد و ناشی از “ساده‌لوحی و بی‌سوادی” ماست. ما قادر به درک درست مفاهیم “شهروند” و “ناشهروند” نیستیم و نمی‌دانیم حقوق و امتیازات و جایگاه حاملان این دو مفهوم به کلی متفاوت است.

یک “ناشهروند” در جامعه سیاسی هیچ حقی ندارد، وجودش و حق حیاتش اهمیتی ندارد. جان و زندگی یک ناشهروند کولبر کُرد، “حیات برهنه‌ای است فاقد هرگونه حقی و به دست هر کسی می‌تواند از او سلب شود.” پس ما باید برای مردن آماده باشیم و اعتراضی هم نکنیم. چون جان ما ارزشی ندارد. امروز سیروان، دیروز ئه‌وین و فردا “ژیان، هیوا، روناک …”*

با خودمان روراست باشیم: یک ناشهروند کُرد که از حیطه قانون و حقوق به بیرون رانده شده است و قادر به تامین نیازهای اولیه زندگی خویش نیست هیچ الزام حقوقی و تعهد اخلاقی برای پایبندی و وفاداری به قوانین موضوعه و آن‌چه مصالح عمومی خوانده می‌شود ندارد. یک ناشهروند کُرد می‌تواند و حق دارد برای از گرسنگی نمردن هر کاری بکند و برای حفظ جان خویش وقتی چاره دیگری نباشد حتی به سلاح متوسل شود. این وضعیت جنگی است.

جنگ سال‌هاست علیه کُردها، اقلیت‌ها، ناشهروندان و ما غیرخودی‌ها در جریان است. این جنگی است که به ما تحمیل شده است، مقاومت در برابر این جنگ آغاز می‌شود وقتی ناشهروند “سلاحش را صیقل می‌دهد برای روز انتقام”.

آن روز فریاد “خشونت فقط خشونت می‌آورد” شما شنیده نخواهد شد شهروندان عزیز! شما شهروندان عزیزی که کشتن روزانه کولبران ما را نمی‌بینید؛ نمی‌خواهید ببینید. کور و کر و لال شده‌اید چون کشتن ما، مردن ما، بر خاک افتادن ما مساله شما نیست.

*نام‌های کردی به معنای زندگی، امید، روشنایی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)