خاک

بوی مرگ می دهد

نسترن

قصه می گوید

سلطان

سبیل هایش را چرب می کند

حوضِ خون لب پر می زند.

 

در سرزمین گل و بلبل

در امتداد ذهن من

درخت به دار می رسد

سریر به منبر

********************************

هزار قصه ی نا گفته
در مخمل خیس نگاه توست
هزار شعر ناسروده بر لبان من

هزار آرزوی خاکستر شده
در نگاه توست
هزار بغض پیر در گلوی من

هزار جنگل گر گرفته
در نگاه توست
هزار شیر در بند
در درون من

من
در مخمل خیس نگاه تو
فریاد می شوم
تو
با بغض پیر من
گریه می کنی .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)