روز چهارشنبه پانزدهم خرداد ماه خامنه ای ولی فقیه رژیم جمهوری اسلامی در بخشی از سخنان خود در نماز عید فطر طرح آمریکا برای “صلح میان اسرائیل و فلسطینیان” موسوم به “معامله قرن” را از مسائل درجه یک “دنیای اسلام” معرفی کرد و گفت که “خیانت برخی کشورهای اسلامی همچون بحرین و عربستان زمینه ساز چنین نقشه خباثت آمیزی شده است.” وی همچنین میزبانی اجلاس اقتصادی کمک به فلسطینیان توسط بحرین را در چارچوب “معامله قرن” ارزیابی کرد و آن را محکوم دانست. خامنه ای در سخنانش بار دیگر این ادعا را تکرار کرد که: “جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا بر دفاع از ملت فلسطین تأکید کرده و در مقابل دنیای استکبار ایستاده و به این ایستادگی ادامه خواهد داد.”

خامنه ای و دیگر سران جمهوری اسلامی همواره از مسئله فلسطین در راستای مصالح داخلی و منطقه ای و بین المللی رژیم بهره برداری نموده اند. آنها در چند دهه گذشته به بهانه دفاع از “آزادی فلسطین و محو اسرائیل” ارتجاع اسلامی را در منطقه تقویت کرده و جنبشهای پیشرو اجتماعی و سکولار را تحت فشار قرار داده اند. در اواخر دهه شصت قرن میلادی گذشته، جریان اسلام سیاسی در نتیجه ادامه اشغالگری قدرت های امپریالیستی و حمایت آمریکا از گروههای اسلامی به عنوان نیروی مقابله کننده با جریان های چپ و سکولار تقویت شد. از سوی دیگر در نتیجه رشد بحران اقتصادی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه و آشکار شدن ناتوانی الگوی سرمایه داری دولتی و توسعه ناسیونالیستی در حل این بحران و در غیاب یک جنبش نیرومند کارگری و سوسیالیستی، زمینه برای رشد جنبش اسلام سیاسی فراهم آمد. 

گروه های اسلامی با شبکه وسیع مراکز خیریه خود “راه حلی اسلامی” برای حل مشکلات ارائه دادند و از میان طبقات متوسط و فقرا نیروی تازه ای جذب نمودند. جریان های اسلام گرا که در جنبش حماس، جهاد اسلامی فلسطین و گروههای کوچکتر تبلور سازمانی پیدا کردند، بعدها مورد حمایت مالی و تسلیحاتی جمهوری اسلامی قرار گرفتند. سران رژیم، این نیروهای ارتجاعی را خاک ریز دفاعی نامیدند، در همان حال در سال ۱۹۸۲ “حزب الله” لبنان را تأسیس کردند. آنها سالانه میلیاردها دلار از ثروت های جامعه و حاصل استثمار کارگران را به جیب این نیروهای ارتجاعی ریختند تا به اصطلاح اسرائیل را محاصره کنند. اما آنها در همانحال با اتکا به این نیروها و همپیمانی استراتژیک با رژیم حاکم در سوریه، شروع به تهدید کشورهای منطقه نیز نمودند. حاصل این سیاستهای ارتجاعی جمهوری اسلامی، تبدیل شدن کشورهای حوزه خلیج به زرادخانه سلاح های آمریکایی و غارت درآمدهای نفتی این کشورها توسط دولت آمریکا و سایر دولتهای غربی بود.

جمهوری اسلامی طی این مدت با تقویت حماس در مقابل الفتح موجب دو شقه شدن هیئت حاکمه فلسطین و تشکلهای مسلح آنها گردید. این امر در عمل به نفع حاکمان و بورژوازی راست اسرائیل تمام شد. آنها به بهانه تقویت امنیت اسرائیلی ها، شهرک سازی در سرزمینهای اشغالی را گسترش دادند. نیروهای اسلامی حماس، جهاد اسلامی و بقیه نیروهای اسلامی با پرتاب موشکهای ارسال شده از طرف جمهوری اسلامی به مناطق تحت اشغال اسرائیل به طور مداوم بهانه به دست این رژیم نژاد پرست داده تا با دست بازتری کشتار مردم فلسطین و اشغالگری را ادامه دهد. 

خیزش های انقلابی در تونس و مصر و تحولات در بقیه کشورهای منطقه موجب تقویت اخوان المسلمین در منطقه گردید. همین امر زمینه به سردی گراییدن رابطه حماس با جمهوری اسلامی را فراهم آورد. سازمان حماس کم کم مناسبات خود را با رژیم های به قدرت رسیده در مصر و تونس تحکیم کرد. طی این مدت حزب الله نیز به درجاتی خود را در برابر ناسیونالیسم لبنانی متعهدتر از جمهوری اسلامی نشان داد. این فاکتورها نشان می دهد که موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه ضعیف شده است. البته با سقوط دولت اخوان المسلمین در مصر و زیر سئوال رفتن اسلام سیاسی در تونس، جمهوری اسلامی تلاش کرد تا حماس را دوباره به طرف خود جلب کند،اما این تلاش ها نیز تغییری در روند رو به نزول اسلام سیاسی تندرو و میانه رو در منطقه به وجود نیاورد.

خامنه ای و دیگر سران جمهوری اسلامی اینبار می خواهند به بهانه مخالفت با طرح امپریالیستی دولت آمریکا موسوم به “معامله قرن” و با راه انداختن جار و جنجال در حمایت از مردم فلسطین علاوه بر تعقیب اهداف منطقه ای، افکار عمومی را نیز از ابعاد فقر و فلاکت اقتصادی و مصائب بیشماری که به مردم ایران تحمیل شده است، به انحراف بکشانند. ولی مردم ایران، بارها با سر دادن شعار “فلسطین رو رها کن، فکری به حال ما کن!” بی تاثیر شدن این جنجالها را نشان داده اند.

اکنون بر کسی پوشیده نیست که کشمکش موجود میان دول اسرائیل و جمهوری اسلامی و سخنان سران رژیم در جهت محو اسرائیل تماما به نفع دولت نژاد پرست اسرائیل تمام شده است. دست راستی ترین نیروها در داخل اسرائیل با بزرگنمایی کردن از خطر جمهوری اسلامی سرکار آمده اند. آنها با دستاویز قرار دادن مواضع سران رژیم جمهوری اسلامی کارگران و مردم طرفدار صلح در اسرائیل و فلسطین را سرکوب کرده اند.

سران حماس و الفتح نیز از تداوم سیاستهای نژادپرستانه و سرکوبگرانه دولت اسرائیل علیه مردم ستمدیده فلسطین تغذیه می کنند. دولت آمریکا هم با بهره گرفتن از وضع موجود است که تلاش می کند طرح صلح امپریالیستی خود موسوم به “معامله قرن” که بر اساس آن بخشی از بیت المقدس و کرانه باختری و بخش های وسیعی از مناطق اشغال شده به اسرائیل الحاق می شود، را پیش ببرد.

راه نجات فلسطین در دست کارگران و مردم زحمتکش و جنبش های پیشرو اجتماعی در فلسطین و در منطقه خاورمیانه است. برای کارگران و مردم ستمدیده فلسطین راهی جز مقاومت یکپارچه و شورش باقی نمانده است. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)