چو دانست کز مرگ نتوان گریخت بسى آبِ خونین ز دیده بریخت
بگُسترد فرش اندر ایوانِ خویش بفرمود کامَدْش بهرام پیش
بدو گفت کاى پاکزاده پسر بهمردى و دانش بر آورده سر
بهمن پادشاهى نهادست روى که رنگ رُخم کرد همرنگِ موى
چو روز تو آمد، جهاندار باش خردمند باش و بىآزار باش
خداوندِ پیروز یار تو باد دل زیر دستان شکار تو باد
اگر در فرازى و گر در نشیب نباید نهادن سر اندر فریب
کمان دار دل را زبانت چو تیر تو این گفتههاى من آسان مگیر
چو اندرز بنوشت فرّخ دبیر بیاورد و بنهاد پیش وزیر
جهاندار بَرزد یکى باد سرد پس آن لعل رخسارگان کَرد زرد
چنین بود تا بود گردان سپهر گهى پُر ز درد و گهى پُر ز مهر
شاهنامه فردوسی – اندرز اورمزد به فرزندش بهرام در زمان مرگ
فراز و فرود سرهنگ محمود پولادین، عبدالله امیر طهماسبی، جعفرقلیخان بختیاری (سردار بهادر)، محمدولیخان اسدی، ارباب کیخسرو شاهرخ، شیخ خزعل و، امثال محمدخان درگاهی، محمدحسین آیرم، سرپاس مختاری و سپهبد احمد امیراحمدی هم، پُر از عبرت است، اما پرداختن به آنان فرصت دیگری میطلبد. ضمن اینکه به برخی وقایع هنوز اِشراف کافی ندارم. برگردیم به عالیجناب محمدعلی فروغی از فعالان و مبارزان انقلاب مشروطه و اولین و آخرین نخستوزیر رضاشاه، که با درایت و هوشمندی، برای بازآفرینی هویت ایران مُدرن تلاش کرد. برخی اجداد فروغی را از یهودیان بغداد خواندهاند که به اصفهان آمده و مسلمان شدند. طی جنگ جهانی دوم هم کسانی که پشت رادیو آلمان نازی بودند، به عمد، به این موضوع دامن میزدند و دوبیتی زیر که ظاهراً مخاطبش محمدرضا شاه پهلوی بود، اینجا و آنجا خوانده میشد:
شاها کنم از خُبث فروغی خبرَت
خون میکند این جهود ناکس جگرت
خطبهٔ شهی و عزل تو را خواهد خواند
زانگونه که خواند از برای پدرت
به فروغی گوشهمیزدند که گرگزاده را شهنشاه تاجدار لقب داده و جُهود است و چه و چه.به گرگزاده شهنشاه تاجدار مگوی
مگو گزاف و مریز آبروی تاج و سریر
که گرگزاده سرانجام گرگ خواهد شد
اگرچه مریم عمرانش داده باشد شیر
سلام ما که رسانَد پیام ما که برَد؟
به این یهودی میهنفروش و دزد شهیر
به پشت رادیو هر شب میا و نطق مکن
که حرف مفت تو دیگر نمیکند تأثیر
رفیق قافله بودن شریک دزد شدن
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
…
جّد بزرگ محمدعلی فروغی، میرزا ابوتراب، نمایندهٔ اصفهان در شورای کبیر مغان بود.
شورای مزبور در دشت مغان، به دعوت نادر شاه و برای تصدیق سلطنت او، تشکیل شد و نادر در برابر بزرگان اعلام کرد که آنچه میبایست انجام دادهاست و حالا تصمیم به کنارهگیری از کارها و استراحت دارد و بزرگان کشور به اتفاق آرا، وی را به سلطنت برگزیدند.
محمدمهدی ارباب اصفهانی که بازرگانی میکرد، پدر بزرگش بود و محمدحسین فروغی پدرش، که به ذُکاءالمُلک معروف شد و ناصرالدین شاه به او لقب فروغی داد.
فروغ یافت چو از مدح شاه، گفته من
مرا خدیو معظم لقب «فروغی» داد
پدر فروغی در دوران مظفرالدین شاه روزنامهٔ تربیت (نخستین روزنامهٔ غیردولتی ایران) را منتشر میکرد. وی که به زبان عربی و فرانسه آشنا بود، مترجم شاه و رئیس وزارت انطباعات شد و بر تدوین و انتشار کتب نظارت داشت. فروغی هم مانند پدرش، ذُکاءالمُلک لقب گرفت. وی علاوه بر وکالت و ریاست مجلس شورای ملی، پنج بار وزیر خارجه، چهار بار وزیر دارایی، سه بار وزیر عدلیه، چهار بار وزیر جنگ، یک بار وزیر اقتصاد ملی (پیشه، هنر و تجارت)، یک بار وزیر دربار و چهار بار نخستوزیر شده بود، اما او را در کتبی که نوشته یا ترجمه و تصحیح کرده بهتر میتوان دید. نخستین کتاب دربارهٔ فلسفه غرب(سیر حکمت در اروپا) را او نوشت. «این کتاب، گذشته از اینکه گزارش مفیدی از موضوع خود به دست میداد، نمونه خوبی نیز از کوشش او در پرداخت فارسی فلسفی در دوران جدید بود.»
تلاش فروغی در تأسیس فرهنگستان زبان فارسی، قابل انکار نیست. جمعشدن افرادی نظیر دهخدا، ملکالشعراء بهار، سعید نفیسی، بدیعالزمان فروزانفر و خود او در فرهنگستان، به نوزایی زبان معاصر فارسی کمک کرد. اینان در طی شش سال حدود ۲هزار واژه ساختند و برای سخن گفتن ایرانیان نظامی جدید تدوین کردند. «فروغی مشکلِ زبانِ نوشتاریِ فارسی را در برخورد با دنیایِ مدرن و خواستههایِ زبانیِ آن میفهمید و در پیِ چارهاندیشی برایِ آن بود.» او اعتقاد داشت که زبان آینه فرهنگ قوم است و فرهنگ، مایه ارجمندی و نیرومندی.
مخالفین فروغی این گزاره را رواج دادهاند که وی حلقهٔ واسطهٔ نسل کهن فراماسونهای عهد قاجار(ملکمها و مشیرالدولهها) با فراماسونهای نسل بعد بود و اگر در روز تاجگذاری رضاشاه، شِنلِ آبیِ سلطنت را بر دوش وی انداخت، بیدلیل نیست! رنگ آبی، نماد فراماسونری است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حدود دو ماه پس از تاجگذاری، رضاشاه از طریق تیمورتاش، به فروغی ابلاغ کرد که خواهان استعفای اوست. کابینه فروغی هم به کار خود پایان داد. رضاشاه بعداً او را برای وزارت جنگ برگزید، اما عملاً خودش آن را اداره میکرد.
در پیامد ماجرای مسجد گوهرشاد هم، محمدولی اسدی(پدر داماد فروغی) و نایبالتولیه آستان قدس رضوی، دستگیر شد. فروغی جانب او را گرفت اما اعلیحضرت برآشفت و با فریاد او را «زن ریشدار» خطاب کرد. سپس از نخستوزیری عزل شد و تا شهریور ۱۳۲۰ خانهنشین بود. محمدولی اسدی از پیش استدلال کرده بود که اجباریشدن کلاه پهلوی، به مخالفین دولت بهانه میدهد، ولی زیر شکنجه از او اقرار گرفتند که با حکومت درافتادهاست و سپس وی را کشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمدعلی فروغی، فعالیت سیاسی را رها کرد و گوشه نشین شد اما در شهریور ۱۳۲۰ و در پی یورش متفقین به خاک ایران، رضاشاه بار دیگر به ضرورت حضور آن انسان خردمند پی بُرد و او به جای علی منصور نشست و در جایگاه نخستوزیر مسؤولیت مذاکره با متفقین را بر دوش گرفت. با سفیرکبیر شوروی و وزیرمختار انگلیس مذاکره کرد و با تدبیر از فروپاشی کشور جلوگیری نمود. به هنگام اشغال ایران در شهریور ۲۰ محمدعلی فروغی امضای رضاشاه برای استعفا را گرفت و مذاکره با دول متفق را پیش بُرد. در آن زمان، کسانیکه در جنگ جهانی دوم طرفدار آلمان بودند و تصور میکردند ارتش هیتلر در آستانه پیروزی در جنگ است، دل پُری از فروغی داشتند. همانزمان رادیو فارسی برلین هم به خاطر آنچه نَسَب یهودی فروغی میخواند به وی بد و بیراه میگفت. هواداران آلمان نازی، فروغی را مسخره میکردند و دشنام میدادند.…
در استعفانامه رضاشاه آمده بود: نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چندساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شدهام، حس میکنم که اینک وقت آن رسیدهاست که یک قوه و بُنیهِ جوانتری به کارهای کشور، که مراقبت دائم لازم دارد، بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملّت را فراهم آورَد، بنابراین، امور سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم و از کار کنار نمودم و از امروز، که ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ است، عموم ملّت از کشوری و لشکری، ولیعهد و جانشین مرا باید به سلطنت بشناسند و آنچه نسبت به من، از پیروی مصالح کشور میکردند، نسبت به ایشان بکنند.
…
استعفانامه را فروغی در مجلس قرائت کرد و ضمن نطقی ازجمله گفت:
«بنا شد کنارهگیری اعلیحضرت سابق و زمامداری اعلیحضرت لاحق را به ملت اعلام کنیم…امیدوارم این سلطنت نو، بر ملت ایران مبارک باشد و آرزوهائی که ملت ایران نسبت به خودش دارد و آرزوهائی که ملت و میهنپرستان ایران نسبت به این دولت و ملت و مملکت دارند در سایه توجهات شاهنشاه جوان جدید صورت وقوع پیدا کند…[ایشان] امر فرمودند که به اطلاع عامه و مجلس شورای ملی برسانیم که … اگر در گذشته نسبت به مردم جمعاً یا فرداً تعدیاتی شده باشد از هر ناحیهای که آن تعدیات واقع شده باشد از صدر تا ذیل مطمئن باشند که اقدام خواهیم کرد از برای اینکه آن تعدیات مرتفع و حتیالامکان جبران بشود…»
محمدعلی فروغی مثل هر انسان دیگری بری از اشتباه نبود، اما او نجیب و دانشور بود و میهنش را دوست داشت. بر او نقد وارد است اما، نقد او این گزاره ناراست نیست که گویا حاصل کار صادق هدایت در مورد خیام را برای خودش برداشته و ازهمین رو هدایت خودکشی کردهاست! این دروغ نیست که عامل سیاست انگلیس بوده و مدرسه سیاسی را هم برای تربیت سرسپردگان تأسیس کردهاست! به زعم مخالفین فروغی هدف او از ترویج تاریخ باستانی، نشاندادن ارتباطات تاریخی ملت ایران خصوصاً در دورهٔ هخامنشی با یهودیها بودهاست که در جریان آن کورش(که نامش در تورات آمده) در مقام ناجی این قوم ظهور میکند. به نظر آنان این فروغی بود که رضاخان را به سلطنت رساند. او بود که با احمدشاه قاجار به منظور پذیرفتن استعفا و کنارهگیری رسمی از سلطنت گفتگو کرد و هفت میلیون تومان به احمدشاه داد تا وی را متقاعد به استعفا کند. فروغی بود که بر قتلهای سیاسی رضاشاه سرپوش گذاشت. املاک غصبی وی هم زیر سر فروغیست، همچنین انتخابات دستوری مجلس شورای ملی. فروغی بود که رضاخان را فراری داد و پسرش را بهتخت نشاند. فروغی مانند پدرش از فراماسونهای ایران شد و در ۳۲ سالگی از بنیانگذاران لژ بیداری ایران بود و به مقام استاد اعظم با عنوان خاص چراغدار نائل گشت. او سرسپرده انگلیس بوده، فعالیت ضددینی داشته و باستانگرایی را به منزله ابزاری برای ضدیت با دورهٔ اسلامی برجسته کردهاست. نطق پُرتملق وی در روز تاجگذاری رضاخان هم به اندازه کافی گویا هست. بعدها هم وی را فراری داد. ازاین گذشته «اسناد آمریکایی نشان میدهند که محمدعلی فروغی (ذُکاءالمُلک) و… نماینده و کارگزار پروفسور پوپ در ایران بوده و در کار سرقت و قاچاق آثار باستانی.»!(اینها که گفتم ادعاهای مخالفین فروغی نسبت به اوست.)



پانویس
پسند آیدت چون زمن بشنوی
نخستین سخن چون گشایش کنیم
جهان آفرین را ستایش کنیم
مرا داد فرمود و خود داور است
ز هر برتری جاودان برتر است
یکشنبه چهارم اردیبهشت ماه ۱۳۰۵
نخستین سخن چون گشایش کنم
جهان آفرین را ستایش کنم
ز هر برتری جاودان برتر است
این تاج و تخت که امروز به مبارکی و میمنت بوجود مسعود اعلیحضرت همایون شاهنشاهی خلد الله ملکه و سلطانه[خدا پادشاهی و قدرت او را جاوید بدارد] مزین میشود یادگار سلاسل عدیده از ملوکان نامدار و جمعی کثیر از سلاطین عظیمالشأن است که از دیر زمانی آوازه این سرزمین را در دنیا به نیکی بلند نموده و قوم ایرانی را به مدارج عالیه مجد و شرف رسانیدهاند، جمشید و فریدون پیشدادی و کیکاوس و کیخسرو کیانی را اگر موضوع افسانههای باستانی بخوانند درباره رفعت مقام کورش و داریوش هخامنشی شبهه نمیتوانند که مصداق «الفضل ما شهدت به الأعداء»[فضل آن است که دشمنان و مخالفان از کمالات کسی سخن گویند] گردیده و در ۲۵ قرن پیش به تصدیق دشمنان، معظمترین دولت دنیا را تأسیس نموده و عرصه پهناوری را که یک حد آن چین و هند و حد دیگرش روم و یونان بود جولانگاه رشادت و شهامت ایرانیان ساخته و آثار حیرتانگیزی مانند عمارت تخت جمشید و نقوش بیستون از خود باقی گذاشته و مزایای جهانگیری و جهانداری را در وجود خود جمع نمودهاند.
ذکر اسامی اردشیر و شاهپور ذوالاکتاف بخاطر میآورد که چگونه پادشاهان ساسانی سربهسر امپراطوریهای رم میگذاشتند و همواره دست تعدی و تجاوز آنان را از خاک پاک ایران کوتاه مینمودند.
خسرو انوشیروان نام نامی خود را مرادف عدل و داد قرار داده، علم و حکمت را اگر چه در هند و روم بوده، به مملکت خود جلب نموده، و در عالم انسانیت دارای آن مقام منیع گردیده که سیّد کائنات صلیاللهعلیهو آلهوسَلّم به دوران او نازیدهاست. خسروپرویز دربار ایران را به ثروت و حشمت و جلال بینظیر معرفی کرده، امراء سامانی و دیلمی مانند نصر بن احمد و عضدالدوله عشق و شور ایرانی را به هنرپروری و آبادی و عمران ثابت نمودهاند.
شاه اسماعیل صفوی خود را جوهر غیرت و رشادت قلمداد کرد و شاهعباس کبیر نمونه کاملی از مملکتداری و رعیتپروری و سیاستمداری بدست عالمیان دادهاست.
حکمت بالغه خداوند جلت قدرته چنین مقتضی است که احوال ممالک و امم نیز مانند اوضاع طبیعت زیر و رو و نشیب و فراز داشته باشد. گاهی به اوج ترقی و تمکن و قدرت صعود کنند و زمانی به حضیض ضعف و مسکنت نزول نمایند. مملکت و ملت ایران نیز از این قاعده کلی مستثنی نبوده ولیکن فضل الهی همیشه شامل حال ما گردیده و اگر وقتی به حکمت، دری را بسته، پس از چندی به رحمت در دیگری گشوده و در طول ادوار قصیر یا طویل از پستی و انحطاط، رادمردان سترگ بوجود آوردهاست که دوره سربلندی و سعادت را برای اهل این سرزمین تجدید نمودهاند.
ظهور اردشیر بابکان پس از زمان انحطاط سلسله اشکانی و شاه اسماعیل صفوی بعد از دوره تطاول مغول و انقلابات ناشیه از آن و نادرشاه افشار در دنباله فتنه افغان، بهترین امثلهٔ این قضیه و شاهد این مدعا میباشد.
شهریارا
انعقاد این محفل عالی که وجوه[وجود؟] ملت ایران با قلبی سرشار از شادی و مسرت و صمیمیت [و] حسن ارادت در آن شرف حضور یافته، و مقارن این احوال عموم اهل مملکت در سرتاسر ایران به جشن و سرور اشتغال دارند، و دوستان خارجی ما نیز با شوق و ذوق وافر در این شادمانی شرکت مینمایند، تنها برای آن نیست که یک پادشاه نو، به تخت این سلطنت کهن، پای مینهد و تاج کیانی بر سر میگذارد، بلکه برای آن است که به این ملت ستمدیده بشارت رسیدهاست که بار دیگر آب رفته بجوی آمده و بهخواست خداوندی روزگار حرمان و محنت سپری شده و ایام سربلندی و عزت روی نمودهاست.
مُبشّر این نوید و علل این مژده که جانفشاندن بر آن رواست، عملیات مُحیّرالعُقول ذات مقدس ملوکانهاست که در گشودن ابواب خیر بر روی این ملت در مدتی قلیل راهی طویل پیموده، و در موقعی که هیچگونه ترقب[چشمداشت از غیر] و انتظاری نبود بلکه علائم یأس و نومیدی از همه طرف هویدا بود دست همت از آستین غیرت درآورد و وسایل قدرت و دقت و سعادت ملت را از سرحد عدم به اقلیم وجود ساییده به مدارج عالیه ارتقاء داد و به این موجب وارث بالاستحقاق تاج کی و تخت جم گردید.
شاهنشاها
ملت ایران میداند که امروز پادشاهی پاک زاد و ایرانی نژاد دارد که غمخوار او است و مقام سلطنت را برای هوای نفس و عیش و کامرانی خویش احراز ننموده، بلکه در ازای زحمات و مجاهدت فوقالعادهاش در راه احیای مُلک و دولت، و برای تکمیل اجرای نیات مقدسه خود در فراهمساختن اسباب آسایش ابناء نوع و آبادی این مرز و بوم دریافتهاست.
ملت ایران میداند که ذات شاهانه با آن که وظیفه خود را نسبت به وطن بطور وافی و اکمل قبلاً ادا فرمودهاید، و پس از تحمل این همه متاعب و به کاربردن آن اندازه مساعی، بر حسب قاعده حقاً برای وجود مبارک نوبت استراحت و فراغت رسیده، مَعهذا آن ضمیر مُنیر، آنی از خیال رعیت آسوده نیست و دائماً در فکر بهبودی احوال آنان است، و اگر هر آینه بواسطه موانع طبیعی با فقدان وسایل و اسباب در انجام منظور همایونی راجع به اصلاح امور مملکتی اندک تأخیر و تأنی حاصل شود، خاطر مقدس مکدر و قلب مبارک متألم میگردد.
ملت ایران میبیند که امروز به فیض وجود شاهنشاهی فایض شده که رفتار و گفتارش برای هر فردی از افراد و هر جمعیتی از جماعات باید سرمشق واقع شود، و اگر طریق «الناس علی دین ملوکهم»[مردم به شیوه حاکمانشان زندگی میکنند] به پیماید، همانا به سرمنزل سعادت و شرافت خواهد رسید.
ملت ایران باید بداند و البته خواهد دانست که امروز تقرّب به حضرت سلطنت به وسیله تأیید هواهای نفسانی و استرضای جنبه ضعف بشری سلطان، و تشبثات گوناگون و توسل به مقامات غیر مقتضیه میسر نخواهد شد، بلکه یگانه راه نیل به آن مقصد عالی احراز مقامات رفیعه هنر و کمال و ابراز لیاقت و حسن نیت و درایت در خدمتگزاری این آب و خاک است. خادم، محترم و عزیز، و خائن، خوار و خفیف خواهد بود، و به همین سبب در سایه توجهات ملوکانه، دولت، خدمتگذاران لایق صدیق پرورش داد و ملت، قابلیت و استعداد خود را نمودار خواهد ساخت، و یقین آن است که نیت پاک اعلیحضرت همایونی افراد ملت و چاکران درگاه را نیز در شاهراه صحت و استقامت هدایت خواهد نمود و روح آن بزرگواران عالینشان که اکنون وجود مبارک، به حق، برجای ایشان تکیه میزند شاد و خرم خواهد گشت.
شاهنشاها
همه کس انصاف خواهد داد که سخن بیهوده و گزاف نگفتم و اینک از روی دل و جان زبان به دعا گشوده عرض میکنم:
ز دیدار تو تاج روشن شدهاست
سرت سبز بادا دلت پر ز داد
تو را باد جاوید تخت و کلاه
خداوند پیروز یار تو باد
فروغی و کنفرانس صلح پاریس
در کف شیر نر خونخوارهای – غیر تسلیم و رضا کو چارهای ای رفیقان راهها را بست یار
آهوی لنگیم و او شیر شکار
در کف شیر نر خونخوارهای
غیر تسلیم و رضا کو چارهای
شنیده شده (ممکن است به این داستان شاخ و برگ داده باشند)، زمانی که رضاشاه بر پدر همسر فروغی (محمدولی اسدی) خشم گرفت و او را به زندان انداخت، فروغی که وساطتاش به جایی نرسید در نامهای نوشت:
در کف شیر نر خونخوارهای – غیر تسلیم و رضا کو چارهای
میگویند این نامه یا یاداشت بهدست رضاشاه رسید و او به خود گرفت و بر فروغی غضب کرد…این گذشت تا مدتی بعد که انگلیسها خواهان استعفای اعلیحضرت شدند، بدستور ایشان، فروغی با انگلیسیها صحبت کرد. بعداً شاه از فروغی نتیجه کار را پرسید که چی شد؟ فروغی گفت: در کف شیر نر خونخوارهای – غیر تسلیم و رضا کو چارهای
همانطور که گفتم ممکن است به این داستان شاخ و برگ داده باشند.
نخستین کتاب علم اقتصاد در ایران (اصول علم ثروت ملل)
نخستین کتاب حقوق اساسی در ایران (آداب مشروطیت دول)
نخستین کتاب تاریخ ملل در ایران (تاریخ ملل قدیمه مشرق)

- وزارت امورخارجهٔ ما وجود خارجی ندارد
- ایران در ۱۹۱۹
- کنفرانس صلح پاریس در ۱۹۱۹
- جامعهٔ ملل
- اختلافات سرحدی ایران و شوروی
- تأثیر رفتار شاه در تربیت ایرانی
- [درباره] انتخابات
- جلوگیری از مخاطراتی که برای زبان فارسی در پیش است
- فارسینویسی
- نفوذ زبانهای بیگانه در زبان فارسی
- فرهنگستان چیست
- پیام من به فرهنگستان
- مقدمهٔ آیین سخنوری
- فن سماع طبیعی
- سخنوران ایران در عصر حاضر
- ادای تکلیف نسبت به سعدی
- مقدمهٔ گلستان سعدی
- مقدمهٔ بوستان
- حکیم خیام نیشابوری
- مقدمهٔ شفا از ابوعلی سینا
- مخاطرات تدوین قوانین مدنی ایران
- تقلید و ابتکار
- موزه چیست و برای چیست؟
- بیانی اجمالی از کتابخانهٔ شورای ملی
- رسالهٔ «سرالاسرار»
- مردمشناسی چیست؟
- استقلال فرهنگی ملتها
- تاریخ مختصر دولت قدیم روم
- در بارهٔ تاریخ ایران
- ایران را چرا باید دوست داشت؟
- سیر حکمت در اروپا،
- یادداشتهای روزانه پاریس (این یادداشتها با عزیمت از تهران آغاز شده و با ترک پاریس خاتمه مییابد)
- دوره مختصر از علم فیزیک
- تاریخ ساسانیان
- حکمت سقراط و افلاطون
- اندیشههای دور و دراز
- خلاصه گفتار در روش به کاربردن عقل (دکارت)
- تاریخ اسکندر کبیر
- دیوان فروغی –گفته میشود در مدح امامان شیعه، همچنین شاهان قاجار و پهلوی، شعر سرودهاست که نمیدانم چقدر واقعی است. دیوان مزبور یک بار در زمان حیات وی چاپ سنگی شده و دیگر هم تجدید چاپ نشدهاست.
- مجموعه مقالات محمدعلی فروغی (ذُکاءالمُلک)
- یادداشتهای روزانه از محمدعلی فروغی
- وفایی، افشین، یاداشتهای محمد علی فروغی
- حقدار، علیاصغر، محمدعلی فروغی و ساختههای نوین مدنی
- افرادی، احمد: فروغی در گذر تاریخ
- امینی، محمد، (گفتگو با حسین مُهری)، محمدعلی فروغی ـ ذُکاءالمُلک
- میرفطروس، علی، دکتر محمّد مصدّق و محمّد علی فروغی:دو روِش و منِشِ
- سعیدی، حوریه، محمدعلی فروغی (ذُکاءالمُلک) در رویارویی با محمد مصدق (مصدق السلطنه)
- مجد، محمدقلی، درباره رضاشاه (گفتگو)
- مجتهدی، کریم، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب
- آجودانی، ماشاءالله، سازندگان ایران مدرن
- قیصری، علی، نیاز به نهادسازی و دولت پهلوی
- پل بوگار، اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک، برگردان میرزا محمدعلیخان بن ذُکاءالمُلک
- رائفی پور، علی اکبر، محمدعلی فروغی کیه؟
- آدمیت، فریدون، محمدعلی فروغی. ایدئولوژی نهضت مشروطه ایران
- لقمان، مسعود، درباره محمدعلی فروغی
- میلانی، عباس، گفتگو با مسعود لقمان
- آشوری، داریوش، علومِ انسانی در ایران و مسئلهیِ زبانِ آن ۱۳۲۲ قمری
- زارعی، پویا، فروغی و چهل سال تلاش برای بازآفرینی هویت ایران مدرن
- مینوی، مجتبی، در رثای سی سالگی درگذشت فروغی
- عاقلی، باقر، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران
- توکلی طرقی، محمد، تاریخپردازی و ایرانآرایی
- فروغی، محمود، خاطرات
- اتحاد، هوشنگ، پژوهشگران معاصر
- پهلوان، چنگیز، ریشههای تجدد
- احمد واردی، زندگی و زمانه محمدعلی فروغی، ترجمه عبدالحسین آذرنگ
- انتظام، نصرالله، خاطرات
- خاطرات سر ریدر بولارد
- غنینژاد موسی، محمدعلی فروغی در عرصه سیاست و اقتصاد
- نیکی کدی، ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان
- بهنود، مسعود، از سیدضیا تا بختیار
- چمن آرا، سهراب، محمد علی فروغی بزرگ مرد تاریخ مشروطه ایران
- داودیان، بهروز، زندگی و اندیشههای محمدعلی فروغی
- بُربُر، مسعود. فروغی، اندیشمند آزادی و تکامل
- جهانبگلو، رامین، فروغی و بنیاد لیبرالیسم ایرانی
- جهانبگلو، رامین، عقلانیّت و مدرنیته در نوشتههای محمدعلی فروغی
- غنی، سیروس، ایران برآمدن رضاخان، برافتادن قاجارها، نقش انگلیسیها، ترجمه حسن کامشاد
- محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی، از فروغی تا فردوست
- مشیری، بهرام، [محمدعلی] فروغی که بود…
- رائین، اسماعیل، فراموشخانه و فراماسونری در ایران
- مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران
- اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ کامل ایران، ایران از استیلای مغول تا ظهور صفویه
- پیرنیا، حسن، ایران باستان
- جامی، پژوهشگران، گذشتخ چراغ راه آینده است
- افتخاری روزبهانی، علی، فروغی، نظامالملکی در عصرجدید
- فردوست حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی
- ایرج افشار، هرمز همایونپور، سیاست نامه ذُکاءالمُلک
- مسکوب، شاهرخ، ملیگرایی، تمرکز و فرهنگ در غروب قاجاریه و طلوع پهلوی

نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com



هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.