افلاطون قرنها قبل، عشق را به عنوان یک بیماری روانی جدی و جنون توصیف کرده بود. فروید نیز در اظهار نظری عشق را نوعی توهم و کورشدن نسبت به معشوق توصیف کرده است.
امروزه عشق و دوست داشتن به خودی خود بیماری تلقی نمی شود اما هنوز هم سندرمی به نام «بیماری عشق»، به عنوان یک وضعیت روانشناختی شناخته می شود که در غیاب معشوق و یا به دلیل طرد او رخ میدهد و مشخصه آن غمگینی شدید، گریه و بیقراری در غیاب معشوق، اضطراب، انتظارکشیدن، کنترل و خبرگرفتن مداوم معشوق و فقدان هرگونه هویت فردی است. به شیوه ای که فرد کاملاً در معشوق ذوب می شود. مثال کلاسیک بیمار عشق در ادبیات فارسی، شخصیت «مجنون» در منظومه لیلی و مجنون نظامی گنجوی است. علایم دیگر این سندرم عبارتند از:
• فقدان تمرکز
• افکار وسواسی درباره معشوق
• تهوع و سردرد
• ناامیدی و درماندگی
• پرخوری یا کاهش اشتها
• تپش قلب و استرس دایمی
• بی خوابی و بی قراری
• سرگیجه
برخی متخصصان روانپزشکی، بیماری عشق را نوعی از وسواس به شمار می آورند که مشخصه آن اشتغال ذهنی دایمی با یک فرد دیگر است. امروزه ممکن است این سندرم با علائمی مانند چک کردن دایم موبایل به امید خبری از معشوق یا چک کردن حساب های او درشبکه های اجتماعی مشخص شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)