یکی از عباراتی که مدتهاست، بخصوص از شروع معرکه گیری خاتمی به این طرف، باب شده، حکایت جامعۀ مدنی است که هنوز هم از سوی پسماندۀ اصلاح طلبان به گوش میرسد و اسباب ملال است.
خاصیت اصلی صفت «مدنی» که راه کلاهبرداری اصلاح طلبان نیمه سواد را باز کرد، این بود که بوی سیاست میداد، بدون اینکه الزاماً سیاسی باشد. به مردم سرگردان چنین تلقین کردند که پیدا شدن جامعۀ مدنی مشکلات شما را که سیاسی است، حل خواهد کرد و قرار است جامعۀ مدنی در ایران درست بشود. شعبده بازی مضحکی بود، مضحک بود، به این دلیل که جامعۀ مدنی، هر جا که دولت باشد، موجود است و اصلاً اختراع کردن ندارد. با اینهمه، حرفها برای گمراه و سر دواندن مردم ایران کافی بود.
این حرف که خاصیت اصلیش به فراموشی سپردن دولت و وجه سیاسی امور بود، هم به مذاق نولیبرالهایی که دولت را مزاحم و بعضاً زائد میشمرند، خوش آمد و هم به مذاق مارکسیستهایی که خواب حذف دولت را میبینند. به هر صورت، عوامل مختلف دست به دست هم داد تا شعار یاوۀ جامعۀ مدنی رواج بگیرد.
داستان تشکیل جامعۀ مدنی، بعد از مدتی به فراموشی سپرده شد، ولی آنچه ماند، حکایت تقویتش بود. این حرف که از ارکان تفکر لیبرال است، از آنجا که اصولاً معقول است، تا امروز دوام کرده است، ولی کراماتی که بدان نسبت داده میشود، اغراق آمیز و نامعقول است. حال میگویم که چرا.
نفس تقویت جامعۀ مدنی، امر مطلوبیست، چون اصولاً قدرت دولت را محدود میکند و جلوی ترکتازیش را میگیرد. جامعۀ قوی، زیر بار هر حرفی نمیرود و به این راحتی نمیتوان وادارش کرد که هر سیاستی را بپذیرد. ولی نکتۀ اصلی درست در همین امر سیاست است.
جامعۀ مدنی، اساساً سیاسی نیست. جامعه از مردمانی تشکیل شده است که در قالب یک واحد سیاسی زندگی میکنند. جامعۀ مدنی همیشه هست و گستره اش هم تغییر نمیکند، همه در آن هستند. صفت مدنی که پشتش میاید و از جامعۀ خشک و خالی متمایزش میکند، برای تأکید بر این نکته میاید که بر تمایزش از دولت تأکید نماید. آنچه که هست و گستره اش به تناسب نظام سیاسی تغییر میکند، جامعۀ سیاسی است، یعنی مجموعۀ مردمانی که به درجات مختلف، در قدرت سیاسی شریک هستند. گسترۀ جامعۀ سیاسی، در دمکراسی است که به حداکثر میرسد. نکته این است که نفس تقویت جامعۀ مدنی، وزنش را در برابر دولت افزایش میدهد، ولی به تغییر نظام سیاسی نمیانجامد.
به عنوان مثال، در نظام قدیم ایران، جامعۀ مدنی بسیار قوی بود و وقتی به حدود امکانات دولت که مهمترین آنها از بابت دوام و عمل کردن خودش، مالیات گیری و سرباز گیری بود، نگاه بکنید، خواهید دید که توان کلیش، بخصوص برای دخالت در صحنۀ اقتصاد که امروز محل دعوای اصلی بر سر اختیارات دولت است، چه اندازه کم بوده است. ولی این محدودیت امکانات در برابر جامعۀ مدنی، مطلقاً به معنای استبدادی نبودن دولت نظام قدیم نبود و نیست. آنچه در انقلاب مشروطیت شاهد بودیم، سیاسی شدن جامعه و مقابله اش با دولت بود برای تغییر نظام سیاسی که انجام شد.
عیب این داستان تقویت جامعۀ مدنی که صورت شعار اساسی و اصلی را گرفته، همین بیرون گذاشتن سیاست است از صحنه و القای این فکر نادرست به مردم ایران که تقویت جامعۀ مدنی برای حل مشکلاتشان کفایت خواهد کرد. یعنی نوعی سیاست زدایی از مبارزه با نظام اسلامی و به عبارت دیگر، بی معنی کردن مبارزه. باید از این شعار سست و گمراه کننده که گاه گفتار های آماتوری جامعه شناسانه هم به یاریش میاید، عبور کرد.
اینکه جنبشهای صنفی، جنسیتی، دانشجویی و… قوی بشوند، بسیار چیز خوبیست، ولی به هیچوجه کارساز نیست. آنچه که باید بشود، سیاسی شدن اینهاست. یعنی درست همان اتفاقی که در نهضت مشروطیت واقع شد. مدنی ماندن و رشد کردنشان راه به جایی نمیبرد. باید جامعه را سیاسی کرد تا عملش در مقابله با دولت موجود، معنا و جهت درست بگیرد. هر چه مانع این امر گردد، در نهایت به سود نظام حاکم عمل میکند.
جامعۀ مدنی، از خود خاصیت سیاسی بارزی ندارد، این خاصیت را باید از گروه های سیاسی کسب کند، از تشکل ها و از مبارزان راه تغییر نظام. هدف ما گسترش جامعۀ سیاسی ایران است، از حالت فعلی که به اسلامگرایان محدود میگردد، به حد شهروندی دمکراتیک که گسترده ترین صورت ممکن آن است. شعار درست مبارزه، گسترش و تقویت جامعۀ سیاسی است ـ باید اینرا خواست.

۲۰ مه ۲۰۱۹

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)