گاهی دچار دشمن پنداری می شویم . این ذهنیت هنگامی شکل میگیرد که سخنی , نظری متفاوت از افکار و وابستگی ذهنی ما شنیده شود.

عقاید اشخاص در جامعه تنها بر اساس آنچه نگارنده تجربه کرده و دیده است به دو بخش فردی و جمعی (فراگیر)تقسیم می شود.داشتن عقیده یا عقاید در برخی جوامع نهادینه تر از جوامع پیشرفته است. ابراز به بی عقیدگی یک مساله شخصی ست که جدا از خوب یا بد بودن آن باعث رانده شدن از جوامع غیردموکراتیک خواهد بود همینطور نسبت به حفظ آن تعصبات زیادی هم بکار می رود , عقاید مجموعه یی از باید ها ونباید ها در زندگی هستند و دامنه آن هر چه گسترده تر و ریشه های آن محکم تر باشد پایداری و استواری بیشتری خواهند داشت. حال این عقاید اگر فردی باشند تنها برای فرد مهم هستند و اگر جمعی (رسمی) باشند برای جامعه اهمیت دارد و طبق یک سری قوانین وضع شده جاری در آن جامعه باید پیرو آن باشیم.

 

هر شخص نسبت به برخی مسائل جاری در زندگی خود در طول زمان نگرش متفاوتی پیدا می کند . بطوری که برای انجام دادن یا ندادن آن دچار عقیده فردی خواهد بود و این برساخته ذهنی برای فرد دارای اهمیت فراوانی است و بوجود آمدن , تعریف و شکل انجام آن توسط فرد انجام می شود.مانند سرکشی هفتگی به پدر و مادر که فرد نسبت به انجام آن خود را متعهد میداند و عقیده دارد اگر هفتگی به والدین خود سر بزند هیچ موقع دچار مشکل نخواهد شد در حالی که همه این طرز تفکر را شاید داشته باشند اما نسبت به انجام آن عقیده مند نیستند و اجباری هم ندارند.

دربرخی جوامع غیر سکولار و اغلب غیر دموکراتیک عقاید جمعی (دین رسمی) هم مرسوم هست که از طریق مراجع رسمی ترویج داده می شوند تعریف وپذیرفتن و شکل انجام آن در اختیار فرد نیست و برای رسمیت بخشیدن به آن لایحه قانونی ایجاد می کنند.عقاید جمعی از دوران طفولیت در بستر خانواده از سوی جامعه و نهاد رسمی دولت تعریف شده و شکل می گیرد. این بسته از جایی اهمیت پیدا می کند که توسط مراجع رسمی تائید شده و از همان طریق تبلیغات فراوان میشود تا جایی که بسیاری از فعالیتهای یک شهروند در جامعه در صورت داشتن این عقاید پذیرفته می شود .همچنین پذیرش و انجام و تخطی نکردن از آن یک قانون رسمی است و برای باورپذیریش از تمامی دستگاهها ونهادها جهت ترویج آن استفاده می شود.

به مرور زمان که فرد بالغ شده و در زندگی با موقعیت های مختلفی روبه رو می شود به حالت غریزی از آن عقاید تاثیر پذیری پیدا می کند کم کم این رویه به شکل عادت در آمده و این رفتار در زندگی روزمره تکرار می شود . وابستگی هم شکل می گیرد تا جایی که اگر شخص بخواهد نوعی تغییر مسیر در انجام آن و یا باز تعریفی در شکل آن بدهد دچار ترس از قوانین عرفی و الهی می گردد. همین ترس او را وادار می کند بشدت از عقاید خود محافظت کرده و هیچ نوع حرف ویا عملی بر خلاف آن را از جانب دیگران برنتابد. نهاد رسمی محافظت از عقاید جمعی را وظیفه هر فرد دانسته تا در مقابل هر کس به هر شکلی که مخالف است با زبان قهریه و دشمن انگاری بایستد و بدین طریق ریشه های این عقاید در ذهن تک تک افراد جامعه مستحکم تر شود.

دشمن پنداری از جانب افراد جامعه که عقاید رسمی را بی هیچ مداخله یی پذیرفته و باور کردن برعلیه کسانی که تنها دگر اندیش هستند آغاز می شود. هیچ نوع مخالفتی حتی زبان نقد که تنها نوعی وسیله ارتباط بوده و نه جنگ از نظر نهاد رسمی مورد قبول واقع نمی شود . اگر نقد پذیری وجود داشته باشد می توان عقایدی که از عمر آن قرن ها گدشته بازشناسی کرد و امور قدسی جاری را در جهت به روز آوری آن مورد تحلیل قرار داد …

منبع: دشمن پنداری

بامداد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)