خود  شیفتگی چیست؟ آیا شما هم خود شیفته هستید؟!

خود شیفتگی یا خودخواهی؛   کلمه ایست متداول  که کاربرد آن  بیشتر خودمانی میباشد. اکثر  ما از این کلمه   برای توضیح شخصیت برخی از دوستان و یا نزدیکان خود و حتی کودکان   بکار میبریم. بارها اتفاق افتاده  است که به همسر خود و یا بهترین دوست  و فرزندان خود با لفظی  خشمگین؛ مهربان؛ و یا تمسخر آمیز  تاکید کرده ایم: “تو خیلی خود خواه هستی”!  طرف مقابل هم با بی اعتنائی به این جمله؛  لبخندی زده و بما  پاسخی نداده؛  یا در مقام دفاع از خود؛ کلامی به زبان نیاورده است.   

در حقیقت بکار بردن این کلمه متداول است.  اما معنی واقعی آن برای خیلی از مردم روشن نیست و لذا  بسیار سطحی به آن نگاه میکنند.   برای اینکه معنای واقعی این کلمه را دریابیم ؛ توضیح ذیل به خوانندگان عزیز پیشنهاد میکنم.

خودخواهی در بزرگسالان!

نه تنها زیگموند فروید که پدر علم روانکاوی  شناخته شده؛  بلکه اکثریت دانشمندان این دانش ؛ ریشه یابی  پدیده شخصیت انسان و شکل گیری آن را متعلق به دوران کودکی و شیوه تعلیم و تربیت آن دوران ؛ میدانند.  و این دوران است که ریشه های اصلی  شخصیت را در ذهن و شعور انسان بوجود میآورد.  از این رو باید معنی کلمه خودخواهی را نیز از اوان کودکی  مورد توجه قرار داد.

خودخواهی در دوران کودکی!

فروید معتقد است  دوران کودکی در شکل گیری  شخصیت  انسان اهمیت بسزایی دارد. انسان بزرگسال  دارای همان شخصیتی است که تا سن  شش  سال اول زندگی خود فرا گرفته است. اگر کودک  در آن شش  سال اول زندگی؛ فرا گیری شخصیت متعادلی  را پشت سر بگذارد؛  می‌توان امیدوار بود که در بزرگسالی نیز فردی متعادل و به دور از اختلالات روانی شدید باشد. هر نوع خللی در تربیت جسمی و روانی کودک در شش ساله اول زندگی؛  شخصیت او را پایه گذاری مینماید.

تفکرات مذهبی اما  خصوصا” در اسلام و قرآن  چنین تاکید  میکنند :” یکی از عوامل غیرقابل انکار در سرنوشت انسان، قانون وراثت است. خصوصیّات روحی و اخلاقی همچون ویژگی‌های جسمانی از طریق عوامل وراثتی (ژن‌ها) از والدین به فرزندان منتقل می‌شود”.

این عقیده منسوخ را اولین بار جان لاک فیلسوف بریتانیائی قرن هفدهم؛ به نقد کشید و  با چنین عقیده ای مخالف کرد؛ او عقیده داشت:” ذهن نوزاد تازه متولد شده؛ لوح سفیدی است که تجربه ها؛ مثل گچ ؛ روی آن نوشته میشوند. آنچه را که کودک میبیند؛ میشود؛ میچشد؛ میبوید؛ و احساس میکند؛ روی همین لوح سفید نقش میبندد. به عقیده لاک؛ همه معلومات از طریق حواس   پنجگانه  به انسان منتقل داده میشود؛ همه اطلاعات از طریق تجربه کسب مشوند؛ و چیزی به نام دانش مادر زادی یا “درونی ” وجود ندارد.”

 دورانی که تأثیر مستقیمی بر روابط در بزرگسالی خواهد داشت. دوران کودکی فقط رشد جسمی و حرکتی نیست بلکه یک رشد کلی در همه ابعاد جسمی، عاطفی، اجتماعی، شخصیتی و هوشی است. نوزاد آدمی نسبت به سایر موجودات با کم‌ترین توانایی متولد می‌شود و برای پرورش و تواناشدن نیاز به محیطی غنی دارد که شامل محیطی امن برای دلبستگی بهتر و ارتباط عاطفی موثر با سایرین است. او نیاز به  محیطی دارد تا  بتواند پاسخگوی سایر نیازهای رشد خود باشد.

در دیدگاه‌‌های مختلف روانشناسان دوران کودکی شامل تغییرات مختلفی می‌باشد. از میان این  دیدگاه‌ها؛ دیدگاه فروید از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است؛ این نظریه هنوز بقوت خود باقیست. او اهمیت زیادی  برای 6 سال اول زندگی قائل شده و تمامی آسیب‌ها و روان‌رنجورهای آدمی را حاصل 6 سال اول زندگی می‌داند..

 

پس کودکان هنگام تولد خودخواه نیستند. هیچکس خودخواه بدنیا نیامده؛  و  خود خواهی یک بیماری  ژنیتیک و موروثی نیست.  از آنجا که کودکان در حال آموزش میباشند و کلیه رفتار و شخصیت های بزرگسالان را تقلید مینمایند؛ میتوانند خودخواهی را نیز همانند دیگر رفتارهای بزرگتر ها  بسرعت بیآموزد.

 این آموزش را کودک در همین دوران مستقیما از والدین و یا مربیان تعلیم و تربیتی خود فرا میگیرد. در این زمان  کودک  سرگرم  فرا گرفتن ابتدائی ترین و ضروری ترین  ابزار های زندگی  میباشد.  او همانگونه که فرامیگیرد غذا را با قاشق و یا چنگال میل نماید و یاد میگیرد در چه ساعاتی وقت صرف غذا و چه ساعاتی موقع فراگیری  الف با و یا روش بازی با کارت و یا شیوه های مختلف برخورد با کودکان دیگر و شناخت جایگاه مربی و یا عبور از چراق سبز و همچنین جلو گیری از مصدوم شدن  خود و یا دیگران میباشد؛ فرا میگیرد چگونه کمبود های خود را از دید دیگران پنهان نماید. او خود چیزی نمیداند و تمامی نیازهایش را از بزرگترها میآموزد.

این  پروسه ؛ پروسه شکل گیری شخصیت ابتدایی کودکان  است.   در این دوران؛  پدر و مادرها   نقش  بسیار برجسته در تعلیم و تربیت فرزندان خود دارند.  آنها  مربیان  تعلیم و تربیت فرزندان خود  میباشند.

نگاهی به شخصیت پدر و مادر ها میتواند ما را به شکل گیری ابتدایی شخصیت کودکان کمک نماید.اگر این مربیان خود مبتلا به بیماری مخرب  “خودخواهی”  باشند؛ کودک آنان  نیز به چنین شخصیتی مبتلا خواهد شد.  

متاسفانه باید تاکید کرد که پدیده  خود خواهی در   غالبا پدر و مادرهای امروزی  مشاهده میشود. این بیماری  روانی بنام اگویست شناخته شده است.  در معنی روانشناسی  آن را خود خواهی مینامیم؛   اگر توجه کنیم ؛  کسانی را شامل میشود که    در شخصیت خود خواهی غوطه ور می باشند. آنان  در مقابل دیگران احساس کمبود میکنند؛ حال آنکه  حاضر نیستند این کمبود را بپذیرند. شخص خود خواه  فکر میکند که اگر دیگران بدانند  او دچار کمبود میباشد؛ از ارزش اجتماعی و یا خانوادگی و یا غیره اش  کاسته خواهد شد. لذا  روابط دیگران با او مورد سُوال قرار خواهد گرفت . از آنجا که خیلی از این افراد دارای شخصیت های مصنوعی و ظاهری هستند؛ متوسل به دروغ شده و برای توجیه این دروغ ها   مجبورند از دروغ های  پی در پی دیگری  سود جویند. این دروغ ها نمیتواند برای همیشه در برابر دوستان و یا آشنایان و اطرافیان  فرد مورد نظر  در ابهام بمانند. افشای شخصیت او؛ موجب بروز بحران روحی شخص مزبور شده  و میتواند او را  بسوی انزوا بکشاند. او برای  رهائی ازاین وضعیت؛ و اختفای چهره خود؛  دوستان خود را ترک و در  برخی از موارد  منجر به  گسست کامل از زندگی  اجتماعی میگردد . این  حالت سخت ترین و خطرناکترین حالت بیماری میباشد و بخشا به خودکشی و همچنین به  پارانوئید منتهی میشود .

جال  چنین شخصیتی اگر درمقام تعلیم و تربیت کودکان قرار گیرد؛ حتما  تمامی رفتار خود خواهی را مستقیما به کودکان منتقل خواهد کرد. و نتیجتا شخصیت سالم کودکان مورد دستبرد قرار گرفته و بجای آن   فشار های روانی  غیر قابل جبرانی به  کودکان  تحت تعلیم و تربیت او انتقال داده میشود.

فشارهای روانی مزبور   بکلی شخصیت و آینده کودک را مورد مخاطره قرار میدهند .   شیوه برخورد چنین مربیانی ؛ شخصیت کودکان را تخریب و این تخریب شخصیت؛ خود را در اشکال تکامل یافته تری    در سنین  بالاتر نشان میدهد.

 کودک میل دارد از زندگی خود لذت ببرد و بدون هیچگونه مانعی خود را بشناسد و به آن ادامه دهد. این مهم مخدوش خواهد شد اگر  مربی تعلیم و تربیت ؛  پدر ؛ مادری  خود خواه این وظیفه را   به عهده داشته باشند.چنینن مربیانی باعث میگردند  تلاش کودکان برای فرا گیری  و زندگی کردن ؛ با موانع و مشکلات بسیار مواجه شود.

برای شناخت چنین مربیانی میتوان به رفتار مربی کودکان  توجه نمود. با شناسائی مربیان  خود خواه میتوانید آینده کودکان خود نجات دهید و  مانع  تخریب شخصیت گردید.  بطور مثال اگر  مربی  همواره برای کودکان  ممنوعیت هائی ایجاد می کند و از چنینن تکیه کلام ها و دستورهائی استفاده مینماید: ” اینقدر بلند حرف نزن؛ اینقدر ورجه وورجه نکن؛ این قدر شکلک در نیاور؛  دستت را به من بده؛ الان برو بخواب؛ این فیلم تلویزیونی برای تو خوب نیست؛ موزیک را یواش کن؛ کفش ها تو پاک کن؛ تمام بشقاب غذات رو بخور؛ الان بخواب؛ سئوال های احمقانه نکن؛  وقتی بزرگتر ها حرف میزنند ساکت بمان؛ این چیز ها را تو نمیفهمی؛ مشق هات رو انجام بده؛ برو از نانوائی نان بخر؛ اسباب بازی هایت را از میانه راه بردار؛ مواظب باش؛ این دوستت را دیگر هرگز به خانه نیاوری؛ مواظب باش همه چیز را کثیف نکنی؛ خواهر و یا برادرت را مواظبت کن؛ ساعت 6 حتما خانه باش؛  دواهایت را فراموش نکن؛  الان برو بازی؛ این مجله احمقانه را نخوان؛  الان برو ؛ حالا بمان؛ اصلا” حرفش را نزن؛  الان موقع این کارت هست؛ اگر درست را نخوانی احتیاج به معلم خصوصی داری؛ تو همه اش میری به اینتر نت؛ الان وقت موزیک زدن نیست؛ این کار را  بعدا” انجام بده؛ اینقدر تلفنی حرف نزن؛”

گر چه بسیار از این انتظارات در ماهیت خود میتواند  مجرای درست تربیتی کودکان باشند؛  میتوانند در تربیت مثبت کودکان تاثیر داشته باشند اما شیوه بکار گیری روش تربیتی میباید  در سیستم درست و منطقی و بدون  امر کردن و همواره کودک را در موقعیتی قرار دادن که او خود نمیتواند بتنهائی آن کار را انجام دهد ؛ صدمه غیر قابل جبرانی به شخصیت او وارد میآورد.  کودک همواره فکر میکند حتما باید کسی  او  را  راهنمائی نماید؛  کسی او را هدایت نماید ؛ کسی مانع از آن خواهد شد که دست به کار غلطی بزند؛ نیاز به پشتیبانی دارد؛ نیاز به هدایت دارد؛ احساس کمبود میکند. دل و جرأت انجام کاری را به تنهائی ندارد؛  هر کاری که انجام بدهد ممکن است برای کسی مزاحمت ایجاد کند؛  کار هایش همیشه با غلط همراه است؛ آرزوهایش همواره با رفتارش مطابقت ندارد؛. این تجربه تلخ کودکی منجر خواهد شد که پرخاشگر شود؛  ولی اجازه ندارد تا  پرخاشگری خود رابروز دهد ؛  چرا که از سوی مربی خود  تنبیه و یا تذکر خواهد گرفت.

در این وضعیت اسف انگیر وقتی که کودک به سن بلوغ میرسد؛ در مسیر تحصیلات دبیرستانی و یا بالاتر از آن ؛ خود را بی اراده احساس میکند؛ نمیتواند یک سیستم برای زندگی خود و استقلال خود بیابد؛ وقتی  به سوی  کارهای جمعی میرود؛ برای خود نمائی  تمامی  راهنمائی  های  مربیان آموزشی را  بی چون و چرا و دقیق و یا سعی در درست  انجام دادن آنها دارد ؛ ولی  آنچه را که فرا میگیرد نه برای فرا گرفتن است بلکه برای ارضاء مربیان است تا  برای آنها هرگز  جای طرح سئوالی باقی نیگذارد.   او همواره خود را قوی تر و قوی تر احساس میکند. تا آنجا که حتی   مربیان  هم در مقابل  احساس خود بزرگ بینی او بی مقدار میشوند. در این حالت همان خواهد شد که مربیان تعلیم و تربیتی او در کودکی بوده اند. تربیت فسیل شده این شخص قادر نخواهد بود فرا تر از داده های مربیان تعلیم و تربیت او برود.  او دوست دارد در مقابل هر حرکتی که  انجام میدهد مورد توجه قرار بگیرد .  هر انتقاد جمعی را متوجه خود میداند؛ هر اشتباهی را تراوش یافته از خود میداند؛  سعی میکند  محتاطانه کارهایش را انجام دهد که به درست و غلط بودنشان اعتقاد ندارد. مهربانی یک پدیده ذاتی در او نیست ؛ اما در این حالت  خود را  مهربان مینمایاند تا مورد تحقیر و یا انتقاد کمتری  قرارنگیرد.  بر این اساس است که سعی میکند رفتار خود را منطبق با درخواست جمع نشان دهد. جمع اما چند گانگی شخصیت را به سرعت  در او تشخیص میدهد . او هرگزقادر نیست یک  دوست واقعی بیآبد. زمینه های انحراف اخلاقی و روحی در او بسیار مهیا میباشد اعتیاد یکی از  خطراتی است که همواره او را تحدید مینماید.

در دوست داشتن نیز متزلزل است و یا ثباتی ندارد؛  زمانی  خواهد رسید که  نیاز به  احساس عاشقه جنس مقابل خود را دارد و فکر میکند  باید عاشق شود .  اجبارا” به بیرون از چهار دیواری شخصیت  خود میرود؛  در برخورد به  اولین امکان موجود عاشق میشود .  دقت کنید  به اولین امکانی که او میتواند  خود را در این جهت ارضاء نماید!

 در این حالت روانی او آنچنان خود را عاشق مینماید که گویی گوی سبقت  از لی لی و   مجنون ربوده است. در این حال است که  بر خورد های عاشقانه او  کم کم بایستی به یک نزدیکی واقعی بیانجامد.  او بمحض آنکه   رابطه عاشقانه خود را عمیق ترین وضعیت ممکن میرساند؛ کم کم ذات درونی اش بر ملا میگردد. بسیار مشاهده شده است که این اشخاص  با همان  سرعتی که  عاشق میشوند همان  عشق بزرگ را  در زمانی کوتاهی بوجود میآورند  ؛ بسرعتی غیر قابل توجیه؛ رفتار دوستانه و عاشقانه آنها  به   رفتاری کاملا  متضاد تبدیل میگردد.  این تضاد منجر به  از هم پاشی  آن عشق دروغین میگردد. این از هم پاشی  همواره  با طرح سئوالاتی چون :” این همه وقت  کجا بودی ؟  چرا تلفن نکردی؟ آیا واقعا” مرا دوست داری؟ چرا اینقدر خسته هستی؟ چرا موزیک و یا رایو اینقدر بلند است؟چرا این کار و آن کار را فراموش کردی؟  در ابتدا سئوالات مسلسل وار مطرح میشوند؛ اما بسرعت  سئوالات به درخواست های غیر منطقی تبدیل میشوند. :” اگر مرا دوست داری  باید به من زنگ میزدی !   چرا از راه رسیدی مرا نبوسیدی!  لباس کوتاه نپوش! چرا کراوات نمیزنی!   ظرف های غذا را جمع کن و داخل ماشین ظرفشوئی بگذار؛  با من بیا سینما برویم! این کفش را برای من بخر! اینقدر روزنامه نخوان! اگر میخواهی با من حرف بزنی فلان کار را انجام بده! این مزخرفات را در تلویزیون نگاه نکن! به این “خانم” ” اقا” نگاه نکن!  چه لباسهای ارزانی فلان “خانم””آقا” به تن دارد! اینقدر به خودت توجه نکن! او مثل مارمولک میمونه نذار ازت سوء استفاده کنه! خودت را مورد تمسخر قرار میدی! یک کمی فعال تر باش! دوستانه تر باش! خودت را آنطور که هستی به دیگران نشان نده! اجازه نده دیگران از تو خوششان بیاید! ” شروع  و نهایتا خاتمه مییابند.

در یک عشق  انسان امیدوار است که  مکمل  خود را  یافته است.  کسی  که مکمل انسان است؛ اگر   در ازای تکمیل نقصان روانی ؛ اجتماعی و تربیتی ؛به معلم اخلاق تبدیل گردد؛  روشن است  نه تنها  مکمل نقصان نیست؛ بلکه مخرب است.  شخص خود خواه  قصدش خراب کردن میباشد؛ بلکه  او با   شخصیت اصلی خود به اطرافش مینگرد. این شخص با  همان خورده ایرادات دوران کودکی؛  همان شخصیت جاه طلبی؛ همان شخصیت خود خواهی؛  و کمبود های دوران گذشته  و اینکه فکر میکند او  بهتر از دیگران است  و کار درست را میتواند انجام دهد

. کسی که همواره درخواست هائی را طرح  و دستوراتی را صادر  و انتظارات متعددی از دیگران دارد  یک انسان خود خواه است.

انسان دوست دارد با دیگران مهربان باشد؛  بدون اینکه آنها را هدایت کند و  انتظارات متعددی داشته باشد. آنها را آنطور که هستند قبول میکند و یا اگر از شخصیت و یا برخورد های آنها متاثر میشود؛ ارتباطش را محدود مینماید. انسان خود خواه اما  در حقیقت یک انسان غیر اجتماعی میباشد.  نمیتواند نظرات جمعی را تحمل کند؛  بدون درگیری های متعدد با دیگران به زندگی خود ادامه دهد. آن پدر و یا مادر و یا مربی کودکی که وظیفه تعلیم و تربیت را به عهده میگیرند؛ اگر شخصیتی خود خواه داشته باشند؛ نه تنها خودشان قادر نیستند  از زندگی بهره گیرند؛ بلکه صدمات غیر قابل جبرانی به نسل های آینده نیز وارد خواهند کرد.

این بدان معنی نیست که انسان هرگز نمیتواند  شخصیت خود خواهی ؛ خود پسندی ؛ خود بینی و خود شیفتگی خود  را درمان نماید؛ هرگز اینچنین نیست . این افراد ابتدا باید بپذیرند که دچار نقصان شخصیت نرمال میباشند. تنها در این صورت است که متخصصین  روانکاو و یا روانپزشک که  فراوان میباشند؛ میتوانند آنها را کمک کنند. نزدیکان این افراد شاید در مواقعی  بتوانند آنها را کمک نمایند. لذا ابتدا باید اطمینان داشت که خود این افراد  فاقد این شخصیت هستند.  آنها؛  رک و راست باید بپذیرند که بیمار میباشند. در غیر اینصورت هرگز نمیتوانند یک زندگی راحتی نه برای خود و نه برای دیگران داشته باشند.

آیا شما هم خود شیفته هستید؟

برای اینکه خود را بیازمائید که آیا  مبتلا به بیماری  خود بزرگ بینی نیستنید؛ و یا  به  آن نزدیک هستید؛  میتوانید در مقابل سئوالات زیر برای خود پاسخ های مورد نظر خودتان را بدهید؛

 1-  آیا احساس خود بزرگ بینی میکنید؟   فکر میکنید که یک احساس مهم بودن دارید مثلاً  گذشته خود را به دیگران بزرگ جلوه میدهید؟ و حال آنکه دیگران نیز همان گذشته را کم و بیش دارند؟

2-   آیا فکر میکنید از خیلی ها زیباتر هستید؟ و یا استعداد شما در ارائه خیلی از  هنر ها ؛ کار ها  و یا  آفرینش ها  از کسانی که در اطراف شما میباشند ؛ بیشتر است؟ ولی هیچگاه فرصت ارائه آنها را نداشته اید؟

  3-    آیا فکر میکنید فردی مستعد هستید که دیگران که نزدیک شما هستند قادر به درک شما نیستند و تنها افراد خاصی میتوانند این  استعدادها را ببینند؟

4- احساس صاحب استحقاق بودن یا شایستگی دارد؟ یعنی انتظارات غیرمنطقی برای موافقت حتمی با توقعات خود را دارید.

5-   آیا انسانی زور گو هستید؟  برای رسیدن به اهداف خود  حاضر میباشید حق دیگران را پایمال نمائید؟ آیا  در مواقعی  برای دوستان خود نیز هیچگونه حقی قائل نیستید؟ آیا در مواجهه با  با خطر  شکست؛   بسیار مهربان میشوید؟.

6-  آیا  احساسی در شما وجود دارد که از موفقیت آشنایان و یا دوستان خود در درون  خوشحال نمیشوید و مایل نیستید که احساسی مثل دیگران داشته باشید؟

7-  احساس  حسادت  به دیگران می ورزید یا  فکر میکنید دیگران به شما و موقعیت شما حسادت میکنند؟

8-   آیا   رفتارهای خودخواهانه و  دشمنانه در رابطه با درخواست های دیگران از خود  نشان می دهید؟

شما خود میتوانید به این سئوالات پاسخ گفته و در صورت مثبت بودن هر یک از آنها میتوانید درجه بیماری خودخواهی را؛ در خود بیابید.

20.05.2019   باقری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)