هفدهم ماه می، روز مبارزه با هراس و ستیز نسبت به اقلیت های جنسی است. اما هریک از ما نسبت به هم چه وظایف و مسوولیت هایی داریم؟ در این مقاله پاسخ را خواهید یافت. در ادامه به هفده نکته ای اشاره می شود که هریک از ما به عنوان عضوی از خانواده رنگین کمانی موظفیم در ارتباط با هم رعایت کنیم. چرا که ما نسبت به توانمندسازی یکدیگر نیز مسئولیم و چه بهتر که تغییر را از ذهن، رفتار و گفتار خودمان آغاز کنیم.

“چرا شماها اینقدر بیخودی «جوّ» می دین؟ ما هم گی هستیم. والا کسی به ما کاری نداره!!”
• نکته اول: متاسفانه گاه دیده می شود که برخی از ما، خودمان، خشونت و تبعیض علیه اعضای جامعه خودمان را دست کم میگیریم یا همدیگر را به سیاه نمایی درباره تجربه هموفوبیا یا ترنس فوبیا متهم میکنیم. باید دقت داشت که همه افراد هراس و ستیز از گرایش و هویت جنسی شان را در یک سطح تجربه نمی کنند. اگر شما این شانس را داشته اید که با چنین فوبیایی مواجه نشده اید به این معنا نیست که دیگران نیز تجربه مشابهی دارند. تجارب اعضای جامعه خودمان را دست کم نگیریم.
“تو آخه خودت هم «تابلو» هستی! وگرنه چرا کسی با من بد رفتار نمیکنه!؟”
• نکته دوم: بیان جنسیتی افراد و میزان ناهماهنگی آنها با آنچه «هنجارهای جنسیتی» نامیده می شود در میزان هموفوبیا/ترنس فوبیایی که در فضاهای عمومی تجربه میکنند موثر است. به طور مثال، مرد همجنسگرایی که به اصطلاح «حالت» دارد یا ترنس-زنی که صدای بم یا اصطلاحا ً مردانه دارد بیشتر ممکن است آماج حمله یا تمسخر قرارگیرد.
“حالا چه اصراریه گرایشت رو جاربزنی؟ کسی بهت کاری نداره که میخوای خودتو رسوا کنی! سرت تو کار خودت باشه و زندگیتو بکن!”
• نکته سوم: ممکن است ما به هر دلیلی نتوانیم یا نخواهیم گرایش جنسی یا هویت جنسیتی مان را آشکار کنیم. البته که این حق را داریم! اما اهمیت این موضوع قابل انکار نیست که حق همه انسان ها در حالت ایده آل، زندگی بدون نقاب، بدون ترس و آزادانه است! پس اگر یکی از ما با آگاهی از پیامدهای علنی شدن، تصمیم به آشکارسازی گرفت، به تصمیم او احترام بگذاریم و از او حمایت کنیم به جای اینکه ارزش و اهمیت آشکارسازیش را دست کم بگیریم.

• نکته چهارم: روابط ما قرار نیست تقلیدی از یک زوج دگرجنس گرا باشد.
گاهی اوقات تحت تأثیر فرهنگ دگرجنس گرا محور، زوجین همجنس گمان می کنند در یک رابطه حتما باید فردی نقش کلیشه ای زن و دیگری نقش کلیشه ای مرد را بازی کند. در چنین شرایطی، زوج هایی که طبق سلیقه و روش خودشان عمل می کنند مورد قضاوت قرار می گیرند یا در بهترین حالت با حس تعجب دوستانشان مواجه می شوند. یک نمونه از این موارد، روابط دو لزبین است که هر دو ظاهر اصطلاحاً بوچ دارند. یادمان باشد که برخی از ما راهی طولانی را برای پذیرفتن خودطی کرده ایم تا به زندگی و نقش دلخواهمان برسیم. این پیروزی را به یکدیگر تلخ نکنیم.

• نکته پنجم: روابط ما و بدن های ما در سکس خلاصه نمی شوند.
یکی از روایت های غلط دگرجنس گرایان درباره روابط ما، این است که هویت ما تنها در روابط جنسی مان خلاصه می شود. از طرف دیگر فشارهایی که از طرف جامعه و قانون بر جامعه رنگین کمانی اعمال می شود باعث شده بسیاری از ما از ترس اینکه در آینده با مشکلات خانوادگی و قانونی مواجه شویم هرگز به رابطه ی عمیق تر با همجنس خود فکر نکنیم. به همین دلیل وارد روابط کوتاه مدت یا روابط صرفا جنسی می شویم و از ارضا کردن نیازهای عاطفی مان چشم پوشی می کنیم، حتی اگر موقعیت آن را داشته باشیم. خوب است به خاطر داشته باشیم، که با وجود اینکه رابطه ی جنسی می تواند فاکتور بسیار مهم و مثبتی برای سلامتی روان فرد باشد ولی نمی تواند پاسخگوی نیازهای دیگر او باشد.
• نکته ششم: داشتن یک رابطه عاشقانه همراه با احترام متقابل، حق ماست.
برخی از ما به خاطر اینکه از کودکی در معرض اطلاعات نادرستی در مورد اقلیت های جنسی بوده ایم، خودمان را کمتر و بی ارزش تر از دیگران می بینیم. بسیاری از ما به طور روزانه با تحقیرهای کلامی و سایر خشونت ها در خانه و جامعه مواجه هستیم. درونی کردن این تحقیرها (یعنی باور به اینکه بی ارزشیم یا مستحق این خشونت ها هستیم، یا لایق یک زندگی سالم و شاد نیستیم)، باعث می شود که در روابط مان حقوق خود و سلامت روانی خودمان را دست کم بگیریم. به عنوان مثال، وارد رابطه با فردی شویم که برای او اولویت نیستیم. کسی که ده روز یک بار فقط برای برقراری رابطه ی جنسی با ما قرار می گذارد، هیچ کدام از دوستانش را نمی شناسیم و هیچ کدام از آشنایانش ما را نمی شناسد! در حالی که ما به این فرد احساس عاطفی داریم و حاضریم مقدار بیشتری از وجود خود را با او به اشتراک بگذاریم، او روابط عاطفیش و لحظه های عمیقش را جایی دیگر تجربه می کند ولی ما را نیز به عنوان سوپاپ اطمینان برای رابطه ی صرفاً جنسی در خلوت نگه می دارد. اگر به خودمان بباورانیم که علیرغم تمام پیام های منفی جامعه، روح، بدن و وجود ما ارزشمند است، وارد چنین روابطی نمی شویم یا درچنین موقعیتهایی سعی می کنیم خود را هر چه زودتر از این روابط آسیب زا خلاص کنیم.
• نکته هفتم : به صدای همدیگر گوش کنیم.
ما در شرایطی رشد کرده ایم که کوچکترین حرکات ما دائماً زیر ذره بین بوده و مورد قضاوت قرار گرفته است. بسیاری از ما فرصت این را نداشته ایم که از نیازها و رویاهایمان بگوییم. بسیاری از ما انواع خشونت و بی مهری را تجربه کرده ایم بدون امکان اینکه چنین تجاربی را با فرد مطمئنی در میان بگذاریم. به عبارتی بسیاری از ما تجربه ی شنیده شدن و درک شدن بدون قضاوت را نداشته ایم. چنین شرایطی موجب می شود در روابط خود نیز رفتارهایی را پیش بگیریم که با آنها رشد کردیم و آشنا هستیم. ممکن است زمان ببرد تا یاد بگیریم چطور با خودمان و با هم نوعمان با روش تازه ای برخورد کنیم. یکی از رفتارهایی که ما از کودکی با آن عموماً آشنا نمی شویم گوش دادن عمیق و تلاش برای درک افرادی است که تجربیات شبیه به ما را ندارند. لازمه ی گوش دادن عمیق، کنجکاوی و ذهنی خالی از قضاوت است. چیزی که بسیاری از ما آن را تجربه نکرده ایم. آنچه که ما را به هم نزدیک می کند به دست آوردن این فرصت است که بتوانیم بدون نگرانی از قضاوت یکدیگر از تجربیاتمان بگوییم و برای یک بار هم که شده از طرف شنونده درک شویم و به روایت هایمان و شجاعتمان در بیان آنها ارزش گذاشته شود. ما می توانیم قدم به قدم هریک چنین محیط های امنی را ایجاد کنیم که در آن بتوان بدون دغدغه ی قضاوت، گفت و شنید.

• نکته هشتم : هموفوبیا و ترنس فوبیای درون خودمان را بشناسیم.
برخی از ما گرفتار هموفوبیا/ترنس فوبیای درونی شده هستیم. هرچند ممکن است حتی به آن آگاهی نیز نداشته باشیم. این هراس درونی شده، ابعاد بسیار گوناگونی دارد. یک جنبه از آن، بیزاری آشکاریا ضمنی، تلاش برای تغییر یا عدم پذیرش گرایش جنسی /هویت جنسیتی خودمان است. مثلا ً وقتی به دنبال پاسخ این سوالات می رویم که «چرا من همجنسگرا / ترنس هستم» یا «چگونه می شود که دیگر همجنسگرا /ترنس نباشم». ریشه این نوع سوالات، باورغلطی است که دگرجنسگرایی و سیس جندر بودن را طبیعی تلقی میکند درحالی که گرایش به همجنس یا داشتن هویت ترنس را نوعی انحراف از نرمال میداند.
یک جنبه دیگر از هموفوبیا/ترنس فوبیای درونی شده ، باور به این است که علایق یا تمایلات ِ ما کمتر باید به رسمیت شناخته شده یا کمترباید علنی شوند. خیلی از ما هنوز در پس ذهن مان این موضوع را شرم آور می دانیم که دو همجنس در خیابان دست هم را بگیرند یا همدیگر را ببوسند. درحالی که چنین نظری درباره رفتار مشابهی که بین یک زن و یک مرد رخ می دهد نداریم.
جنبه مهم دیگر هموفوبیا/ترنس فوبیای درونی شده، رفتارتحقیرآمیز، حسدورزانه یا خشم آلود نسبت به سایر افراد ال جی بی تی است که آشکارسازی کرده اند. به طور مثال ممکن است دوست ترنس_مردی که جراحی تطبیق جنسیت انجام داده را سرزنش کنیم که« تو این همه تلاش کردی تا در قالب و هویت یک مرد زندگی کنی. حالا که به هدفت رسیده ای دیگر چه ضرورتی دارد که همه جا اعلام کنی ترنس هستی و چراحی کرده ای؟!!» چنین جمله ای تلویحا ً به این معناست که ما هویت ترنس را به رسمیت نمی شناسیم و یک فرد ترنس در ذهن ما قبل ازجراجی فردی «مشکل دار» بوده که حالا با جراحی «مشکلش حل شده » و دیگر نباید از گذشته اش سخن بگوید.

• نکته نهم: از پیش فرض های قالبی فاصله بگیریم.
ممکن است یکی از ما گرایشش را به همجنس در نوجوانی کشف کند و دیگری در بیست و چند سالگی، بعد از اینکه با فردی از جنس مخالف ازدواج کرد، به آن پی ببرد. احتمال دارد یکی از ما در بیست سالگی به این نتیجه برسد که باید جراحی تطبیق جنسیت انجام دهد و دیگری در چهل وپنج سالگی به این نتیجه برسد که با هورمون درمانی حس بهتری نسبت به بدنش خواهد داشت. برخی از ما به اشتباه تصور میکنیم قرار است همه افراد، همان مسیری را که ما پیموده ایم دقیقا ً به همان روال طی کنند. مثلا ً به طور رایجی با چنین جملاتی، اصیل بودن و واقعی بودن تجارب یکدیگر را زیر سوال می بریم: « اگر واقعا همجنسگراس پس چطور ازدواج کرده؟» یا «اگر ترنس واقعی بود باید از بدنش متنفر می بود و میرفت برای عمل تغییر جنسیت!» یا « من از نوجوونی میدونستم میلم به هردو جنسه. چطور ایشون تا سی سالگی متوجه نشده؟!»
به یاد داشته باشیم که افراد مختلف، در محیط اجتماعی و خانوادگی یکسانی رشد نمی کنند. دقیقا به همین دلیل، گرایش های جنسی و هویت های جنسیتی متنوع نیز، الزاما ً یک چارچوب و الگوی از قبل تعیین شده ندارند. تعیین کردن چنین چارچوبی فقط در خدمت سرکوب و نادیده انگاری تجارب برخی افراد جامعه ما خواهد بود.
• نکته دهم: بدن های ما متفاوتند.
همه ما از کودکی به طور گسترده ای با تصور بسیار فراگیر دوگانه انگاری جنس بیولوژیک روبرو بوده ایم. بر اساس این دوگانه انگاری که در کتب زیست شناسی، علوم طبیعی و حتی در نظام آموزش و بهداشت، رسانه ها و تبلیغات به طورگسترده ای از آن سخن گفته می شود، بدن «نرمال» باید یا زن باشد یا مرد. افراد باید یا تخمدان و رحم و پستان و کروموزوم XX داشته باشند یا پینس و بیضه و پروستات و کروموزوم XY . این دیدگاه ذات گرایانه، نه تنها افراد اینترسکس( میان جنسی) را نادیده گرفته یا برچسب می زند، بلکه منجربه ترنس جندر هراسی نیز می شود. برای فاصله گرفتن از این دیدگاه، لازم است بیاموزیم که بدن ها متنوع و متفاوتند. برخی افراد، صفات جنسی اولیه یا ثانویه هردوجنس را با هم دارند و جنس برخی از آنها اساسا ً با نگریستن به ظاهر بیرونی شان قابل تشخیص نیست. به دنبال این نباشیم که هرکس چه اندام جنسی ای دارد. چیزی که باید بدانیم و به آن احترام بگذاریم هویتی است که هرکس خودش را با آن معرفی میکند. این هویت میتواند زن، مرد، ترنس جندر، ترنس سکشوال، میان جنسی، جنسیت سیال، غیردوگانه و یا کوییر باشد.
• نکته یازدهم : سکس بین دو همجنس به خودی خود زیبا، ارزشمند و طبیعی است.
درجامعه مذهبی و بسته ای که حتی سکس بین زن و مرد را نیز آلوده تلقی میکند، سکس بین دو همجنس تابوی بزرگتری است. بنابراین، عجیب نیست که خیلی از ما هم به طور ناهشیار سکس بدون عشق را قبیح بدانیم.
خیلی از ما به اشتباه می کوشیم برای کسب پذیرش از جامعه هتروسکشوال، به آنها اثبات کنیم که همه افراد همجنس نسبت به هم عشق و عاطفه دارند و هر سکسی که بین دو فرد همجنس رخ میدهد همراه با احساس عشق است!! گویی به این طریق تلاش میکنیم تا برای روابط جنسی مان از آنها اعتبار و مشروعیت طلب کنیم. تفکیک کردن «همجنسگرایی» از اصطلاح ساختگی و غلط «همجنس بازی» نیز یک اشتباه در همین راستا است. در واقع رفتار جداگانه ای تحت عنوان همجنس بازی وجود ندارد. همجنس بازی یک واژه توهین آمیز برای اشاره به سکس میان دو همجنس در زبان فارسی است. سوال اینجاست که آیا تمام زنان و مردانی که با هم رابطه جنسی برقرار میکنند عاشق یکدیگرند؟ مسلما ً جواب منفی است. در نتیجه، دو فرد همجنس نیز درست مانند دو فرد غیر همجنس این حق را دارند که از روابط جنسی کوتاه مدت، موقتی یا حتی یک شبه لذت ببرند. همان طور که آنان لایق این هستند که اگر خواهان رابطه صمیمانه طولانی مدت و متعهدانه باشند، از چنین رابطه ای برخوردار شوند.
• نکته دوازدهم : اتحاد همراه با به رسمیت شناختن تفاوتها برای موفقیت جامعه ما الزامی است.
جامعه ی دگرجنس گرامحور ترجیح می دهد که ما پراکنده در جزیره های خود زندگی کنیم. سرکوب کردن جامعه ی اقلیت های جنسی برای نهادهای سرکوبگر بسیار راحت تر است زمانی که بتوانند هر گروهی را تنها و بدون حامی نگه دارند. به این معنی که اگر مسائل افراد ترنس مثل عمل های اجباری، اخراج از محل کار بعد از عمل تطبیق جنسیت، خشونت در محیط های اجتماعی وغیره مطرح شد، افراد ترنس به تنهایی مجبور باشند با این مسائل رو به رو شوند. اگر مسائل همجنسگرایان مثل مجازات شلاق، اعدام و درمان های اصلاحی مطرح شد کسی جز خودشان به این مسائل توجه نکند. علاوه بر این نهادهای سرکوبگر ترجیح می دهند نه تنها جامعه ی ال جی بی تی یک جامعه ی پاره پاره باشد بلکه این پاره ها دست آویزی برای اختلاف با هم داشته باشند؛ مثلاً همجنسگرایان، دوجنسگرایان را برای تحقیر «همجنسباز» خطاب کنند، ترنس ها همجنسگرایان را منحرف بخوانند و مانند آن. هر چه اختلاف ها بیشتر و اعتماد و همدلی میان جامعه ی ال جی بی تی کمتر باشد، سیستم های سرکوبگر نیاز به انرژی کمتری برای خفه کردن صدای حق طلبی ما خواهند داشت.
البته اتحاد میان اعضای یک جامعه به معنی همگن تلقی کردن اعضای جامعه رنگین کمانی نیست. هر کدام از ما به طریقی مورد فشار قرار می گیریم و تجربیات متفاوتی داریم. تجربه ی افراد گی با لزبین ها فرق می کند. تجربیات یک ترنس ام تو اف با یک ترنس اف تو ام در جامعه ی ایران متفاوت است. اتحاد به معنی همدلی و همیاری با وجود این تفاوت هاست.
• نکته سیزدهم: آشکارسازی یک تصمیم فردی است.
وقتی ما آشکارسازی میکنیم، ممکن است افرادی ما را به گرمی بپذیرند و از ما حمایت کنند که این حسی بسیار دلپذیر است. با این حال، این یک واقعیت است که هرقدر بیشتر در جامعه حضور علنی و بدون نقاب داشته باشیم ، احتمال بیشتری دارد که با رفتارهای هموفوب و ترنس فوب نیز روبرو شویم. به همین دلیل، هرفردی باید با توجه به شناختش ازخود، شرایط خانوادگی، روانی و اجتماعی منحصربه فرد خود تصمیم بگیرد که در چه زمانی، به چه میزان و برای چه کسانی گرایش خود را آشکار کند. این موضوعی نیست که دیگران درباره آن برای ما تصمیم بگیرند یا به ما توصیه اش کنند. پس اگر دوست تان به شما گفت که گرایش تان را به معلم مدرسه تان بگویید در حالی که خود شما در این باره احساس راحتی یا امنیت نمی کنید، بر اساس آنچه درست می پندارید رفتار کنید.
• نکته چهاردهم : آشکارسازی مسابقه نیست.
افرادی که در زمان درست و با سنجیدن شرایط اقدام به آشکارسازی میکنند شجاع و قابل تحسین هستند. خوب است آنان را الگو قرار دهیم و از آنها بیاموزیم. با این وجود، اگر کسی آشکارسازی نکرده است به این معنا نیست که او بزدل یا ریا کار است! مهم است که بتوانیم واقع بینانه شرایط دیگران را با شرایط خودمان مقایسه کنیم. هرفردی محدودیت های خاص خودش را دارد. آشکارکردن گرایش جنسی یا هویت جنسیتی، مسابقه نیست که اگر کسی زودتر انجامش داد خود را برتر بپندارد یا انجام ندادنش مایه ننگ و سرشکستگی تلقی شود. همچنین نمیتوان برای رقابت، رو کم کنی یا چشم و هم چشمی تصمیم به چنین کاری گرفت.
• نکته پانزدهم : روابط مان را به رسمیت بشناسیم.
برخی از ما به گونه ای رفتار می کنیم که گویی خودمان نیز جدی بودن روابط مان را باور نداریم. چنین رویکردی منجربه آن میشود که یکدیگر را خواسته یا ناخواسته زخمی کنیم. به طور مثال، به سادگی در روابط متعهدانه مان به هم دروغ می گوییم، خیانت می کنیم، با چندین فرد( که از وجود یکدیگر خبر ندارند) به طور همزمان وارد رابطه می شویم و احساسات آنها را به بازی می گیریم در حالی که اگر مشابه چنین رفتاری را از یک فرد دگرجنسگرای سیس جندر ببینیم ( مثلا ً اگر متوجه شویم که شوهرخواهرمان با زنی دیگر وارد رابطه شده و به خواهرمان خیانت کرده است) به تندی از او انتقاد میکنیم و او را خائن یا دروغگو می نامیم. با این وجود فکر نمی کنیم که چنین رفتاری در رابطه صمیمانه تک شریکی با یک فرد همجنس نیز به همان میزان میتواند آسیب زننده باشد، هرچند که رابطه درهیچ دفتر و سندی ثبت نشده و هیچ شاهدی، به تعهدات بین طرفین گواهی نداده باشد. رابطه عاطفی بین دو همجنس، درست به همان اندازه «جدی» و « مهم» است که رابطه بین یک زن و مرد. ممکن است در شرایطی مانند جامعه ایران، ماهیت رابطه بین دو همجنس پنهانی باقی بماند و یا هیچگاه رسمی نشود. اما چنین محدودیتی، از اهمیت رابطه های ما نمی کاهد و از مسئولیت اخلاقی ما برای رعایت صداقت و اصیل بودن در قبال یکدیگر کم نمی کند.
• نکته شانزدهم : بنا نیست همه افراد جامعه ما به یک شیوه بیندیشند .
به طور رایجی در فضاهای آنلاین، برخی از ما، ال جی بی تی های مذهبی و معتقد به ادیان مختلف را مورد تمسخر قرار میدهیم. این افراد به عنوان کسانی که « تکلیف شان با خودشان روشن نیست» یا « درگیر نوعی تناقض هستند» مورد حملات نامهربانانه برخی از خود ما قرار میگیرند. درست است که ادیان ابراهیمی به طور سنتی با مساله همجنسگرایی زاویه دارند. با این وجود، نمیتوان و نباید انتظار داشت همه افراد به محض اینکه درباره گرایش و هویت جنسی متفاوت شان آگاهی پیدا کردند، باورهای مذهبی شان را به یکباره رها کنند. زیرا این باورهای مذهبی در نقش یک سِپَر محافظت کننده عمل میکنند و به معتقدان شان، در مقابله با فشارهای روانی کمک میکنند. بنابراین، به هنگام مخالفت یا حمله به این افراد بهتر است از خودمان بپرسیم چه ضرورتی دارد یک منبع حمایتی را از آنان بگیریم؟ و اساسا ً تا زمانی که عقاید شخصی آنان آسیبی به ما نمیرساند چرا باید با آن مخالفت کرد؟ اگر کسی خودش را مسلمان و همجنسگرا می داند، این انتخاب اوست. ما آزادیم چنین انتخابی را نپسندیم اما حق نداریم گرایش او یا عقاید مذهبی اش را به باد طعنه و تمسخر بگیریم.
• نکته هفدهم : هراس و ستیز با هم تفاوت دارند.
هراس و ستیز نسبت به اقلیت های جنسی در سطوح گسترده ای وجود دارد. هراس، حاصل ناآگاهی و سالها فقدان اطلاعات کافی درباره اقلیت های جنسی است. انسان از هر آنچه که نمی شناسد میترسد. کسانی که از ما هراس دارند الزاما ً دشمن ما نیستند. آنها ممکن است عزیزترین اعضای خانواده مان باشند که به دلیل ناآگاهی، ترس از«آبرو» یا نگرانی شان برای سرنوشت و آینده مان، با گرایش و هویت ما مخالفت می کنند. مادری که دلسوزانه درصدد درمان کردن گرایش جنسی یا هویت جنسیتی فرزندش برمی آید، گرفتار همجنسگرا /ترنس هراسی است. ستیز اما هراسی است که شکل افراطی و متعصبانه به خود گرفته است و الزاما ً بحث و گفتگو یا اگاهی رسانی آن را مداوا نمی کند. ستیزجویان، با دشمنی رفتار می کنند. اهانت می کنند و اغلب راهی برای گفتگو باز نمی گذارند. مانند کسانی که مجازات را حق همجنسگرایان می دانند.
تفکیک این دو گروه از یکدیگر بسیار مهم است. ممکن است بتوانیم با صبوری، گفتگوی سالم و فرهنگسازی، در برخی افراد گروه اول تغییر ایجاد کنیم و آنها را تبدیل به حامیان جامعه رنگین کمانی کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)