توئیت آقای محمد رضا نیکفر با این ادّعا که ایران به عنوان یک واحد جغرافیایی، ساخته و پرداخته ی « برلنی ها» و متأثر از تبلیغات آلمان هیتلری است، مرا ، هم «متأثُر» کرد و هم «متأسّف».
«متأثّر»، از این رو که در ایران فلکزده ی زده امروز که هر از گاه نکبت و مصیبت تازه ای بر مردمش آوار می شود و استیصال ، جامعه را به حدّ افلاج و افلاس رسانده ، آقای محمد رضا نیکفر در تداوم کشف و شهود های فلسفی اش !! الاهمّ و فالاهمّ می کند! و به یاد کتاب« تاریخ پنجم دبستان» ! می افتد تا با « خَرق عادت » ، تاریخ را هم عرصه کشفیات ! نظری اش کند ، مبادا حقّی از «خلق» دیروز و «اتنیک» امروز ضایع شود!
متأسّف شدم ، از این نظر که از پس ِ گرفتاری ها و مصیبت هایی که بخشی از« چپ» ایران ( در طول هفتاد سال گذشتد) به سر مردم فلک زده ما آورده است، به جای باز اندیشی و نقد عملکرد غیر قابل دفاع خود، باز هم فیلش یاد هندوستان « جهان وطنی» می کند و این بار در تبلیغ انترناسیونالیسم ِ بدون « اردوگاه»، معترض و متعرض تمامیت ارضی و مرزهای جغرافیایی ایران می شود و در تقیبح اش قلم می فرساید.
نیکفر می نویسد :
« ریشه های جنگ و بدبختی خاور میانه را می توان در کتاب های درسی [ زمان محمد رضاشاه] پیدا کرد، به ویژه در کتاب تاریخ شان، مجموعه ای دروغ سرهم شده برای مرز کشی و نفرت پراکنی به اسم ملت سازی. برای صلح و همزیستی ، بایستی جعلیات تاریخی را دور بریزیم، به ویژه از کتاب های درسی.»پایان نقل قول
یا للعجب ! یعنی ، « کیش کیش» امریکا، تجهیزمالی و تسلیحاتی « عربستان » و سازماندهی پاکستان، در آفرینش طالبان و حدود نیم قرن مصیبت آوار شده بر مردم افغانسان هیچ نقشی نداشت!! بوش پسر و نئوکان ها هم، در یورش آمریکا و متحدانش به عراق هیچ کاره بودند!! غرب ، در منحرف کرده « بهار عربی» و ویرانه کرده سوریه و لیبی و … فعال مایشاء نیود!! ، بلکه همه ی مصیبت ها و « ریشه های جنگ خاور میانه» ، ناشی از کتاب «تاریخ پنجم دبستان» و «مرزهای جغرافیایی ایران» است!!
آقای نیکفر، زیادی شوخی تاریخی نمی فرماید؟!
نیکفر می نویسد:
کتاب درسی [ تاریخ ایران – پنجم دبستان – زمان محمد رضاشاه] چکیده ی جعلیات پیش از خود و سازنده ی تصورات عمومی در باره تاریخ ایران در دوره ی پهلوی دوم و پس از آن است. فکری که پشت سر این کتاب است نه در ایران، بلکه در آلمان شکل گرفته است. برلین زادگاه اصلی ناسیونالیسم ایرانی است.»
و در جای دیگر می افزاید:
خلاصه ی داستانی که از طریق آن کتاب درسی پنجم ابتدایی در ذهن ما فرو رفته: ایران را اقوام آریایی بنیان گذاشتند. از زمان بنیاد گذاری ممکلت محروسه ی مشخصی به نام ایران بوده و سلسله های پادشاهی پیوسته ای داشتند که همه به نام ایران حکومت کرده اند.»
آقای نیکفر اگر حتی اندکی از سرفصل های تاریخ معاصر ایران اطلاع داشت، چنین بیگداری به آب نمی زد !
گرچه در تخالف با فرمایشات جناب فیلسوف! گفتنی بسیار است، اما، در این اوضاع و احوالی که مصیبت از در و دیوار این مملکت می بارد، حوصله ای برای ورود جدّی به مقولات تاریخی از این دست نیست.از سوی دیگر، جای این بحث ها هم در حوصله ی تنگ « پُست» های فیسبوکی نیست. از این رو، محض اطلاع جناب « پهلوان فیلسوف» !! ، شاهدی از فریدون آدمیّت می آورم که نه برلنی است و نه وصله پان ایرانیستی به او می چسبد:
« مفهوم واحد سیاسی و جغرافیایی ایران زمین، تصور قوم آریایی، غرور نژادی ( و حتی غرور بر تری نژادی) ، زبان و کیش و سنن مشترک، دید فکری خاص ایرانی ، و از همه مهمتر هشیاری تاریخی و تصور حاکمیت واحد- همه در فرهنگ کهن ایران وجود عینی داستند. به عبارت دیگر ملیت ایرانی، پیوستگی ایلی و قبایلی نبود، بلکه نمودار ملت پرستی خاص ایرانی بود و وجود همان تصور حاکمیت سیاسی و ملت واحد بود، حتی در ادوار فترت و ناتوانی کشور.
هر فرمانروایی که برخاست ، هدفش تأسیس دولت متشکلی بود که بر سرتاسر خاک ایران به مفهوم جغرافیای سیاسی آن حکومت کند.این آمادگی اجتماعی و تاریخی موجب گردید که تفکر ناسیونالیسم ( که در تاریخ اروپا پدیده ی تازه ای می باشد) زود تر از همه ی جامعه ی شرق میانه، در ایران پرورش یابد. » پایان نقل قول
ادمیت، در ادامه می افزاید:
« نوشته ی یکی از دانشمندان مبنی بر اینکه مفهوم جدید « ملت» و « وطن» از راه عثمانی به ایران سرایت کرد، نامعتبر است.اولاً از عثمانی نیامد؛ مستقیماً از فرانسه به ایران رسید، و بعد هم از روسیه. ثانیاً نخستین بار که در عثمانی لغت «ملت» به مفهوم جدید سیاسی اروپایی آن به کار رفت، در نوشته های ابراهیم شناسی ( 1871- 1826) بود ، بعد از سال 1860( 1277) . و حال آن که شاگردان ایرانی که بیست سال پیش از آن در فرانسه درس می خواندند – معانی نو ِ لغات وطن و ملت را می شناختند ، حتی برخی از آنان را می شناسیم که تعصب در ملت پرستی ایرانی داشتند.وطن پرستی را در 1265 میرزا تقی خان امیر کبیر استعمال نموده است».پایان نقل قول
آخوند زاده و میرزا آقا خان کرمانی، بسیار پیش تر از برلنی ها « واژه ی «وطن» و «ملت» را به معنای کلیت سیاسی جدید آن ها به کار برده اند. آخوند زاده در« مکتوبات کمال الدوله » می نویسد:
« پاتریوت عبارت از آن کسی است که به جهت وطن پرستی و حب ملت از بذل مال و جان مضایقه نکرده، و به جهت منافع و آزادی وطن و ملت خود ساعی و جفا کش باشد.»
. باز می نویسد: « مصنّف کمال الدوله [ یعنی آخوندزاده] شخصی است دوستدار وطن و مُحبّ ملت… »
همو در ربط با ایران باستان می افزاید:
ای کاش به ایران نیامدمی و احوال این ملت را ندیدمی « جگرم کباب شد» . « ای ایران، کو آن شوکت و سعادت» باستان به عهد پادشاهان باستانی ، به عهد پاشاهان بزرگ؟ »
آقای نیکفر، در جای دیگر توئیت خود می نویسد:
« مملکت محروسه ای که در آن دولتی به نام ایران وجود داشته افسانه ای بیش نیست»
محض اطلاع ! آقای نیکفر (بی هیچ شرح و توضیحی) سطر هایی از منابع ادبی و تاریخی را از نظر مبارک ایشان می‌گذرانم ، که در آن نام ایران ، به عنوان یک واحد سیاسی – جغرافیایی آمده است:
۱ – از کتاب «نزه القلوب» ، تألیف حمدلله مستوفی قزوینی ، که به سال ۷۴۰- هجری قمری تألیف شده است :
« اما طول ها و عرض ها- مملکت ایران زمین به موجب شرح ماقبل در‌واقع بر میان ربع مسکونست مایل به غرب… طولش از قونیه روم است … تاجیحون و بلخ و آنرا « صا» طولست. مسافت مابین الطولین که طول ایران زمین باشد … لاشک تمامت ایران زمین در طول و عرض مربع مستقیم الاضلاع واقع نیست… ری – از اقلیم چهارم است و ام البلاد ایران به جهت قدمت، آنرا شیخ البلاد خوانند.[ص۵۷]…
در ذکر ولایات و بلاد ایران زمین و چگونگی آب و هوا و بنیاد عمارت و وضف ساکنان هر ولایت. و آن بیست بابست که هر یک در وصف مملکتی از ممالک ایران .و در تمامت ایران … »[ص 12]
۲- از کتاب «تاریخ گزیده حمدالله مستوفی ، تألیف در ۷۳۰ هجری قمری» :
« در ذکر اسماعیلیان ایران … نزاربن مستنصر کودکی را ازفرزندان خود بدو داد. حسن صباح آن کودک را به ایران آورد و پرورش داد. [ ص ۴۲۴]
۳- از کتاب «تاریخ طبرستان، رویان و مازندران – تألیف سید ظهیرالدین بن سید نصرالدین مرعشی – تاریخ تألیف ۸۸۱ هجری قمری» : در این وقت منکو قاآن برتخت جهان بانی و عالم ستانی برآمده بود و برادر خود هلاکوخان را حهت استیصال ملاحده ی ایران فرستاده بود. چون هلاکو خان به ایران زمین رسید … ص ۱۱۹»
از کتاب « تذکره الشعرا» امیر دولتشاه … السمرقندی. تاریخ ۸۹۲ هجری قمری
« ذکر مقبول حضرت باری درویش ناصر بخاری
مرد فاضل و درویش بود و شعر او خالی از حالی نیست…این شعر نیز او راست:، در وصف سلطان اویس می‌گوید:
شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت / قبله ی دل دانمت یا کعبه ی جان خوانمت صص ۲۷۰- ۲۷۱»
و در جای دیگر ِ همین کتاب می‌خوانیم :
«در ذکر ملک الافضل محمود المشتهر به ابن یمین …
الحق امیر محمود از فضلای عهد خود بود…والیوم در ایران و توران سخن او را می‌خواندند… ص ۲۷۵»
برگرفته از صفحه فیس بوکی آقای احمد افرادی
2019 May 6th Mon – دوشنبه، 16 اردیبهشت 1398
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)