مقام معشوقی


هر که عاشق دیدیش، معشوق دان
کو به نسبت هست هم این و هم آن
مولانادرابیات زیرین سرّ ی از اسرار پنهان در “عرفان ِ عاشقانه” را فاش می کند.
[با نگاهی ساده و اجمالی به تاریخ تصوف وعرفان در ایران و دیگر ممالک اسلامی،
سه جریان تصوف زاهدانه و عرفان عشق آلودوعرفان نظری ــ که براساس حکمت
و فلسفه بنا شده است ــ قابل تشخیص اند .گرچه بررسی تفصیلی آنها در حوصلۀ
نوشتار ما نمی باشد، ولی این یاد آوری لازم است که تمامی پژوهندگان،مولانارا در
کنار حلاج و رابعه عدویه و عطار و سنایی و امثال آنان از پرچم داران عرفان عاشقانه
می شناسند .] باری اساس مکتب عرفانی مولانا چه در غزلیات شمس که با حالات
سکر و بی خویشی وی آمیخته است و چه در مثنوی معنوی که از عقل و فلسفه و
حکمت و دین ورزی هم نشانه ها دارد ، بر اساس ابیات زیرین است :
بیت ۱۷۳۰ به بعد ، از نسحۀ نیکلسون:
“حرف و صوت و گفت را بر هم زنم (۱۷۳۰)
تا که بی این هرسه با تو دم زنم
آن دمی کز آدمش کردم نهان (۳۱..)
با تو گویم ای تو اسرار جهان
ــ آن دمی را که نگفتم با خلیل (۳۲..)
و آن غمی را که نداند جبرئیل
آن دمی کز وی مسیحا دم نزد ــ ” (۳۳..)
[ حق ز غیرت نیز بی “ما” ،هم نزد
“ما” چه باشد در لغت؟ ــ اثبات و نفی ــ (۳۴..)
من نه اثباتم، منم بی ذات و نفی
من کسی در ناکسی در یافتم (۳۵..)
پس کسی در ناکسی در بافتم ]
“جمله شاهان بندۀ بندۀ خود اند (۳۶..)
جمله خلقان، مُردۀ مردۀ خوداند
جمله شاهان، پست، پست ِ خویش را (۳۷..)
جمله خلقان ، مست، مست ِ خویش را
می شود صیاد، مرغان را شکار (۳۸..)
تا کند ناگاه، مرغان را شکار
دلبران را دل ، اسیر ِ بی دلان (۳۹..)
جمله معشوقان شکار ِ عاشقان

تفسیر ابیات

نوشتار پیشین چنین آمد که در ابیات ۱۷۳۰ الی ۳۳ این مولاناست که از زبان حضرت حق با او
سخن می کوید. از مصراع دوم همین بیت که می گوید :حق ز غیرت نیز بی ما هم نزد تا بیت
۱۷۳۶ سخن ، از زبان مولاناست و باز از ۱۷۳۷ به بعد چنان در خویشتن غرق است که معلوم
نمی توان کرد گوینده اوست یا خداوند . می فرماید این دم و سرّ را تنها با “ما” در میان نهاده
است.سپس منظور مولانا از واژۀ “ما” بیان می گردد . “ما” در عربی هم حالت نفی
دارد و هم حالت اثبات. ــ و افزون بر آن بعنوان لغتی برای پرسش هم بکار می رود
که در این بیت منظور مولانا نمی باشد .ــ می گوید وجود مجازی من و همه آفریده ها که
در برابر وجود مطلق خداوندی، “ما”یی بیش نیست، یعنی هیچ است ، من آن هیچ و آن بدون
ذات هستم . [ولی در عین حال همان وجود مجازی هم بعنوان مخاطب در این بیت مورد نظر
مولاناست . یعنی اینجا ایهامی وجود داردکه شامل هر دو معنی ِ ضمیر اول شخص جمع در
فارسی و “ما” در زبان عربی را شامل می شود. اغلب شارحان مثنوی از این نکته ظریف در
گذشته اند و تنها استاد فروزانفر آن را نفی کرده است ، که به نظر من درست نیست:
“فرض اینکه “ما” به معنی آن در پارسی باشد، یعنی اول شخص جمع، احتمالی ست دور از
ذهن ِ مستقیم،زیرا اثبات آن مستلزم ِ نفی نیست (۱) اگر این سخن استاد را بپذیریم، دیگر
ابیات پیش از این بیت، که می گفت آن دمی را که این و آن و دیگران را مستعد شنیدن آن
نمی دانستم تا تو در وجود آمدی، معنای خود را از دست خواهد دارد .در بیت ۱۷۳۵ گوید :
” من ، “کسی” یعنی شخصیت وفردیت خویش را در نفی فردیت خویش فهمیدم ، بنابر این
آن را با فناء خویش در ذات و صفات الهی طاق زدم و اکنون به وجود حقیقی پیوسته ام .
یعنی همان بقاءبالله ، در صوفیه . سه بیت بعدی مقدمه ای ست برای باز گویی آن راز که در
بیت ۱۷۴۰ آمده است. می فرماید شاهان ــ چه پادشاهان معنوی و چه شاهان این جهانی ــ
اسیر و بندۀ بندگان خود هستند . [ رابطه شاه و بنده را بصورت قرون وسطایی خویش باید در
نظر گرفت که بندگان خاص،ــ همچون ایازــ رابطۀ عاشقانه ومعنوی با صاحبان خویش داشته،
آنان را چون خدا می پرستیدند.] (۲) و نیز همه مردم دانسته و ندانسته مست و مدهوش ِ
عشاق و هواداران خویش اند . بیت ۱۷۳۷ باز تکرار همین معنی ست. مولانا در اشعار خود هر
جا بر معنای مهمی بخواهد تاکید ورزد آن را در دو یا سه بیت هم معنی می آورد .بیت ..۳۸
مثلا صیاد هم چنان وانمود می کند که شکار مرغی شده است،حال آنکه با این کار، مرغ را به
جانب حود کشیده شکار می کند .[شاید بر طریقه شکار مرغابیان نظر دارد که صیاد با آلت نی
مانندی صدای مرغ در آورده و مرغان را می رباید ]. بیت ۱۷۳۹ می فرماید این براستی عاشق
است که با پایمردی ها و صداقت خویش دل از معشوق ربوده ، فکر و ذهن و ضمیر وی را به
خویش مشغول می دارد . پس از آن ، سرّ ِ عرفان عشق آلوده را بیان می دارد :
هر که عاشق دیدیش معشوق دان ۱۷۴۰
کو به نسبت هست هم این و هم آن
تشنگان گر آب جویند از حهان (۴۱..)
آب، حوید هم در عالم تشنگان

هر عاشق صادقی را که دیدی بدان که از حهتی دیگر در مقام معشوقی ست،[ زیرا لطیفۀ
عشق در قاموس عارفانه، ماهیتی جدا از عاشق و معشوق ندارد . همان گونه که عاشق
در پی دلدار است، دلدار هم در فکر پیدایی وجود عاشق خویش است تا جمال معشوقی ِ
خویش را در رخ عاشق گونه اش جلوه دهد . و در واقع عاشق ،از جهتی خود معشوق آن
معشوق خویش است ] .درست مانند جریان آب .همانطور که تشنگان دنبال آب برای رفع
عطش می گردند، اب هم در پی فرونشاندن تشنگی هاست
محمد بینش (م ــ زیبا روز) .
ادامه دارد…


http://zibarooz.blogfa.com/post/237

زیر نویس
۱ : فروزانفر ، بدیع الزمان ــ شرح مثنوی شریف ــ ح۲، ص۶۸۱
۲ : برای اطلاع خوانند گان لازم به تذکر است که در ادبیات صوفیه بخصوص در عرفان
عاشقانه، ــ شاید به پیروی از تاثیر نظرات افلاطون در عشق ــ وجود علاقه شدید میان
شاهان و بندگان دست پرورده شان با نظری مثبت پذیرفته می شود . بطورکلی عشق
روحانی میان همجنسان مرد،بدون برقراری ارتباط جنسی، عشقی عالی تلقی می گردد
بحث و داوری دراین زمینه البته جای خود دارد که در این فرصت کوتاه نمی گنجد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)