سرکوب، پلی برای رسیدن به قدرت نیست!

ذیل یادداشت استاد ارجمندم آقای فاضل غیبی – آیا ایران آینده بهائی خواهد بود؟– مطالبی به ذهنم رسید که روا ندانستم نگویم. ما به آزادی اندیشه و ابراز عقایدمان باورمندیم و به تجربه رسیده ایم که در جامعه ای اگر این اصل رعایت نشود به خشک اندیشی و در نهایت به خشونت منجر خواهد شد. از این رو برآن شدم که بنده نیز به سان شاگرد اساتید بزرگوار خودم آنچه را بدان باور دارم به رشته تحریر درآورم و امیدوارم که منتشر شود.

 

پیش از هرچیز تایید می کنم که “دوام حکومت اسلامی بیش از هر چیز مدیون ناتوانی اپوزیسیون است” و بر آن صحه می گذارم.و بر آن می افزایم که هم به سبب ناآگاهی و یا کمبود میهن‌دوستی است و هم ناشی از نارسایی اخلاقی است. استاد نیک می داند گروههای مخالف جمهوری اسلامی کم نیستند و دایره وسیعی دارند. از مذهبی سکولار بگیرید تا فدرالیست ها و تجزیه طلبانی که نام خود را استقلال طلب می گذارند.

 

این وسعت ، ناشی از تشتت گرایشات سیاسی است و قطعا استاد غیبی و دوستداران ایران بزرگ، گروههایی را که حاضرند ایران را تکه تکه کنند، میهن دوست خطاب نمی کنند. فراتر از آن، حتی می توان برخی ها را برچسب بی اخلاقی زد که حاضرند برای رسیدن به قدرت، ایران را تجزیه کنند.

 

اما مسئله مهم، طرح سوالی بجا و درست است. «اگر به معجزه ای حکومت اسلامی سرنگون شود، کدام نیروی مخالفی را می شناسیم که «بازی دمکراسی» را جدی بگیرد و به نقشی در اقلیت راضی باشد؟»

 

استاد، ذیل این پاسخ و در شرح مقدمه ای می فرمایند: «رفتار دشمنانۀ حکومت‌گران اسلامی با بهائیان به حدی است، که جای شکی بجا نمی‌گذارد که رژیم جریان بهائی را خطرناک‌ترین دشمن خود می‌شمارد و فتوای نجاست و تحریم هرگونه تماس با آنان از سوی ولی فقیه  و رهبر انقلاب، شاهد کوچکی بر این واقعیت است.» سپس در پایان نتیجه میگیرد که بهائیان با تکیه بر سلامت اخلاقی می توانند در نوسازی ایران آینده نقش مهمی برعهده خواهند داشت.

 

این مدعا می تواند درست باشد ولی کافی و کامل نیست. دشمنی مذهب شیعه با بهائیت بیش از آن سیاسی باشد کاملا جنبه ای ایدئولوژیک دارد. فتوای نجاست آنان بنابر ادعای فقهای شیعه به دلیل ادعای الوهیت و نبوت باب و بهاء و انکار خاتمیت پیامبر خودشان است. این فتوا در همان زمان بنیانگذاری آئین بهائیت توسط بهاء الله صادر شده است.

 

برخورد جمهوری اسلامی با جامعه بهائی هم کاملا ایدئولوژیک است. و به درستی استاد گفته اند که بهائیت خطرناک ترین دشمن انقلاب اسلامی است. زیرا سطح نزاع آنها با جمهوری اسلامی در بالاترین آن ( ایدئولوژیک) قرار دارد.

 

یعنی در این سطح، امکان اتحاد هیچ کدام با هم وجود ندارد و محال است. یا باید بهائیت از بین برود یا جمهوری اسلامی.

 

در این میان، قرار داشتن بیت العدل اعظم، شورای بین‌المللی دیانت بهائی در حیفاء اسرائیل نیز بحران سیاسی میان این دو را برجسته تر کرده است.

 

اما نتیجه نوشتار مذکور، این است که با وجود سرکوب جامعه بهائیان در ایران که از پیش از انقلاب قدمت داشته است آینده ایران یک آینده بهائی خواهد بود.

 

با این سخن استاد به سختی مخالفت می کنم که این اقتضای آزاد اندیشی است. جامعه بهائیت جزئی از ایران بزرگ است و از جامعه آئین های مذهبی در ایران. و حق دارد در کنار مسلمان و غیر مسلمان، خدا باور و خداناباور در سازندگی ایران نقش داشته باشد اما با این همه نمی تواند آینده ایران را بهائیت رقم بزند.

 

اصولا آینده ایران، عاری از هرگونه رنگ و بوی مذهبی و ایدئولوژیکی است و جنبه ای کاملا قومی و هویتی دارد. یعنی ایرانی باشد، نه شیعی و نه بهائی. سکولارِ سکولار. یعنی قومیت و هویت ایرانی است که آینده ایران را خواهد ساخت و از این منظر چون جامعه بهائیت، بنیانی کاملا مذهبی دارد بنابر این نه قومی است و نه یک هویت ملی را می سازد.

 

استاد عزیز می خواهند از سرکوب شدید بهائی ها توسط اسلام گرایان در ایران، پلی بسازند برای رسیدن آنها به قدرت!

 

اگر سرکوب شاخص است، بانوان این سرزمین به اندازه قدمت همه تاریخ مظلوم بوده اند و هستند و شاید خواهند بود. اما این اثبات نمی کند که آینده ایران، آینده ای زنانه باشد. یا سرکوب اقلیت های جنسی ثابت نمی کند آینده ایران، آینده ای با رنگ و بوی اقلیت های جنسی باشد.

 

غرض آنکه انقلاب آینده این سرزمین، انقلابِ آئینی نیست بلکه آینده ای ایرانی است. بازی دموکراسی مبتنی بر هویتی کاملا بومی و ایرانی است و نه مذهبی؛ بنابراین اقلیت ها نمی توانند ایران بزرگ را یکپارچه به نقش و نگاری بهائی درآورند،و فکر می کنم این از معدود عقاید مشترک بین همه جریان های اپوزیسیون یا غالب آنها باشد.

 

1398/02/03

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)