به عنوان مثال آموزش و پرورش موظف است درستکاری و امانت را به دانش آموزان آموزش دهد و حس وطن پرستی را در آنها به وجود آورد، اما وقتی تعداد اختلاس های یک کشور از صدها مورد فراتر می رود دیگر آموزش و پرورش مقصر نیست، بلکه ایراد به یک مدیریت ناکارآمد برمی گردد که دست دزدان را برای دزدی از بیت المال باز گذاشته و افکار عمومی به دلیل مواجه شدن با یک سیستم بسته و غیر پاسخگو نمی تواند این دزدی ها را تا شناسایی و مجازات دزدان اصلی پی گیری کند…/

*****

مژگان باقری – معلم: پس از حوادث سیل اخیر در شمال و جنوب کشور، مطالب زیادی در فضای مجازی منتشر شد.
یکی از آنها انگشت اتهام را به سمت آموزش و پرورش نشانه گرفته بود که مهارت های مواجهه با بحران های طبیعی را به دانش آموزان نمی آموزد. البته این موضوع یکی از ایرادات اساسی نظام معیوب آموزش و پرورش است و شکی نیست که مطالب کتاب های درسی عمدتا کاربردی نیستند و ارتباطی با رویدادهای زندگی واقعی ندارند. اما این نکته هیچ ارتباطی به سیل اخیر و خسارت های ناشی از آن ندارد، بلکه تحلیلی است که مشکلات بنیادین کشور ایران را به عدم مهارت مردم در برخورد با حوادث طبیعی تقلیل می دهد.

این تحلیل های تقلیل گرایانه در کشورهایی کاربرد دارد که از یک سیستم اصولی و نظام مند برخوردارند و طبیعتا عدم آموزش به مردم ممکن است خدشه ای به این سیستم وارد کند. اما در کشوری که هر اتفاقی در هر زمینه ای از طبیعی گرفته تا سیاسی ممکن است در کمترین زمان تبدیل به یک بحران ملی شود نمی توان از عدم آموزش مناسب سخن گفت، بلکه باید علت را در جایی دیگر جستجو کرد.

به عنوان مثال آموزش و پرورش موظف است درستکاری و امانت را به دانش آموزان آموزش دهد و حس وطن پرستی را در آنها به وجود آورد، اما وقتی تعداد اختلاس های یک کشور از صدها مورد فراتر می رود دیگر آموزش و پرورش مقصر نیست، بلکه ایراد به یک مدیریت ناکارآمد برمی گردد که دست دزدان را برای دزدی از بیت المال باز گذاشته و افکار عمومی به دلیل مواجه شدن با یک سیستم بسته و غیر پاسخگو نمی تواند این دزدی ها را تا شناسایی و مجازات دزدان اصلی پی گیری کند.

نویسنده این مقاله بهتر است به این سوال پاسخ دهد که آیا حادثه سیل گلستان بر اثر کوتاهی آموزش و پرورش در آموزش به مردم صورت گرفته یا بر اثر جنگل تراشی های افسار گسیخته به دست صاحبان قدرت؟!!
یا به این سوال پاسخ دهد که در فاجعه سیل شیراز که به اعتراف تمامی کارشناسان بر اثر خطاهای فاحش انسانی به وجود آمد آموزش و پرورش چه نقشی داشت؟

بنابراین به آن دسته از کارشناسان علوم تربیتی که در علت یابی حوادث، دیواری کوتاهتر از آموزش و پرورش پیدا نکرده و در هر حادثه ای پای نظام آموزشی را لنگ می دانند باید گفت مشکل ما این نیست که دانش آموزان را برای رویارویی با حوادث طبیعی آموزش نداده ایم بلکه مشکل اساسی این است که در کشور ما بی سوادترین، نالایق ترین و بی مسئولیت ترین افراد فقط و فقط با زرنگی و لابیگری و تعهد بی پشتوانه به نظام به رده های بالای مدیریتی دست یافته اند و چون خود بهتر از هر کسی می دانند که شایستگی این مقام را ندارند تمام توانشان را به کار می گیرند تا افرادی نالایق تر و ناکارآمدتر از خود را به عنوان معاون و مشاور به کار بگمارند و این دور باطل از رده های بالا تا رده های پایین مدیریتی ادامه پیدا می کند.

در حال حاضر کارشناسان بسیاری در داخل و خارج از ایران زندگی می کنند که می توانند با بهره گیری از جدیدترین دانش دنیا و پیشرفته ترین تکنولوژی های حال حاضر، در پیش بینی و پیشگیری از خطرات سیل، بسیار خردمندانه تر عمل کنند تا تلفات و خسارات کمتری به بار آید. اما آیا مدیریت کلان کشور حاضر است که کار را به دست افراد کاردان بسپارد؟

شوربختانه مدیریت ناکارآمد کشور عاشق چنین تحلیل های تقلیل گرایانه است. به این معنی که با تکیه بر اینگونه تحلیل ها احتمالا سال آینده یک دوره ضمن خدمت ( مواجهه با سیلاب ) برای معلمان و یک مانور چند روزه هم برای دانش آموزان برگزار می کند. اما این آموزش ها حتی با بالاترین راندمان هم قادر نیستند تلفات سیل و زلزله را در کشور ما کاهش دهند. چرا که پای مدیریت کشور، لنگ تر از پای نظام آموزشی است!

کانال صنفی معلمان

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)