عبدالعزیز بوتفلیقه رئیس جمهور الجزایر روز سه شنبه استعفا داد. او تا یک ماه و نیم پیش می خواست برای پنجمین بار رئیس جمهور شود اما در برابر توفان تظاهرات ملیونی و مسالمت آمیز خلق های الجزایر عقب نشست. این توفان در گام بعدی باعث شد تا بوتفلیقه از تمدید همین دوره چهارم ریاست جمهوری هم صرف نظر کند و همگنان ارتشی اش را از او دور سازد. اما گام سوم پیشروی توده ها، او را به استعفا واداشت و این می تواند آغازی بر پایان رژیمی باشد که میراثخوار فاسد انقلاب رهایی بخش سال ۱۹۶۲ الجزایر است. و این – البته – نقطه تشابه دو انقلاب الجزایر و انقلاب سترگ ۵۷ ایران است. هر دو به سبب سرکوب نیروهای دموکرات و آزادیخواه و تعمیم خودکامگی سیاسی و سرکوب ملیت ها به بیراه افتادند. در اولی نظامیان سکولار ابتدا با کودتا علیه بن بلا و سپس با شیوه های دیکتاتورمآبانه دستاوردهای دموکراتیک انقلاب یک ملیون شهید ۶۲ را به سود اقلیتی فاسد ونادموکرات مصادره کردند. نظام برخاسته از انقلاب با استفاده از رانت های نفتی به تدریج به یک نظام اتوکراتیک تبدیل شد و اقتصاد به شدت طبقاتی و پولاریزه شد. من این را با چشم خود دیدم، در سال ۱۹۷۶یعنی ۱۴ سال پس از پیروزی انقلاب. وجود زاغه ها در الجزیره برای من که دوستدار انقلاب الجزایر بودم یاس آلود بود.
خصلت مسالمت آمیز و انبوهی شرکت کنندگان در خیزش اخیر همه بهانه ها را از دست سرکوب کنندگان گرفت. حضور انبوه زنان و نقش وکلا، استادان دانشگاه ها، دانشجویان، پزشکان و کارگران شکل و شمایلی مترقی به این جنبش داده است، گرچه لشکر تظاهرات چند صد هزار نفری روزهای جمعه را انبوه بیکاران تشکیل می دهند. بی گمان ارتش می کوشد تا خواست مردم یعنی برکناری همه شخصیت های رژیم و تغییر اساسی آن را دور بزند اما خواست تظاهرکنندگان مبنی بر تشکیل شورای رهبری از شخصیت ها و نیروهای سیاسی بی مساله و در نهایت بازگشت ارتش به پادگان ها، راه حلی است که می تواند مانع این کار شود. به نظر می رسد که پس از کنار رفتن بوتفلیقه، کشمکش و مبارزه میان مردم و ارتش خواهد بود، چون احتمالا ارتش به طور کامل با اخراج و دستگیری فاسدان سیاسی و اقتصادی موافقت نخواهد کرد زیرا در این صورت باید صفوف خودرا هم پاکسازی کند. رهبران ارتش – در واقع – سرکرده دولت موازی طی بیست سال گذشته بوده اند. بعید نمی دانم که از این پس، یکپارچگی صفوف تظاهرکنندگان دچار تشتت شود و گواه اختلاف چپگرایان و سکولارها با اسلامگرایان، یا ناسیونالیست های ملت غالب با هویت طلبان آمازیق باشیم. تاکنون اصرار مردم بر تظاهرات و اعتراضات ملیونی باعث ایجاد شکاف در میان جناح های حاکم و فشار بر بوتفلیقه برای استعفا شد. با ادامه مبارزات مردم، این شکاف ها عمیق تر خواهد شد اما بعید می دانم به فروپاشی ارتش و دستگاه دولت بیانجامد مگر آن که ارتش بخواهد به شیوه ارتش مصر عمل کند و قدرت را به دست گیرد. فرآیند مبارزه بعد از بوتفلیقه آسان نخواهد بود اما من نسبت به برپایی یک نظام دموکراتیک دیگر در جهان عرب و در کنار تونس امید فراوان دارم. و فکر می کنم همان گونه که انقلاب ۵۶ سال پیش الجزایر الهام بخش ملل بسیاری در منطقه ما و جهان شد، این خیزش مردمی هم بر منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه تاثیر تحول آمیز خواهد داشت، به ویژه بر ایران دیکتاتور زده که رژیم اش شباهت های فراوانی با رژیم بوتفلیقه دارد. گفتنی است که من تا بیست و دوم فوریه گذشته نظری منفی نسبت به مردم الجزایر داشتم و برایم قابل قبول نبود که مردم این کشور با آن پیشینه انقلاب بزرگ زیر بار بیست سال حکومت یک خودکامه معلول برود اما تحول ناگهان رخ داد و جامعه همچون اژدها تکان خورد تا به اینجا رسید. این تحول ناگهانی می تواند گریبانگیر رژیم های مستبد دیگر هم بشود.
موضوع دومی که ذهن مرا برانگیخت و شاید کمتر کسی به آن توجه کرده، وجود پرچم ملت آمازیق (بربرها) در کنار پرچم ملی الجزایر در فیلم ها و تصاویری است که در رسانه های عربی دیده ام. والبته در ایالت خودشان شمار پرچم های آمازیق بیش از شمار پرچم های الجزایر است. این به معنای مشارکت افراد این ملت در کنار هموطنان عرب شان در پیکار برای دموکراسی است. آنان – بی گمان – با برافراشتن پرچم ملی خویش، از یک سو هویت و حضور ملی خود را به جهانیان نشان می دهند و از سوی دیگر، مهر ملت آمازیق را بر قیام مردم و تحولات آینده الجزایر می زنند. می دانیم که نظام بوتفلیقه با همه تمامیت خواهی اش، چند سال پیش زبان آمازیقی (بربری) را در کنار عربی به عنوان زبان دوم الجزایر به رسمیت شناخت و تدریس این زبان را در کنار زبان عربی در ایالت «قبایل» مجاز شمرد. بعید نمی دانم که ملت آمازیق با پتانسیلی که در این قیام نشان داده اند مساله خود مختاری را به طور جدی مطرح کنند. در تصویر، پرچم ملت آمازیق (با رنگ های زرد، سبز و آبی و دو هلال برعکس هم با خطی در میان) را می بینیم که از پرچم ملی الجزایر (با رنگ های سبز و سفید وهلال و ستاره) متمایز است. یکی از دروسی که می توان از قیام ملل الجزایر آموخت این است که ملل درون ایران هم در قیام های سراسری برای تغییر نظام دیکتاتوری شرکت کنند ولی با پرچم و مهر خاص خویش. در اینجا سعه صدر و رواداری نخبگان ملت غالب ضروری است و گرنه ما تا سال های سال شاهد قهر ترک و کرد و عرب و بلوچ و استمرار خودکامگی خواهیم بود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)