در این نوشتار به مفهوم شوراهای سراسری و منطقه ای به ویژه مفهوم حاکمیت شورایی در کردستان پرداخته می شود و نیز از آزمون کمون پاریس که ۱۴۸ سالگی آن را می گذرانیم یاد می شود.

در این روزها از واژه هایی به نام شورا، خودگردانی شورایی، حاکمیت شورایی، دمکراسی شورایی، خود – مدیریتی شورایی، کمون، کمونال، کانتون و… بسیار گفته می شود، ولی کمتر مورد کنکاش قرار می گیرد. با این همه، مفهوم شورا، با پسوندهای گوناگون هر یک با بار طبقاتی خود از سوی نیروهای سیاسی، در آغاز، دریافتی پیشرو به دید می آید. زیرا که از شورا، نامبرده می شود و نه از سلطه فردی یا از حاکمیت حزبی، نه از پارلمانتاریسم و نه از جمهوری حزب ها و ائتلاف نیروهای سیاسی.

اما نام بردن از شورا و باور به شورا، با هر پسوند و پیشوندی، بدون بیان ماهیت و سرشت شورا، نشانگر انقلابی بودن و یا پیشرویی آن نیست. به این بیان، نام مبهم شورا به خودی خود، می تواند با برداشت های گوناگون و منافع طبقاتی متضاد، هم مورد سوء برداشت قرار گیرد و هم در دست سوء استفاده نشر دهنده گان آن به ضد مفهوم دگرگون شود.

گزینه ی شورا، درست زمانی به میان می آید که نیروهای انقلابی به آغاز درک آگاهی یک ضرورت می رسند؛ یعنی به ضرورت در این آغازگاه که شورا، گزینه ای است استراتژیک در برابر حاکمیت موجود. مفهوم ضرورت نیز خود، از قانون دیالکتیک پدیده ها پیروی می کند و دارای دیالکتیکی دو سویه است. یک سوی این تضاد دیالکتیکی (تز)، باید نفی شود و سوی دیگر آن، پدیده بالنده ای است (آنتی تز) که ایجاب گر است و بخش کهنه را نفی می کند و ساختاری (سنتز) آفریده می شود. یعنی ساختاریابی یا مادیت یابی گزینه ای نوین به جای ضدیتی که کهنه، فرسوده و ارتجاعی شده با یک انقلاب (جهش و نه رفرم) آفریده می شود.

این پدیداری، تدریجی و لاکپشتی، خودبخودی یا ارادی نیست، بلکه، به طبقه ای بالنده، آگاه و سازمان یافته و پیشاهنگ نیاز دارد که انقلابی است، یعنی دگرگونی رادیکال مناسبات حاکم و میرنده را هدف گرفته است. در اینجا دیگر جایی برای یک جایگزین رنگ و زیور گرفته و رفرمیستی از ساختار فرسوده قدیمی نمی ماند. نیرویی بینابینی و سانتریستی نمی تواند به چانه زنی برآید که شرایط ذهنی را باید آماه ساخت، پس شکیبایی را باید پیشه ساخت. چنین دیدگاهی رویزیونیستی است و راه تکامل تدریجی و مرحله بندی را در نظر دارد. بنابراین، بین ضدیتی که باید نفی شود و «برابرنهادی» که دگرگون خواه است، گزینه بینابینی در میان نیست. در اینجاست که سرو کله جایگزین های ساختگی و دروغین با زیور «شورا» و «حاکمیت شورایی» و… به میان می آیند. هنگامی که از حاکمیت شورایی سخن به میان می آید به خودی خود، حکومت شورایی به ذهن ها بازتاب می یابد. حکومت، اما خود برتری و سلطه را در معنا دارد.

طبقه کارگر و کمونیسم در بنیاد، هیچ حکومتی را نه تنها پشتیبان نیست، بلکه ضد بقاء هرگونه حکومت است، حتی حکومت کارگری! «حاکمیت کارگری» مورد نظر مارکس و انگلس، خودکاهنده و ذوب شونده است و از همین روی کمون را «قدرت سیاسى طبقه کارگر» و به سان یک رژیم دوران انتقال (مارکس، حاشیه نویسى بر باکونین، مجموعه آثار، جلد ۱۸، ص‏ .۶۳۶) می نامد. مارکس می نویسد: «کمون در اساس حکومت طبقه کارگر بود… آن شکل سیاسى که سرانجام کشف شده و وظیفه اش‏ رهائى» بود.( مارکس، منتخب آثار ، جلد اول ، ص‏ .۴۷۴-۴۷۳).

پرسش اینجاست که: سلطه و برتری برچه بخش یا لایه و یا طبقه ای در اجتماع؟ و نخستین تر آنکه این حاکمیت از سوی چه کسانی اعمال می شود؟ مناسبات طبقاتی- تولیدی حاکم و جاری در جامعه چیست؟ افق این حاکمیت شورایی کجاست؟ و پرسش هایی این چنین. اگر از «خودگردانی شورایی» یا «خود مدیریتی شورایی» یا کمون و کانتون سخن گفته می شود، این «خود» ها چه کسانی هستند؟ افق و سمت و سویشان کجاست؟ و در کدامین مناسبات تولیدی و طبقاتی بستر دارند و افق گرفته اند؟

حاکمیت شورایی به بیان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران

تا آنجا که به موضوع شوراها در ایران بازمی گردد، برنامه سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه له) در رابطه با “حاکمیت شورایی در کردستان” برپایه ملزومات زیر می شمارد:
“«… طبقه کارگر و زحمتکشان شهری و روستایی نیروی محرکه اصلی جنبش انقلابی در کردستان را تشکیل میدهند، رشد جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر برپایی تشکلهای توده ای و طبقاتی کارگران، سازمانیابی جنبش زنان، رشد جنبش اعتراضی مردم بر علیه رژیم از ملزومات پیشروی و پیروزی این جنبش و تحقق حاکمیت توده های استثمارشده و ستمدیده در کردستان است.

شرط لازم پیشروی جنبش انقلابی و تحقق حاکمیت مردم، جدایی توده های کارگر و زحمتکش از استراتژی، افق، آرمانها و سیاستهای احزاب بورژوایی در کردستان تقویت استراتژی سوسیالیستی در قبال استراتژی ناسیونالیستی در مقیاس اجتماعی است… کومله بر طبق برنامه حزب کمونیست ایران برای پایان دادن به حاکمیت سیاسی و اقتصادی طبقه سرمایه دار و ایجاد یک جامعه سوسیالیستی مبارزه می
کند…

تامین اراده آزادانه مردم کردستان بر سرنوشت خویش، محصول تداوم یک مبارزه توده گیر همه جانبه، سیاسی، اجتماعی و نظامی برعلیه جمهوری اسلامی است.

…سقوط و درهم پاشیدن نیروها و نهادهای حکومت مرکزی و عقب نشینی آنان پایان کار نیست. پیروزی در این مرحله با تشکیل ارگان های قدرت توده ای در شهر و روستا و سازمانیابی یک ساختمان حاکمیت شورایی در کردستان کامل خواهد شد…

تضمین نهایی و تداوم پیروزی، در گرو درهم شکستن قطعی قدرت دولت مرکزی و پیشروی جنبش کارگری در سطح سراسری است. سهل ترین و کم دردسرترین راه، حفظ دستاوردهای یک جنبش انقلابی پیروزمند در کردستان پیوند با یک انقلاب سراسری در ایران است…”

برنامه سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه له) در اینجا ضمانت اجرایی و نهایی و تداوم پیروزی را در گرو “انقلاب سراسری در ایران” می شمارد. در این برنامه و نیز در بیانیه کنفرانس نیروهای چپ و کمونیست در کردستان که سازمان کردستان حزب کمونیست ایران(کومه له) یکی از نیروهای آن است، مفهوم شورا علیرغم کاربرد مفاهیم پوپولیستی، درونمایه ای انقلابی دارد. کاربرد مفاهیم پوپولیستی مانند: “مردم کارگر” به جای “طبقه کارگر” و اصرار در کاربرد “مردم” و “تشکیل ارگان های قدرت تودەای در شهر و روستا … و بر حاکمیت شورایی و اعمال اراده مستقیم مردم در کردستان” به جای “سازمانیابی ارگان های شورایی اعمال اراده مستقیم کارگران و تهی دستان شهر و روستا، بیانگر آن است که در این اتحاد نیروها، سازش هایی در کاربرد مفهوم های استراتژیک صورت گرفته است.”

حاکمیت شورایی و کنفرانس نیروهای چپ و کمونیست در کردستان

حاکمیت شورایی را در پیوند مستقیم با جنبش سوسیالیستی و انقلاب کارگری در ایران می داند و برآن است که “در چنین شرایطی ارائه یک آلترناتیو سوسیالیستی از طرف نیروهای چپ و کمونیست در کردستان، که در آن تصویر روشنی از معنای سرنگونی جمهوری اسلامی، چگونگی پیروزی، شکل شرکت مستقیم تودەهای مردم کردستان در حاکمیت سیاسی و اداره جامعه و تحقق خواست ها و مطالبات مردم کارگر و زحمتکش بدست داده شده باشد، مبرمیت پیدا کرده است.

پیروزی ‌آلترناتیو سوسیالیستی در گرو در هم شکستن قطعی قدرت دولت مرکزی، پیشروی طبقه کارگر، جنبش و احزاب کمونیستی در خلع ید از بورژوازی و کسب قدرت سیاسی و استقرارحکومت کارگری در سطح سراسری است. سهل ترین و کم دردسر ترین راه حفظ دستاوردهای مبارزه مردم در کردستان پیوند با یک انقلاب و جنبش سرنگونی در سطح ایران است.”

شاید بازنگری آزمون ارزنده و تاریخی طبقه کارگر در کمون پاریس، به یافتن پاسخ های مناسبی از سرشت شورا و خودگردانی یاری امان دهد. کمون پاریس با عمر پرافتخار و کهکشانی نزدیک به 3ماهه خود در سال ۱۸۷۱، یک شورای خودگردان بود. نیروهای پیشتاز آن برهه، از آنارشیست ها گرفته تا سوسیالیست ها و از کمونیست ها (که در اقلیت بودند) الگویی است از یک شورای انقلابی.

آزمون شورایی کمون پارس

سال ۱۸۷۱، پاریس در محاصره ارتش پروس از سویی و لویی بناپارت در سوی دیگر هنگامی‌که کمون پاریس رهبری انقلاب کارگری را به‌دست گرفت کمتر کسی این ساده اندیشی را داشت که انقلاب و کمون، پیروز می شود. مارکس و انگلس به همراه کمونیست های شرکت کننده در کمون پیشاپیش همراه با پشتیبانی از نبرد طبقاتی همزمان با دو امپراتوری بزرگ فرانسه و پروس رای دادند بی آنکه دچار توهم پیروزی باشند. بنابراین، آیا این یک خودکشی آگاهانه و پرافتخار بود؟

یا درک یک ضرورت و آگاهی از ضرورتی آگاهمندانه! هنگامی که کارگران به رهبری کمون پیوستند، خودگردانی خویش را برای نخستین بار در تاریخ به آزمون گذاردند. کارگران به این آگاهی رسیده بود که نباید طبقه ای در خود باشند، بلکه باید به طبقه ای برای خود دگرگون شوند- یعنی که به درک تعیین سرنوشت خویش به دست خود رسیده اند. کارگران در آن برهه به این آگاهی طبقاتی دست یافته بودند که اگر خود سرنوشت خویش را به دست نگیرند، در این مجال تاریخی، سوم شخص ها سرنوشتشان را به دست خواهند داشت. کارگران و کمونیست ها و همه کموناردها، برای نخستین ‌بار شجاعت (جسارت و آگاهی) یافتند که به‌ سلطه حکومتی “سروران طبیعی” خویش، یعنی به مالکین خصوصی ابزار تولید، یورش برند. در آن شرایط بی سابقه، آنان این اقدام را یک وظیفه و مسئولیت شناختند و دریافتند. با فروتنی و بی خودستایی و نه در ایفای نقش شهیدان قهرمان و «مظلومی» که سلاخان خویش را به پیشواز می روند.

پرچم سرخ، نماد جمهوری کار، برفراز بالاترین ساختمان پاریس، در اهتزاز، به جهان پیام فرستاد:

زنده باد کمون، کمون قلب تپنده بین الملل کارگران!

پاریس یک محدوده جغرافیایی ملت گرا و ملت نبود با ناسیونالیست هایش که همانند اقلیمی خودمختاری و فدرالیسم بخواهند و با حکومت مرکزی به چانه زنی بپردازند تا سهمی در قدرت اقتصادی و سیاسی و نفت و گاز بخواهند و ترافیک تانکرها به راه اندازند و سران اش به فساد و تباهی و استثمار ملت خویش بر تخت نشینند. پاریس ستون پولادین “واندوم” که نماد پیروزی ناپلئون بر دیگر سرزمین ها بود سرنگون و نابود ساخت، در همان چند روزه ی نخست خودگردانی کمونی. و گاریبالدی انقلابی ایتالیایی را به شهروندی انترناسیونالیستی کمون برگزید و با صدها کمونیست انترناسیونالیست دیگر. این نخستین انقلاب بود که در آن طبقه‌ی کارگر، نمایندگی لایه های زیر ستم و میانه را با بخشودگی بدهی ها به بانک های گرو ستان، رهایی زن از ستم و خودرهایی کارگران را اعلام کرد. در سپیده‌دمان ۱۸ مارس، پاریس با اعلام تندرآسای: زنده‌باد کمون برخاست. کمون در بیانه 18 مارس کمیته‌ی مرکزی در سپیده دم اعلام کرد:

«پرولترهای پایتخت که شاهد ناتوانی‌ها و خیانت‌های طبقات حاکم بودند، دریافتند که ساعت موعود، برای آن‌که آنان با به‌دست گرفتن زمام امور، کشور از وضع فعلی برهانند، فرارسیده است… پرولتاریا دریافت که وظیفه‌ی اجتناب‌ناپذیر و حق مطلق اوست که سرنوشت خویش را خود به‌دست گیرد و بابه دست گیری قدرت، پیروزی این سرنوشت را تضمین کند.»(کمون پاریس،۱۸۷۱،آ ژلوبوفسکایا، ترجمه محمد قاضی، چاپ دوم، نشر آلفابت ماکزیما سوئد ۱۳۸۰)

کمون اعلام کرد که طبقه‌ی کارگر نمی‌تواند به‌این بسنده کند که ماشین دولتی را پاسداری و دست نخورده از آن استفاده کند. این بزرگترین آموزش کمون بود. ماشین سرکوب و تمامی ارگانهای اداری و حکومتی سرمایه داران از جمله: ارتش دائمی، نیروی انتظامی، دستگاه اداری، روحانیت و دستگاه دادرسی باید منحل می شد. راز حقیقی کمون، بیان و برقراری شیوه ای از «حاکمیتی» بود که می بایست به نه- حکومتی دگرگون شود. حکومتی که از آن خود طبقه تولید کننده بر ضد طبقات دارنده و مالک ابزار تولید و مناسبات بهره کشی بود. کمون، یک خودحکومتی تراز نوین و سیاسیِ سرانجام به‌دست آمده‌ای که رهاییِ اقتصادیِ کار کالایی را هدف گرفته بود، از گذر آن ساختار خودگردان را پیشاهنگ بود.

پاریس، مرکز انقلاب جهانی کارگران، پاریسی شد که کار و اندیشه و پیکار را در ۷۲ روز به هم پیوند داد تا در زهدان خود، انقلاب سوسیالیستی را بپروراند.

برداشت از مفهوم شورا:

حاکمیت شورایی سراسری، دیگر حکومت به‌معنای خاص کلمه نیست، بلکه بستری است منطقی و اصولی برای پیشبرد هرچه انسانی‌تر و آگاهانه‌ترِ محو طبقات، لغو امتیازات طبقاتی و ازخودبیگانگی انسان. برای پیش‌گیری از بازتولیدِ حکومت سرنگون شده، باید با آغاز از کمونیسم شورائی بر نه‌ـ حکومت یا حکومت کمون ‌که مرحله گذاری است به‌جامعه کمونیستی پای فشرد. برای تحقق سوسیالیسم، بین جامعه سرمایه‌داری و کمونیستی روندی دگرگون کننده و گذاری پیوسته و بدون درنگ وجود دارد. این گذار با یک گذار سیاسی همراستاست‌ که در آن حکومت سیاسی پرولتاریا، یا همانا خود گردانی شورائی است.

از همین روی، به جای حاکمیت شورایی، خودگردانی شورایی، مناسب ترین و بی شبهه ترین مفهومی است که به حکومت سیاسی طبقه کارگر و متحدین تهی دست شهر و روستا، معنا می بخشد.حاکمیت شورائی، برخلاف حکومت بورژوائی، تثبیت‌گرا نیست و در سیری ذوب شونده درحال دگرگونی است. یعنی از همان بدو پیدایش خویش نفی خود را می‌آغازد. این سازمان سیاسی قدرتِ طبقه‌کارگر از سازمان‌های سیاسی توده‌ای کارگران و زحمتکشان متحد طبقه‌کارگر بنیاد می‌گیرد و برای پیشبرد امور جامعه و برای زوال خویشتن خویش سازمان می‌یابد.

وقوع و سازمان‌یابی چنین ساختاری (یا به‌بیان دیگر: قدرت سیاسی طبقه‌کارگر)؛ اما نه‌تنها بورژوازی، بلکه بسیاری از مدعیان سوسیالیسم را که در واقع چیزی جز سوسیال دموکرات‌های راست، میانه و چپ وطنی نیستند، به‌هراس می‌افکند.

برخلاف بسیاری از چپ‌ها که فقط در سطح شعار از شورا سخن می‌گویند، بی‌آنکه محتوای حقیقی آنرا بپذیرند، تبیین از شورا، آنگونه ساختار و سازمانی است‌که طبقه‌کارگر و لایه‌های مختلف تهی دستان شهر و روستا را دربرگرفته، نمایندگی کرده و در تبادلات انقلابی ارگان سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی این اکثریت اهالی جامعه باشد.

این سازمان شورائی، نهاد خودگردان، مجمع عمومی مولدین، کمون و یا هر نام دیگری‌ که بیانگرِ مضمون تاریخی ـ اجتماعی و طبقاتی آن باشد؛ قدرتِ سازمانیافته خودگردانی همه‌جانبه ی‌ جامعه را به‌ نمایندگی از سوی برگمارندگان (یعنی همه ی‌ آنهانی‌که به‌گونه ای در تولید اجتماعی شرکت دارند) در دست دارد. برگمارندگانی‌ که به‌طور مداوم برکارکرد، برنامه‌ها و تبادلات آن نظارت می‌کنند؛ از آن گزارش می‌گیرند؛ گزارش‌ها را به‌گونه‌ای انتقادی با آنچه‌ که می‌بایست انجام شود، مقایسه می‌کنند؛ و بنا به‌تشخیص خویش و ضرورت‌های اجتماعی هرآینه نمایندگان را برکنار ویا به‌کار برمی‌گمارند.

شورا نه‌تنها به ‌یکباره و ابتدا به‌ساکن، برفراز سرِ کارگران و زحمتکشان تشکیل نمی‌شود و ساختاری هِرمی ندارد از هیچ سازمان و حزبی نیز دستور سازماندهی و کارکرد نمی‌گیرد؛ بلکه در درون مبارزات کارگران و در پروسه ی مبارزه ی طبقاتی سازمان می‌یابد و خودرهائی و خودگردانی تولیدکنندگان را در پیوستاری پویا، از کوچک‌ترین سلول‌ها و هسته های کارگری ـ سوسیالیستی تا اندام‌ واره‌ها و ساختار گسترشِ افقی ـ سرتاسری طبقه‌گ کارگر، تهی‌دستانِ شهر و روستا و دیگر تولیدکنندگان را به‌تجربه و آزمون می‌گذارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)