اقتصاد الله مدینه چگونه است؟ بنی صدر پاسخ می دهد!!!

در دهه۴۰ و ۵۰ جهان به ۲ قطب چپ و لیبرال تقسیم شده بود. اردوگاه چپ سوسیالیستی که اتحاد جماهیر شوروی و چین نماینده ان بودند اقتصادی بسته غیر رقابتی و دولتی داشتند و به بنگاههای اقتصادی خصوصی اعتقاد نداشتند و جملگی استبدادی و غیر دمکراتیک بودند . جبهه لیبرال دمکرات در غرب اما دقیقا بر عکس جبهه چپ به نظامی استوار بود که بر پایه سرمایه و رقابت و بازار ازاد بنا شده بود. البته این کشورها که امریکا نماینده انان بود دمکراسی و ازادی فردی و حاکمیت ملی داشتند. اما مخالفین این سیستم را نوعی برده داری نوین که انسان خصوصا زن را به کالایی بدل کرده که برای پول باید به روسپی گری هم روی اورد و کارگر هرروز فقیر تر و ثروت سرمایه داران و کارخانه داران افزوده می شود. در این فضا بود که ابوالحسن بنی صدر که بعدها اولین رئیس جمهور ایران شد “اقتصاد توحیدی” را پایه گذارد که موجب شگفتی جهانیان شد!!

این مکتب میخواست نوعی نظام اقتصادی شبیه به ان که در عصر “دزدان مدینه” از زمان شعب ابی طالب تا حکومت “عدل علی”بوده را برای امروز تجویز کند و از قران علم اقتصاد استخراج کند قسمتهایی از ان بدین شرح است:
اِنا ُکلَّ َشئی َخلَقناه ُ بِقَدُ رٍ (همانا ازهر چيز به اندازه آفريده ايم)

َمن َذاالّذَی ُبقِرضُ اللهَ َقرُضاً َحسنًا
َفيضاعِفَهُ لَهُ اَضعافًاکثيرهٌ َواللهُ َيقُبِضُ َو َيبُصُطُ َواَاليهِ ُترَُجعُونَ
« کيست آنکس که وام بدون بهره به خدا دهد تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد و قبض و بسط بدست خداست و بسوی او باز می گرديد..»
چون ديد ما نسبت به جهان ديدی توحيدی است و جامعة جهانی را مجموعه ای فرض کرده ايم که تقسيم بنديهايی در آن صورت گرفته است و اين اجزاء با يکديگر مناسبات و تناسبات زور برقرار کرده اند و فاجعة بشر از همين جا شروع شده است. اين مناسبات و تناسبات در هر يک از اجزاء شکل بنديهای اجتماعی بوجود آورده اند که با یکديگر روابط آلی دارند و متقابلاً یکدیگر را ایجاب می کنند و بنابراين هر تغییری جهانی است. قرآن در آيه ۲۰ سورة حديد می فرماید:
اِعلمواانّماَ اُلحيوه الدّنيا لَعِب و لهو و زين] و تفاخر بينکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غيث اعجب الکفّارنباته ُشم يهيج فريه مصفرّاتم يکون ُحطاماوفِی الاخِره َعذاب شديد و َمغفره من الله و رضوان و مالاحيوه الدّنيا الامتاع الغرود
« بدانيد که حيات دنيا و جريان زندگانی بازیگری و لهو و آرايش و تفاخر بينتان و تکاثر و افزون طلبی در اموال و اولاد است. فرد اگر اين تدنی و تباهی را می توان با توجه در اين مثال به معاينه اندريافت: همانند نبات و سبزه ای که به يمن باران به جا و به موقعی برويد و مايه شگفتی کفار، زندانی مطلقهای ذهنی که از فهم اسباب و علل عاجزند گردد، اين سبزه خرم و شاداب، روی به زردی نهد و آنگاه چوبی خشک گردد. در آخرت، عذاب شديد و مغفرت و خشنودی از خدای است. و نيست حيات دنيا جز متاع و مايه غرور.»

سابقواالی مغفره من رّبکم و جنّهٍ عرضها کعرض السّماء والارض اُعِدّت للّذين اموابالله و ُرسله ذالک فضل الله يوميه من يشاءُ والله ذوالفضل العظيم
« به آمرزش خدا و بسوی بهشت، بهشتی که پهنايش پهنای آسمان و زمين است و برای کسانی آماده شده است که به خدا و پيامبرانش ايمان آورده اند، پيشی جوئيد. اين فضل خداست که هر که را خواهد دهد و خدا دارای فضلی عظيم است.»
در اين آيه راه و جهان ديگری را معرفی می کند: در آنجايی که قدرت مجال تکاثر پيدا نمی کند، هر کس مالک کار خويش است. کار هيچکس را ديگری نمی برد. هيچکس به هيچکس زور نمی گويد. بايد به اين راه، راه مغفرت الهی شتافت و البته پايان اين راه، بهشتی است که هم عرض آسمان و زمين است و برای کسانی است که به خدا و پيامبران او ايمان آورده اند، يعنی در عينيت و ذهنيت خود در خط نسبيت و فعاليت هستند و به راه توحيد می روند و اين فضلی است که از طرف خداوند به کسانی داده می شود که بخواهند در راه خدا قرار بگيرند. (« من يشاء» به همان معنائی است که ما در بعثت دائمی توضيح داده ايم). و خداوند صاحب فضل و کرامات است.

و در آيه ۱۱ سوره جمعه می گويد:
و اذاراَ واتجارهً اولهواً نفضوّااِليها و ترکوک قائماً ُقل ماعِندالله َخيرمِن اللّهوِرمن التجّاره و الله خير الرّازقين
« وقتی تجارت يا لهوی را می بينند، شتاب آلود جذبش می شوند و تو را در آن حال که قائمی ترک گويند. بدينان بگوی آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزی رسان است.»
خداوندا به اين فرعون، قدرت که دادی، زينت هم که دادی، اموال هم که دادی. خدايا، با همة اينهائی که به او داده ای من چگونه با وی بجنگم؟ او هم درست بخاطر چيزهائی که به او داده ای، از راه تو منحرف شده است. (مقصود موسی « ع» آنست که انسان را از راه نسبيت و فعاليت منحرف می کند). پس تو اموال اينها را بلااستفاده گردان، قلبشان را در هم فشر تا ايمان نياورند و به عذاب اليم روز قيامت برسند. خداوند هم به او جواب می دهد که بسيار خوب ولی شما توجه کنيد از آن راه نرويد بلکه به راه خدا بيائيد. يعنی به آن راه نرويد که صاحب قدرت را در هم بشکنيد و خودتان جای او بنشينيد. اين جريان تاريخ بشر بوده است و کاری است خطا. بايد راه را عوض کرد و راهی ديگر رفت. ما به اين راه در قسمت راه حل اسلامی پرداخته ايم.

باز در آية ۲۶۸ سورة بقره می فرمايد:
الشّيطان يِعد ُکم الفقر و يا مرکم بالفحشاء والله َيعِد ُکم َمغفره ً مّنه وفضلاً والله واسِع عليم
« شيطان به شما وعدة فقر می دهد و در نتيجه شما را امر به فحشا می کند. و خداوند شما را وعدة مغفرت و فضل می دهد و البته امکانات وی وسيع و بی نهايت است.»
و بالاخره سوره تکاثر، که بيان تمام و کمال قانون قدرت است:
کَلاّ لوتعلمون علم اليقين (۵) لترونّ الحجيم (۶) َثم َ لنرونها عين اليقطن (۷) َثم َ لتسئلنّ يومئذٍ َعنِ النّعيم (۸)
« تکاثر شما را بخود مشغول داشت. تا بگورستان رسيديد. بازايستيد. پس بازايستيد چه زود ندانيد. اگر به علم، به علم اليقين برسيد دوزخ را بچشم علم ببينيد. دوزخ را باز و از نو ببينيد بديدة يقين بخش ببينيد. آنگاه از نعمتها پرسش شود.»

بنا بر مطالبی که گفته شدند، هر نوع رابطة خداوند و مخلوق از طريق فعل است. خداوند بخاطر « موقعيت» يعنی مثلاً بخاطر تعلق به يک خانواده يا نژاد يا طبقه و يا حتی بخاطر داشتن مذهبی خاص، نه فيض می بخشد و نه عذاب می کند: اين تنها و تنها به نفس عمل است که پاداش يا مجازات تعلق می گيرد.

در ۵۴ آيه ای که محل رجوع ما بوده اند و در آنها از عمل وجد و جهد و سستی و فکر و … سخن به ميان است، انسان از طريق کار است که نوع رابطه خود را با خدا تعيين می کند و در خور پاداش خوب يا بد می گردد. در اين بحث چند آيه را نقل می کنيم بدان اميد که خواننده خود به آيات ديگر مراجع خواهد کرد.[
در آيه ۵۲ سوره يونس فرمايد:

ثُم قيل اللّذين َظلموا ذُوقوا َعذاب الخلدِ َهل ُتجزون اِلّاِبما ُکنتُم َتکسِبون َ
« آنگاه به کسانی که ستم کردند گفت شد عذاب ديرپا را بچشد. آيا جز در خور آنچه عمل و کسب کرده ايد، پاداش داده می شويد؟»
در آيه ۱۰۸ همين سوره می فرمايد:
ُقل يا ايّهاالنّاس ُ َقدحاء کُم الحق ُ مِن ربّکُم َفمُن اهتدی َفانّماَهتدی لِنَفسيهِ َو مُن ضَلّ َفاَنّما َيضلّ ُ َعليُها َو مآاَنَا شعليکُم بِوُکيلُ
« (خطاب به پيامبر است) بگو ای انسانها سخن حق از پروردگار شما را بيامد. پس آنکس که راه و هدايت جويد، همانا بسود خويش هدايت گشته است و آن کس که گمراه گردد، همانا به ضرر خود گمرا می گردد و من وکيل شما نيستم.»

اين مفهوم سخت در خور توجه، که در بسياری از آيات بيان شده است، مستند ما در بحث جبر و اختيار بوده است.[) موافق صريح آيه بشر آزاد است هر راهی را می خواهد، برود. هم می تواند به عمل درخور هدايت گردد و هم می تواند بواسطه کار خود، مستحق به حال خويش رها شدن بشود.

در آيه ۱۵ سوره اسری فرمايد:
َمنِ اهتَدی َفاِنّماَيهدُی لِنَفسهِ َو مُن َضل َفاِنّما َيضِلّ َ َعليُها َو لا َتزُروازِرُه وِزُرُ اُخری َوما ُکنّا ُمعُذّ ِبينُ حتّی َنبعُثَ رُسولاً

« پس آنکس که هدايت می جويد، جز اين نيست که بخاطر خويشتن هدايت يابد و آنکس که گمراه شود، جز اين نيست که بر نفس خود گمراهی روا دارد. و هيچ گنه کاری بار گناه ديگری را بر ندارد و ما تا پيامبری نفرستيم (کسی را) عذاب نمی کنيم.»

در اين آيه پس از ذکر همان معنی (آيه پيشين) فرمايد:

کسی بار گناه ديگری را بر دوش خود نمی کشد و خدا کسی را عذاب نمی دهد مگر آنکه از پيش پيامبر فرستاده و راه را به آدميان نشان داده باشد. نکتة ديگر درخور توجه اينست که از خداوند هم بايد فعل فرستادن رسول صادر گردد. چرا که در غير اينصورت يعنی اگر انسان حدود کار خويش را نداند، رابطة دوجانبه ای نيست و « عقاب بلا بيان قبيح است».
در آيه های ۱۱۲-۱۱۱ سورة بقره فرمايد:

َوقالوا َلن يد َخلَ الجنتّه اِلّا َمن کان َ ُهودٌااَونُصاری تِلکُ اَماِ ُنيّتم ُقل ها ُتوا ُبرها َنکُم اِن کُنتُم صادِقينُ (۱۱۱) َبلی َمن اَسلَمُ وُجهه لِلّهِ َو ُهوُ ُمحسِنُ َفلَه اَجره عِندُرُبّهِ وُلا َخوف عُليِم وُلا ُهم َيحزَ نون َ (۱۱۲)

« و می گويند به بهشت در نمی آيند مگر آنانکه يهودی يا مسيحی باشند. اين سخن آرزوی آنهاست. بديشان بگو اگر راستگوئيد برهان خويش را ارائه دهيد. راستی آنست که هر کس روی به جانب خدا آورد و نيکوکار بود، نزد خدای پاداش خويش را دارد. بر اينان نه بيمی است و نه اندوهگين می شوند.»

خدای در اين آيه باورهای هنوز راسخ و استوار را که بنا بر آنها صرف موصوف کردن خويش به صفت عقيده ای برای رستگاری کافی است، باطل می شمرد. و چون موقعيت و حالت را در خور پاداش نمی داند از کسانيکه بصرف موقعيت مذهبی شان (و امروز موضع ايدئولوژيک) توقع بهشت را دارند، دليل می طلبد ومی گويد کسی که با توجه از غير خدا به خدا، سلامت و آزادی جويد و در اين توجه به خدا، نيکوکار باشد، پاداش خواهد گرفت. به سخن ديگر، کافی نيست کسی بگويد مسلمان يا مسيحی (يا مارکسيست يا …) است و بدان خود را در خور پاداش شمرد. بلکه عمل مشخص وی ملاک و ضابطه قضاوت است. اگر جز کار، پايه و ضابطه قرار می گرفت با اصل توحيد، جستجوی مستمر هويتی شامل و جامعه و با بعثت و حرکت بر دوام به کمال، تناقض بهم می رساند.
اگر خداوند محض صفت مسلمانی (يا هر عقيده ديگری) به کسی پاداش دهد، ديگر واجب و حرام چه لازم می شود؟ اگر کار ضابطه شمرده نمی شد، امامت و عدالت و معاد نيز اصولی خالی از وجه می شدند. چرا که مسلمان شدن جای خود را به مسلمان بودن (که ما هستيم) می داد و … و ای کاش انسانها، هر عقيده ای می خواهند داشته باشند، کار را پايه عقيده می شناختند و چنان نمی شد که مثل امروزه روز اشخاص به صرف ابراز تمايل به عقيده ای جلا و جلوه بيابند …
در آيه ۳۱ سوره نجم فرمايد:
َوللِّهِ مافِی السّمُواتِ وُ مافِی الاَرض لنجِزیُ الّذينُ اَساؤابِما َعمِلوا َويُحجِزیُ اَلّذينُ اَ حسُنُوا بِالُحسنی

« و آنچه در آسمانها و زمين ا ست، خدا راست تا کسانی را که به عمل خويش بد می کنند سزا دهد و آنان را نيز که کار نيک می کنند، به نيکی پاداش دهد.»
در آيه ۱۶۰ سوره انعام فرمايد:
َمنجاءَبالِحسُنهُ فِله ُ َعشراَمثالِهناو َمنُ جاءَ َبالِسّيِئهِ َفلا ُنجری اِلاّمِثلَها َو ُهم لايظلَمونُ

« آنکس که نيکوئی آورد، بدو ده برابر آن نيکوئی رسد و آنکس که زشتی آورد، جز بهمان اندازه عمل زشت کيفر نشود و بديشان ستم نمی رود.»

خداوند در اين آيه از لحاظ پاداش و مجازات فرق قائل شده است: اگر کسی کار نيک کند، ده برابر آن پاداش می گيرد و اگر کسی کار زشتی مرتکب شود، بهمان ميزان کيفر می يابد. این امر، گذشته از لطف بی حد خدا، اثرات دوگانه کار را منعکس می کند. در حقيقت در کار بر پاية توحيد، تخريب صورت نمی گيرد و کار بر کار می افزايد. در برخوردهای بينابينی نيروها تلف نمی شوند و بر هم می افزايند. بنابراين هر کار، ده چندان ثمر ببار می آورد. اما در کار بر پاية تضاد، بخش عمده ای از نيروها در برخوردهای بينابينی تلف می شود و چه بسا نتيجه و حاصل کارها خود هنوز يک نيروی تخريبی عظيم است. و اگر بنا می شد بدی ها را برابر نتايجی که ببار می آورند، پاداش می دادند وای بر بشر!

دعوی فوق را در جمع خود به محک آزمايش نزديک کنيد: اگر تضادها را از ميان برداريم حاصل کار ما ده چندان و بيشتر می شود و اگر تضادها را بيشتر کنيم، کار ما جمع را پريشان می کند. و به سخن ديگر اگر در عوض فعل بدی که از شخصی صادر می شود، ما ده برابر آنرا به وی برگردانيم، جمع های ما دوامی نخواهند آورد و پاشيده خواهند شد. حال آنکه اگر عمل نيکی را ده برابر جبران کنيم، جمع مستحکمتر به پيش خواهد رفت.
پایان سخن اینکه جمهوری اسلامی هم بعد از ۴۰ سال پی برده که شعارهایش درباب علم اسلامی و نجوم و فلسفه و اقتصاد اسلامی شعارهای واهی بوده و از اسلام و کلا ادیان علمی نمیتوان استخراج کرد و شعارهای عوام فریبانه و پوپولیستی بوده! این کتاب را اگر به یک دانشگاه معتبر ارائه کنید قطعا به شما خواهند خندید!! این یکی از معجزات طیف مشهور به “ملی مذهبی” است و در اینده درباره سیاست اسلامی و غیره هم خواهم نوشت.

نیما عیسی پور ۵/۳/۲۰۱۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)