در طول سالیان گذشته ، چه در نظام پهلوی و چه در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی ، اهل سنت در ایران نسبت به جایگاه و شرایط خویش نزد حاکمیت گلایه مند بوده اند . شاید بتوان تفاوتهای مشخصی در برخورد پهلوی و جمهوری اسلامی با اهل سنت برشمرد اما مخرج مشترک هر دو آنها این بود که اهل سنت نمیتوانند و نباید در شرایط برابر و یکسان با شهروندان دیگر باشند . شاید بتوان دلایل مخالفت با اهل سنت در ایران را در دو بخش امنیتی و ایدئولوژیکی تقسیم بندی نمود . عامل ملاحظات و بدبینی های امنیتی به سبب نزدیکی و همسایگی کشورهای عرب و سنی منطقه با ایران و هراس از تاثیرپذیری اهل سنت ایران از نظامها و قدرتهای مسلط در این کشورها ، مساله مشترک بین پهلوی و جمهوری اسلامی قلمداد میشود . اما عامل ایدئولوژیک پارامتر متفاوتی بوده که وابسته به میزان نفوذ و تاثیر پذیری قدرت از پایگاههای مذهبی و دینی بوده است . به این معنا در دوران پهلوی هم زمان با دورانی که شاه ایران تصمیم گرفت برای مقابله با جریان چپ در ایران ، به نیروهای مذهبی فضای بیشتری برای عرض اندام بدهد ، برخوردها و تبلیغات در مورد اقلیتهایی مانند بهائیان و اهل سنت شدت بیشتری گرفته و حتی در مواردی نیروهای امنیتی هم برای نشان دادن حسن نیت خود به مذهبیان با این تبلیغات همراهی میکرده اند . اما مسلما  به تناسب نفوذ پایگاههای مذهبی در دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی ، این تبلیغات و مقابله کردنها در جمهوری اسلامی شکل وسیع تر و جدی تر به خود گرفت . انقلاب ۵۷ با شعار برابری و رفع تبعیضات با هر شکل موجود تشکیل ، رشد و به پیروزی رسید و اما ( با چشم پوشی از ماه های اول پیروزی انقلاب ۵۷) دیری نپایید که به واسطه نوع تعریفی که حاکمان وقت ار اهداف و آرمانهای انقلاب داشتند خط کشی های پیدا و پنهان بین شهروندان از سوی حاکمان  در تصویب قوانین و نوع عملکرد آنها مشخص شد

شاید به طور کلی چهار تفاوت مشخص در رویکرد نظام پهلوی با اهل سنت با نظام جمهوری اسلامی را بتوان به قرار زیر برشمرد .

۱. نظام پهلوی یک نظام شبه سکولار بود و علی رقم اینکه شاه خود را فردی مذهبی میدانست اما نگاه او در حیطه قوانین و اجرا در کشور بیشتر معطوف قوانین و سیستمهای جهان توسعه یافته آن زمان بود تا حوزه و روحانیت و قوانین شرعی . اما در   جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی آن در سال پنجاه و هفت ، شرع و فقه شیعه مبنای تصویب قوانین و اجرای آن قرار گرفت . تصویب این قوانین ( حتی در قانون اساسی ) و تاکید بر اسلامی و شیعی بودن نظام جمهوری اسلامی در کنار هیجانهای انقلابی آن زمان به شکل فزاینده ای شهروندان ایران را  بر اساس اعتقادات و میزان انقلابی بودن آنها درجه بندی میکرد . در این سیستم اقلیتها و اهل سنت نتوانستند سهمی منصفانه ای از حقوق شهروندان درجه اول داشته باشند .

  1. رضا شاه و پس از او محمد رضا پهلوی علی رقم اینکه ملاحظات خاص خود را در مواجهه با اهل سنت داشتند اما همچنان تمایل به ایجاد روابط حسنه و بدور از برجسته کردن اختلافات ایدئولوژیک با کشورهای منطقه داشتند . ازدواج محمد رضا شاه با شاهدخت مصر و حمایتهای پیدا و پنهان دولت ایران از کشورهای منطقه ( حمایت دولت ایران از کشورهای عربی در قبال مساله فلسطین در مقابل اسرائیل ) بخشی از این تلاش قلمداد میشد .هر چند هم محمد رضا شاه و هم جمهوری اسلامی هر دو به دنبال  به دست آوردن اقتدار منطقه ای بوده و هستند اما هر کدام با رویکرد متفاوتی آن را پی می گرفتند.  محمد رضا شاه اقتدار را در تقویت قوای نظامی و اقتصادی در کنار تنش زدایی با کشورهای منطقه میدید و اما جمهوری اسلامی این اقتدار را در تقویت بنیه نظامی ( بدون بنیه ی اقتصادی قوی) و یافتن و ایجاد گروههای هم پیمان در کشورهای منطقه پی گرفته است . این هم پیمانان که جمهوری اسلامی به دنبال تشکیل و تقویت آنهاست در بسیاری موارد سیاست ها و منافع کاملا متضاد با حاکمیت در آن کشورها دارند . لذا سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی نه تنها تنش زدایی نبوده که برعکس با سوء استفاده از شکافهای عقیدتی و ایدئولوژیک در جوامع مختلف به دنبال ایجاد تنش و بهره برداری از آن بوده است .افزایش این تنشها لاجرم به افزایش بد بینی و سوء ظن به اهل سنت در داخل کشور انجامیده و سیاستهای امنیتی در مناطق سنی نشین افزایش یافته است .  این نگاه از طرف جمهوری اسلامی در داخل کشور نیز تا حدودی صادق بوده که نشانه های آن در شعائر و بیان آرمانهای رهبران آن قابل پیگیری میباشد .

۳. شاید یکی از بزرگترین اهداف محمد رضا پهلوی را بتوان وارد کردن ایران در زمره ی کشورهای توسعه یافته و متمدن آن روز دنیا دانست . او با پیگیری سیاستهای داخلی و خارجی به دنبال آن بود تا استاندارهای ایران را نزدیک به کشورهایی بکند که به قول او سالها با دید حقارت به ایران و ایرانیان می نگریستند( البته میزان توفیق او و نوع رویکرد وی قطعا قابل نقد است )  . لذا برای محمد رضا پهلوی تصویری که از او و سلطنت او  در اذهان عمومی دنیا نقش می بست بی اهمیت نبوده و بر اساس برخی گفته ها ، او با حساسیت خاصی همواره این نظرات را دنبال می نمود.  هر چند کارنامه حقوق بشری نظام پهلوی خصوصا در دهه های پایانی این نظام جای دفاع خاصی ندارد اما حساسیت خاص محمد رضا شاه به وجه اش در میان افکار عمومی جهان و به رسمیت شناختن برخی حقوق بین المللی در آن دوران ، او را وادار به داشتن ملاحظاتی در خصوص برخورد با اقلیتها و اهل سنت میکرد .از سوی دیگر اما اساس جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون بر انکار و رد قوانین بین المللی و اولویت دادن به انقلاب و انقلابی گری و صدور آن بوده است . جمهوری اسلامی به دنبال ایجاد نظمی بوده و هست که این نظم حداقل تطابق با ارزشهای امروز جهان متمدن را دارد . چیزی که نهایتا جمهوری اسلامی را در حرف و عمل وادار به انکار هر گونه شبیه شدن به سایر جوامع میکند . بر این اساس نیز ارزشهای انسانی و حقوق بشری امروز جهان مدرن نیز همواره با انکار و مخالفت رهبران جمهوری اسلامی مواجه شده است . به رسمیت شناختن حقوق اقلیتها و اهل سنت یکی از این ارزشهاست که در محاسبات انقلابی و ایدئولوژیک ایران دیده نمیشود .

۴. در تمامی کشورها قدرت مستقر مواجه با رقیبانی داخلی و یا حتی خارجی هستند که دامنه و تنوع این رقیبان ، منتقدین و مخالفین عموما بسته به رویکرد قدرت مستقر تعیین و مشخص میشود . از آنجایی که نظام پهلوی همانطور که در بالا نیز ذکر شد یک نظام شبه سکولار بود ، لذا در میان گروههایی که نظام انها را مخالف و منتقد میدانست (عموما شامل گروههای چپ ، گروههای اسلامی و برخی گروههای قومی ) کمتر از گروههایی با رویکرد اقلیت دینی و مذهبی دیده میشد . یعنی چون قوانین در آن زمان کمتر حاوی تبعیض میان شهروندان به لحاظ داشتن اعتقاد خاص مذهبی و دینی بوده است و در عمل نیز ظاهرا این قوانین مورد اجرا قرار می گرفته اند ، گروههای اقلیت مذهبی و دینی فی نفسه به عنوان مخالفان و رقبای مورد توجه نظام قلمداد نمی شدند( البته بسیار بوده اند فعالین اهل سنت که قالب گروههای چپ یا اسلامی به مخالفت و مبارزه با نیام پهلوی مبادرت میکردند ) . در نظام جمهوری اسلامی که انقلابی اسلامی و شیعی و ایدئولوژیک تعریف شده است و در طول چهار دهه گذشته نه تنها در داخل کشور که در خارج از مرزهای ایران نیز به دنبال تقویت گروههای شیعی بوده است ، اهل تسنن و البته همه اقلیت ها مانند بهائیان،  مسیحیان ، دراویش ، زرتشتیان و … به عنوان یک رقیب بالقوه گفتمان حاکم قلمداد شده اند . یعنی همانطور که حاکمیت ایران از گفتمان عدالت خواه چپ به عنوان رقیبی در عرصه ی سیاست گذاری و حکومتداری خود نگاه میکند ، به گفتمانهای دیگر اسلامی و غیر اسلامی نیز به عنوان رقیب ایدئولوژی خود که در پیوند با انقلاب و ارزشهای آن تعریف میشود نگاه میکند . به عبارت دیگر هراس  محمد رضا پهلوی از گفتمان گروههایی بود که قائل به نوع متفاوتی از اداره امور مملکت و کشور بودند و در تلاش برای تضعیف و سرکوب این گفتمانها بود . اما در نظام جمهوری اسلامی علاوه بر وجود چنین گفتمانهای رقیبی ، روایت های ناهمخوان با روایت حاکمیت از دین و مذهب نیز رقیب شمرده شده و باید تضعیف و سرکوب شوند . برخوردهای دهه های گذشته با بهائیان،  دراویش ، زرتشتیان و اهل سنت میتواند موید همین امر باشد که اقلیتهای دینی و مذهبی اساسا یک تهدید برای نظام جمهوری اسلامی قلمداد شده اند که همواره سوء ظن به آنها مشروع شمرده شده است .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)