همه شاهدیم که پهلوی طلبان چطور برای منضم کردن نام بختیار به گفتار سیاسی شان، تکاپو میکنند ـ در صورت لزوم با استفاده از چند دلال خرده پا. امر جدیدی نیست، میدانیم که قصدشان پوشاندن بدنامی خود است با سؤاستفاده از خوشنامی تنها کسی که در مقابل خمینی ایستاد. قبلاً هم چند بار در این زمینه نوشته ام و مقصودم از بازگشت، انگشت نهادن روی نکتۀ کوچکی است که شایستۀ مختصری توجه است: اینکه چگونه در این راه تقلای بی حاصل میکنند تا حساب بختیار را از مصدق جدا کنند. ببینیم چرا.
سؤالی که باید از آنها پرسید، ساده است: اگر بختیار را میخواهید با هزار کلک، سلطنت طلب، جلوه بدهید، چرا سراغ مصدق نمیروید که به تمام معنا مشروطه خواه و جداً و قاطعاً طرفدار سلطنت بود و حتی قرآن مهر کرد و برای شاه فرستاد؟

واقعاً چرا خیال کرده اند که میتوانند بختیار را بردارند و با خود ببرند؟ اول از همه، لابد خودشان مشروطه بازی و مشروطه خواهیشان، باورشان شده و چون تصور میکنند که خودشان مشروطه خواهند، میگویند که پس بختیار هم که مشروطه خواه بود، یکی از خود ماست! این مرده دزدان، از ابهامی نیز سؤ استفاده میکنند: بختیار، طی دوران تبعید، هیچگاه نخواست که به صراحت بین جمهوری و سلطنت انتخابی بکند و دلایل خودش را داشت. اول از همه اینکه طبق قانون اساسی مشروطیت نخست وزیر شده بود و مشروعیتش را ـ به عنوان نخست وزیر و نه سیاستمدار ـ از آنجا میگرفت. به هر صورت امتیازی بود که دلیل نداشت از آن صرفنظر بکند. از این گذشته، تعلیق انتخابی که قرار بود ملت ایران در آینده انجام بدهد، به وی مجال میداد تا گروه هر چه وسیعتری را در اطراف خود جمع کند و سلطنت طلب و جمهوریخواه دمکرات را زیر چتر نهضت مقاومت گرد بیاورد. آخر از همه، این هم بود که وارث تاج و تخت که تازه و به تشویق عمه اش ادعای سلطنت کرده بود، هنوز کجتابی چندانی نمیکرد و اسباب دردسر نشده بود، البته یکی دو بار حرفهایی در باب اختیارات سلطنت و فرماندهی کل قوا به بختیار زده بود…

ببینیم چرا همین پهلوی طلبان که چشم طمع به بختیار دارند، به این خوبی آگاهند که مصدق را نمیتوانند به همین راحتی بردارند و ببرند. اول از همه به دلیل تنش جدی و عمیق بین او و شاه و کارشکنی های ممتد دربار به نفع انگلستان و بعد آمریکا و در نهایت کودتایی که مصدق را ساقط کرد. دعوا بسیار طولانی بود و بسیار هم بد ختم شد، برعکس مورد بختیار که از روز اول دعوایی نبود، چون شاه فقط منتظر بود که همه چیز را بدهد و برود، خمینی بیرونش کرده بود و نایی برای کلنجار رفتن نداشت. همین دعوای طولانیست که باعث شده تا نسبت به مصدق کینه ای چنان عمیق به دل بگیرند که درمان ندارد. وقتی با این زحمت و به این ترتیب از دست کسی خلاص شدید، دیگر داعی ندارد دوباره به خود بچسبانیدش. در کشمکش دوران نهضت ملی، جایی برای آشتی کنان نبود، یا نخست وزیر باید حکومت میکرد و یا شاه. امروز هم سر سوزنی حق دادن به مصدق، مترادف است با به باد رفتن تمامی مشروعیت آریامهرشان. شاهدیم که در راه توجیه رفتار شاه، دروغی نیست که نبافند. البته با اینهمه، گاه و گدار در این و آن گوشه میبینیم که صحبت از آشتی مصدقیها و پهلوی چی ها میکنند، حتی شاهپور غلامرضا هم یک بار از این چیزها گفت! ولی همه میدانند که اینها باد هواست. مشکل حکومت کردن شاه است که نه با زندۀ مصدق حل شدنی بود و نه با مرده اش هست.

حال ببینیم که چرا این دو در بسته بندی جداگانه فروخته نمیشود. اول از همه به این دلیل ساده که بختیار پروردۀ مکتب مصدق است و مشروعیتی که یک عمر مبارزه برایش به ارمغان آورده بود، از کوشش در کنار مصدق و سپس در راهی که مصدق پیش پای همۀ ایرانیان ترسیم نمود، حاصل گشته بود. اگر بختیار را از مصدق ببرید، حتی نمیتوانید دلیلی برای توجیه نخست وزیر شدنش پیدا کنید. اگر شاه، البته وقتی کار از کار گذشته بود، به سراغ وی رفت، به این دلیل بود که از مصدقیهای شاخص و شناخته شده بود، نه کسی که دیروز وارد میدان سیاست شده. سالها مبارزه و تحمل محرومیت و زندان و… در پیروی از مصدق بود که از بختیار نامزد نخست وزیری ساخته بود. بختیار کسی نبود که در بحرانی تاریخی، به ناگاه از عدم به وجود بیاید. صاحب گذشته و سابقه بود که به وی فرصت داد تا نامزد صدارت بشود و در نهایت با فرمان شاه به این مقام گمارده گردد. دو اینکه از بختیار گذشته، مصدق هم کسی نبود که ناگهان از عالم غیب بیرون آمده باشد. این دو نفر در مجموعه ای جای میگیرند که در سیاست ایران، خانوادۀ لیبرال نام دارد و ریشه اش به انقلاب مشروطیت باز میگردد. اگر بختیار از روز اول نخست وزیریش، عکس مصدق را مانند پرچم بالای سر خود آویزان کرد، برای این بود که همه بدانند در کدام راه گام خواهد زد. نمیشود همینطوری بخشی از تاریخ آزادیخواهی مملکت را گرفت و به تنۀ پوسیدۀ استبداد پیوندش زد، آنهم از بالای سر صاحب عله. ماشالله، عرضی که ندارید ولی زحمتتان بر جاست.
خلاصه کنم: مصدق و بختیار، هر دو به یکسان وارث مشروطیت هستند و نه اسم و نه رسم و نه کارنامه و نه سابقه و نه میراث هیچکدام، به حکومتگری شاه رکاب نمیدهد. دنبال آبرو میگردید چون ندارید؟ میدانم. مزاحم ما نشوید، درمان را در جای دیگر بجویید.

۱۸ فوریۀ ۲۰۱۹
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)