احزاب در ایران هیچ وقت هیچ نقش وجایگاهی نداشته اند؛بلکه همیشه همین «سلسله ریش» برخرمراد سوار بوده است!
سعیدحجاریان در کنگره یازدهم حزب مشارکت،در وصف واهمیتِ حضور احزاب و هم چنین محسنات و برکات و ضعف های این حزب گفتند:
بر همزدن سلسله ریش محال است
عمریست که هم صحبت خرس و بز و میشیم»[ 1]
او هرچند(یخاطر خاستگاه و یاملاحظات سیاسی)در موردجایگاهِ احزاب در چارچوبِ قانون اساسی،دست به مَغلطه زده است[ 2] اما با نقلِ شعری از بیدل دهلوی،در ادامه سخن اقرار کرده است که:
مصلحت دید من آنست که یاران همه کار
بگذارند و سر توبره ی یارو گیرند!»
از طرفی هروقت وضعیت اقتصادی،فرهنگی و سیاسی رو به ناخوشی و یا وخامت رود،با طرحِ وحدت ملی(که مکررا ومسبوق به سابقه،هرچندوقت یکبارشعار روزمی شود وچون گذشته به شعورِ ملی نیز توهین)،به مدیریت 30 ساله خود،نقاب توجیه می زنند…
ازهمین رو، از قولِ شاعر می گوئیم:
اگربادیگرانش بود میلی
چرا جام مرا بشکست لیلی؟!
دمکراسی در ایران هرچند پیشرفت داشته است؛امابقول نقل قول آقای سعید حجاریان از شاعر:
دموکراتان دموکراتان دموکراسی ز سر گیرید
که جور از شرم یار من دموکرات وار می آید
مَغلطه ای که هیچکس حاضر نیست در چنین تریبونهایی به آن بپردازد، مسأله «تجمیع قدرت»در قانون اساسی است.
منظوراز«هیچکس»افرادی است که در این 30 سال کلیدِ مدیریت اجرایی کم و بیش دراختیارشان بوده واکنون که وضعیتِ فعلی راحسّاس دانسته اند؛ فریاد برمی آورند:
ای آزادی چه زندانها که برایت کشیده ام
وچه زندانها خواهم کشید
وچه شکنجه ها تحمل کرده ام
وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت…(دکترعلی شریعتی)
اما هیچگاه رسما وعلنا از همین تریبونهایی که دراختیار دارند، تکلیفِ خودرا بااشکالات وتناقضات قانون اساسی (هر چندکه جمع نقیضین محال بوده،و در این 30سال ممکن شده است؟!)روشن نمی سازند؛شایددر ذهن خود روزی را تصور می کنندکه بتوانندمالکیت اجرایی قدرت را یکجاداشته باشند، (همانطورکه اینک جناحِ رقیب دارد!)[ 3]پس همین شیوه بهتر است؛و تا آنزمان پرستیژِ سیاسی خویش را در پروژه مردم سالاری وبه شکل بیانیه ای(!!) حفظ می کنیم و مردم نیزهمچنان :
هم صحبت خِرس و بُز و میش باشند…!
همه می دانیم طبق اصل 57قانون اساسی همه قوا زیر نظر ولایت مطلقه فقیه هستند،وطبق اصل 110اکثر عزل ونصب ها ونقاط کلیدی وحیاتی کشور دراختیار ولایت فقیه است؛هرچند طبق اصل111چنانچه رهبر ازانجام وظائف خود ناتوان شود ویافاقد شرایط گردد،ازسوی مجلس خبرگان رهبری عزل خواهد شد؛اما علاوه برتجربه 30سال حاکمیت ولایت فقیه،هیچگاه در هیچ دوره از ادوارمجلسِ خبرگان رهبری پیش نیامده که به این امر بپردازد (مگر آنکه مانند امامانِ معصوم،به معصومیت ولایت فقیه اعتقاد داشته باشیم)وازطرفی اعضای مجلس خبرگان کسانی هستند که طبق قانون نظارت استصوابی از فیلتر شش تن از اعضای شورای نگهبان گذشته اند و این 6 تن خودمنصبوبِ رهبری هستند!![ 4]
ازسوی دیگر وقتی طبق قانون اساسی وتفسیر قانون که برعهده نهاد شورای نگهبان است،واین نهاد باهمین اهرم قانونی حق دارد که هرکس راکه مایل بود به مجلس راه دهد وهرکس راکه «ان قلت»رویش گذاشت حذف شود،بااین تفاسیر،طرحِ «وحدت ملی»،«جنگ احزاب» (برای دستیابی به قدرت دراجرای اهداف خود)،و یااستضیاح های مکرر ورفتن و آمدن های وزرا،به ساختار سیاسی کشور صدمه نخواهدزد؛ چون همه آنان طبق این نوع شیوه حکومتداری،احزاب ونهادهای قانونگذار ،شخصیتهایی(حقیقی و حقوقی)هستنددر حدِّمقامِ مشاور،یا مدیرِ تدارکات![ 5]
این درحالی است که به قولِ دکتر علی شریعتی:«دیکتاتوری وآزادی از اینجا ناشی نمی شودکه یک مکتب خود را حق می شمارد یا ناحق؛بلکه از اینجا ناشی می شود که آیا حق انتخاب را برای دیگران قائل است یا قائل نیست»!
ما دراین یادداشت درصدد رد نظریه و یاابطالِ قانون ولایت فقیه نیستیم؛ این امر ازطریق مجاری کلامی وقانونی شدنی است.
اما می توان:
اصلِ ولایت فقیه را از قانون اساسی حذف و دمکراسیِ جامعه را به سبک وشیوه کشورهای اروپایی اداره کرد.
و یا می توان:
اصلِ ولایت فقیه همچنان باشد؛همانطور که قبلا در مقام اجراء (اختلاف رئیس جمهوری ونخست وزیر)تجربه شد و پستِ نخست وزیری درقانون اساسی حذف شد،اینک نیز پست ریاست جمهوری نیز حذف و همه چیز مثلا دریک مدت ده ساله به ولایت فقیه سپرده شود!ودرمقامِ انتخاب، یک مجلسِ خبرگان رهبری قوی،باحضور اعضایی از همه اقشار مملکت وباکیفیّت وکمیّت متکثِّر(و پاسخگو )نیز تأسیس شود تا هم رهبری را بشود استیضاح کرد وهم ماهیتِ ایدئولوژیک انقلاب حفظ شود!ومجلس شورای اسلامی نیز به تبیین وتدوین قوانین اجرایی بپردازد!
با این وجود سیاستمدارانی از نوعِ «سعید حجاریان» رسما حاضر نیستند به این نکته مهم بپردازند و: یا رومی روم باشند، یازنگی زنگ!
لاجرم از زبان مولانا می گوئیم:
برسرهرریش‌جمع‌آمد‌مَگس
تا نبیند ‌قُبحِ ‌‌ریشِ‌‌خویش‌کَس
تهران/محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)/17آذر1387
http://mahkame2.wordpress.com/2009/10/06/
—————————————————————————

1-کلیات بیدل دهلوی،باتصحیح خال محمدخسته وخلیل الله خلیل، انتشارات فروغی،چاپ چهارم، بهار 1381)26-نگاه کنید به یادداشت نویسنده درهمین وبلاگ؛بنام:حزبِ ولایت فقیه (سیاستمداران وسفسطه)
7-نگاه کنید به یادداشت این جانب دراین وبلاگ بانام:«خاتمی ولایت فقیه مطیع اصلاح طلبان»
3-حال چرا امثال آقای حجاریان درچنین مواقعی با این زبان حرف نمی زنند، شاید بلحاظ همان چیزی است که در یادداشتِ :«:خاتمی ولایت فقیه مطیع اصلاح طلبان» نوشته ایم،باشد!
4 -هم چنین نگاه کنید یه دیگر یادداشتهای این جانب درهمین وبلاگ،بنام های:«مدیرتدارکات»،«نوبتِ سیاسی»،«انسدادسیاسی؛تجربه خاتمی معجزه نکرد!»، و «جمهوری سلطنتی»…
5-سعید حجاریان درپاسخ به سؤال پرسشگر گفت:«سوال مهمی است. اصلاحات یک پروژه نسبتاً محافظه کارانه است و اصلاً رادیکال نیست. لذا اول باید ثابت کرد نظام اصلاح پذیر است یا خیر. اگر نظام اصلاح پذیر باشد، اصلاحات معنا دارد. حالا سوال این است که نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است یا خیر؟ این را از کجا باید فهمید؟»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)