دكتر محمدرضا نيكفر ، در برنامه ى پرگار١٣٩٧/١١/١٣باعنوان ” انديشه هاى مورد انقلاب ” به پيروان مشى چريكى بدون نام بردن از آن ها انتقاد مى كند كه آن ها عناصر نسبتاً مترقى را از محيط شان كه جامعه باشد جدا ساخته ودر جهت مقابله ى مستقيم با دولت سازماندهى مى كردند؛ وبا اين عملشان به نقش كار روشنگرى در جامعه لطمه زدند .
قبل از اينكه به چند وچون اين انتقاد بپردازم ، لازم به ياد آورى است  كه تأكيد شود عين اين انتقاد از بدو پيدايش مبارزه ى مسلحانه و مشى چريكى ، توسط مخالفين اين شيوه ى مبارزه به كرات عنوان شده است ؛ به عبارت ديگر نه تنها درسطح ايران بلكه در سطوحى جهانى اين انتقاد همزاد مشى چريكى بوده است ؛ پس بديهى است همواره نيز توسط طرفداران آن مشى هم به كرات پاسخ داده سده است .
 اگر قريب نيم قرن از زمان ظهور انديشه يا پديده اى بگذرد ، چه بسا ازروى حافظه در مورد آن اظهار نظر كردن ، قدرى ما را به بيراهه ببرد ، در اين خصوص حتماً بايد به شرايط خاص آن زمان در سطوح كشورى ، منطقه اى وجهانى اهتمام ورزيد و مبانى نظرى منجر به آن خط مشى را بررسى موشكافانه كرد .
 در جزوه ى كوچك ” مبارزه ى مسلحانه ، ردّتئورى بقاء” ، نوشته امير پرويز پويان (١٣٢٥ -١٣٥٠) به ابعاد ضرورت روى آورى به مبارزه ى مسلحانه در تقابل با كارسياسى متداول وسنتى متأثر از آموزه هاى حزب توده درايران پرداخت و در جزوه ى ديگرى به نام ” مبارزه ى مسلحانه ، هم استراتژى و هم تاكتيك “كه توسط همرزم او مسعود احمد زاده پس از بررسى آثارچه گوارا ،رژى دبره و كارلوس ماريگلا  نوشته شده بودبيشتر به ابعاد تئوريك آن نِحله ى مبارزه پرداخته شده  است .
در جزوه ى اول كه از قضا از توضيح وضعيت فرهنگى  كارگران كه متأثر از شدت خفقان ِ وناشى از تصور قدر قدرتى  رژيم ستم شاهى آغاز مى شود، سيماى كلى جامعه اى وامانده در بن بست هاى سياسى را به خوبى به نمايش در مى اورد.
رژى دبره براين باور بود كه در شرايط استبداد ، شليك هر گلوله به سمت مظاهر استبداد ، معادل پخش هزاراعلاميه در ميان مردم ، اثر بخشى دارد . مبارزه ى مسلحانه در زمانه اى كه قدر قدرتى شاه بيدادمى كرد ، در زمانه اى كه به خاطر جو اختناق و وحشت عمومى ، مردم از سايه هاى خودنيز در بيم وهراس بودند، در زمانه اى كه سانسور بيدادمى كرد و تمامى روزنه هاى هستى بخش سياسى مسدود شده بودند و سازمان امنيت و اطلاعات كشورى هل من مبارز مى طلبيد ، در زمانه اى كه مطبوعات ، راديو و تلويزيون و كليه ى منابع و منافذ ارتباطى در دست رژيم يا به نوعى تحت نظر عوامل رژيم بودند ، يك ضرورت تاريخى به حساب مى آمد كه آبشخور آن از جنبش جهانى سرچشمه گرفته  بود ، از مقاومت جانانه ى مردم ويتنام در مقابل بمب افكن هاى غول پيكر كشور هاى متجاوز  ، از مبارزه ى مسلحانه ى مبارزين جان بر كف الجزايرى ، ساندنيست هاى نيكاراگوئه ، از پيروزى انقلاب كوبا در ٦٠ مايلى قلب سرمايه دارى جهانى ، الهام مى گرفت .
خيل مشتاقان به پيوستن به اين مشى در سراسر ايران و انبوه هواداران روبه تزايد آن در حين وبعد از انقلاب سياسى بهمن ١٣٥٧ همگى گواه روشنى است بر صحت آن مشى در آن مقطع تاريخى ؛ گو اين كه مشى چربكى صرفاً اسلحه به دست گرفتن نبود ، وجود بيش از صد كتاب يا بصورت تأليف يا ترجمه ، جزوات، مقالات ، اعلاميه ها و هزاران ساعت برنامه هاى راديو ئى كه توسط طيف وسيع آن مشى منتشر و پخش مى شد، بهترين گواه بر اين است كه مشى چريكى ناقض كار سياسى نبوده وآن را به چشم حقارت نمى گريسته است .
با اين تفاسير جناب دكتر نيكفر از اين به بعدش را بهتر است توضيح مى داد. خيل هواداران در سراسر ايران به سمت تشكيلاتى روى مى آورند كه خود از تحليل اوضاع و احوال كشور ، منطقه و جهان عاجز است و نمى خواهد به اين موضوع صادقانه اعتراف كند . ازانديشه ها كه بماند ، از سُنَنِ حسنه ى ماركس و لنين نيز بى خبر است ،با پرده پوشىِ ضعف فاحش نظرى اش ، تنها اعتبار قريب ده ساله اش را كه همان صداقتش بوده را هم زير سؤال مى برد . نشريه اش اوج سخافت سياسى بود ، تهى از هر بار معانى ، گوياى عدم انسجام كامل نظرى ، فاقد جواب روشن به ساده ترين مسائل به روز جامعه اى كه درتلاش كسب آگاهى لٓه لٓه بى حاصل مى زد، تشكيلاتى كه بعيد مى دانم غير از تك وتوك دكتر فرهاد نعمانى ها در آن يافت مى شدند كه از مفاهيم اساسى صاحبان انديشه درك روشنى دارند .
اما …يقين دارم از صدها مقاله اى كه مرتباً دريافت مى كرد ، حتى جرأت نشرعلنى شان را نداشت ، زيرا كاملاً معلوم بود سطوح خرد و دانشى كه برخى از هوادارنش داشتند ، از هم ترازهاى سابقه دار وزندان رفته ى اعضاءاش به مراتب بالا تر بود .
 دكتر نيكفر گرامى بايد به اين جا كار را مى كشاند كه مناسبات تشكيلاتى سازمان هاى عدالت خواه ، فاقد هر گونه معياردموكراتيك بود .شايسته بود جواب مى اد كه چرا سازمان هاى مدعى انديشه هاى برتر در برخورد با هرانديشه ى مخالفى ، حتى در درون خود از ابزارهاى تشكيلاتى كه ترجمه ى به روزش امنيتى است ، سود مى بردند ، چرا درحاليكه در  درون خود از مناسبات انسانىِ والا بى بهره بودند ، آن را براى جامعه تجويز مى كردند ؟
اشكال اساسى تشكيلات مشابه در درك روابط دمو كراتيك درون تشكيلات شان بود كه به نوعى ملهم از عقب افتاده ترين مناسبات استالينيستى بود ، اين درك غير از انشعابات پى در پى ودر نهايت تلاشى ، دستآوردارزشمندى براى انسان در بر  نداشته و همچنان نخواهد داشت .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)