یکی از دوستان، از ایران نوشته بود که سخن گفتن از لائیسیته، پایه هایش، تفاوت آن با سکولاریسم، هماهنگیش با جمهوری خواهی و… بسیار خوب و مفید است، ولی برای بسیاری از مردم که در ایران روزگار میگذرانند، چندان ملموس نیست. همه کس فرصت ندارد اینها را با زندگی روزمرۀ خودش و آشنایانش در ارتباط بگذارد و تصویری از تغییراتی که برقراری لائیسیته در زندگی روزمرۀ آنها ایجاد خواهد کرد، مجسم کند. اما در مقابل، همگان مشکلاتی را که درازدستی مذهب هر روز برایشان ایجاد میکند، میشناسند. باید از اینها حرف زد.
حرف درستی بود و به فکرم انداخت تا فهرست کوتاهی درست کنم که این مشکلات را ـ به طور مختصر ـ در خود منعکس سازد. شاید مطرح کردنشان به صورت سؤال بیشتر به مقصود نزدیکمان کند. باید به مردم ایران گفت:

هر روزی که میخواهید از خانه بیرون بروید، نگران نوع پوشش خود و احیاناً نزدیکانتان هستید؟ تصور میکنید که ممکن است به هر دلیل روشن یا مبهم، به حکم قانون شرع یا فقط به این دلیل که مأمور گشت، دیشب بد خوابیده و میخواهد روز کسی را تلخ کند تا شب بعد آرامتر به خواب برود، دچار گرفتاری بشوید؟ میدانید که اگر تا دیروز دراز و کوتاهی لباس و روسری مشکلی ایجاد نکرده، ضمانتی نیست که امروز نکند، همانطور که امروز ضمانتی برای فردا نیست و… وقتی هم گرفتاری ایجاد شد، نمیدانید که اصلاً کار چگونه ختم شود؟ در محل حل خواهد شد؟ در پاسگاه؟ یا اینکه ممکن است به هر دلیل به جاهای بالاتر هم بکشد؟ میدانیم که اینها فقط دغدغۀ زنان نیست، پدر و برادر و شوهر و پسر آنها هم در این عذاب شریکند.
اگر میخواهید از شر این آزار هر روزه و هر ساعتۀ مذهب که اگر سنتان اجازه میدهد، چهل سال است با آن درگیرید، خلاص شوید؟ راه حل لائیسیته است.

فکر میکنید که بالاخره باید کودکانتان را به مدرسه بفرستید، کار دیگری که نمیشود کرد… ولی به اینهم آگاهید که حکومت به این ترتیب سر رشتۀ تربیت آنها را از دست شما به در میاورد و چند ساعت در روز، طی لااقل دوازده سال، آنچه را که میخواهد به اسم مذهب بدانان تلقین میکند. نگرانید که بالاخره از این همه یاوه چیزی در ذهن آنها بماند؟ از خود میپرسید امروزه که در تمامی دنیا، در راه آشنا کرده هر چه بهتر کودکان و نوجوانان با علم و هنر میکوشند تا آنها را برای زندگی هر چه آماده تر سازند، چرا باید شما که مثل همه خواستار آیندۀ هر چه بهتر برای فرزندان خود هستید، ناچار باشید بپذیرید که تعلیماتی چنین نادرست بدانها داده شود؟
اگر میخواهید این موانع را رفع کنید و راه را برای تعلیم و تربیت درست فرزندان خود، باز کنید، به جای تعلیمات دینی در رنگهای مختلف، علم و هنر و انواع مهارتها را بدانها بیاموزید، راه حل لائیسیته است.

میدانید که اختیار مملکتتان و زندگانی خودتان به دست طبقۀ ممتازی است که با انقلاب روی کار آمده و امتیازات خود را به نام مذهب به همه تحمیل میکند. میدانید که بهرۀ شما از هر آنچه که در کشور خودتان، حق شماست، همیشه و همیشه کمتر از این گروه خواهد بود. آگاهید که این برتری به هیچ چیز جز گفتاری مذهبی که بوی کافورش مشامتان را میازارد و زور چماقی که در دست حکومت است، متکی نیست و اگر اینها نبود، هیچیک این افراد، صد یک آنچه را به ناحق تصرف کرده اند، به خواب هم نمیدیدند. به این نتیجه رسیده اید که سخن از عدالت گفتن که سهل است، حتی خواب عدالت را هم دیدن با این اوضاع، محال است؟
اگر از اینهمه بی عدالتی که به نام مذهب و به دستاویز شرع، بر شما میرود، عاصی شده اید، راه حل لائیسیته است.

میخواهید آنچه را که میل دارید بخورید و بنوشید و دخالت در این امر را مصداق بارز دخالت در زندگی شخصی خود و اسباب ناراحتی روزمره میشمارید؟ میگویید که امروزه پدر و مادر ها هم به کودکانشان بیشتر امکان انتخاب میدهند تا این حکومت به مردمان عاقل و بالغ؟ میدانید که اگر هم آنچه را که میخواهید از قاچاقچیان بخرید، اصلاً اطمینانی به سلامت و درستی جنس نیست و اینرا نیز میدانید که هر گرفتاری برایتان پیش بیاید، دستتان به جایی بند نیست و دادرسی هم نخواهید داشت، چون کار غیر قانونی کرده اید؟ اینرا هم میدانید که اگر در هر مرحله از کار، گرفتار مأموران حکومتی بشوید، گرفتار هزار دردسر خواهید شد؟
اگر میخواهید مثل هر آدمیزادی در انتخاب آنچه که میخواهید بخورید و بنوشید آزاد باشید و گزینشهایتان را به سلیقۀ خود انجام بدهید، نه با زور تحمیل مذهب، راه حل لائیسیته است.

میدانیدکه هر گاه بخواهید دمی را به خوشی بگذرانید و فارغ از مشکلات و دردسرهای زندگانی روزمره، در گوشه ای با نزدیکان و دوستانتان آرام بگیرید، ممکن است هر آن گرفتار فضولی مأموران حکومتی بشوید که صورت معمولش حساب خواهی و نرمترین شکلش حق و حساب گیری است؟ از خود میپرسید که به این ترتیب قرار است به عشق چه، تمامی مشکلات هر روزه را به جان بخرید و برای معاشتان، بسیار بیش از آنکه میباید، عرق بریزید؟ خستگی چهل سال فضولی در آنچه که حق خود میدانید و آگاهید که در تمامی دنیا به مردم داده میشود، بر جسم و جانان سنگینی میکند؟ فکر میکنید مثل آدمی شده اید که از بسکه دستبند و پابند را تحمل کرده بدنش خشک شده و نمیداند اگر هم آزاد شد، دوباره قادر به حرکت آزاد خواهد بود یا نه؟
اگر در آرزوی روزی به سر میبرید که بتوانید کوفتگی بند های مذهب را از تن خود و مملکتتان به در کنید، راه حل لائیسیته است.

به تنگ آمده اید از اجبار به ریاکاری که حکومت در هر دم و ساعت به شما تحمیل میکند؟ ناچارید به قبول سخنانی که باطل میشمارید تظاهر کنید، یا لااقل بی اعتنا از کنار آنها بگذرید؟ احساس میکنید که هر یکی از این تأیید های ظاهری و حتی هر کدام از این بی اعتنایی هایی که برای هرکدامشان ناچارید به خود فشار بیاورید، بخشی از شخصیت شما، از هویت شما، از آنچه را که هستید، نفی میکند و زخم میزند؟ میدانید که بیان آنچه که در دل دارید، ممکن است سرتان را به باد بدهد و در عین اینکه آگاهید با دور زدن مشکلات، عاقلانه ترین راه را انتخاب میکنید و به این ترتیب خود را تا حد امکان از ضربات حکومت دور نگاه میدارید، ولی با اینهمه از خود و زندگی و محیط و مملکتتان بیزار میشوید؟ میدانید که ترس احساس ناسالمی است و بر این هم آگاهید که اگر احساسش گذرا باشد، تأثیرش پایدار است و عزت نفس شما را مثل خوره میخورد؟
میخواهید از این جذامی که حکومت مذهبی به جامعه تلقیح کرده، خلاص شوید و بتوانید با سربلندی آنچه را میخواهید بگویید؟ نمیخواهید برای زندگانی معمولی، بهایی اینچنین گران بپردازید؟ راه حل لائیسیته است.

شاهدید که هر روزه ارزشهایی که هیچکدام آنها را معتبر نمیشمرید، از همه سو به شما تحمیل میشود و تمامی زندگی تان را از تولد تا مرگ، سامان میدهد. میخواهید گردن به ارزشهایی بگذارید که خود برگزیده اید و معتبر میشمرید، نه آنهایی که با زور چماق و تفنگ به شما قبولانده میشود و حتی بدتر، به عنوان هویتتان به شما عرضه میگردد و تازه حکومت در هر قدم هم تأیید این وضعیت را از شما میطلبد و بر اساس همین ارزشهایی که به پای خودتان هم نوشته، از شما حساب میکشد؟
اگر میخواهید، چنان که حق هر انسان آزادیست، تخته بند مذهب نمانید و ارزشهایتان را خود برگزینید و به میل خود بر آنها گردن نهید، راه حل لائیسیته است.

ناچارید تحت حکم قوانینی زندگی کنید که نه درستشان میشمرید و نه عادلانه و نه منطبق با تمدن امروز و از اینها گذشته، بین آنها و فرهنگ و زندگیتان اصلاً سنخیتی نمیبینید؟ از خود میپرسید اینها را تحت چه عنوان و به چه دستاویزی به شما تحمیل کرده اند؟ از یک سو به توحش این قوانین معترضید و از سوی دیگر میدانید که تجویز و اجرای آنها دلبخواهی است؟ میگویید مگر نه اینکه پدرانتان در بیش از صد سال پیش پایه ای گذاشتند تا قوانین مملکت به خواست شهروندانش تعییت و تصویب بشود؟ میبینید که در تمام دنیا، آن دنیایی که سرمشق همه شده و معیار سنجش اعتبار حکومتهای مختلف است، در بر این پاشنه میچرخد.
اگر طاقتتان طاق شده و میخواهید حقوق شهروندی از دست رفتۀ خود را باز یابید، راه حل لائیسیته است.

حال همۀ اینها را گفتم، شاید تصور میکنید، چنانکه برخی به شما وعده میدهند و حتی میکوشند با تبلیغات سنگین به شما تحمیل نمایند، با بازگشت به گذشته میتوان این مشکلات را حل کرد، چون بالاخره حکومت قبلی سکولار بوده و همۀ آنهایی که دیده اند و چیزی به یاد دارند، میگویند که قبلاً از این فشار ها نبوده و مردم به کار و زندگیشان میرسیده اند و… لابد خیال میکنید که خوب، باز هم سکولا میشویم و مشکلات رفع میشود و…
اول از همه فراموش نکنید که قبلاً هم از این خبرها نبود که مردم مشکلی در زندگی نداشته باشند، اگر اینطور بود، انقلاب نمیکردند تا با قبول رهبری خمینی، خود را از شر حکومت پهلوی که پنجاه سال، هزار و یک حق آنها و در درجۀ اول حقوق سیاسی شان را سلب کرده بود، خلاص شوند. حکومت قبلی سکولار بود، یعنی هیچ مانع نظری و عملی برای دخالت دادن مذهب در سیاست و از این مهمتر، در استفاده از مذهب به نفع خودش نداشت. همینطور بود که هر جا لازم بود، به روحانیت امتیاز میاد تا در عوض، از آن پشتیبانی سیاسی اخذ کند. به همین ترتیب هم بود که هر کس را حرفی برای گفتن داشت خفه کرد، الا مذهبیان با و بی عمامه را که دائم بساط منبر و موعظه شان به راه بود. اگر تصور میکنید قدرتگیری خمینی سرچشمۀ همۀ مصائبیست که شمردم، درست فکر میکند، ولی اگر خیال میکنید آن واقعه همینطوری و به دلیل معجزه رخ داد، در اشتباهید. فاجعه، دنبالۀ همان سیاست سکولاری بود که قبح امتیاز دادن به مذهب و روحانیت را برده بود و در نهایت بر پای همه زنجیر زده بود، جز روحانیتی که رام و مطیع خود میپنداشت. بازگشت به آن دوران، یعنی بازگشت به وضعیتی که خمینی آدمی، توانست از آن سر برآورد. یعنی آماده شدن برای اینکه همین بازی در ده یا بیست یا… سال دیگر تکرار شود. خواندن تاریخ فقط برای این نیست که سوابق ملا ها را مرور کنید تا باز به چاه نیافتید، برای این است که سوابق استبداد را بدانید و نگذارید باز به این چاه بیاندازدتان.
اگر میخواهید خطر دخالت مذهب در سیاست و از ورای سیاست، در تمامی ابعاد زندگانی روزمرۀ خود، از ریشه رفع کنید، راه حل لائیسیته است. به کمتر آز آن قانع نشوید، چون اگر بشوید، دست خالی از این مبارزه بیرون خواهید رفت.
کاری که لائیسیته میکند روشن است و ساده: پای مذهب را از سیاست میبرد تا هیچکس، چه روحانی و چه غیر از آن، نتواند به اسم مذهب و به پشتوانۀ تقدس، شما را از حقوق حقه تان محروم نماید. نمیگویم فقط روحانیت را از معرکۀ سیاست بیرون کند، چون آخوند کراواتی هم همان کاری را میکند که ملای معمم. نمیگویم فقط رابطۀ دین را با دولت قطع کند، چون پای مذهب از سیاست باید بریده شود تا نه فقط نتواند به مناصب دولتی دست پیدا کند، بلکه اصلاً امکان اینکه بتواند به این ترتیب بر سرنوشت ملک و ملت تأثیر بگذارد، از میان برود. نمیگویم فقط اسلام، هیچ دین و مذهبی و هیچ گروه روحانی حق ندارد حقوق هیچ گروه از مردم را اعم از مؤمن و بی ایمان، نقض نماید.
خلاصه میکنم، اگر دخالت مذهب در سیاست زندگی را به کامتان تلخکرده، که کرده، حل مشکل با منع قاطع ورودش سیاست ممکن خواهد شد. این درد، درمان معین دارد، تقدیر شما این نیست که رنج بیهوده بکشید، تقدیر شما آنیست که خودتان رقم بزنید.
۱۶ فوریۀ ۲۰۱۹
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com
به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_libera

 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)