در مورد فحش و فحاشی در زبان فارسی مطالب زیادی گفته و خوانده شده به عنوان نمونه، صادق هدایت در این باره است که میگوید:

“بدون فحش آدم دق میکند. در زبانی که ” فحش مند” است دق دل مردمش بیشتر است. از تعداد و نوع فحش های هر زبانی میشود از اوضاع مردمی که توی هر ناحیه زندگی میکنند سر در آورد , رابطه بینشان را کشف کرد و… .”

اما قصد من از این مقدمه بررسی فحش و فحاشی در زبان فارسی نیست چرا که اساتید فن گفتنی ها را گفته اند و حق مطلب را ادا کرده اند

قصد من اینجا بیشتر مقایسه فحاشی بین زبان فارسی و فرانسه کبکی است که سعی می‌کنم در ادامه به این موضوع بپردازم.

چیزی که اینجا در استان کبک به طور عام و در مونترال خصوصا” بعنوان فحش های پرکاربرد میشناسیم و در محاوره های خیابانی زیاد به گوش میرسد معمولا” دو کلمه هستند با تلفظ “تبرنک” بر وزن تهمتن و “کالیس” بر وزن جالیز.

این کلمات در بیانی مودبانه تر و برای استفاده در جمع‌های خانوادگی یا کمی رسمی تر به شکل “تبرنوش” و “کالیک” هم بکار میرود که دیگر شدت و حدّت دو کلمه اولی را ندارد.

معادل های این دو کلمه در زبان فارسی گستره وسیعی از کلمات اساسا” جنسی را تشکیل میدهند که معمولا” با برجسته کردن اندامهای جنسی اعضای مونث خانواده ی گیرنده فحش و به منظور خرد کردن و خدشه دار کردن غرور و شرافت شخص و نزدیکانش به ماهرانه ترین اشکال بیان میشود.

 اما بر خلاف زبان فارسی، در زبان فرانسه کبکی فحشهای ذکر شده در بالا به هیچ وجه پایه جنسی ندارند. بن واژه تبرنک Tabarnak از واژه Tabernacle مشتق شده که اشاره به مکانی خاص برای عبادت در ادیان یهود و مسیحیت دارد. در مورد واژه کالیس Calisse هم که از واژه یونانی Calix گرفته شده و به معنی جام بزرگ میباشد در واقع کاربردی مذهبی داشته و اشاره به محل غسل تعمید در کلیسا دارد.

برای بررسی فرایند فحش سازی و ادبیات ناسزا در هر زبان باید به پیشینه تاریخی آن جامعه رجوع کرد و گذشته گویشوران آن زبان را شناخت. به عنوان نمونه در سالهای اشغال ایران توسط اعراب در زمان امپراطوری ساسانیان ناسزا گویی به خاندان ساسانی شکل گرفت یکی از این ناسزاها هم معنی کردن واژه ساسان با “گدا” بوده که اثر آن هنوز در فرهنگنامه دهخدا دیده میشود.

در استان کبک تا اوایل دهه شصت میلادی تسلط کلیسا و مذهبیون کاتولیک به شدت وجود داشته به نحوی که حتی جمعیت خانواده های کبکی تحت تاثیر القائات کشیشان و کلیسا معمولا” از 10-11 نفر کمتر نبوده.

 این تسلط را حتی امروزه با پیاده روی در خیابانهای مونترال و خواندن نام خیابانها و دیدن کلیساهای بیشمار و مجلل این شهر میتوان دید. در سالهای دهه شصت و با شکل گیری انقلاب آرام Révolution tranquille کلیسا از زندگی مردم حذف شد و بودجه های کلان آن محدود و یا قطع گردید. فعالیت کلیساها محدود شد و کبک راه سکولاریزه کردن جامعه خود را در پیش گرفت.

درک اینکه ناسزا و فحش در یک جامعه نشان دهنده عقده های فروخورده آن جامعه است میتواند این ایده را در ذهن ما ایجاد کند که اگر فکری بحال نیازهای سرکوب شده در جامعه خود نکنیم برای رسیدن به هدف های مهم تر و کارهای اصلی و زیربنایی شاید سالیان سال انتظار لازم باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)