در میانِ شاهکارهای ادبیِ بازمانده از روزگاران پیشین،به زبانِ پارسی تنها یکی در میانِ داستان های عشقی است که شخصیت ِ نخستین و فرجامینِ آن یک زن است. ویس و رامین، شاهکارِِ عاشقانه ی فخر الدین اسعد گرگانی است که داستانِ اشکانیِ بیاد مانده از باستان را این گونه زیبا سروده و با ذوقی هنری بازآفریده است. سراسرِ داستان از عشقِ جنسیِ ویس، شخصیت کانونی داستان به برادرِ همسرش ، رامین سخن می گوید. این عشقِ پر شور از همان آعاز سنت ها را می شکند و تا سرانجامِ خویش با آنها اندر آویز سرنوشتی است.
این سروده، عشقِ زمینی، انسانی و جنسی را می ستاید و هرسنتی را که بازدارنده چنین آزادگیِ و عشقِی باشد به سخره می گیرد و بر نمی تابد. در ایتجا نمیخواهم از ارزشهای ادبیِ آن، ویس و رامین سخن بگویم که خود جستاری جداست و دارای ارزش های زبان شناسیک پارسیِ دری است و بردوش کاردان و دانای آنست.
آنچه که در زمانه ی ما همچنان یکی از بزرگترین دشواری های زیست انسانی ـ اجتماعی شهروندِ امروزِ ایرانی است، یا همان عشقِ زمینی، انسانیِ جنسی است که از حقوق و آزادی های هر فردِ انسانی است که همواره از سوی همه ی محافظه کاران سنتی و شبه مدرنِ جامعه با همه ی نیرو سرکوب می شود. بسیاری از |آنها ویس و رامین را ادبیات هرزه نگارانه می پندارند و همواره گرایش دارند که در باره ی آن سکوت کنند و نام آن ترانه های خوش و سروده های عاشقانه را بیاد نیاورند.
شوربختی برای آنها همین که نه توانسته اند و نه خواهند توانست، ویس و رامین به زبان پارسیِ دری، بی هیچ کم وکاستی و بی هیچ بیش و افزونی در میانِ دیگر شاهکارهای ادبیات کلاسیکِ ادبیاتِ پارسی از این دیدگاه به گونه ی ویژه ای یگانه و بی همال است. افسوسا که هیچ آفریده ی ادبی و هنری نیز پس از آن بگرد(مفهوم) آزادیِ عشق جنسیِ زن را باز نیافریده و نشکافته است. جامعه ی کنونی ایران از فرهنگِ شادخوارِ اشکانی دو هزاره ای دور است و هیچکس حقِ بزخورداری از عشقِ آزادِ زمینی، جنسی و انسانی ندارد و پشتوانه ا ی حقوقی هم در قانونِ مؤسس جامعه نداشته و ندارد. شالوده ی برابر حقوقیِ جنسی را می توان در حقِ فرد و آزادیِ او در برخورداری از عشقِ جنسی ریشه یابی کرد. این حق و آزادیِ فردی و برابرحقوقیِ جنسی در قوانینِ مؤسس بیش از یک سده ای جامعه ی ایران از مشروطه تا امروز شناخته نشده است و همه ی نیروی محافظه کارِ سنتی و مدرن گونه یا نوین نمای جامعه با آن در ستیز است. در تئوکراسی شیعی چنین سخنی همچون کفر پنداشته می شود و عشقِ جنسیِ آزاد را نه تنها برنمی تابد که آنرا زنا و اباحه گری(هرج و مرج اخلاقی ـ جنسی) و شایسته ی پیگرد و مجازات می دانند که سنگسارِ زنان تا مرگ یکی از نمونه های آنست. تئوکراسی حتا حقِ زنان در آزادیِ انتخابِ پوششِ خودشان را نمی پذیرد و نیمِ بزرگی از انسانهای جامعه را در زندانِ تیره و گشادِ پوششِ مذهبی یا همان حجاب اجباری خفه کرده است.
آریو مانیا- استکهلم ـ ۱۰ فوریه ۲۰۱۹ ترسائی
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)