بیست و هشت مرداد یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است، بیش از همه برای طرفداران مصدق که در واقعه ای که شاید بتوان الکی ترین کودتای دنیا خواند، قدرت را از دست دادند و حاصل مبارزات و فداکاری های خودشان و ملت ایران در یک صبح تا عصر گرم تابستانی، در پیش چشمشان دود شد و به هوا رفت. داغ این خاطره، نه فقط بر خاطر آنها که بر ضمیر چند نسل از فعالان سیاسی ایران، نقش بست.
بختیار هم یکی از همین داغداران بود و از ابتدای نخست وزیری دغدغهُ این را داشت که مبادا دچار سرنوشتی مانند مصدق بشود. یک بار هم گفت که در کشوی میز دفتر نخست وزیری سلاحی گذاشته بود که اگر ارتشی ها برای دستگیریش آمدند، از خود دفاع کند و تن به اسارت ندهد. به هر صورت، بار اولی نبود که در دفاع از آزادی اسلحه به دست میگرفت…
اما داستان به کلی صورت دیگری گرفت و بختیار هم مانند مصدق غافلگیر شد. امرای ارتش شاهنشاهی، چنانکه باید و عادتشان بود، به فرمان و راهنمایی آمریکا، این بار نیز به همراهی نیرو های اسلامی، علیه نخست وزیر قانونی وارد عمل شدند. یا به عبارت دقیقتر، با اتخاذ بی طرفی، به جناح دیگر میدان و فرصت عمل دادند. نتیجه همان بود که سالها قبل به دست آمده بود: سقوط دولت قانونی. این بار فقط شاه غایب بود که خودش مثل بار قبل از میدان به در رفته بود.
میتوان گفت که تاریخ تکرار شد. بله، ولی اینرا هم باید اضافه کرد که تاریخ، حتی وقتی تکرار میشود، آنقدر نوآوری دارد که باز غافلگیرتان کند.
۸ فوریۀ ۲۰۱۹
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)