۵٠-۶٠ سال پیش ، دردوران کودکى، یکى از سرگرمى هاى ما ته تغارى هاى خانواده این بود که از اولیاء مان که ۴٠-۵٠ سال از ما بزرگتر بودند ، بهاى انواع کالاها در دوران کودکى شان را از آن ها مى پرسیدیم و آن ها با واحدهاى عجیب وغریبى جواب مى دادند ، بعد ما آن ها را به ریال وتومان تبدیل مى کردیم وسپس از مقایسه ى نتیجه ها با قیمت کالاهاى روزانه مان ، از خنده غش مى کردیم ، واین در حالى بود که در چشمان اولیاء مان اشک حلفه مى زد .
تابستان ، یک هندوانه ى یکى دو کیلوئى را خریدم به قیمت ۴۵٠٠تومان ،موقع پرداخت یادم آمد که درسال١٣۶٣ در کارخانه اى استخدام شدم با حقوق ماهیانه اى معادل [!] همین مبلغ وبعد معنى اشک هائى که در چشمان اولیاء ام حلقه مى زدند را بهتر درک کردم .

همه مى دانیم از زمان حمله ى مغول به ایرانِ آن وقت و رواج سرمایه ى تجارى در اقتصاد آن دوران تا کنون ، هر۵٠ ساله میانگین قیمت کالاها هزار برابر شده اند ، یا به عبارت دیگر میانگین ارزش پول مان هزار برابر کاهش یافته است .این تناسب با ارقامى که نهادهاى مالى – پولى جهانى پس از طى چهل سال اعلان مى کنند(٩٩/٩٨٪‏) ، با تخمینى قابل قبول مصداقى علمى دارد .

بازهم همه مى دانیم با چنین سقوط ارزش پولى ، که خود ناشى از بیمارىِ مزمنِ ساختارىِ اقتصادى است، براى نظام ها راهى باقى نمى ماند جز آن که مدام با ترفندهاى مختلف ، صرفاً شکل ظاهرى نرخ سقوط ارزش را دستکارى کنند .مثل این که مبناى شمارش اعداد را در علم حساب عوض کنیم ، صرفاً چیدمان، بسته بندى ، عدل بندى و دسته بندى را تغییر داده ایم و در واقعیت امر ، دخالتى نداشته ایم. واضح است این دستکارى هاى ظاهرى و شکلى تأثیر چندانى بر ماهیت مبانى اقتصادى ندارد ، ارزش کماکان ارزش مى ماند ، قیمت به هم چنین و پول کماکان واسطه اى به منظور ایفاى نقش تاریخى خود که تسهیل کننده ى امر مبادله است ، یعنى نَفْس ِتعریف کالا ، باقى مى ماند .

حال اگر از این آموزه ى تجربى بگذریم که معمولاً در مقطع زمانى دستکارى شکل ظاهرى وسیله ى مبادله ى کالا ، قدرى گرانى ایجاد مى شود ، یعنى موقتاً به نفع سرمایه از طریق سود بیشر عمل مى کنند ، درایران یک جنبه ى روانى بسیار مثبتى در بر خواهد داشت که نباید از آن چشم پوشى کرد و حتى این حُسن تامدت ها مى تواند ذهنیت ها را به واقعیات روشن تر کند .

در دنیائى که اعداد ، ارقام و آمار در تحلیل هاى علمى جایگاه قابل توجهى به خود اختصاص داده است ، تصور واقعى ازآنها دقیقاً روى مقیاس ها ، مکیال ها و استاندارهاى جهانى اندازه گیرى اثار تعیین کننده دارند .اگر جواب مسأله اى را در بهترین دانشگاه ایران مثلاً ١٠٠٠متر در بیاورید ولى جواب ١٠٠٠میلیمتر باشد ، استاد به راه حل شما توجه مى کند واگر راه حلتان صحیح باشد نمره اى بابت بى توجهى شما کم مى کند ، اما اگر جواب را ۵٧٨ میلیمتر در بیاورید ، استاد نه به جوابتان و نه به راه حلتان نمره اى نمى دهد. در یک دانشگاه معتبر خارجى در هر دو حالت به شما نمره اى تعلق نمى گیرد .چرا این طور است ، چون در فرهنگ ما عدد مقدم است بر مفهوم واحد اندازه گیریش !

از سوئى دیگر مقیاس و مکیال اعداد ، نه در قدر مطلق آن ها، بلکه با دخالت عامل قیاسى رواج یافته اى چون ریال و تومان و تومان بازارى و اخیراً دلار و یورو قیاس مى شوند .فى المثل وقتى مى گوئیم حجم مبادلات تجارى اروپا با آمریکا ۴٠ برابر با ایران است ، مخاطب عام به چشمش کمتر مى آید ، چرا ؟ چون یک تومان با چهل تومان برایش تفاوت زیادى ندارند ، هردو بى ارزش اند ، حال اگر چهار صفر از واحد پول ملى کسر شود ، از نظر روانى مفهوم اعداد وارقام و مقایسه ها عینى تر مى شوند ، ودر واقع هر قرابتى با عینیات ، ذهنیات ما را گسترش مى دهند و توانائى اندیشیدن ما را بالاتر مى برند .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)