نگاهی به حقوق بشر کردستان ایران ؛ ۶ بهمن ماه ۱۳۹۷ ؛ نویسنده از کودکان و خانواده ی کولبران سخن می گوید گویی خود به خانواده آنها تعلق دارد و درباره ی کودکان آنها می گوید انتظاری که این کودکان تا هنگام برگشت پدر از مرز می کشند کشنده و بسی طاقت فرساست .

به گزارش نگاهی به حقوق بشر کردستان ایران ؛ گزارشی در باره ی کولبران و خانواده ی آنها.

بیشتر بخوانید ..

آیا از دل زنان و کودکان کولبران خبر دارید ؟ چه می گذرد کودکانی هر بار پدر قصد رفتن به مرز را دارد ناراحت و نگران می شوند پدر را التماس میکنند نرو انگار بچه از همه چی خبر دارد پدر می بوسد بوسه پشت بوسه و پدر عصبانی می شود ویلم کنید عزیزانم بچه های گلم مگه قراره چیزی بشه من که جای دوری نمی روم کودکان سرشونو میندازان پایین دل پرمیگن آخه بابا کاش شغل دیگری داشتید ماهم نمی ترسیدم کودکان ما زود بزرگ می شوند در کودکی مرد رشیدی هستند کودکان ما سقو ط از سخره و شلیک مستقیم و سرمای شدید زیر بهمن رفتن را میدانند کودکانی که باید به فکر بازی و زندگی کودکانه باشند .

کودکان ما دربازیهای شان هم نگران هستند چند تا بالش به پشت خود میبندند و در خانه راه میروند مادر ناراضی از این بازی اما جواب بچه ها اینه پدرم الان دراین حال است مادر اه بلندی می کشد و بچه ها دور مادر جمع می شوند مادر جان چیزی شده چرا اینطور ی کردی مادر زورکی خنده بر لب می زند و می خندد نه بچه های من شما چه جوابی برای این کودکان و زنان دارید؟ شما جوابی برای این مادران دارید؟ چه مادرانی که از فرق چشم انتظاری فرزدانشان سکته کردند.

چه جوانهای نقض عضو شدند چه کودکانی یتم شدند چه زنان جوانی اول زندگی و بعضی با چند بچه بیوه شدند و زندگی های آنها خراب شد.
کسی زندگی آنها را درک نمیکند مگر آنکه خود کولبر باشی نمی توانید درک کنید که کولبران در چه شرایط سخت و طاقت فرسای بسر میبرند کولبران نان شرافتمندانه برسر سفره میبرند مسیرهای مرگ را با کوله  باری سنگین راه میروند و با جان دل با افتخار قدم برمی دارند هرچه از دلیری و شرافت و وجدانشان بگوییم کم گفتیم می خواهم با کمی از گفتن این شرایط شناختی از کولبران زندگی شان داشته باشید .

در کوه های خطرناک پیچ درپیچ و سرمای شدید از ترس سرما و سقوط از کوه بدون کفش و لباس مناسب مامور سپاه دنبالت باشد با دو تا گالن بنزین مامور بی وجدان بی خبر از سفر ه اش بی خبر از چشم انتظاری زن  و بچه هایش نامردانه شلیک می کند کولبر بیچاره دردم جان می دهد تصور کنید از ترس مامور راهش را عوض می کند در تاریکی شب و هوای سرد  راه ، را گم میکند یاروی مین های که از پیش گذاشتند و یا طعمه حیوانهای وحشی می شوند.
یا اینکه از صخره های مرگ سقوط می کنند.

از جوانهای که مشغول کولبری هستند که پشتشان زخم شده پوست و گوشت رفته از شدت درد به خود می پیچند چیزی نمی گویند مبادا پدر و مادر ناراحت شوند از شدت درد بخود می پیچند آخر مادر متوجه می شود و مداوایش می کند این است شرم و حیا ی جوانان ما پدر از مرز برمی گردد و همه خوشحالند پدر بدبخت که ناخنهای پایش یا افتاده یا سیاه و کبود شده دخترک کوچک به پدر نگاه می کند و می گوید مگه لاک سیاه داریم اصلا آقایون لاک میزنند پدر فقط می خندد و چیزی نمی گوید پا درد امانش را بریده باید پایش با پماد ماساژ دهد که پاشو با پلاستیک و دستمال ببندد .

و زنانی زیادی هستند که شوهرانشان دیگر به منزل برنمی گردند یا اینکه فلج برمی گردند از اینکه هنوز زنده است خوشحال است شوهری که هم دست  و هم بینای خود را از دست داده با جان دل و عشق پرستاری می کند نه اسمی از طلاق و نه مهریه و نه خیانت است.

کولبر یعنی نه حق انتخاب نه ساعت کار نه دست مزد نه حق بیمه و بیکاری و بیماری فقط جان به قیمت نان و از همه درد ناک تر سو استفاده صاحب بار از کولبر قیمت کم برای کوله و مجبور به قبول کردن در سرما و گرما به خاطر بیکاری و سفره خالی و زندگی شرافت مندانه این است مختصری از دردهای کولبران و خانواده ی آنها……

نویسنده لیلا راوند

نظر نویسنده بازتاب دیدگاه این وب سایت نمی باشد .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)