سپیده قلیان و اسماعیل بخشی را دوباره برده اند زیر شکنجه.

آن ها از جان این بچه ها چه می خواهند؟ ما از جان این بچه ها چه می خواهیم؟

آن ها سال هاست بحران های خارجی می افرینند یا از تحریکات خارجی استقبال می کنند تا بحران های داخلی را مدیریت کنند. پروژه‌ی «طراحی سوخته» و وصل کردن جنبش دی ماه و حق طلبی های صنفی کارگران و معلمان و فعالان زیست محیطی و بطور ویژه اسماعیل بخشی  و سپیده قلیان به طرح های کاخ سفید و اسرائیل، از همین قماش فرسوده و نخ نمای مدیریت بحران های داخلی است. آن ها از این پروژه تازه اهداف بزرگ دیگری هم دارند: اطمینان دادن به همان کاخ سفید که خود ما بهتر از رضا پهلوی و مریم رجوی می توانیم دخل کمونیست ها را در بیاوریم؛ اطمینان دادن به اتحادیه اروپا و روسیه و چین و سرمایه داران و سرمایه گذاران و دزدان و غارتگران داخلی و خارجی که ما حساب تمرد و حق خواهی طبقه کارگر را می رسیم و تسمه از گرده اش می کشیم، نگران بازار ارزان نیروی کار در ایران نباشید؛ خط و نشان کشیدن به جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی حق طلب که سر جایشان بنشینند؛ چشم زهر گرفتن از پیشروان جنبش های اجتماعی که جرأت سخنگوئی و نمایندگی مطالبات جنبش ها را نداشته باشند…

همه این ها به جای خود، اما نزدیک ترین و فوری ترین هدف و قصد رژیم از بازداشت و شکنجه و اعترافگیری های زیر فشار از زن و مرد جوانی که به مظهر استقامت و دادخواهی و رشادت و بی باکی در جامعه خفقانی ی ایران تبدیل شده اند، شکستن همین وجهه ی اجتماعی آن هاست. آن ها قهرمان مردم شده اند و رژیم مقدم بر همه طرح ها و پروژه هایش می خواهد آن ها را زبون سازد قهرمانی شان را زایل کند. این دو تن نه فقط پس از دور اول بازداشت و شکنجه، علیرغم تن دادن به بازگوئی سناریوئی که به آن ها زیر  شکنجه دیکته شده بود، تسلیم نشدند و سکوت نکردند، بلکه با از خودگذشتی شگفت انگیزی دست به افشاگری زدند، و با علم به عواقب چنین کاری رأس دستگاه شکنجه را به چالش کشیدند و موجی از اعتراض به شکنجه در جامعه آفریدند.

حالا دیگر صورت مسأله برای رژیم با دور اول بازداشت فرق کرده است. حالا اتهام آن ها متهم کردن کل رژیم است و یک انتقامگیری دهشتناک در دستور کار دستگاه های مسئول و غیر مسئول از اصولگرا گرفته تا اصلاح طلب و از رهبر و قوه قضائیه و مجلس و دولت و وزارت اطلاعات و استانداری و دادستانی و کیهان و صدا و سیما گرفته تا تک تک پادوها و شکنجه گران بازداشتگاه هاست. این دور، دور  روکم کنی ی هیولائی آدمخوار از دو جوان بی دفاع و با دستان خالی است. چه بر سرشان میآورند؟! قطعا حساب دست شان هست که کشتن آن ها به ضرر خودشان است. اما با آنان کاری خواهند کرد که مرگ از آن تحمل پذیرتر باشد.

*

در این میان، ما از جان این بچه ها چه می خواهیم؟! که قهرمانی خود در زیر شکنجه هم ادامه دهند؟ که شاخ دیو را بشکنند؟ آیا فکر می کنیم در چنین موازنه قوای ظالمانه ای در شکنجه گاه ها، رو کم کنی از رژیم جز با جان دادن زیر شکنجه امکان پذیر است؟ چرا باید این دو زن  مرد جوان که در همین چند ماه از زندگی شان بیش از دهه ها زندگی و مبارزه هزاران تن از امثال ماها روی هم اثرگذار و تاریخساز بوده اند به این ارزانی پرپر شوند؟

 انتظار نداشته باشیم تن به بازی در سریال های امنیتی دیگری ندهند؛ انتظار نداشته باشیم اینبار اگر جان به در بردند، بازهم دست به افشاگری بزنند. حق انسانی آن ها بدانیم که بیش از این زجر و عذاب نکشند. آن ها را بفهمیم. ” انسان انسان است”. بجای آماده کردن خود برای استقبال از قهرمان ها، خود را برای تیمار روح رنجور و مرهم نهادن بر زخم هایشان آماده کنیم.

و ای شمائی هم که از جان و زندگی و شکنجه این جوان ها برای رونق دکان خود مایه می گذارید، شرم کنید و دست از فشار دادن آن ها برای رد کردن از چرخ گوشت بردارید!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)