نقدی از امیر ثانی، یکی از پژوهشگران و منتقدان فعال در جراید و مطبوعات مشهد، بر یکی از اشعار بهرام روحانی

نام قطعه: اتاقک زیر شیروانی 
از کتاب پرواز بوفالوها
ناشر: نشر تنفس- پاریس
_______________________________________

شعر، با یک ضربه ی تروماتیک و دادن فضا، آن هم فضایی به ظاهر محصور ولی در بطن، گشوده به درب های اتفاق و تفکر به مخاطب آغاز می گردد؛ صراحت بیان، درکنار سادگی انتخاب کلمات، و نوع و نحوه چیدمانشان، که معما را بر جاده ی لغزان عدم قطعیت، به معنا تبدیل می کند، مخاطب را روی دامنه های گاه کوتاه و گاه بلندِ خطابه ی شاعر، راهی و تشویق به جستجو در جهانِ “درتویی” و برش های کمتر دارای تضاد، البته به گونه ای فرمیک، داخل می گرداند. با کلاهی پر از خرگوش های نگران، که رویای هویج های خام
را در سرابِ واقعیت، به اندک ترفندی ویران می کند.
در اتاقکِ زیر شیروانی، جهانِ آلن پویی و جهانِ کافکایی به خصلتِ خنثی و بی نتیجه ی کنکاش برآمده اند؛ گوشه گیری و انزوا و خطابه های پُر نیش و کنایه در متن، حاکی از ادراکِ حساس و بسامدهای لطیفِ اندیشه در شاعر، به همراهِ پذیرشِ اینکه حکمی مستقیم را چون دیگر شاعران، بر روبنای شعرش تحمیل نکند، آشکارا پیداست. هفت سیب و هفت خان و هفت مرحله، نمودِ همان گذارها وگدارهای پیش اندازنده ی مخاطب، در جغرافیای اندیشه ی وجودی شرقی است؛ و تردید در موج های کلامی و روایی، از اینکه همیشه بیانی برای عدمِ تکامل، و بهانه ای برای پذیرش، باقی است. آن که می رود تا به تکامل دست یابد، می رود؛ و آنکه می افتد، به قول شاعر، میبایست به همان مرحله ی هنوز رد نشده برسد.
در اتاقک زیر شیروانی، آینده همان قول معروفِ “اکنون های هنوز اینجاست”؛ و بافتِ مدرن، توانایی سنجه بر افکندن، و دست بر ساختنِ محاسباتِ کبیر، در رویه ی ساحتِ نااندیشنده ی انسانی را ندارد و خردمندانه، واقعیتِ اعم از قانون جاذبه را نقض می کند.
اما دری که در شعرِ شاعر، آرام و به رنگ سُرمه ای باز می شود، دریچه ی امور واقع، و از جنسِ پیشامدهای غیرنمادین و البته غیر منتظره است. دَری به روی دریچه های اتفاق باز می شود؛ آرام وسُرمه ای، چه اگر بخوانیمش بنفش، با ضرب زدی از برآورد، می شود گفت آرزویی ست به رنگ سرزمینی که به قول بودا، بدایتِ آن شروع، رنگِ بنفش است، و نهایتِ آن، خلا. سرزمینِ راز ورانه ای که استریندبرگ و والتر بنیامین، یکی به دنبال مسکن گزیدن و دیگری در آرزویی شاعرانه به عنوان رخدادی که ناامیدانه منتظرش بود، آن را می جُستند؛ و در متن، استنشاق اش می کردند.
اتاقکِ زیرِ شیروانیِ شاعر، هنوز محملِ گریز است، و محملِ پذیرش نیست، از این رو که همه چیز غیر واقعی ست، وشکل گریز؛ و اندام، اطلاقی در چارچوبِ ذهنیِ شاعر. “رسالت”ای بدان گونه که پرخاشگرانه به دنبالش است، نمی شناسد. پرخاشی از جنسِ خستگی، نَه رمندگی از این سان، که برخاستن از همه چیز باشد، ولی پنجه های احتیاطش، وی را وادار به دوباره کافتن و واداشتنِ خویش، به جستجویی از جنس تبادل، و تأمل در فراداده های بیرونی می کند.

امیر ثانی
پژوهشگر و منتقد ادبی – مشهد

بیشتر بخوانید:

چند شعر از بهرام روحانی+ معرفی آثار

بهرام روحانی: آلزایمر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)