دکتر بونافه، دکتر فولن، دکتر ژان کستمبرگ، دکتر اولین لستمبرگ،

دکتر سرژ لوبوویچی، دکتر لوئی لو گیلاند، دکتر مونرو، سالم شنتوب

مرکز تحقیقات علمی

 

ترجمۀ حمید محوی

با اعلام نافرمانی مدنی از موازین کپی رایت برای ترجمۀ آثار به زبان فارسی

سومین انتشار انترنتی /ژانویه ۲۰۱۹

 

مرجع اصلی متن و نویسندگان بیانیه :

Autocritique

« LA PSYCHANALYSE IDEOLOGIE REACTIONNAIRE » in LA NOUVELLE CRITIQUE. Revue du marxisme militant. N°7 JUIN 1940

 

Dr BONNAFE, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de la Seine

Dr FOLLIN, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de la Seine

Dr Jean KESTEMBERG

Dr E. KESTEMBERG, Psychothérapeute à l’Hôpital Henri-Roussel

Dr Serge LEBOVICI, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de paris

Dr Louis LE GUILLAND, Médecin des Hôpitaux psychiatriques de la Seine

Dr MONNEROT, Interne des Hôpitaux psychiatriques de la Seine

  1. SHENTOUB, Attaché de Recherches au C.N.R.S

 

 

 

فهرست

Table des matières

پیشگفتار مترجم 4

بخش نخست.. 9

انتقاد از خود 9

روانکاوی، ایدئولوژی واپس گرا 9

بخش دوّم 11

علم «ناب» و علم «حقیقی». 11

بخش سوّم 14

محتوای طبقاتی روانکاوی. 14

بخش چهارم 19

نظریات انحرافی. 19

بخش پنجم 24

مفهوم ایده الیست – روابط فرد و جامعه 24

بخش ششم 26

فن راز مداری. 26

بخش هفتم 28

رویکرد پژوهشی. 28

 

 

 

پیشگفتار مترجم

پیشگفتار مارس 2017 را بی هیچ تغییری برای سومین انتشار انترنتی متن حاضر (ژانویه 2019) مجدداً منتشر می کنم. کاربران برای اطلاع بیشتر دربارۀ چگونگی و گفتمان [نافرمانی مدنی] برای انتشار انترنتی کارهای ترجمه را می توانند در پیشگفتار «گزیدۀ نوشته ها دربارۀ استعمار» اثر مارکس  و انگلس جستجو کنند.

ترجمۀ متن روانکاوی ایدئولوژی واپسگرا حاوی بیانیۀ هشت روانپزشک کمونیست فرانسوی ست که برای نخستین بار در مجلۀ LA NOUVELLE CRITIQUE (*)به تاریخ ژوئن 1949 منتشر شد.

برای اطلاع بیشتر دربارۀ این مجله باید یادآوری کنم که «نوول کریتیک» (بفارسی نقد نوین) ارگان تئوریک حزب کمونیست فرانسه بود که نخستین شمارۀ آن به تاریخ دسامبر 1948 توسط انتشارات سوسیال به چاپ رسید. بعدها این مجله رویکردهای دیگری نیز پیدا کرد،  مثل Critique littéraire (نقد ادبی).

بیانیۀ «روانکاوی ایدئولوژی واپس گرا» در جایگاه «انتقاد از خود»  پیش از آن که نقد نظریۀ روانکاوی (پسیکانالیز) باشد، انحراف و ابتذالی را به توفان انتقاد می گیرد که از جهان سیاست به مثابه جریانی ایدئولوژیک وارد روانکاوی شده بود و کارکرد آن را در سطوح وسیع اجتماعی تحت تأثیر قرار می داد.

به بیان دیگر موضوع این متن به وادی مسائل و مشکلات بهداشت روانی در سال 1949 در اروپا و آمریکا مربوط می شود. در نتیجه پرسشی که می تواند در گام نخست برای ما مطرح باشد، این است که پیشنهاد چنین متنی در دوران حاضر و خصوصاً برای ما که در فضای فرهنگ ایرانی به سر می بریم، تا چه اندازه موضوع این بیانیه می تواند حائز اهمیت باشد. و این بیانیه تا چه اندازه  از نقطه نظر طرح مسائل در زمینۀ بهداشت روانی می تواند مورد توجه روانپزشکان، روانکاوان، روانشناسان و دانشجویان علوم انسانی و عموم مردم  قرار گیرد. روی موضوع خوانندگان تأکید کردم زیرا برخی منتقدان و نویسندگان با «تخصصی سازی» زمینه های علمی به سوی خصوصی سازی مسائلی تمایل پیدا می کنند که معمولاً به همگان مربوط می شود.

بی گمان روشن است که «واژگان تخصصی» اجتناب ناپذیر و ضروری ست ولی بیم این می رود که چنین بینشی – تخصصی –  حاکی از همان تمایلات راز و رمز مدارنه و بازی های زبانی محفلی باشد که سرانجام به تمایلات  واپس گرا می انجامد. در واقع، مقدماً به دلیل واپس گرائی و خرد گریزی پیکرۀ نظریه پرداختی بوده که با حذف زبان رایج بین توده ها به زبان محفلی تبدیل شده است. یعنی تمایلاتی که خارج از موضوع روانکاوی که حضور آن در زبان و فرهنگ ایرانی خیلی تازگی دارد، ولی بطور کلی در متن فرهنگ حاکم ایرانی به شکل گسترده دیده می شود، و به همین گونه می توانیم ریشه های آن را در اعتقادات مذهبی نیز جستجو کنیم.

در ترجمۀ حاضر کوشیده ام تا متن برای همۀ خوانندگان، چه این که  با مبحث روانکاوی آشنائی داشته باشند یا نه،  قابل درک باشد و علاوه بر این توضیحاتی را نیز به آن افزوده ام که در پاورقی مترجم خواهید یافت.

اگر به موضوع تمایلات راز و رمز مدارانه باز گردیم، علاوه بر همۀ دلایلی که تا اینجا مطرح کردیم می توانیم بگوئیم که چنین تمایلات راز و رمز مدارانه ای به مثابه «مقاومت» روانی و  واپس زدگی، برای مثال، نزد خود روانکاوان می تواند برای ما قابل بررسی باشد، به گفتۀ ایزابل رودینسکو Elisabeth Roudinesco ، تاریخشناس، معاون رئیس انجمن بین المللی تاریخ روانپزشکی و روانکاوی، در کتاب «چرا روانکاوی» (POURQUOI LA PSYCHANALYSE) (سال 2001) یکی از نتایج چنین وضعیتی را به «تمایلات عمومی و کنفورمیسم  در جوامع روانکاوی» نسبت داده است، تا جائی که سرانجام داوری آنانی را که روانکاوی را «علم بورژوا» می نامند توجیه می کند. در نتیجه، با توجه به حضور تمایلات «کنفورمیسم» در محافل روانکاوی غرب، آیا دلیل بارزی برای به روز بودن بیانیۀ سال 1949 نیست؟ آیا ما امروز مثل گذشته همچنان با حضور یا نفوذ طبیعی همان عوامل و عناصر ایدئولوژیک و الزاماً طبقاتی در جهان روانکاوی روبرو نیستیم؟ آیا ساخت و ساز جامعۀ طبقاتی سرمایه داری امروز نسبت به سال   1949 تحول ماهوی داشته است؟ آیا امروز جهان روانکاوی، مثل همۀ زمینه های دیگر در وادی شناخت و تولید نسبت به گذشته عملکرد دیگری بجز حفظ و تداوم همین جامعۀ طبقاتی داشته است؟ آیا امروز در مقایسه با سال 1949 طبقه و ایدئولوژی بورژوازی حاکم از حاکمیت دست کشیده است؟ آیا ایدئولوژی بورژوا و سرمایه داری در اشکال میکروفیزیک قدرت در همۀ زمینه های فعالیت اجتماعی نفوذ نکرده و حضور ندارد؟ تا جائی که روانکاوی برای ادامۀ حیات اقتصادی اش، بهره کشی را به مثابه «دارو و درمان» تلقی می کند. کسانی که وارد تحلیل روانکاوی می شوند غالباً باید بپذیرند که ملاقاتهایشان را با روانکاو با پول نقد بپردازند و نه با چک یا کارت بانکی… چند سال پیش از این طی اصلاحات بیمه های درمانی در زمینۀ بهداشت روانی در فرانسه، روانکاوها نخستین گروه معترض را تشکیل می دادند، یعنی با بیمۀ درمانی به مخالفت برخاستند، یعنی یکی از ضروری ترین زمینه های زندگی اجتماعی خاصه برای آنان که از دیدگاه اقتصادی در وضعیت شکننده ای به سر می برند. سرانجام عملاً به این نتیجه می رسیم که برای تحلیل روانکاوی باید حائز شرایط باشیم، و دست کم کار نسبتاً پر درآمدی داشته باشیم، و در هر صورت بیکارها و بی پولها که بیش از همه در معرض نابسامانی های روانی و زیر فشار سیستمیک طبقاتی به سر می برند، راهی به تحلیل روانکاوی نخواهد یافت، و اگر راهی نیز به آنجا بیابند، دست کم با استناد به همین نوشته در می یابیم که تلاش بی حاصلی خواهد بود. پس آیا چنین اموری در دوران ما بازخوانی انتقاداتی که در متن بیانیۀ «روانکاوی، ایدئولوژی واپسگرا» مطرح شده را توجیه نمی کند.

 

و امّا دربارۀ چرائیِ ترجمۀ حاضر، می توانم بگویم که ابتدا بخشی از کارهای ترجمه و پژوهشهای شخصی من با «روانکاوی» و خاصه روانکاوی کاربردی گره خورده، و در هر صورت آنانی که در فرانسه زندگی می کنند و با ادبیات ادبی و علوم انسانی سروکار دارند نمی توانند از روانکاوی چشم پوشی کنند. به همین علت در مسیر مطالعاتی ام متن هائی را که بنظرم پر اهمیت می رسند، بفارسی ترجمه می کنم. خواهی نخواهی ما امروز در متن فرهنگ ایرانی، با وجود این که دین سالاری همۀ عرصه های علوم انسانی را به مباحث دینی و شبه علم گره زده، با وجود این با بخشی از ادبیات و نوشته جاتی  سروکار داریم که مربوط به ادبیات و نظریات روانکاوی ست، گر چه در مقایسه با معادل اروپائی خود هنوز بسیار ناچیز به نظر می رسد. متن حاضر و متن های دیگری که در زمینۀ روانکاوی ترجمه کرده ام، علاوه بر وجهۀ تاریخی و محتوای اصلی شان، برای ما فرصت تازه ای برای گسترش بازی زبانی در زمینۀ روانکاوی خواهد بود، بی آنکه در دام زبان محفلی بیافتیم، و به نحوی خاص ما را به وادی روانکاوی در حال گسترش و مسائل و مشکلات آن هدایت می کند. علاوه بر همۀ انگیزه هائی که برای ترجمۀ این متن بر شمردم، می توانم بگویم که به بیانی خاص دعوت روانکاوان، روان درمانان و روانپزشکان ایرانی به گسترش مسائلی بود که در اینجا مطرح شده، ولی متأسفانه چنین اتفاقی روی نداد و یکبار دیگر ضرورت بازخوانی انتقاداتی که در بیانیۀ هشت روانپزشک در سال 1949 مطرح شده را بروز کرد. امید است که فردا روز دیگری باشد.

در پایان یادآوری می کنم که نخستین ترجمۀ فارسی متن «روانکاوی، ایدئولوژی واپسگرا» به سال 2008 باز می گردد، تا اوایل سال 2016 به شکل رایگان در بلاگفا و به همینگونه در فرمت پی دی اف در انترنت برای عموم قابل دسترسی بود. ولی با فیلتر شدن کارهایم در بلاگفا این متن، دست کم در این پلاتفرم از دسترس خارج شد. از تاریخ اولیۀ ترجمۀ این متن تصحیحاتی متعددی روی آن انجام دادم و به ویژه یکبار دیگر در آماده کردن متن حاضر به شکل کتاب الکترونیک کاملاً بازخوانی و تصحیح شد، و می توانم بگویم که در وضعیت کنونی این ترجمه به مرحلۀ اوج تکاملی خود دست یافته و کاملاً قابل اعتماد است ولی طبیعتاً داوری نهائی به خوانندگان تعلق دارد.

برخی از کاربران ممکن است نسخه های قدیمی را در اختیار داشته باشند، ولی از دیدگاه مترجم آخرین نسخه معتبرترین است. همانگونه که برای هر متن ترجمه می تواند روی دهد، متأسفانه در ترجمه های پیشین اغلاطی هر چند اندک ولی بسیار مهمی وجود داشت که خوشبختانه در بازخوانی کلی ترجمۀ حاضر مرتفع و با آزادیهای مختصری که مترجم برای خود قائل شده متن ترجمه تا حدود بسیاری برای خوانندۀ فارسی زبان تنظیم شده است. ولی باز هم متأسفانه دسترسی از طریق انترنت با برخی سایتها مثل سایت آفتاب که این متن ترجمۀ قدیمی را منتشر کرده اند تا امروز ممکن نبوده است و

امکان تصحیح و یا حذف آن نیز وجود ندارد، و اغلاط همچنان ماندگار و موجب ندامت جبران ناپذیر مترجم خواهد بود.

در نتیجه از دوستانی که هنوز نسخه های قدیمی این متن ترجمه را در اختیار دارند تقاضا دارم پروندۀ آن را کاملاً حذف کنند و برای مطالعه به نسخۀ کتاب الکترونیک مراجعه نمایند. از همکاری همگی بی نهایت سپاسگذار خواهم بود. مطمئناً آنانی که انترنت را اختراع و راه اندازی کرده اند، به مسائل و مشکلات نویسنده ها و مترجمان فکر نکرده بوده اند. علاوه بر این باید به موضوع کپی رایت اشاره کنم که برای عرضۀ کارهایم، من را با مشکلات بزرگی روبرو کرده، به ویژه وقتی پیغامهائی که برای ناشران می فرستم بی پاسخ می ماند و یا موجب شگفتی آنان می شود که چگونه ممکن است که یک ناشر ایرانی برای کسب حقوق انتشار ترجمه با نویسنده و یا ناشر اصلی تماس می گیرد، [چه توطئه ای پشت ترجمۀ فارسی «گرادیوا فانتزی پمپئی» نهفته است؟ (…)] و بنظر می رسد که چنین رویکردی برای ترجمۀ آثار خارجی به زبان فارسی چندان رایج نیست و ایرانی ها غالباً کپی رایت را دور می زنند،  و یا اینکه شاید من بیشتر به راه گم کرده ها در جهان انتشارات شباهت دارم. بی گمان، با توجه به وضعیت عمومی ایران در جغرافیای سیاسی جهان، در صورتی که از سوی مؤسسه یا محفل شناخته شده در کشور میزبان به آنان مراجعه نشود، و یا از رنگ سیاستهای میان فرهنگی رایج و همراهی کاروان پژوهشگران و هنرمندان (غالباً قلابی و «فرمایشی» و جایزه بگیر تب آلود) برخوردار نباشد، شانس اندکی برای دریافت پاسخ خواهد داشت. با وجود این، آنچه به متن حاضر مربوط می شود، در هیچ یک از صفحات ماهنامه اثری از آثار کپی رایت نیافتم. با وجود این، انتشارات سوسیال را از طرح انتشار این متن مطلع کرده ام و به همین گونه برای انتشار ترجمۀ «نقد مارکسیسم دربارۀ نظریۀ روانکاوی» نوشتۀ کاترین کلمان، پییر برونو و لوسین سو،  هنوز در انتظار به سر می برم.

 

حمید محوی

پاریس مارس 2017

 

بخش نخست

انتقاد از خود

روانکاوی، ایدئولوژی واپس گرا

 

در مجموع با نگاهی به روانکاوی در سال 1949 پیش از همه به شکل ایدئولوژی ای به نظر می رسد که با به کار بستن ابزارهای تبلیغاتی سعی می کنند آن را در وسیع ترین سطوح و اقشار متنوع اجتماعی نفوذ دهند.

 

برخی مطبوعات، برخی فیلمها، « اسنوبیسم»  روانکاوی[1]را ترویج می دهند. طبقۀ حاکم از فن تحلیلی سو ء استفاده می کند و آن را به نفع اهداف خود در چالش ها و مسائل و مشکلات اجتماعی به کار می بندد. در ایالات متحدۀ آمریکا علناً و بی هیچ پرده پوشی به روانکاوان و یا به آن دسته از روان درمانانی که از تحلیل روانکاوی الهام می گیرند قدرت جادوئی نسبت می دهند که در عین حال گوئی قادر به حل مسائل و مشکلات و منازعات  موجود در عرصۀ جهان کار بوده  و یا به طور کلی با روش تحلیلی خود می توانند اینگونه مشکلات را از میان بردارند. از سوی دیگر می بینیم که روانکاوان رسمی تلاش ها و مبارزات افرادی که در پی دگرگون کردن نظم اجتماعی هستند را غیر عادی و بیمارگونه تشخیص می دهند. در نشستهای جمعی متخصصان نیز مسائلی را مطرح می کنند که غالباً مربوط به جهان سیاست است.

در لندن به سال 1948 بحث دربارۀ « مسئولیت های شهروند جهانی» را با موضوع خشونت و احساس گناه  درهم آمیخته و راه حل هائی که در این زمینه به سازمان جهانی بهداشت[2] پیشنهاد کردند شامل پژوهش هائی ست که باید در زمینۀ « بهداشت روانی ملت ها» انجام گیرد، و  به این ترتیب چالش های جهان مدرن به مثابه مقولاتی تلقی شد که گوئی در حوزۀ بیماری های روانی بررسی پذیرند.

جهت گیری سیاسی چنین تمایلاتی موجب واکنش های اعتراض آمیز عمومی در برخی از جوامع روانپزشکی شد که به نام روش و خط مشی علمی حاضر به شانه خالی کردن از وظایفشان نیستند و اجازه نخواهند داد تا مأموریتی که به عهدۀ آنان واگذار شده به انحراف کشیده شود. این اعتراض عمیقاً در کنگرۀ لندن انعکاس یافت ولی خیلی زود به سکوت محکوم شد. بهره برداری دائمی و سازمان یافته از روانکاوی، مداخلات مستقیم آن در زمینه ای که بارزترین وجه مشخصۀ آن مبارزۀ طبقاتی ست، اهمیت پشتیبانی های اقتصادی که روانکاوی از آنها برخوردار است، چنین مسئله ای را به شکل گسترده در حیطۀ جهان سیاست مطرح می کند. نیروهای ترقی خواه و صلح طلب در مقابل چنین موقعیتی اظهار نگرانی کرده اند و در جستجوی پاسخ مناسبی هستند و می خواهند بدانند که چگونه زیر پوشش داعیۀ فعالیت علمی، به شکل کمابیش آشکاری ایدئولوژی محافظه کار و واپس گرای اجتماعی مقبولیت عام یافته است. نیروهای پیشگام مصممند تا جائی که ممکن است، نقاب از چهرۀ مشارکت خواسته یا ناخواستۀ جبهۀ واپس گرا بر گیرند، زیرا چنین جریانی از راه های پیچیده و مبهم به تهدیدات جنگ و ستم طبقاتی می انجامد. در رویاروئی با چنین وضعیتی، برای ما که در کار علمی و حرفه ای به شکل دائمی با مسائلی که روانکاوی مطرح می کند روبرو هستیم، برای ما که به سهم خود در مبارزه برای رهائی نوع بشر متعهد شده ایم، ضروری ست تا به طور  مشخص به « مسئلۀ روانکاوی»  بپردازیم.

بخش دوّم

علم «ناب» و علم «حقیقی»

 

پیش از طرح هر موضوعی ضروری می دانیم که جهت گیری و چهارچوب بررسی حاضر را  مشخص کنیم. موضوع بیانیۀ حاضر در اینجا ارائۀ ترازنامۀ دست آوردهای مفیدی نیست که فروید و پیروان او برای فنون روان درمانی و شناخت انسان فراهم آورده اند. تا کنون هر یک از ما امضاء کنندگان این بیانه به سهم خود نشان داده است که تا چه اندازه به ارزش عملی چنین دست آوردهائی دلبستگی داشته و اگر به چنین موردی که از دیدگاه ما سطحی بنظر می رسد اشاره می کنیم، به این علت است که می دانیم تا چه اندازه برخی می خواهند با رفتار تحریک آمیز موضعگیری نظریه پرداختی و کنش حرفه ای ما را در حد گروهی بسته، فرقه ای و متعصب معرفی کنند. ولی آن ایدئولوژی که علم و فعالیت های علمی را محکوم می کند به ما ارتباطی ندارد و از آن ما نیست.

از آنهایی که ما را تحریف و سانسور می کنند می خواهیم که تمایلات و منویاتی را که در افکار خودشان موج می زند به ما منتسب نکنند.

 در این جا به شکل کاملاً مشخص تأکید می کنیم که موضوع این بیانیه ارتباطی به دست آوردهای مثبت و یا منفی روانکاوی نداشته و طرح غائی این بیانیه صرفاً به بررسی روش شناسانه در چهار چوب صرفاً علمی تکیه دارد تا در گسترده ترین سطوح به نقد جریان ایدئولوژیکی بپردازیم که در انحرافاتش مستقیماً در خط تضاد با واقعیات عینی قرار گرفته است.

و اعلام می کنیم که از دیدگاه ما مفهوم « علم ناب » چیزی نیست مگر یک کلاه برداری فکری و بر این باوریم که مسئله ای نظیر آن چه در اینجا مطرح می باشد، بی آنکه این دیدگاه را روشن نمائیم پاسخ مناسبی پیدا نخواهد کرد. علم حقیقی به اعتقاد ما کاملاً در قطب مخالف مفهومی ست که بنام علم« ناب» رایج شده. ذهنیتی که خود را علمی می داند، در صورتی که واقعیات جهان و اعتقادات و توهمات و تخیلاتی را که در اذهان عمومی جریان دارد به حساب نیاورد، صلاحیت علمی نخواهد داشت.

و وقتی که این جریان های ایدئولوژیک از تمام مسائل و مشکلات اجتماعی روی بر می گردانند، مشکلات از این هم وخیمتر می شود.

یکی از اموری که در این زمینه می توانیم بدان اشاره کنیم، امتناع این نوع روانکاوان از گفتگو دربارۀ مسائل سیاسی و اجتماعی ست. این گروه از روانکاوان ادعا می کنند که طرز تلقی آنان (سکوت آنان) به دلیل هدفمند بودن فعالیت علمی آنها ست.

ولی چنین بینشی در حقیقت یک موضع گیری سیاسی ست. در این جا ما به نام علم علیه رفتار و موضع گیری هائی اعتراض می کنیم که امروز به امری روزمره تبدیل شده  و مبنی بر آن هر گونه فعالیت، رشتۀ علمی، و نظریه صرفاً به این علت که خود را علمی معرفی می کند، این حق را برای خود قائل می شود که نقد اجتماعی را نیز مردود بداند، در این صورت چنین علمی را می توانیم علم بورژوائی بنامیم، که مطمئناً فاقد اعتبار و صلاحیت علمی ست.

ولی ما با انسان های نیک اندیشی که جهان امروز را نابسامان یافته و از بی عدالتی های رایج اجتماعی  انتقاد می کنند، و از سنگینی تهدیدات جنگ که بر جامعه سایه افکنده حرف می زنند حمایت می کنیم و با آنها هم پیمان بوده و بر این باوریم که باید سلاح را به افرادی  سپرد که برای آزادی و صلح مبارزه می کنند. به همین علت رسماً اعلام می کنیم که تا جائی که صلاحیت علمی و پژوهش هایمان نشان داده و بیان مسائل و مشکلات را امکان پذیر ساخته، باید به اطلاع عموم برسانیم و قضاوت نهایی را به آنان واگذار نماییم. در مقابل مدعیانی که از فراز برج دانش تنگ نظرانۀ خود بر آنند تا راه و روش صحیحی برای فتح آن خوشبختی ذهنی که در چهارچوب جهان بینی خاص خود از مفهوم جامعۀ سعادتمند دارند به عالم بشریت هدیه کنند، ما از جهان بینی دیگری حرف می زنیم و از آن مفهومی حرف می زنیم که به تلاش خود بشریت برای ایجاد خوشبختی شان تکیه داشته، و از بینشی الهام می گیریم که حاصل مبارزات خود آنها علیه ابزارهای سرکوبگر عینی بوده است. ما بر این هستیم تا هیچ حقیقتی را که آنان نتوانند بر آن نظارت و کنترل داشته باشند، و هیچ قضاوتی را که نتوانند مورد قضاوت قرار دهند اعلام نکنیم. در رابطه با موضوعی که در این جا مطرح می باشد، خصوصاً می خواهیم به آنان کمک کنیم تا بتوانند به خوبی ببینند که چگونه جریانهائی سعی در گمراه کردن آنان دارند و چگونه در زمینه ای که مربوط به ما می شود، ایدئولوژی طبقۀ حاکم می کوشد تا اعتراضات طبقۀ ستم دیده را به سکوت وادارد.

و سرانجام از آنانی که در عرصه های اجتماعی فعالیت دارند، از متخصصان علوم انسانی و از همکارانمان در عرصۀ روانپزشکی تقاضا داریم که حقیقتاً با بی طرفی بیانیۀ ما را مورد توجه قرار دهند.

راهی را که پیموده ایم، مسئولیتی را که تا کنون به عهده گرفته ایم، خطراتی را که به آن آگاهی یافته ایم، و با خواستی که برای معرفی نتایج انتقاد از خودمان داشتیم، بی هیچ گزافه گوئی از دیدگاه ما دارای ارزشی نمونه است.

در عین حال که افشای اشکال انحرافی و واپس گرا را رسماً در پیشگاه همگان پی گیری می کنیم، بر آنیم تا مشخصاً برای دست اندرکاران عرصۀ روانپزشکی به رویکردهای پژوهشی بپردازیم. اگر هشدارهای ما توجیه پذیر به نظر می رسد، و اگر رویکردهائی را که مطرح کردیم مفید و راهگشا به نظر می رسد، چنین مزیتی را باید در تعلق آن نظریاتی بدانیم که خریدار توهمات نیست و بر بنیادهای جریان و جنبش واقعی جهان واقع تکیه دارد. اتحاد ما با آنانی ست که بر اساس چنین نظریه ای عمل می کنند که از دیدگاه ما بنیادی بوده و  مبارزۀ ما برای رهائی افرادی که در عرصۀ بالینی تحت معالجه داریم به نتیجه نهائی نخواهد رسید مگر در متن مبارزه برای آزادی عینی همۀ جوامع بشری.

بخش سوّم

محتوای طبقاتی روانکاوی

 

برخی از ما، با تعداد بسیاری از روانپزشکان و روانشناسانی که الزاماً به جریان مارکسیستی نیز تعلق ندارند، پیش از هر چیز به این نتیجه رسیده ایم که نقد روانکاوی باید از برخی داده های معتبر روانکاوی و آن چیزی که معمولاً «رسالۀ جامع روانشناسی» [3] در همین مبحث روانکاوی  می نامند تفکیک کنیم، به سخن دیگر به گفتۀ رولان دالبیز [4] بین روش روانکاوی و نظریۀ فروید تفاوت قائل شویم. در مجموع این موقعیت تعریفی ست که در بیانیۀ « روانپزشکان خرد گرا» به مناسبت کنگرۀ لندن انعکاس یافته است.

با وجود این، اگر برخی عناصر توسط روانکاوی مطرح و روشن شده اینگونه به نظر می رسد، البته به شرط آنکه بعضاً در تلاقی با علوم دیگر مورد بررسی و تأیید قرار گیرد، می تواند به عنوان مقولۀ روانشناسی علمی مطرح شود، با وجود این در غایت انتقادی که ما از خودمان به عمل آوردیم، به این نتیجه رسیدیم که مجموع نظریات روانکاوی به آن چیزی آلوده است که می توانیم آن را « اصل اغفالگر»[5] بنامیم.

بر خلاف آن چه برخی از روانکاوان فکر می کنند و بر خلاف صداقت بی طرفانه ای که نسبت به آن علمی که مدعی آنند ابراز می دارند، امکان تفکیک روانکاوی از بهره برداری سیاسی که از آن به عمل می آید وجود ندارد، و علاوه بر این می بینیم که هیچ یک از آنان حاضر به نفی چنین جعلیاتی نیست. در این باره نظریات فروید باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد : « روانشناسی اعماق، دکترین ناخودآگاه عالم باطنی،  برای علومی که به شناخت تمدن بشری و نهادها و مؤسسات بزرگ آن مانند هنر، مذهب، نظم اجتماعی مبادرت می ورزند، می تواند به عنوان ابزاری اجتناب ناپذیر مطرح باشد.»[6].

در واقع تداوم روانکاوی تا محتوای دکترین و فن آن به اندازه ای با تاریخ مبارزات اجتماعی در رابطۀ تنگاتنگ قرار دارد که نمی توانیم از نظریات و آموزه های آن قطع نظر کنیم.

 

1

روانکاوی در وین و در دوران و چهار چوب جامعه ای متولد شد که خانوادۀ بورژوائی پدر سالار قویاً دچار انحطاط بود و «تابوی جنسی» با بحران اخلاق جنسی همگام شده بود. بنابر این، از همان آغاز، فروید موضوع آزادی جنسی را مطرح کرد که در واقع از فراخواست های مهم بورژوازی آن عصر بود. بنابر این تولد روانکاوی بطور کاملاً مشخص با نیازهای طبقه اجتماعی بورژوا منطبق بود.

 

2

گسترش و تاریخ جنبش روانکاوی چنین پیوندهائی را بیش از پیش به هم نزدیک کرد. بر این اساس که در حال حاضر منطقۀ گسترش فزایندۀ آن در کشورهای آنگلوساکسون واقع شده است.

 

3

سیر تحولی موضوعات مرکزی ایدئولوژی روانکاوی نیز در طول زمان از ویژگی خاصی برخوردار است. ظاهر انقلابی موضوع آزادی جنسی که در آغاز مطرح شد، اندک اندک جای خود را به موضوع احساس گناه سپرد، که با اهمیت فزایندۀ « فرامن»[7] مرتبط است. چنین مفاهیمی در رابطه با خود نظام تحلیلی قابل تعریف است، در غیر این صورت از طریق رجوع به کمال مطلوب اجتماعی که چیزی نیست مگر انعکاس ساختار اجتماعی کنونی که آزادانه و از روی اختیار، به مثابه هنجار معرفی می شود. به این ترتیب، ایدئولوژی مذهبی می تواند با روانکاوی انطباق و همپائی داشته باشد، کشیش ها خود را روانکاو معرفی می کنند، روانکاوها با نشریات مذهبی «دگماتیک » به همکاری می پردازند، و به طور خلاصه محافظه کاران در حیطۀ اجتماعی از آن به عنوان سلاح ایدئولوژیک استفاده می کنند.

با حاد شدن مبارزات اجتماعی، خشونت  به موضوع اصلی تبدیل شد. در مرحلۀ فعلی، این همان موضوعی ست که نزد دیگران  مرکزیت یافته. حذف خشونت یا استفاده از آن برای حفظ نظم اجتماعی، بر اساس موقعیت پیش آمده، این همان اکسیری ست که امروز برای تشویش های تمدن پیشنهاد می کنند و حتا صلح به بهای مداخلات پلیس یا جنگ علیه آنانی که نمی خواهند دست از خشونت بکشند.

 

به این ترتیب، خشونت در سطح ایدئولوژیک و در سطح سیاست به مثابه عامل ناهنجار و عامل مخرب معرفی می شود، ولی زمانی که نظم موجود را به مخاطره می اندازد «خشونت» در جایگاه ابزاری برای تحکیم آن (یعنی تثبیت و تضمین نظم حاکم) به کار برده می شود. بنابراین جهت گیری فعلی روانکاوی به گونه ای ست که در واقع در سطح فردی شیوه ای را ماند که برای سازگاری فرد با جامعۀ بورژوائی و در سطح اجتماعی نیز به عنوان سلاحی برای آمادگی ایدئولوژیک در جنگی تازه علیه نیروهای دموکراتیک و صلح طلب بکار برده می شود. در نتیجه، گسترش روانکاوی در میان مردم در حال حاضر همانند پدیداری بحرانی تحقق می پذیرد که در حد و حدود پوسیدگی رژیمی ست که از آن برآمده.

 

4

با وجود این روشن است که تحولی که وسیع ترین توده ها خواستار آن هستند، اگر چنین سلاح ایدئولوژیکی خود را انقلابی نشان نمی داد و اگر خود را به مثابه جریان انقلابی معرفی نمی کرد و اگر مدعی آینده ای دموکراتیک و حتا سوسیالیستی معرفی نمی کرد، کارائیش را از دست می داد و از هم فرو می پاشید.

هانری دو من[8] می نویسد : « ما با دو مفهوم از آزادی برای انسان سروکار داریم : مارکسیسم و روانکاوی»، در سال 1949 اهمیت نقش سوسیال دموکرات ها، به ویژه برخی از عناصر حزب کارگر انگلیس، در تهاجم سیاسی- تحلیلی، تمام مفهوم چنین تقابلی را آشکار می کند.

 

5

پرسش این است که در سال 1949 کارکرد روانکاوی در چه وضعیتی به سر می برد؟ اقلیتی کوچک از بیماران می توانند از درمانی که از نظر فنی با جدیت انجام می شود استفاده کنند. چنین اقلیتی با شاخصی که همانا امکان مالی خود آنان است برگزیده می شوند. پول به عنوان قربانی مالی، پیوسته به عنوان محرک ضروری درمان معرفی می شود و خصوصیت طبقاتی را که در بطن این شیوۀ فنّی درمان نهفته است، وخامت و ضخامت بیشتری می بخشد. چنین موضوعی در مقایسه با  موقعیت عینی ، و شرایط درمانی اسفناکی که بیماران روانی ما که به  طبقۀ پرولتاریا تعلق دارند ، واقعاً افتاح آمیز است.

6

این پدیداری که در پیوند تنگاتنک با بحران کاپیتالیسم است حتا تا استخدام روانکاوان ادامه می یابد. فردی که قرار است در آینده به حرفۀ روانپزشکی بپردازد در مقابل تشدید مبارزات طبقاتی در طبقه های میانی و اجبار و فوریت در انتخاب دچار سرگردانی و تشویش می شود. او با نگرانی دربارۀ مسئلۀ – بودن یا نبودن  –  در جهان امروز از خود می پرسد. او به  مجموعه نظریاتی پی می برد که روانپزشکی کلاسیک در اختیار او گذاشته و پی می برد که این نظریات کلاسیک روانپزشکی از هر سو ترک برداشته و پاسخگوی واقعیات شناخته شدۀ امروز نیست. و سرانجام، او خود را با مشکلات مادی متعددی روبرو می بیند، او کارگزاری ست که در یکی از آسایشگاه های شهرستان به حال خود رها شده، و با حقوقی روزگار می گذراند که با تحصیلات عالیه اش شباهت زیادی ندارد. به این ترتیب است که تئوری و پراتیک روانکاوی برای او از نقطه نظر شخصی آرامش خاطر تازه ای فراهم می آورد و برای نگرانی هایش تعریف خاصی پیشنهاد می کند : یک جهان بینی، یک تئوری عمومی از عوامل بیماری زا و شرایط ویژۀ رضایت بخش در انجام مأموریت حرفه ای.

بر این اساس شیفتگی فعلی روانپزشکان جوان برای روانکاوی، ترجمان مشکلات مربوط به وجوه سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی بحران عمومی طبقات میانی ست.

با این وصف اینگونه به نظر می رسد که تولد، رشد و گسترش روانکاوی در پیوند تنگاتنگ با افزایش مبارزۀ طبقاتی ست. روانکاوی هر کجا که طبقۀ حاکم به فلج کردن طبقۀ بالنده نیازمند باشد توسعه می یابد، از این جهت که مرحمی برای تنش ها و تشویش های اقشار اجتماعی از هم گسیخته باشد، زیرا در وضعیتی به سر می برند که خارج از ارادۀ آنهاست. این مسئله که سیر تحولی موضوعات اساسی ایدئولوژی روانکاوی به سر منشأ آن و به سیر تحولی اجتماعی مرتبط می باشد، این پرسش را مطرح می کند که چگونه محتوای طبقاتی در بطن خود این تئوری نفوذ کرده و شکل گرفته است؟

 

بخش چهارم

نظریات انحرافی

 

روانکاوی در حالت کلّی و کلاسیک، به منزلۀ نظریه، از طریق سه مفهوم بنیادی قابل تعریف است : ناخود آگاه، غرایز و عقده ها.

اسطورۀ ناخودآگاه، به خودی خود، در جایگاه چیزی واقعی، به اندازۀ کافی نقد و بررسی شده و پافشاری روی این موضوع بی فایده به نظر می رسد. به همین ترتیب، تعریف غرایز نیز در جایگاه چیزی واقعی تا حدود زیادی  ابهام زدائی شده است. پیشرفت های دائمی علوم طبیعی حاکی از این امر است که رفتارهای غریزی همواره به کنترل وجه اکتسابی رفتار درآمده اند. امروز کاملاً آشکار و روشن است که آن چه را که « غریزه» می نامند در واقع شامل رفتارهائی ست که همان اندازه به سیر تحولی سازه های موجود زنده بستگی دارد که به شرایط محیط زیست.

 همۀ آنانی که خیلی سرسختانه به مفهوم و موضوع «غریزه» چسبیده اند، به جریان انرژی باورها[9] تعلق دارند. در اینجا علی رغم اعتراضات فروید،  قرابت های روانکاوی با فیلسوفان عرفان مسلک و انحرافی مدرن را می بینیم که به خواست الهی،  «خواست قدرت» یا انرژی حیاتی  تکیه می کنند. روی این نکات درمی یابیم چگونه خصوصیات دینامیک روندهای حیاتی به شکل انحرافی تعبیر می شود، و بی گمان این برداشتهای انحرافی به انواع فلسفۀ ایده آلیستی تعلق دارد. شکل علمی دیگری برای تشخیص دینامیسم حیاتی بجز آن چیزی که انگلس می گوید، وجود ندارد : « زندگی شیوۀ هستی مادۀ در ساختار درونی آن است»، شیوۀ هستی و نه این که خصوصیتی جداگانه از ماده وجود داشته باشد، مادۀ زنده، و نه  این که زندگی در ماده وجود داشته باشد ( مثل روح در بدن).

همین انتقادات به نظریۀ عقده (ها) وارد است، با نظر به این امر که نظریۀ عقده ها و غرایز در پیوند جدائی ناپذیر با یکدیگر بررسی پذیرند. برای اثبات عدم جهانشمولیت عقده یک مثال کافی خواهد بود. امروز در  واقع می دانیم که عقدۀ ادیپ نه جهانشمول است و نه ثابت.

تحقیقات ملینوفسکی[10] نشان می دهد که چنین عقده ای نزد اقوام ملانزی وجود ندارد، و ثابت می کند که رفتارهائی که مرتبط به عقدۀ ادیپ است، وقتی که آشکارا دیده می شود، به شرایط اجتماعی و تاریخی بستگی داشته و با ساختار خانواده نیز در رابطۀ تنگاتنگ است.

به یک عبارت کلّی اگر بتوانیم برخی رفتارهای آدمیان را به بازتولید رفتارهای گذشته نسبت دهیم، اتوماتیسم تکرار اجباری[11] که یکی از مفاهیم بنیادی در روانکاوی به حساب می آید. وقتی که به عقده ها و غرایز رجوع داده شود، به معنای  اسطوره ای است که دارای ماهیتی مستقل بوده و در نتیجه چنین رابطه ای به این معناست که اندیشه را به جای واقعه ای عینی بپنداریم، در حالی که شرایط عینی و تاریخ واقعی ست که سر منشأ و تعیین کننده چنین رفتارهائی بوده و به این شکل نامیده شده است.

اگر شرایط تنش زای ناخودآگاهی که به زندگی گذشتۀ فرد تعلق دارد را مورد بررسی قرار دهیم، و به خصوص نزد کودک، می بینیم که روانکاوی چنین شرایطی را به تنش های غریزی نسبت می دهد، در حالی که همۀ این شرایط مستقیماً یا به شکل غیر مستقیم از اساطیر رایج در جامعه ای مشخص بر آمده است.

چنین موضوعی مشخصاً در هر امری که مربوط به زندگی جنسی و تابوهائی که آن را محاصره کرده اند، بارز و شگفت آور به نظر می رسد. زیرا اخلاق جنسی شیوۀ بیانی تابوها بوده و از مذهب الهام می گیرد، و ممنوعیت ها نیز به اساطیر مرتبط می شوند، به طور خلاصه مشاهده می کنیم  که اخلاق جنسی عوام فریبانه و عملکرد آن نیز  دامن زدن به «احساس گناه» است. ممنوعیت های جنسی که موجب « واپس زدگی» می شوند در واقع ضروری نیستند، ولی اغراق آمیز بوده و یا به طور کلی بی پایه و اساس و رایگان است. علاوه بر این عقده هائی که از این طریق تحریک شده اند به تنش های بی هدف و غایت و «فانتاسماتیک» مربوط می شود.

معتبرترین دست آورد فروید عبارت است از کشف این موضوع که پشت برخی تجلیات اختلال شخصیتی، در عین حال به مثابه سبب و محتوا، موقعیت های تخیلی وجود دارد که فرد روانپریش عمیقاً آنها را احساس می کند. ولی مشخصاً همین موقعیت ها خصوصیت مشترکی دارند : به این معنا که تعریف کلاسیک اسطوره را بازتاب می دهند : «…رویدادهائی که تاریخ روشن نمی کند و حاوی حوادثی واقعی بوده که سپس به مفاهیم مذهبی تغییر شکل یافته اند…یعنی اختراع  واقعه به مدد یک نظریه».

بنابراین، نقد مارکسیستی مدت مدیدی ست که منشأ و مفهوم اساطیر را نشان داده و نقشی را که در جامعه به عهده دارند به روشنی تشریح کرده است. اساطیر با وجود این که بیان دردها و رنج های اجتماعی اند، در عین حال آنها را تغییر شکل داده و گوئی بر چهرۀ این ناملایمات نقابی دگرگونه پوشانده است. جای شگفتی نیست که ما چنین رابطه ای را نزد بیمارانی می یابیم که اختلالاتشان اساساً از چگونگی برخی از روابط آنان با دیگر اعضای جامعه منشأ می گیرد. چنین موضوعی اتفاقی نیست و شامل تمایل بنیادی روح آدمی ست که اسطوره و عوارض بیماری از یک زبان استفاده می کنند و شیوۀ بیانی مشابهی دارند. بلکه هر دو محصول موقعیت های عینی مشابهی هستند که از سطح اجتماعی و جمعی به سطح فردی منتقل شده است. به این ترتیب تشابه عمیق بین ایدئولوژی انحرافی و نِورُز  قابل درک می گردد. چنین تشابه عمیقی وقتی آشکار می شود که ایدئولوژی طبقاتی دچار انحطاط شده و  سیر تکاملی تاریخی امکان دستیابی به آگاهی را برای برخی از افراد فراهم کرده است.

روانکاوی نمی تواند چنین مفهوم عمیقی از نورُز را درک کند : یعنی وهله و وجهۀ مبارزۀ طبقاتی. ولی برعکس، روانکاوی با کشف دائمی اساطیر در سرمنشأ عوارض بیماری، بر این پندار است که آنها را به عنوان دلایل و موجبات  ضروری و کافی در نظر گیرد و سرانجام وجود آنها را به عنوان ماهیتی درون بودی نزد انسان تعبیر کند.

فقدان چشم انداز مارکسیست در طیف روانکاوان موجب گردیده است که به عنصری بنیادی آگاهی نیابند، یعنی و به این معنا که عوامل غیر مستقیمی را ندیده بگیرند که از طریق آنها واقعیات اجتماعی فرد را تحت تأثیر قرار می دهند.

به این ترتیب روانکاوی از پاسخگوئی به دعاویش مبنی بر ایجاد روانشناسی اعماق بسیار دور بوده و هم چنان در روانشناسی سطحی باقی مانده است، و با استفاده از اصطلاحات خود آنها می توانیم بگوییم که در  تحلیل هایشان « محتوای آشکار» [12]را بجای « محتوای پنهان» [13] تعبیر می کنند.

اگر حقیقت این است که برای بیمار، کودک و یا بینندۀ رؤیا، تصاویر و فانتسم هایشان به نظر آنها واقعی جلوه می کند و به چنین تولیدات خیالی باور دارند، اعتبار بخشیدن به واقعیت آنها به خودی خود، خارج از خودآگاهی که آنها را تصور می کند، به بیان دیگر هذیان گوئی و یکی از جلوه گاه های ازخودبیگانگی نزد فرد است. تا زمانی که روانکاوی از فانتسم هایش خارج نشود، تا زمانی که فانتسم هایش را فقط به مفاهیمی باز می گرداند که به طور کلی همتای اسطوره ها هستند، از هذیان رهایی نخواهد یافت.

با محدود کردن خود به جهان تصاویری که بجای واقعیت در نظر گرفته می شود بر اساس شاخص همین تصاویر، روانکاوی در دور باطل عظیمی گرفتار شده است.

اگر روانکاوی غالباً بازی و قدرت تباه کنندۀ اساطیر را نشان داده است، با وجود این قادر نبوده تا از آن ایدئولوژی انحرافی که خود را در آن محصور کرده فراتر برود .

یکی از روانکاوان گفته است که تحلیل روانکاوی فرآیندی را به وجود می آورد که در مجموع فرد تحلیل شونده را به نوعی پارانویای هدایت شده مبتلا می کند.

حداقل چیزی که می توانیم دربارۀ تعالیم تحلیل روانکاوی بگوییم این است که، سوای نظریاتی که توسط روانکاوی امر مسلم فرض شده، اختلال قابل توجهی در آزادی پژوهش در بارۀ سبب های آسیبی دیگر وارد آورده است.

به این ترتیب چنین نوسانات دائمی که رویکردهای روشن ترین اذهان را دچار اختلال می کند، آشکار می گردد و آنها را بی وقفه به این موضوع وامی دارد تا عمومی ترین پدیدارها را با افکاری توضیح دهند که از اساطیر جهان بشری الهام می گیرد، یعنی اسطوره هائی که به عبارتی به « فتیش »[14] خود  روانکاوی تبدیل شده و نه موضوعات پژوهش علمی و خردگرایانه…در این جا شاهد  شیفتگی ذهنی نسبت به آفرینش های تئوریک  روانکاوی هستیم.

شیوۀ روان درمانی تحلیلی در هر موردی تنها می تواند بیماران را تا نیمۀ راه هدایت کند یعنی نقطه ای که او به اسطوره ای که او را عاصی کرده بوده آگاهی می یابد ولی به منشأ عمیق آن پی نخواهد برد. روانکاوی تنها می تواند به فرد بیمار آزادی مصنوعی در دنیائی تخیلی عرضه کند. برای مثال، واقعاً بی معنی و متقلبانه است که پزشک – مسیحی – کاتولیک – با ایمان – بخواهد احساس گناه فرد بیماری را تحلیل کند.

فقدان تشخیص بین ایدئولوژی انحرافی که تحلیل روانکاوی به مثابه عوارض بیماری مشاهده می کند و کمال مطلوب اخلاقی و اجتماعی اصیل، به سوئی تمایل می یابد که بیمار را تحت شرایط انطباق با جامعه ای قرار می دهد که یگانه شاخص آن «موفقیت» است.

بخش پنجم

مفهوم ایده الیست – روابط فرد و جامعه

 

اگر در نخستین وهله، در تأملات انتقادیمان دربارۀ نظریۀ روانکاوی روی خصوصیت خردگریز آن تأکید داشتیم، در دومین وهله روی خصوصیت فردگرای این نظریه متمرکز می شویم که قطعاً وجه مشخصۀ بنیادی آن را تشکیل می دهد. در واقع روشن است که با پایبند ماندن به اسطورۀ غرایز، روانکاوی نمی تواند ساحت فردی را ترک کند.

هر نظریه ای که بخواهد روابط فرد و جامعه را بر اساس مفهوم « طبیعت» فرد منفرد و منزوی توضیح دهد، در همان نخستین گام مفهوم مسئله را مخدوش کرده و به بیراهه رفته است. با این حساب می بینیم که با چنین رویکردی بوده که روانکاوی نظریۀ عمومی رفتارهای انسان و تاریخ تمدن (ها) را پایه ریزی کرده است. دربارۀ این رویکرد انحرافی، ژرژ پولیتزر Georges Politzer به روشنی توضیح داده است و می گوید :

«روانکاوی می خواهد تاریخ را از طریق روانشناسی توضیح دهد و نه روانشناسی از طریق تاریخ».

امروز در سال 1949، به شکل بارزتری نسبت به گذشته، روانکاوی خود  را به تعبیرات محدود نمی کند بلکه مستقیماً به تحلیل و تعبیر مبارزۀ طبقاتی می پردازد : می بینیم که جنبش های اجتماعی به خشونت و کینه جوئی رهبران آن تنزل داده شده، و جنگ نیز به سادومازوشیسم چند رئیس دولت تعبیر می شود.

روانکاوان صادقی که از چنین وضعیتی آزرده خاطرند، در این زمینه کاری از عهده شان ساخته نیست. اینگونه مداخلات و نظریات روانکاوی در عرصۀ جهان سیاست، از دیدگاه نظریه پرداختی به رویکرد فردگرا تنزل یافته و پایه و اساس آن را تشکیل می دهد. باید یادآوری کنیم که اگر نمی توانیم نقش فرد را در جنبش اجتماعی ندیده بگیریم ولی چنین نقشی نمی تواند خصوصیات تاریخی عینی او را فقط به واسطۀ خود او در جایگاه فردی که هست توضیح دهد، ژرژ پولیتزر در این زمینه می گوید :

« آنچه به فرد مربوط می شود، این است که  انتخاب او بستگی به  خصوصیات روانی خود او  در تلاقی با امکانات تاریخی مشخص، در دورانی مشخص دارد . ولی این خصوصیت روانشناختی نمی تواند از تاریخ عینی بشریت جدا باشد. ساخت و ساز روانشناختی، برخی را در نقش قهرمان و برخی دیگر را در نقش بی عار مشخص می کند، ولی چنین ساخت و سازهائی حاصل شرایط تاریخی و اجتماعی خاص خود هستند»

وقتی نظریۀ روانکاوی را تا ریشه های عمیق آن پیگیری می کنیم، در واقع با خودآگاه فردی تنها و منزوی روبرو می شویم.  در عمل، چنین تمایل فردگرایانه ای در روانکاوی به نفی هر گونه دگرگونی در نظم اجتماعی منتهی می گردد. فرد دست و پا بسته به نظام حاکم واگذار می شود و به او می باورانند که آزادی او در همین نظام است. همان طور که هزنار[15] می گوید : « موضوع عبارت است از فردی که خود را حتا زیر فشارهای اجباری اجتماعی آزاد احساس می کند.» در چنین شرایطی متناقض به نظر می رسد که برخی تصور کرده اند که در روانکاوی مفهومی دیالکتیک یافته اند که حتا می تواند در تأیید سوسیالیسم باشد. دلیل و برهانی را که پیرامون این موضوع ( یعنی رابطۀ روانکاوی و مارکسیسم) مطرح می کنند این است که تضاد متافیزیک بین غریزۀ مرگ و غریزۀ زندگی را بجای تضاد دیالکتیک تعبیر می کنند. و بر همین اساس نیز مسئلۀ روابط فرد و جامعه را تعریف می کنند. این موضوع محور اصلی گفتمان و پرحرفی هائی ست که پیرامون « سنتز مارکسیسم و روانکاوی» می شنویم.

چنین برداشتی مستلزم آن است که فرد جامعه را نفی کند (یا در قطب نفی جامعه تعبیر شود) و بر عکس. با وجود این، طرفداران چنین بینشی با پایبند ماندن به اساطیر روانکاوی که روی غرایز تکیه می کند، ساحت فردی را ترک نمی کنند : از نظر آنان در واقع فرد در مقایسه با جامعه دارای ماهیتی نامتجانس است، و ماهیت دیگری دارد. روشن است که بین آنها نمی تواند رابطه دیالکتیک وجود داشته باشد. چنین تمایلی، در واقع بیان شکلی خاص از ایدئولوژی بورژوائی در دوران ماست که می کوشد تا واقعیت اجتماعی را در مقابل خواست های روانی افراد قرار دهد. فردگرائی نزد این نوع ایدئولوژی بورژوا در عصر حاضر موضوع تبلیغ سیاسی ست که از طریق آن می کوشند تا سوسیالیسم را بی اعتبار جلوه دهند. جریان دیالکتیکی که در بررسی پدیدارهای روانی می توانیم ببینیم، در واقع، شامل رشد فرد در کوران تاریخ زندگی اش می باشد : یعنی بحران های مختلف دوران کودکی یا مراحل رشدی که بیانگر مراحل مختلف بلوغ طبیعی و تغییرات رفتارها و تمایلات روانی و روابط اجتماعی ست. در هر مرحله ای، مرحلۀ تازه عبارت است از گذاری دیالکتیک از مرحلۀ قدیمی، و موردی وجود ندارد که ما به بررسی تفکیک ذاتی بین چگونگی طبیعی یا اجتماعی چنین دگرگونی هائی بپردازیم.

 

بخش ششم

فن راز مداری

 

اکنون می توانیم به موضوع مرکزی فن روانکاوی بپردازیم. در این رابطه اشتباهات و خطراتی که در نظریه مطرح شده را باز خواهیم یافت.

روشن است که به شکل خاصی شرایط مقدماتی آموزش روانکاوی نزد مبتدی یک سری مرجع انحرافی ایجاد می کند که عبارت است از غرایز و عقده هائی که همسان واقعیت « به  خودی خود» در نظر گرفته می شود.

اگر روانکاوان در صورت لزوم می پذیرند که دربارۀ نظریاتشان بحث و گفتگو کنند، ولی هر گونه زیر سؤال بردن « روانکاوی آموزشی»[16] را به معنای توهین به مقدساتشان تعبیر می کنند. به همین ترتیب هر گونه تحلیل روانکاوی بالینی برای افرادی که از مرحلۀ «روانکاوی آموزشی» عبور نکرده اند را ممنوع می کنند. جهت واجد شرایط شدن برای تحلیل روانکاوی باید از طریق تحلیل روانکاوی وارد شد، یعنی در وضعیت دو نفره ای که خصوصیت چنین روشی را تشکیل می دهد، که یگانه زیر ساخت نظام تحلیلی (روانکاوی) ست.

این نظام آموزشی، با تنزل فرد به رانش ها و ممنوعیت هایشان، و با پافشاری یا تداعی موقعیت های گذشتۀ ناخود آگاه تا پایان ادامه می یابد.

 آموزشی یا روان درمانی (تحلیلی) تعابیر روانکاو  در بارۀ [روانکاوی شونده ] عاملی ست که تمام تحلیل را تحت تأثیر و  تحت سیطرۀ خود می گیرد.

بنابر این خطری که به شکل دائمی وجود دارد، این است که تحلیل شونده محتوای انحرافی مراجع نظام یافتۀ روانکاوی را بپذیرد، خطری که خصوصاً در شرایط عینی که تحلیل در آن انجام جریان می یابد حائز اهمیت خاصی ست.

اگر شایستگی پر اهمیت فروید در این امر بوده که مسائل و مشکلات جنسی را در جایگاه موضوعی علمی بررسی پذیر دانسته است، ولی از سوی دیگر از زمانی که روانکاوی تضاد متافیزیک غریزه و سرکوب را در ساحت ناخود آگاه به عامل تعریف و تعبیر رفتارهای انسانی نهادینه می کند، اشتباهات انحرافی نیز فوراً و متعاقباً گسترش می یابند.

در عین حال اگر حقیقت این است که با تأکید روی اهمیت رابطۀ پزشک و بیمار یعنی رابطۀ  اعتماد قلبی[17] ، فروید به کشف یکی از شیوه های ضروری برای هر گونه روان درمانی نائل آمد، با وجود این چنین امری موجب حقانیت نظام نظریه پرداختی و مراجع او نخواهد بود.

علاوه بر این روانکاوی تا حدود بسیاری مسئول انزوای پژوهش های روانپزشکی و روانشناسی در نقطۀ مفصلی با ابعاد اجتماعی مسائل روانی ست. در رابطه با توجهی که به روندهای فردی که از طریق آنها چنین ساختارهائی عمل می کنند، روانکاوی بویژه مسئول تسامحاتی ست که چه در زمینۀ پزشکی و چه در زمینۀ سلامت روانی و چه در مسائلی که به کودکان مربوط می شود، منجر به ترک جایگاه و حرکات جمعی و اجتماعی شده است.

 

بخش هفتم

رویکرد پژوهشی

 

برای پایان بحث، باید به رویکرد پژوهشی خودمان بپردازیم تا مطالبی را که پیش از این مطرح کردیم به شکل بارزتری روشن کنیم.

پیش از هر مطلبی یادآوری می کنیم که نقد قاطعی را که در رابطه با روانکاوی مطرح کردیم، به هیچ وجه جائی برای تمایلات التقاطی باقی نمی گذارد.

اگر فروید و پیروانش به شکل انکار ناپذیری به دلیل مسائل پر اهمیتی که برای روانپزشکی به ارمغان آورده اند، قابل تقدیرند، با وجود این، چنین ارمغان گرانبهائی به محض این که از نظریۀ روانکاوی به صحنۀ زندگی واقعی منتقل می شود، مفاهیم دیگری را مسترد می کند.

 اهمیتی که برای روابط خانوادگی در تشکل شخصیت فرد قائل می شوند، از جمله نکات پر اهمیت است. تشخیص فروید خصوصاً به دلیل اهمیتی که برای دوران کودکی قائل شده قابل تقدیر است ولی افسوس که نظریات و آموزه های او در سطح اساطیر متوقف می شود و رفتار و سیر تحولی شخصیت کودک تنها به غرایز تقلیل یافته و به این ترتیب از واقعیات اجتماعی که در تشکل زندگی خانوادگی شرکت دارد قطع نظر می کند.

اینگونه به نظر می رسد که بررسی موقعیت ها و راهبردی ها در امور کودکان می تواند در متن واقعیات اجتماعی در نظر گرفته شوند. به ویژه بسیار ساده خواهد بود که منشأ وضعیتهائی را مورد برسی قرار دهیم که مولد خشونت در ساختار خاص خانوادۀ پدر سالار در روابط والدین و فرزندان است.

چالش ها و تنشهای اولیه در زندگی کودک کاملاً یا از استبداد پدر پدر سالار منشأ می گیرد و یا به انحاء مختلف در پیوند تنگاتنگ با موقعیت های بنیادی « تملک – محرومیت» بوده، و در این صورت مستقیماً از مفاهیمی بر می آید که ریشه در آداب و سنّتهای والدین داشته است ، و در عین حال طرح مقدماتی فتیش هائی ست که خود والدین نیز طعمۀ آن بوده اند.

اختلالات دیگری در رشد عاطفی کودک که به درستی روانکاوان توجه ما را به آنها جلب کرده اند، خود این اختلالات در پیوند تنگاتنگ با وضعیتهای عینی هستند که به بیانی خاص گواه و نمودار تضادهای جامعۀ سرمایه داری ست.

برای مثال، رفتار مادران محروم و مضطرب و با حمایت وسواس آمیز بیش از حد خود در رابطه با کودکانشان فقط می تواند منعکس کنندۀ شرایط کنونی بسیاری از این مادرانی باشد که در وضعیت اجتماعی بحران زدۀ عمیقی به سر می برند.

علاوه بر این، به شکل کلی تری، نوع خانوادۀ نوروتیک و مولد نِورُز بطوری که ما در جریان کار حرفه ای خودمان با آن مواجه می شویم، در مجموع قابل انطباق با خانوادۀ بورژوائی ست که خود را به شکل محیطی بسته و از هم گسیختۀ ترسیم می کند. در این مفهوم، انحطاط « تصویر ناخودآگاه پدر »[18] که ژک لکان توجه ما را به آن جلب می کند که صرفاً وجه سطحی و محدود از ضایعات خانوادۀ بورژوا را تشکیل می دهد، و از طریق بحرانی  که دچار آن می باشد خود را آشکار می کند.

تضادها و پریشانی های ایدئولوژیک، به خصوص در رفتار خانوادۀ بورژوا در رابطه با افرادی که به آن وابسته هستند، مثل روابطی که با فرزندانشان دارند آشکار می شود. به همین علت همان مخلوط اغواگر و قدرت مداری، استعفا و الزامات خدشه ناپذیر، و همان فقدان توانایی در عرضۀ هدفمندی، کمال مطلوب و امکان هماهنگی با جامعه، همواره پشت رفتارهای والدین به شکلی که روانکاوان در تاریخ نوروتیک ها نزد مشتریانش توضیح می دهند مشاهده می شود .

چنین ملاحظاتی می تواند فراسوی تحلیل در زمینۀ بررسی واقعی مسائل روانی- اجتماعی و سبب شناسی [19] نوروتیک ها و تا حدودی پسیکوز، راه گشای پژوهش های ما باشد و به ایجاد واقعی « بهداشت روانی» یاری رساند. و نه به جهت نفی موقعیت هائی که تحلیل روانکاوی کشف کرده و سپس به انحراف کشیده، بلکه بررسی شرایط عینی و ایدئولوژی که به آنها دامن زده است.

در این جا، برای نمونه در طیف چنین پژوهش هائی می توانیم به موضوع بررسی هائی اشاره کنیم که پیرامون « عدم سازگاری کودک» انجام می گیرد که در حال حاضر خیلی مشکل آمیز به نظر می رسد و در عین حال دربارۀ « تجزیۀ خانواده» که عموماً به آن رجوع می کنند.

تحلیل عوامل واقعی ( شرایط مادی و اسطوره) در رابطه با چنین «تجزیه ای» بی نهایت خود را مفید تر نشان داده است تا مفهوم  مبهم « نزاع ابدی» زوج که غالب پژوهشگران به آن استناد می کنند.

به همین ترتیب، ما اهمیت راهکارهائی که بنام اعتماد قلبی ( یا انتقال قلبی) می شناسیم نفی نمی کنیم.  با این وجود  مفهوم راهکار انتقال قلبی از زمانی که مسئلۀ روابط پزشک – بیمار به عرصۀ شرایط اجتماعی موکول می گردد، می بایستی بطور کلی تغییر کند. بنابر این روشن است که روانپزشکانی که در خدمات عمومی کار می کنند، از زمانی که وسایل معالجۀ بیماران در اختیار شان گذاشته می شود، می توانند در چهار چوب درمانی از راهکار انتقال قلبی استفاده کنند.

تحت شرایط جدید، راهکارهای درمانی، طول زمانی آن و بهای آن به شکل کاملاً متفاوتی مطرح خواهد بود. به همین علت ضروری ست تا مسیر جدیدی برای پژوهش ترسیم کنیم : اتخاذ موقعیت از این جهت که به شکل بنیادی مسائل و مشکلات انتقال قلبی در چشم انداز اجتماعی و بر اساس نقد تجربۀ تحلیلی و اتخاذ وضعیتی خارج از  نظریۀ فروید مورد بررسی قرار گیرد.

ولی جامعه چهار چوب شناخت را تشکیل می دهد و چنین پژوهشی که ما به برخی از وجوه آن اشاره کردیم، نمی تواند تحقق یابد مگر این که امکانات مادی و ضروری آن آماده باشد و از طریق فردی جدید و اجتماعی : « پزشکی که به او پول نمی پردازند».

پژوهش در عین حال با دگرگونی اساسی شرایط اسفناک بیماران روانی در جامعۀ ما و مددکارانشان باید همراه باشد.

این همان شیوۀ فکری و همان تلاش عینی ست که به ما اجازه خواهد داد تا افرادی را که به کار اشتغال دارند تحت مداوا قرار دهیم و فنون آموزشی روانپزشکی غیر ممتاز و روان درمانی روانشناختی غیر انحرافی را تشکیل دهیم.


 

[1] Snobisme

مترجم : فرهنگ و آداب طبقۀ بالا و از ما بهتران. تقلید از آداب و تشریفات از ما بهتران ها که معمولا جهت خود نمائی نزد افراد مشاهده می شود. بزبان فارسی شاید اصطلاح « از ما بهتران نمایی» مناسب باشد ولی من از همان کلمه در زبان اصلی استفاده کردم که در زبان فارسی نیز بعضاً به همین شکل به کار می برند. از وجه مشخصات « اسنوبیسم» مد روز بودن آن است، و باز هم به عنوان مثال از شیوۀ بیانی خاص فرد اسنوب   و انتخاب کلمه و جملۀ او یاد کنیم که می تواند از جلوه گاه های اسنوبیسم باشد. از ما بهتران. زبان از ما بهتران. انتخاب موضوع هم می تواند از نوع اسنوب باشد.

 

[2] L’ Organisation Mondiale de la Santé

[3] Métapsychologie 

مترجم : Méta در زبان یونانی پیشوندی ست که معنای بعد، فراسوی، با ، را مسترد می کند. و در عین حال تأمل، دگرگونی، جانشینی و در به فراسوی چیزی را، کنار ، بین ، با،  معنی می دهد. «متا» به معنای « دربارۀ چیزی » نیز هست، متافیزیک یعنی فیزیک علم فیزیک. در فرهنگ واژگان علمی به معنی مراجعه به خود بکار برده شده.

«متاپسیکولوژی» پیش از این به شکل علم النفس ( غالباً در مقالات مذهبی) ترجمه شده. علاوه بر این به شکل «ماوراء النفس» نیز ترجمه شده است( درواژگان فروید و لکان. نوشتۀ پل لوران ا سون. ترجمۀ کرامت موللی. نشر نی1386) ، که در واقع مستقیماً از زبان عربی برگرفته شده  و در مباحث عرفانی و مذهبی و «پاراپسیکولوژی» و احتمالاً در مبحث احضار روح (نکرومانسی Nécromancie) کاربرد دارد. ولی به این علت که اصطلاح «ماوراءالنفس» و یا مصیبت بارتر از این یعنی « علم ماوراءالنفس» متعلق به زبان از ما بهتران ها و خیلی خیلی «حکیمانه» بنظر می رسد و به طور کلی ما را به ماوراء افلاک و شبه علم رجوع می دهد، در نتیجه از این گونه ترجمه ها صرفنظر کردم. بنابر این بهترین راه از دیدگاه من این است که ما مقدماً از مفهوم «متاپسیکولوژی» برای معادل فارسی آن استفاده کنیم. این اصطلاح به مفهوم مجموعه مفاهیم و نظریات بنیادی روانشناسی ست. بنابراین می توانیم آن را به شکل «دربارۀ کلیات روانشناسی» یا « رسالۀ جامع روانشناسی» به کار ببریم.

 

[4] Roland DALBIEZ. La Méthode Psychanalytique et la Doctrine Freudienne. 1936

 

[5] Principe mystificateur

مترجم : اصل اغفالگر، یا اصل مداخلۀ عناصری که به وادی راز و رمز منتهی می شود

[6] Freud. Psychanalyse et Médecine. P 235

[7] Sur-Moi

[8] مترجم : هانری دومن مرد سیاسی بلژیکی، رهبر حزب کارگر بلژیک 17 نوامبر 1885 – 1953

[9] L’énergétisme

مترجم : نظام فلسفی که ماده را به انرژی تنزل می دهد، و آن را منشأ مادی جهان تعبیر می کند. انرژتیسم یا انرژی باور در منسجم تعریف گسترش این نظریه در پدیده های روانشناختی ست. جستجو دربارۀ انرژتیسم می تواند خیلی وسیع باشد و در حوصلۀ این پاورقی نیست، ولی می توانیم از فروید شروع کنیم و نزد روانپزشک آلمانی استوالد Peter Frederic Ostwald گوئی انرژی در نرونها بر اساس اصل اینرسی (سکون) به شکل ذخیره وجود دارند، که به «اصل تداوم» در زندگی روزمره تعریف شده و بر اساس نظریه می توان آن را آزاد کرد.

 

[10] Bronislaw Kasper Malinovski

[11] Automatisme de répétition

[12] مترجم:  « محتوای آشکار» : اصطلاحی ست که فروید در تعبیر خواب بکار می برد و محتوای آشکار عبارت است از داستانی که شخص بینندۀ رؤیا از آنچه دیده است بزبان می اورد و حکایت می کند. حکایت یا داستان خواب است.

 

[13] مترجم : «محتوای پنهان» : نیز از اصطلاحات فروید در تعبیر خواب است. محتوای پنهان  تعبیری ست که از طریق تحلیل به شیوۀ روانکاوی حاصل می آید و مفهومی ست که باید از محتوای آشکار استخراج نمود و همواره بیان خواستی باطنی و ناخودآگاه است. تغییر و تبدیل محتوای آشکار به محتوای پنهان نتیجۀ روندهای مختلفی ست : ایجاز و جا بجایی تحت تأثیر سانسور (ناخودآگاه).

[14] Fétiche

مترجم : « فتیش » یا بت یا شیء جادوئی در روانکاوی به معنی شیئی ست که نزد فرد منحرف (فتیشیست) در مقام کمال مطلوب قرار می گیرد، در واقع در جایگاه کمال مطلوب رانشها بوده و مطلوبات جزئی نارسیسیم  « من » فرد منحرف را ارضا می کند.

فتیشیسم Fétichisme شامل انحرافی جنسی ست ( یعنی انحراف در رانش) که عبارت است از تداعی کردن عمل جنسی با فتیش ( شیء جزئی) که می تواند شیء باشد و یا بخشی از بدن ( مو، دست یا پا…) و حتا بو یا صدا و غیرو… از نظر فروید فتیش (بت ) ذکر فقدانی مادر (به فتح ذات و کاف) را بازنمایی می کند و به تعریف لکان : دال بر ذکر فقدانی مادر است [ذَکًر فقدانی مادر به این معنا نیز هست که مادر آلت جنسی مردانه ندارد. در تخیلات کودک گوئی که مادر دارای آلت جنسی مردانه است و زمانی که پی می برد او فاقد آن است، این احتمال وجود دارد که در عالم نفسانی خود قادر به پذیرش چنین واقعیتی نباشد. و یا بر عکس خود مادر ممکن است فرزند خود را به عنوان همان ذَکَر فقدانی خود بداند. ذکر ترجمان فالوس است که برخی آن را «نره گی» نیز ترجمه کرده اند]. بنابر این فتیشیسم بر اساس نفی « فنای از عورت » (یا فنای از ذکر) بوده به این معنا که فتیش ( شیء جادوئی یا بت) بازنما و جایگزین آن چیزی ست که فاعل نفسانی (سوژه) فقدان آنرا نپذیرفته است یعنی فقدان ذَکَر مادر یا زن.

 

[15] Angelo Louis Marie Hesnard

مترجم : روانپزشک و روانکاو فرانسوی متولد 22 مه 1886 در پونتیوی که در 17 آوریل 1969 در راکفور چشم از جهان فروبست. او جزء نخستین گروه روانکاوانی بود که در سال 1926 نخستین انجمن روانکاوان فرانسوی را بنیادی گذاری کردند : انجمن روانکاوی پاریس. چهرۀ برجستۀ سکسولوژی فرانسه از سالهای 1930.

 

[16] مترجم : «روانکاوی آموزش L’analyse didactique آموزش روانکاوان آینده است. اصلاح روانکاوی آموزشی از سال 1922 رایج شد، سپس در سال 1925 توسط انجمن بین المللی رونشناسی تحلیلی International Psychoanalytique Association (IPA) به تصویب رسید. نخستین بار، کارل گوستاو یونگ بود که این روش را پیشنهاد کرد «آماده کردن شاگردان به صورتی که گوئی تحلیل شونده یا بیماران هستند». زیگموند فروید در سال 1912 می گوید : « برای هر فردی که بخواهد به تحلیل روانکاوی بپردازد، ضروری ست تا خود او نزد یک تحلیل گر صلاحیتدار همین تجربه را در جایگاه تحلیل شونده به انجام رساند.» (مقالۀ «زیگموند فروید(1912) در دیکسیونر روانکاوی، الیزابت رودینسکو و پلون).

انجمن روانشناسی چهارشنبه نخستین روانکاوران اصول روانکاوی آموزشی را تنظیم کردند. در سال 1919، هرمن نانبرگ Hermann Nunberg به انجمن بین المللی روانشناسان تحلیلی پیشنهاد کرد که همۀ تحلیل گران مرحلۀ تحلیل را بگذرانند. اوتو رانک Otto Rank و ساندرو فرنزی  Sandro Ferenczi با این روش مخالفت کردند. هیچگونه رأی گیری صورت نگرفت. میکائیل بالینت Michael Balint روانکاوی آموزشی را با نوعی تشریفات مقدماتی مقایسه می کرد، و ژک لکان با ترک انجمن بین المللی روانشناسان تحلیلی در سال 1953 روانکاوی آموزشی را مردود دانست، از دیدگاه او روانکاوان آینده باید به شکل نوعی و رایج تحلیل شوند و سپس خودشان به خودشان اجازه دهند که به روانکاوی بپردازند، و روانکاو شوند.» (بر گرفته از ویکیپدیا به زبان فرانسه)

 

[17] Transfert

مترجم : اعتماد قلبی (به تعریف فروید در  پنجمین درس از پنج درس دربارۀ روانکاوی ) یا انتقال قلبی، که گاهی از روی تسامح در نوشته ها به زبان فارسی به شکل مختصر«انتقال» نیز گفته شده است. این اصطلاح در عین حال در چهار چوب تحلیل روانکاوی بالینی  به معنای مجموع واکنش های متقابل تحلیل گر و تحلیل است. تحلیل شونده و روانکاو، از طریق انتقال قلبی انواع موقعیتهای واپس زده و مشکل آمیز بازتولید و به روز می شوند. انتقال قلبی موجب می شود که تحلیل شونده انواع و اقسام فرافکنی ها و جابجاییها را در رابطه با روانکاو مرتکب شود. اعتماد قلبی چیست؟ در واقع همتای تمایلات و فانتسمهائی که باید به روز شود تا در فرایند تحلیل روانکاوی به خودآگاه تحلیل شونده منتقل شود. وجه مشخصۀ انتقال قلبی جایگزین ساختن شخص روانکاو به جای شخص دیگر ی ست که به زندگی گذشتۀ او مربوط می شود.

 

[18] Imago paternelle

مترجم : تصویر ناخودآگاه پدر: «ایما گو » ( تصویر) به معنی کهن الگوی  ناخودآگاه نزد فاعل باطنی که  درک او را در موقعیتها و در روابط با دیگران رقم می زند. این اصطلاح ابتدا توسط یونگ به کار برده شد و کمی بعد فروید و سپس ملانی کلاین نیز از آن استفاده کردند. تصویر ناخودآگاه پدر به معنای بازنمائی پدر در ساحت ناخودآگاه نزد فرد است. چنین بازنماییهای ناخود آگاهی بر اساس نمونه های واقعی شکل می گیرند. به این ترتیب  تصویر  ناخودآگاه پدری ترسناک با تصویر پدر واقعی کاملاً متفاوت است و پدر اصلی می تواند خیلی ملایم باشد…

 

[19] Etiologie

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)