اسماعیل بخشی جسورترین نمایندۀ کارگران هفت تپه و رهبر اعتصاب آنان زمانیکه بعد از بیست و پنج روز از شکنجه گاه رژیم رها گشت، دژخیمان بر این باور بودند که او را دستکم برای مدتها به گوشۀ خانه فرستاده و از دستش رهائی یافته اند. او اما تنها با گذشت چند روز فراغت اندک از آنجه که وحشیان اسلامی بر او روا داشته بودند، در نامه ای به وزیر اطلاعات رژیم به دادخواهی برخاست. او این بار نیز نشان داد که عزمش برای دفاع از قربانیان رژیم، برای دفاع ار منزلت و حرمت انسانی همچنان پابرجاست. این بار او هم در قامت یک رهبر کارگری که اکنون به آغوش گرم همکارانش بازگشته بود و هم در قامت صدای رسای آنهائی که به جرم دفاع از ابتدائی ترین حقوق انسانی یعنی یک زندگی شرافتمندانه و به جرم دفاع از حقوق کارگران به بند کشیده شده بودند، سخن گفت. او میدانست که سپیده قلیان به جرم انتشار اخبار مبارزات کارگران هفت تپه به مانند او به بند کشیده شده و در زیر شکنجه است. او میدانست که کارگران بازداشتی فولاد اهواز در همان شکنجه گاههائی اسیرند که او تا سرحد مرگ در آنجا شکنجه شده بود. او میدانست که همکار او علی نجاتی که از انواع بیماریها رنج می برد، همچنان در اسارت آدمکشان اسلامی است. و او باید پژواک صدای همه آنان گردد. 

نامه او موجی از پشتیبانی و همزمان موجی از انزجار عمومی علیه حاکمین را بوجود آورد. جرم او مگر چه بود؟
بجز اینکه از منافع خود و هم طبقه هایش در مقابل غارت دستمزدشان به دفاع برخاسته بود. جز اینکه میگفت کارگران هفت تپه خصوصی سازی نمیخواهند،

جز اینکه میگفت ما میخواهیم به خرج و دخل هفت تپه نظارت داشته باشیم از آنرو که دستمزد حقیر ما را هم نمیپردازند. جز اینکه میگفت ما میخواهیم شورای مستقل خود را داشته باشیم تا از منافع طبقاتیمان دفاع کنیم. 

او این بار هم به پشتوانه همان کارگرانی که او را به سخنگوی جسور خود تبدیل کرده بوده و در تمام مدتی که او در اسارت دژخیمان اسلامی بود برای آزادیش جنگیده بودند، او به پشتوانه دانشجویانی که گفتند و نوشتند ما اسماعیل بخشی هستیم، به پشتوانه وکلائی که آماده دفاع از او و همکاران در بندش بودند و به پشتوانه همبستگی گسترده مردم حق طلب در داخل وخارج کشور، به میدان آمده بود. او اکنون دیگر فقط نماینده گارگران هفت تپه نبود، او نماینده کارگران بازداشتی فولاد اهواز بود و او به سخنگوی تمام آنهائی تبدیل گردیده بود که شلاق خورده بودند، که بدن هایشان در شکنجه گاههای رژیم تکه پاره گشته بود و در این لحظه او تمام این شکنجه گران و سران رژیم را به هماوردی میطلبید. 

اگر تا دیروز وقتی کارگران هفت تپه سخن از شکنجه بخشی میگفتند و جوابی نمیگرفتند، اگر تا دیروز وکیل بخشی با توطئۀ سکوت مأمورین امنیتی و شکنجه گران روبرو بود و فریادش به جائی نمیرسید، اکنون خود اسماعیل بخشی به سخن آمده و کاسۀ رسوائی رژیم را بربام آویزان کرده بود. 

اگر از سوئی تنی چند به شرح شکنجه شدن خویش پرداختند، از سوی دیگر همۀ باندهای حاکمین به تحرک در آمدند. طرفه اینکه باید در دل هیاهوی باندهای رژیم پنهان بماند که گویا برای اولین بار شنیده بودند که کارگری به خاطر درخواست مزد عقب افتاده اش شکنجه شده است، گویا برای اولین بار می شنیدند که کارگران معدن بافق به جرم خواست همین مطالبه به گلوله بسته شده بودند، گویا برای اولین بارشنیده بودند که کارگران هپکو را شلاق زدند. و طنز تاریخ اینکه اکنون باید این دادخواهی در دالانهای تاریک همان ارگانهائی رسیدگی شود که نزدیک به چهل سال هر فریاد آزادیخواهی را با گلوله پاسخ داده و در مسلخ گاه هایشان به صلابه بسته و داغ و درفش بر پهنای جغرافیای ایران گسترده بودند. بیشرمانه ترینشان چشم در چشم مردم دوخته و به تکذیب شکنجه بخشی پرداختند. استاندار خوزستان از آن جمله کسانی بود که گفت از مسئولین پرسیده است و آنها گفته اند که شکنجه ای در کار نبوده است. و این در حالی است که سخنگوی قوه قضائیه، همان قوه ای که خود کارنامه ای بس سنگین در سرکوب دارد مجبور میشود که بگوید از اسماعیل بخشی در خواست کرده که “شکایت کند تا به زوایای ماجرا رسیدگی شود” و چه قدر باید بیشرم بود که از دستگاه هائی که شکنجه داده اند سؤال شود که آیا این کار را کرده اند.

و همه اینها در حالی است که وکیل مدافع اسماعیل بخشی این روزها در راهروهای دادگستری خوزستان مشغول پیگیری پرونده موکلش است و میگوید که “افراد مختلف بخشی را برای تکذیب سخنانش تحت فشار قرارداده اند” و او یک بار دیگر تأئید کرد که “سخنان بخشی در مورد شکنجه شدنش صحت دارد”. اما همزمان رئیس قوه قضائیه با بی شرمی تمام با گفتن اینکه ” زندان هتل نیست و اشتباه احتمالی یک بازجو را نباید به حساب کل مجموعه گذاشت” جوهر به غایت ارتجاعی خود را به نمایش گذاشت. و البته کارگران هفت تپه از طریق کانال تلگرافی مستقل خود در جواب او گفتند “لطفا لودگی نکنید، صحبت از هتل نیست، صحبت از شکنجه تا سرحد مرگ است، ضربات زیاد برسرو گردن و پهلو و بیضه تا جائیکه اسماعیل در خون خود بر زمین میفتاده، صحبت از شکستن دندۀ اسماعیل بخشی است، صحبت ازداروهای روانگردان است تاجائیکه اسماعیل سرخود را به دیوار سلول میکوبیده “. 

همه آنهائی که از معماران و کارگزاران این رژیم بودند گویا ناگهان ازخواب چهل ساله بیدار گشته اند. رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی رژیم گفت که “این کمیسیون در جلسه ای با حضور مسئولان مربوطه به بررسی مسائل مرتبط با کارگران هفت تپه و از جمله اسماعیل بخش میپردازد”. اینان بعد از گذشت هفته ها از اعتصاب کارگران هفت تپه و آزاد شدن بخشی تازه به فکر جلسه ای آنهم با ” مسئولان مربوطه” افتاده اند. سخنگوی کمیسیون امید در مجلس رژیم هم بیان کرد که “این فراکسیون ازمسئولین وزارت اطلاعات برای بررسی اظهارات اسماعیل بخشی وارائه گزارش در این باره دعوت کرده است “. علی مطهری نائب رئیس مجلس رژیم هم در روزنامه اعتماد نوشت” آقای بخشی در این نامه از شکنجه های سخت جسمی و روحی در زندان و نیز شنود تلفن همراه و مکالمات خود با همسرش توسط مأمورین وزارت اطلاعات سخن گفته است.

وزارت اطلاعات باید اطلاع رسانی کند که آیا این اتهامات صحت دارد یا نه” و سپس ادامه می دهد که ” آیا در چهل سالگی انقلاب اسلامی مطرح شدن این ادعاها زیبنده جمهوری اسلامی است؟” باید به این نائب رئیس مجلس گفت که لازم نیست منتظر نمایندگان وزارت خانه ای باشید که صدها شکنجه گاه مخفی و علنی دارد، کافی است به شوش بروید و اسماعیل بخشی و آثار شکنجه در بدن او را ببینید. مطهری البته بیش از اینکه نگران اسماعیل بخشی باشد نگران چهرۀ “اسلام عزیز” است. او بهتر از هرکسی میداند که تاریخ اسلام سیاسی تاریخی مملو از جنایتها و ستمگریهاست. باید به او گفت که جامعه ایران تاریخ خونبار چهل سال گذشته را به فراموشی نخواهد سپرد. چه کسی نمیداند که ماشین سرکوب، مرگ، وشکنجه این نظام در گذرگاه این سالها از حرکت باز نمانده است. 

واما اکنون مهم این است که بدانیم اگر قرار است بخشی ها به آرامش برسند، اگر قرار است کارگر، دانشجو، معلم، زن وکودک کارشلاق نخورد و اگر قرار است که شکنجه به تاریخ دوران توحش بشرسپرده شود ، راهی به جز پائین کشیدن این رژیم از مسیر یک انقلاب اجتماعی وجود ندارد. 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)